تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1151

میراث مشترک

پشت بام ، مستقیم به افق گسترده  نگاه می کنی و بعد با چرخشی به سر و گردن به طرف راست و چپ به نگاه کردن ادامه می دهی. وقتی کوچک هستی جز این چاره ای نداری.  اکنون دیگر خیره شده ای. آنچه که به وضوح و در نهایت زیبائی می بینی رنگ نارنجی است از پر رنگترین تا زرد به سوی کم رنگترین آن و لکه قرمز پررنگ و آتشینی در میانه افق ، که دیگردر آسمان آویزان نبود بلکه پشت گنبدها و سقف های کاهگلی داشت گم می شد.  رفتنش را به خوبی می بینی و ناگهان حس می کنی افتاد ، به کجا ،نمی دانستی. دانش در خردسالی  در حد تجربه هاست.

همراه با هوهوی باد غروب ،  جمله تاکیدی مواظب باش  به گوش می رسد.  سرت را به جهت صدا بر می گردانی ، روی بخش مسطحی از بام که حد فاصل چند گنبد کوچک که همیشه هم برایت چیزی هیجان انگیز بودند چون از پشت بام ، برجسته و خودنما و از زیر آن گود و خالی بودند ، کسی مشغول روی هم  چیدن هیزم یا به گویش محلی "درمون" است. کپه کوچک هیزمی که با آتش بزرگ درونش که  بنا بر یک باور دیرینه ،از ازل به او واگذار شده ،  پیام آور یک نوگردانی بزرگ در طبیعت است  و در این سرزمین ، آدمها به این وسیله اعلام همبستگی با هم و با طبیعت و با خالق را بیان می کردند و هم چنین شادی خود را از آمدن بهار و سال نو و نوروز.

درمون ها با صدای ترق ترق ریزی ، شعله ور می شوند.    عجب آتشی ، گرم و آرامش بخش. جمع چند نفره که صورتهایشان با تابش نور آتش شکل های غریبی  به خود گرفته وخیلی بزرگتر شده اند، فریاد شادمانی سر می دهند. ولی این صدا از چند نفر نیست. حجم صدا خیلی بیشتر از این چند نفر است. نگاه می کنی ، تا دور دست ها ، از روی پشت بامها، شعله های کوچک آتش دیده می شود.اطراف این شعله ها ، هرکدام با سایه های چند نفر شاید در حد یک خانواده ،بزرگ و کوچک. با رفتاری آئینی و احترام آمیز ، فضای سحرآمیزی را به وجود آورده و ناگهان بوی اسفند و کندر است و همه تخیلات هستی بخش. کم کم  این بوی خوش از صورت آدم عبور می کند وهمه جا را فرا می گیرد. سر به آسمان می سائی ، باستاره ها همراه می شوی.سایه ها هم آمده اند با تعدادی بسیار زیاد ، با فریادهای شاد مانه. رفتار آئینی نیست ولی شادمانی بزرگی است. طنین ترق ترق دگرگون شده هیمه ها ، درتمام آسمان به صورت مجموعه ای عظیم می پیچد. جرقه های آتش شکل های منظم و زیبائی با رنگ های مختلف و کاملا مدیریت شده به دست انسان را به نمایش گذاشته. هر لحظه با صدائی تغییر شکل می دهد و همراه با آن ، صدای انسهاست که آسمان را می لرزاند و با تشریفات ، اعلام سال نو میلادی می کند. بوی اسفند و کندر نیست ولی آتش همان آتش است که از مرزهای سرزمین تو گذشته و در افق به باورهای دیگران پیوسته. میراث مشترک همه دنیا شده. و فکر می کنی آدمها چقدر میراث مشترک دارند که اگر به آنها بیندیشند چقدر بهم احساس نزدیکی خواهند کرد. مگر صلح چیست ؟ شاید این روزها مهم باشد که چه کسانی وبا چه جهان بینی به کارهائی دست یازیده اند که به نام اولین ثبت شود.و همه می بینیم که این مسئله به یک مسابقه تبدیل شده آنچنان که بی هیچگونه احترام متقابلی هرکس زودتر به خط مسابقه رسید برنده است ، ولو به هر ترفندی.   مگر جنگ چیست؟   با خود می اندیشی شاید باید در قوانین و روشهای انتخاب تجدید نظر شود. سرما به بدنت نفوذ می کند و به دنبال جائی برای گرم شدن و آرامش می گردی.

خوب چهر کشاورزی - دی  1392

موضوعات مرتبط : میراث مشترک    
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید