تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :908

میراث مشترک سرزمین ایران بزرگ

هر کس دستی در نوشتن و یا تجزیه وتحلیل مطلبی برای رسیدن به نتیجه ای هرچند ناچیز ، و درج آن داشته باشد ، احتمالا برخوردی از این دست داشته که احساس کند بعضی از عبارات که حامل موضوع ویژه ای برای خواننده ویا شنونده اش است ، در ذات خود چنان جوانب مختلفی دارد که در مواجهه با آن ها کم می آورد. نمی تواند به آن چشم بدوزد و به نتیجه ای روشن دست یابد. مانند این است که به کره ای که در جهات مختلف و مدارهای پیچیده می گردد ، نگاه می کند. همه چیز در برابر نگاهش هست ولی هیچ چیز روشن نیست همه آن چه که هست بسیار در هم تنیده و گریزنده است.

موضوع "میراث مشترک در سرزمین ایران بزرگ"  برای من این کره گردنده و راز آلود است. به لغت "میراث" فکر می کنم که به مال یا وجهی که پس از مرگ به کسی یا کسانی می رسد ،معنی می شود. و "مشترک" که معنی شده ، آن چه متعلق به چند نفر است. و درآخر  و مهم تر از همه "سرزمین ایران بزرگ" است که بر پایه کتیبه ای از داریوش اول پادشاه هخامنشی این چنین آمده:

"گوید داریوش شاه"

"اینست کشورهائی که به خواست اهورامزدا ، من به یاری این مردم پارس از آن خود کرده ام"

"عیلام ، ماد ، بابل ،عربستان ،سوریه ، مصر ،ارمنستان ،کاپادوکیه ، لودیه ، ایونیه ،یونانیانی که در جزایرند و کشورهائی که آن سوی دریا هستند ، ساگارتیا ،خراسان ،سیستان ، هرات ، بلخ ، سغد ، خوارزم ، هند شمال غربی ، گندارا ، ناحیه سکاها ، مکران".

طی چندین قرن این مرزها ، نقشه سرزمین ایران بزرگ را بر روی کره زمین جانمائی می کرده است. بیست و سه کشور.  و با وجود قبائلی مانند بلخیان ،پارتیان ، سغدیان ،هراتیان ، پارسیان ، مادها ، و......... که هرکسی به شیوه خود ولی در کنار هم ، گذران زندگی  داشته اند. آن ها نام ایرانشهر را برای سرزمین بزرگ و جدیدی که شکل گرفته بود ، برگزیدند.  در گذار از این قرون ، مردم وقبایل ، با ستیز وسازش جوامعی با فرهنگ هائی که می توانست گستردگی بیشتری داشته باشد به وجود آوردند و این چنین شد که میراث های مشترکی پدید آمد.

حال اگر بر این باور باشیم که انسان ، بیش از هرچیز بر آمده از محیط اجتماعی و ذوقی خود می باشد ،بدیهی است که برآیند فکری او شدیدا تحت تاثیر ویژگی های این محیط قرار می گیرد در این شرایط است که چون نمی توان حال را از گشته جدا کنیم ، پیچیدگی ها آغاز می شوند.

بطور مثال از خودم می پرسم آیا میراث  ما ایرانیان "کتاب شاهنامه" است یا "تفکر شاهنامه ای"؟ و آیا می شود این دو را از هم جدا دانست؟ ارزش های فرهنگی میراث مشترکی هستند که باید به دنبال آن ها بود. در صورت گسترش این وجه است که جنبه عملی عقل وارد عمل می شود و نتایجی مثل انصاف ، عدل ، رشد فکری و بسیاری از ویژگیهای انسانی را باخود می آورد.اینهایند که مانند بسیاری از موارد تجربه شده ،ملتی را  تا حد جاودانگی خواهد رسانید. بشریت از نادانی رنج می برد وهمراه آن از واکنش نشان دادن هم می هراسد. اگر بپذیریم که منشا ترس ، نادانی وجهل است ، آن گاه خواهیم فهمید که تا چه اندازه ، دانستن حکمت های  هستی شناسانه ما ، میراث های مشترک ما هستند و همه آن موارد مادی که در این زمان به شدت فقط به دنبال آن ها هستیم وام دار آنها.

 بیائیم میراث های فکری را که مستلزم ارتباط فزاینده تر هستند و نقش اساسی را در پیوند های قومی ومرزی دارند بیابیم و موجب رواج آن ها باشیم هرچند که می دانیم دگر گونیها وجود دارد ولی بپذیریم که رفاه وبقا جوامع در جلو گیری از موارد تهدید کننده ، در همین دانستنی هاست. ودر آخر این که بیائیم کاری حکیمانه کنیم و ترغیب را بر اجبار چیره کنیم.  

خوبچهر کشاورزی

 

موضوعات مرتبط : میراث مشترک    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید