Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2061

نخستین مدارس دخترانه

(مقالات گذشته-بهار 1387)

تاریخ معاصر ایران، دربرگیرنده حوادث و تغییرات گوناگونی است که با اعلان مشروطیت، این تحولات شتاب بیشتری به خود گرفت و در تمامابعاد و زوایای جامعه، تاثیر خود را به جا گذارد. این روند، سبب شده بود تا از یک سوء سنت بکوشد در آن شرایط ویژه مسایل خود را حفظ کند و از سوی دیگر، ورود افکار روشنفکرانه از چند دهه پیش از پیروزی مشروطه از مبادی خارجی بویژه اروپا و عثمانی، دوره ای به وجود اورد مه به «عصر تقابل سنت و مدرنیته» مشهور گردیده است. برخی از صاحبنظران تاریخی، بر این باورند که هر چند تقابل سنت و تجدد در تاریخ معاصر ایران همیشه با موانع فراوان و انکارناپذیری رو به رو بوده است، مردم ما در هر مقطع تاریخی مسیر اصلی خود را مشخص کرده اند.

سید جواد طباطبائی، در کتاب اخیر خود، در خصوص این دوره نوشته است: ...اگرچه در دهه های پایانی فرمانروادی ناصرالدین شاه بحثی از سنخ جدال بر سر سنت و تجدد درگرفت، اما این جدال بیش تر از آنکه بحث نظری جدی باشد، مجادله ای برای تخطئه حریف بود و از این رو، در بحثهای نظری و در روشن کردن نسبت میان قدیم و جدید، نمی توانست راه به جائی داشته باشد؛ وانگهی، درباره سنت قدیم و جدید، جدال نظری و جدی بر سنت و تجدد نبود، بلکه در نهایت، راه حلی میانی پیدا و بحث به مصالحه برگزار شد. ... مهم ترین پیامد این مصالحه، آن بود که پرسشهای اساسی طرح و نسبت میان سنت و تجدد خواهی روشن نشد.»

با این توصیف، جامعه برای پذیرش اندیشه و ره آوردهای جدید نوگرائی، هنوز ظرفیت لازم را نداشت. اما از سوی دیگر، آشنایی مردم با فرهنگ و تمدن غرب، به نتایجی از جمله: « گسترش آموزش زنان و ارتقای حقوق مدنی آنان در مناسبات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی منجر شده بود. زنان متأثر از اندیشه تجددطلبی و برابرخواهی، برای دستیابی به اهداف خود، همگام با تأسیس مدارس دخترانه و انتشار روزنامه، انجمنها و مجامعی را بنیان نهادند» از این رو، می توان در یک تقسیم بندی تاریخی، تحولات فکری زنان ایرانی را به دو دوره تقسیم کرد: دوران پیش از انقلاب مشروطیت و دوران پس از آن.

دوران پیش از انقلاب مشروطیت 

دوره قاجار برای زن ایرانی، عصری مصادف با تحولات عمده فکری و اجتماعی بود. تا پیش از انقلاب، محدودیتهای زنان به حدی بود که استبداد دولتی و رقابت درباریان و سرمایه داران در ایجاد حرمسرا و عشرتکده های خصوصی، باعث نادیده نگاشتن بسیاری از کارکردها و فعالیتهای زنان شده بود. در آن زمان، زنان حتی حق ورود به مدارس را نداشتند. جامعه ایرانی قبل از مشروطه، حتی در تاسیس مدارس نوین ابتدائی شرط لازم را برای پذیرش آن داشت؛ وانگهی تاسیس مدارس دختران گناهی نابخشودنی تر بود. البته نباید این موضوع را فراموش کرد که عملکرد برخی از کشورهای استعمارگر مانند انگلیس، روسیه و حتی امریکا در این دوران، باعث نگرانی برخی از روحانیان شده بود و ایشان نیز در مخالفتهایشان، دلایل درخور استنادی ارائه می دادند که در جای خود قابل تامل است.

ناظم الاسلام کرمانی به نقل از شید محمدصادق طباطبائی، موانع ایجاد مدارس دختران را چنین برشمرده است: « ... نبودن اداره نظمیه و نداشتن پلیس مرتب و مصادف شدن دخترها با اشرار در هنگام ایاب و ذهاب، و ممانعت معاندین [تاسیس مدارس] و تهیه نکردن زنان معلمه با اخلاق و ترتیبات صحیحه، و کتب کلاسی و عدم امنیت و اجرای مجازات الواد.» به همین دلیل، برپائی مدارس دختران را در آن هنگام به مصلحت ندانستند.

در زمان سلطنت محمد شاه مبلغان مسیحی امریکایی به تاسیس مدرسه دخترانه ای اقدام کردند مشروط بر اینکه دختران مسلمان را نپذیرند و از ورود آنان ممانعت به عمل آورند. این فرایند، نیازمند طی زمانی بیش از چهل سال بود تا شاید قدری از فشارها و محدودیتها کاسته شود؛ تا آنجا که در سال 1292ق./1875م. با اصرار و پافشاری بنجامین، وزیر مختار وقت امریکا در ایران، سرانجام ناصرالدین شاه متقاعد شد که اجازه دهد دختران مسلمان نیز به مدارس امریکائیان بروند و تحصیل کنند. این حادثه ، نقطه عطفی در تاریخ آموزش و پرورش دختران ایرانی شد و سرآغازی برای تحولات و پیشرفتهای آینده. در سال 1318ق./1900م. میوه این درخت به بار نشست و نخستین دختران ایرانی به نام های مهرتاج رخشان و مریم اردلان، از آن مدرسه فارغ التحصیل شدند.

بی گمان مدارس خارجی در آن دوره با توجه به این نکته که ایران آن روز با تحولات جهانی فاصله زیادی داشت، نقش مهمی در جهت توسعه و تحول آموزش و پرورش و محیط فرهنگی کشور ایفا می کردند و می دانیم که «اولین جرقه های آموزش جدید در ایران، مدارس به سبک اروپایی ایجاد کردند که توسط مسیونهای خارجی که به همراه هیئتهای اعزامی از کشورهای اروپائی به ایران می آمدند. تاسیس شدند.

 دوران پس از مشروطه

پیروزی انقلاب مشروطه، تحولاتی در تمام جنبه های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی به همراه داشت و در این میان، آموزش و پروش بویژه در زمینه تاسیس مدارس جدید دختران، نمی توانست از این امر مستثنا باشد. اعلان مشروطیت، ایجاد مدارس دختران در کشور و بویژه تهران، با شتاب بیشتری پیگیری شد. بی تردید، این موضوع بیانگر نیاز جامعه ایران آن روز بود. «در این موقع، روشنفکران به منظور تجهیز دختران خود به سلاح علم و دانش، در مقام همفکری با بانوان موسس آموزشگاهها برآمدند و دختران خود را برای تحصیل به این موسسات اعزام کردند و در همراهی با آنان، از هیچ کمک مادی و معنوی خودداری ننمودند. بدین ترتیب، پایه و اساس تعلیم و تربیت جدید، به همت زنانی مانند بی بی خانم وزیراف، طوبا آزموده، دره امعالی، خواهران مستغنی و سایر پاسداران فرهنگ، گذارده شد و مدارس دختران ایجاد شدند.

از مهم ترین مدارس دخترانه - که بعد از اعلان مشروطیت در تهران و شهرستانها تاسیس شد- می توان به مدرسه دخترانه «ناموس» در خیابان شاهپور، مدرسه دخترانه «صدریه» در سنگلج، مدرسه «تربیت بناب» و مدرسه «عصمتیه» در تهران و مدرسه دخترانه «ناموس» به همت بانو ناموس و مدرسه «عصمتیه» به دست آقای خوشنویس زاده و به سرپرستی خانم محیا در شیراز اشاره کرد. در مشهد نیز مدارس دخترانه متعددی راه اندازی شد که از جمله مهم ترین آنها، مدرسه ای بود که فروغ آذرخشی تاسیس کرد. در اصفهان هم صدیقه دولت آبادی در سال 1335ق./1917م. «مکتبخانه شرعیات» را برپا کرد. با این همه، باید اذعان داشت که تاکنون آمار مشخص و مستندی از مدارس زنان ارائه نشده است و تنها آماری که در این خصوص ارائه گردیده است. آن است که«در سال 1336ق./1918م. تعداد مدارس اناث تهران، 94 باب و تعداد مدارس ذکور نیز، 94 باب بوده است.»

مدارس نوین و مشکلات فراوری آن

در دوره متاخر قاجار و حتی بعد از اعلان مشروطیت، تاسیس کردن مدارس نوین، کاری بسیار سخت و دشوار بود  و آن گونه که پیش از این اشاره شد، جامعه هنوز آمادگی پذیرش حتی صحبت از مدارس جدید را نداشت تا چه رسد به تاسیس مدارس دختران که بسی خطرناک تر بود! با توجه به وقایع آن دوران، به نظر می رسد که ایجاد مدارس دختران، کاری غیر ممکن بوده است. بجز در تهران، در دیگر نقاط کشور نیز برخی افراد سنتی در برابر تاسیس مدارس نوین اعم از پسرانه و بویژه دخترانه، به مخالفت بر می خاسته اند. اما اراده رشدیه، نیروی محرک دیگران شد. اشخاص متعدد دیگری نیز در راه اندازی مدارس دختران صدمات فراوانی متحمل شدند. ماه سلطان امیرصحی، موسس مدرسه «تربیت نسوان»، در خاطرات خود چنین عنوان کرده است: «هیچکس خانه اش را برای مدرسه به او کرایه نمی داد؛ زیرا متعصبان، مدرسه را خانه فساد قلمداد می کردند و به تحریک مخالفان، بارها تابلوی مدرسه را سنگباران می کردند. مخالفان، دیوانگان را به داخل مدرسه می فرستادند تا مزاحم شاگردان و اولیای مدرسه شوند. در ماه محرم در مدرسه «تربیت» مجالس روضه خوانی می دادند؛ روضه خوانان حاضر به شرکت در این مراسم نمی شدند. از طرف دولتهای وقت هیچگونه حمایتی از مدرسه نمی شد و مسئولیت حفظ و نگهداری و امنیت جانی شاگردان با اولیای مدرسه بود.»

در سال 1324ق./1906م. بی بی خانم وزیراف، «مدرسه دخترانه ملی دوشیزگان» را در تهران تاسیس کرد که با مخالفتهای شدیدی رو به رو شد؛ تا آنجا که حتی عده ای تصمیم داشتند مدرسه وی را ویران کنند او نیز بناچار  و به توصیه اداره معارف، مدرسه را تعطیل کرد.

دراین هنگام بود که حمایت روحانیان روشنفکر، برجسته و خوشنام به کمک فرهنگ ایران زمین آمد. اگر حمایت بی دریغ آنها نمی بود، ادامه حیات مدارس مذکور کاری بس دوار و شاید غیرممکن می نمود. در این میان، علاوه بر فتاری علمای نجف، تلاش دو تن از روحانیان مبارز یعنی شیخ هادی نجم آبادی دانشمند آزاد اندیش و سیدمحمد طباطبائی (پایه گذار دبستان اسلام) نباید نادیده انگاشته شود. بی گمان، حمایت این دو، تا حد زیادی از جرئت و جسارت مخالفان در تعرض و هتاکی به مدارس و اولیای آنها، کاست.

پیگیری و پافشاری اولیای فرهنگ و تربیت، سبب شد تا بتدریج مدارس نوین به تایید و پذیرش عمومی مردم برسد و در شهرها و نقاط مختلف کشور، رفته رفته مدارس جدیدی تاسیس گردد. در این راه، شایسته نیست که اقدامات و فداکاریهای کسانی چون رشدیه و همچنین زنان شجاعی همچون بی بی خانم وزیراف و صدیقه دولت آبادی نادیده گرفته شود.

حکومت نیز، سرانجام به خواست عمومی مردم گردن نهاد و در سال 1328ق./1910م. قانون اداری فرهنگ به تصویب مجلس رسید و وظایف ان وزارتخانه تعیین گردید. همچنین در سال 1329ق./1911م. قانون اساسی فرهنگ تصویب شد که در نتیجه آن، تمام دستگاه های تعلیم و تربیت اعم از دولتی و ملی در یک مجموعه و زیرنظر وزارت فرهنگ درآمد و تعلیمات ابتدایی برای تمام کودکان هفت سال به بالا اجباری شد، و نیز قانونی برای اعزام سی نفر محصل به اروپا، به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

 

 

بررسی و نوشته: علی ططری
فصلنامه گنجینه اسناد شماره 69 - بهار 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید