تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :7098

اگر پیشنهاد جناب مهندس قهاری و خانم مهندس منصوری برای شرکت در این جشنواره زیبا نبود شاید هیچ وقت فکر این مطلب، یعنی تهیه ی مقاله ای در باره ربط نقاشی و باغ ایرانی از سرم خطور نمی کرد. این کوشش را مدیون ایشانم و بیاد محمد امین میرفندرسکی و با اجازه از خانم نسرین فقیه کارم را معرفی می کنم.

کار ما به قول امروزی ترکیبی از سخت افزار و نرم افزارست. اگر نرم افزار را معادل حس و حالی بگذاریم که از طبیعت بر می آید و باعث روییدن رویا و اندیشه و شعر و آفرینش می گردد فعلا سخت آسیب دیده است. به دلیل خشک شدن قنات ها، به دلیل چاه های عمیق،به دلیل سپردن باغ و حمام به پبمانکار، و به دلیل مصرف گرایی بی بند و بار باغی هم درکار نخواهد بود مگراین که به علتی هنوز مجهول از خشک کردن درختان کنهسال امامزاده ها و قطع درختان و استهلاک مصرف گرایانه ی باغ، چه از روی از نادانیسم یا غرور و غرض ورزی دست برداریم. جفت کاج های بلند و شاخص و سرحالی که سرکار خانم مهندس فریار جواهریان در کتاب باغ های ایرانی از آن یاد می کرد، معمار بزرگ شیراز، خفتی بر گردنشان انداخت و در تابستان داغ آنها را خشک و خفه کرد. اگر به گل برگردیم، آن را نچینیم و از چرخیدن بابونه با گردش آفتاب مشعوف شویم، و اگر قراراست دیوانه شویم از رنگ آمیزی و عطر گل دیوانه شویم، شاید! اما شاید روزی با مهندسی ژنتیک درخت هندوانه بلندتر از درخت گردوان پدید آمد و بیش رجز نخوانیم " درخت گردوان به این بالا بلندی! درخت هندوان الله و اکبر!". داستان دور و درازیست و فعلا که ما مصّرانه درحال ویرانگری محیط زیست هستیم و طبیعت نیز در مقام انتقام. اما یقینا برنده ما خواهیم بود و بر طبیعت مسلط خواهیم شد!

جسد کاج های باغ جهان نما - شیراز 1389
جسد کاج های باغ جهان نما - شیراز 1389

سخت افزار باغ نیزیک سیستم است، که با علم مکانیک و تنظیم فشار آب، شیمی کیمیاگران زمان و فعل و انفعالات فیزیک، تمام اجزای باغ در یک رژیم به کار افتاد، طبیعت را به درون باغ به نظم در آورد، ارتقا داد، متمدن کرد و جزئیات اجرائی آن را ساخت تا اثری از بهشت پابرجا بماند.

اما نقاشی، که در پس آن احساس لطیفی مانند شعر نهفته است، شعری است که با تصویر و رنگ سروده شده و شعر، آخرین و خالص ترین افشرده ی تاریخ بشراست که زمین و آسمان را در هم می آمیزد، نسل ها را به هم می دوزد و هر چیزی که بخواهی در آن یافت شده، با آهنگ سروده و با نقاشی به مینیاتور تبدیل می شود.

بیست سال پیش یک مینیاتور قدیمی از دجله ی خروشان که از زیر برج و باروی بغداد می گذشت را در انتشارات اسپانیایی زبان ِ ویلاردی دیدم که گم کردم. دجله بسیار آشفته بود و مردم بغداد نگران. مینیاتور دلگیر بود و می گفت دجله چه فجایعی بخود دیده و حصارچه سخت شهرش را در آغوش گرفته بود. اما شعر فارسی اش طوری از پیچ و خم دجله شکایت و گلایه می کرد که دل آدم درد می گرفت. سال 1990 بود و آمریکایی ها بغداد را شبانه روز بمباران می کردند و آن نقاشی و آن شعر زیبا آن جا با مردم بغداد و با تاریخش بود. کافی بود به آن نقاشی بنگریم تا کشتار هولاکوخان از مردم بغداد را به یاد بیاوریم آنقدر که بستر رودخانه بر روی آب بسته شد. آن، یکی از نقاشی هایی بود که همراه با شعرش بسیار تکان دهنده بود و انطباق آن دو زمان باعث شد تمام بی مهری تاریخ برملا شود. شعر و نقاشی اگر خوب سروده شده باشند می توانند اثری فوق العاده داشته باشند و باعث تلطیف احساسات و همبستگی انساندوستانه و طبیعت گرایانه گردد.

محاصره ی بغداد
محاصره ی بغداد

گالری اوفیتسی در فلورانس پر از نقاشی هایی است که ثروتمندترین خانواده ی بازرگانان فلورانس، مدیسی، پزشکیان، که سه نفر پاپ هم در فهرست خود داشتند گرد آورده بودند، اما ما هرچه هم بخواهیم، در برابر جبروت آن ها متاثر نمی شویم. شاید مرعوب آن ها شویم، مگر تابلوی خانواده ی مقدس اثر میکل آنجلو بوناروتی. در عوض، هنگامی که درموزه وانگوگ به یک تابلوی او، غروبی کنار شهر و چند نفری که هموز درمزرعه کار می کردند خیره شده بودم، ناگهان مثل این که همانجا باشم، نفس زدن او را حس کردم. مطمئن باشید فیلم رویاهای کوروساوا را هنوز ندیده بودم. ما اگر خوب بنگریم در برابر نقاشی ها و مینیاتورهای ایرانی تحت تاثیر قرار میگیریم. نه این نقاشی های جدید که پادشاه و شهبانویش را زیادی بلند و زیادی زیبا نشان میدهند، مثل این که نقاش تمام رومانس خود را در آن به کار برده باشد، بل مینیاتورها و نقاشی هایی که ما نسبت به آن تعلق خاطر داریم، و برایمان خاطرات و فرهنگ و زبان شیرین فارسی را تداعی می کند. باید بتوانیم آن ریشه های تعلق خاطر را دوباره بیابیم و دوباره به بار بنشانیم و شهر را به روستا نزدیک کنیم.

تعلق خاطر

اگر در سرزمین بلند و خشک ایران یک باغ زیبای ژاپنی بسازیم شن های داغش سبزه ها را می سوزاند و ضمنا دچار همان بی هوویتی می شود که برسر معماری ما رفته است و بر عکس، اگر در انگلستان سرسبز و خیس، یک باغ مستطیل شکل ایرانی پر از درخت و سایه بسازیم بی معنا است وهیچ یک از حواس پنجگانه را بر نمی انگیزد. هر باغی که مستطیل شد و پرسپکتیف داشت باغ ایرانی نمی شود زیرا فاقد روح و حس خاص باغی است که در بافت تاریخی و محیط طبیعی خود آفریده شده است.

25 سال پیش تغییر شکل باغ شهرداری در یک شهرک کوهستانی ایتالیا به من سپرده شد. باغی بود پراز درختان کاج منظم و شکل های هندسی "من درآوردی" که می خواسته یک باغ ایتالیایی بشود اما نتوانسته بود. باغ ایتالیایی از طریق باغ های هندسی شکلی که حکومت اسپانیا در جنوب ایتالیا ساخته بود خاطره ای دور از باغ ایرانی- اسلامی آندولس جنوب اسپانیا دارد. یک عمل جراحی لازم بود و 46 درخت بزرگ کاج قطع شد. سایه ی همیشگی آنها از سر آن سرزمین سرد کم شد و آفتاب بالاخره به زمین رسید. غروب روی دره ی زیبا پیدا شد. باغ بومی شد و به شکل طبیعی و بومی اش برگشت. زیبائی های بالقوه اش نمایان گشت. با گوگل ارث می توان آن را دید

باغ های بزرگ ایتالیای رنسانس و امپراتوری اسپانیا در جنوب، در رجّـا، جنوب ناپل، ملقمه ای از دید باز و پرسپکتیف دراز و قدرت مدار با دیواره های سبز شبیه هزارتو است که مانع دید می شود و به درد تفنن زود گذر می خورده است. در خود سرزمین فلات ایران نیز، در شرایطی که باعث شد مردم برای مدتی در ارگ بم بسر ببرند، نه جای فیزیکی برای باغ بزرگ وجود داشت و نه جای اجتماعی و نه توان قدرت سیاسی.

بازهم در باره ی تعلق خاطر: در کمرکش کوهستان آمیاتا در مرکز ایتالیای مرطوب و نرم و همیشه سبز، هنگام غروب چراغ های روستاها کم کم روشن و زندگی مردمش پیدا می شد، که می شناختم. منظره ا ی زیبا اما بی احساس بوجود می آمد، اما به محض این که تصور می کردم در پس سوسوی چراغ ها مثلا گیلکی صحبت می کنند و سماور روشن و بوی کته می آید، در لحظه منقلب می شدم. شگفتی من در برابر تک درخت شاه توت فراموش شده ای در ایتالیا پس از حذف صنعت ابریشم و درختان توت از حافظه ی تاریخی آنها، شبیه به همان احساس و خاطره ایست که اقوم مهاجر و عشایر کوچنده نیز در هر زمان و در هر مکان، از محیط طبیعی خود، ازفرهنگ و لهجه ها و مزه ها و رنگ و بوی باغ و آب ِ قنات و نور آسمان و ابر و سیل و توفان داشتند و هیچگاه فراموششان نمی کردند. و سیل یعنی آنچه که محمد بهمن بیگی در کتاب " اگر قره قاج نبود" تعریف می کند، سیل یعنی دلیل ساختن بند میزان در شوشتر، و توفان یعنی دلیل شکل یابی و جهت گیری بادگیرها و روش غبارگیری در آب انبارهای یزد.

و آب

آن چیزی نیست که ابتدا و انتها و در باغ، ورودی و خروجی داشته باشد. آب آن چیزیست که سهراب سروده است. برای حس جریان آب در باغ ایرانی باید مانند سهراب ساده و لطیف حس کرد. آنگاه می توان صمیمانه صحبت کرد و به آن عشق ورزید و از تماشای بازی و پاکی و گاه قایم موشک آن لذت برد و مانند باغ شاهزاده آن را گل آلود نکرد. گفتند برای این که کمتر تبخیر شود! آب اگر حرکت نکند و وا ایستد آب نیست و به چیز دیگری تبدیل می شود. همینطور نیز نور. همینطور نیز عشق.

مهم تر از وجود خود آب، حرکت آن است و آب در باغ ایرانی جاری است و به قول سهراب، صدای پایش می آید. اینجا شاید فوت کوزه گری همان حرکت آب است که زیر آفتاب تلالو یافته و به شکل های گوناگون با هوا درآمیخته و آواز می خواند، گاه آرام و نوازشگر، گاه خروشان و پرخاشگر. گیاه و درختی را که در فلات خشک ایران بیشتر در عمق دره ها قرار دارند انسان در باغ یکجا گرد آورد و آن طور که خواست دوباره ساخت. اما پس از این که رامش کرد، به اسارتش گرفت و به آن خشونت نمود. بلبل را در قفس جلوی آیینه تنها گذاشت تا انسان با ناله اش از تنهایی در آید. در ژاپن شاخ و برگ و ریشه ی درخت کوچکی را چندین سال مرتب برید تا آن را به بنسای تبدیل کند و به درون خانه ی کوچکش ببرد. در کاخ پادشاهان ساسانی و خلفای اموی طاووس و بلبل و شیرهایی از مس ساختند که با جریان آب حرکت و صدا می کردند. در سامره و الزهرا حوضی پر از جیوه ساختند تا با ایجاد موج و شکست نور و انعکاس روی کالبد کاخ، نمایندگان بیزانس را شگفت زده کرده، برای یک معامله ی با صرفه مرعوب کنند. ارتباط میان فن آوری و مکانیک و فیزیک با معنویت و خلوص و اخلاق به هم خورد و زیبایی مصنوعی شد و از حد گذشت. معنا و مفهوم طبیعی خود را از دست داد طبیعت نیز انتقام گرفت. سپاه اسلام پس از یک دوره خشکسالی در موریتانی به آندلس وارد شد و بهشت مدینه الزهرا را خاص خلیفه دید و نپذیرفت و ویرانش کرد و پایان حکومت اسلامی در اسپانیا از اینجا آغاز شد.

اما بشریت هنوز از توانائی مسلمانان در باغ سازی و آبیاری در سیسیل، پالرمو و آندولس لذت می برد و در اردیبهشت مانند شیراز، از بوی بهار نارنج مست میگردد. آب در باغ ایرانی و باغ اسلامی آنگاه که ساده، پاک و کم عمق است شادی آفرین است و انسان سبکبال می شود، و آنگاه که تاریک است و سایه دارد کنجکاوی برانگیز و مرموز، انسان دچارش می گردد.

درخت

در فرهنگ ایرانی درخت و تک درخت شخصیت دارد. این شخصیت را انسان به سرو کوهی داد و در نقاشی های مینیاتور این خصوصیت آشکار است و نقاش به آن خصائل انسانی داده است. هر یک از اجزاء نقاشی، مینیاتور و شعر، چه در نباتات و چه در حیوانات، چه در باد و رنگ و بو، به استعاره و تداعی و تشبیهات تبدیل شد و هوویت ساخت، انگار که روح داشته باشد. درخت در باغ ایرانی بنابر گونه هایش نظم هندسی یافت و بنابر تغییر چهارفصل و مثمر و غیر مثمر درهم ترکیب شد، پیوند خورد، درخت بید، مجنون شد و هوویت خود را در ادبیات ترکیب کرد. اما در فرهنگ باغ ایتالیایی، درخت بیشتر به دیوار می ماند و فضا و راه را مشخص می کند. همه چیز سنگین تر و تیره تر و لذت بردن از آن سخت تر است. سرو رعنا که سرش را نرم تکان می دهد در ورسای قدرتمند پاریس به یک مخروط ناقص سفت و نظامی تبدیل شد. درخت زیبای ارغوان که نخست گل میدهد سپس برگ تا خلوصش را نشان دهد، درختی می شود به نام درخت یهودا که مثلا یهودا خود را از آن دار زد، تا یک کاتولیک بجای لذت بردن، در اسارت احساس گناه باقی بماند.

فوت کوزه گری

این فوت کوزه گری چیست؟ فوت و فن مانند راز و رمز همیشه باهم اند. فن کوزه گری لازم است اما کافی نیست. هندسی شدن هم برای باغ ایرانی شدن کافی نیست. هر نقاشی هم که پر از ریزه کاری و نقش و نگار شد مینیاتور نمی شود. فوت کوزه گری همان چیزی است که به کالبد جان می دهد. به باغ جان می دهد و همان هنری است که اگر بخواهیم توضیح دهیم، به فن تبدیل می شود. یک نقاشی آبرنگ در یک لحظه جان می گیرد. هنر آش پزی نیز همین است و آن را فقط خود آشپز می داند. این ها همه الگو و کلیشه و قالب و پیمانه و اندازه و سنجش زمان دارند اما فوت آن را هنرمند در استعداد و حواس خود دارد.

یک پرانتز باز می کنم :
بعضی ازایتالیایی ها می کوشند ارث باغ ایرانی را جای دیگر حواله کنند. اگر این کار را بی غرض و از روی نادانیزم بکنند که هیچ، ولی گاهی پای فشرده و می گویند باغ نیز مانند حمام، از روم به ایران به ارث رسیده است. این فقط یک نکته ی فرهنگی نیست و در ضمن بعید است هنوز روح ماشین جنگی امپراتوری روم درگوشه ای از کالبد این روشنفکران پیر و جوان گیر کرده باشد.

اتروسکها از دنیا احساس تراژیک نداشتند
اتروسکها از دنیا احساس تراژیک نداشتند

نکته ی دیگر این که ایتالیایی ها، علیرغم حماسه ی ویرژیل، انه ئید، اعتقاد داشتند قوم اتروسک ایتالیایی الاصل بوده اما بالاخره از سال 1990 به بعد پذیرفتند اتروسک ها پس از نبرد ترویا از لیدی به آنجا رفته و با خودشان فرهنگ و فنآوری و هنرهیتیت ها و مشرق زمین را آورده اند. مثلا حمام ها. وگرنه کشاورز زمخت و عملگرای لاتین چکارش با حمام؟ یا با آکوادوکت و مهندسی هیدرولیک؟ یا کشتی سازی از نوع فنیقی و یا نقاشی های رنگی، سبک و شاد روی دیوار گور، آنهم از 700 پیش از میلاد مسیح به این طرف.

نکته دوم این که وقتی در سال 1919 نویسنده و مورخ اسپانیایی، میگل آسین پالاسیو کتاب "دانته و اسلام" را منتشر کرد و مطلب به مطلب کمدی الهی دانته را با معراج محمد نوشته ی ابن رشد مقایسه نمود، دانتیست های ایتالیا جر زدند و تا 75 سال آن را زیر چاپ نبردند. آن طرف سکه اما اقدام اخیر بنیاد جهانی بنه تن مطالعات و پژوهش است که با مدیریت دومِنیکو لوچانی در کنفرانس ونیزشکل گیری باغ ایرانی را با شرکت دکتر منصور فلامکی برگزار و خاطر نشان کرد می خواهد ایران را از شلوغی های خطرناک جئو پلیتیک به جئو گرافیک خود بازگرداند.

در آغاز بانگ بود

آلفرد توماتیس، موسیقی دان فرانسوی در 1995 در " گوش دادن به یونیـِورس، از بیگ بنگ تا موزارت" این گونه نوشت که نور زودتر رسید اما در آغاز بانگ بود. هردو یک منشاء داشتند اما بانگ هم با سرعت یک میلیونی نور بالاخره رسید و دانستیم در آغاز بانگی بزرگ بوده که از یک ذره آغاز شد و هرچه را که بود و نبود سخت فشرد و با ده ها میلیون درجه حرارت آتش زد و کهکشان ها را بوجود آورد که دور هم چرخیدند و از آن ها ستارگان و اجرام پدید آمدند و به تایید پاپ بندیکت شانزده، خداوند بر آن ناظر بود. بانگ نیروی انبساط سریع کیهان بود اما ثقل و جاذبه نیروی چسباننده ی آن. ریتم دلنشین، تناسبات طلائی و اعداد فیثاغورثی را ارتعاش تعریف کرد. مرمت کاران در جداره های سقف کلیساهای ایتالیا کوزه های دهن باز یافتند که کارشان حذف انعکاس صداهای ناهنجار بم بود. ندانسته آن ها را پوشاندند. جداره ی اطاق موسیقی آلی قاپو نیز برای حذف انعکاس همین تن های بم بوده اما با فانتزی از آن داستان ساختیم. رشته ها گسسته شده اند. باید آن ها را یافت و دوباره به هم بافت. فلات ایران را باید پر از آتشفشان هایی مانند تفتان تصور کنیم که چند صد میلیون سال فلات را با خاکسترشان پر کردند و نگوییم کلوت را باد ساخته یا کوه های مریخی رسوبی اند بل باقی مانده های سطحی از خاکستر فشرده اند که باد و باران شسته و به دریا برده و دریا نیز فرو نشسته. سیر طبیعت را باز یابیم و زمینه را برای درک بیشتر و بهتر کار شگفت انگیز انسان آماده کنیم.

بندر بریــس
بندر بریــس

اما در آغاز باغ بود یا نقاشی؟ آیا آن که آزادتر بوده اول هم بوده است؟ اگر به درون غارها برویم می گویم در آغاز نقاشی بود و در نقاشی حکمت بود. اتصال انسان با طبیعت پیرامون خود بود. در آغاز آزادی بود اما انسان به آن آگاه نبود. هنگامی به آن آگاه شد که آن را از دست داد و هنوز پی آن می گردد. انسان به دنبال آرایش نیروی خود بدنبال شناخت خصائل و خصوصیات طبیعت روان شد تا با آن گفتگو و تعامل کند. روی جداره ی غاری تقریبا گرد در فرانسه صورتهای دوازده گانه ی فلکی نقاشی شده و یک خانم باستان شناس فرانسوی می گوید اگر دیواره ی غار شفاف بود، این صورتها درست روی صورتهای فلکی قرار می گرفت. وی قدمت غار را 40 هزار سال پیش تخمین می زند. آیا می توانیم بپذیریم؟ یعنی از مصری ها نیز قدیمی تریم و طراحی آسمان از نو سنگی به پارینه سنگی به عقب می رود؟ در موزه ی انسان شناسی پاریس یک تبر از دوران پارینه سنگی وجود دارد که بر پاشنه ی آن کله ی قوچ نقش شده تا قدرت ضربه ی سر قوچ وارد تبر شود. البته این را آنجا ننوشته اند، و اینگونه است که ذوق هنری و زیبایی زاده شد و انسان به آن آگاه گشت. ما برای دانستن این که چقدر دانش بشر قدیمی است چاره ای نداریم مگر این که دورخیز کنیم.

سومرها، با سر و کله ی گرد، 5500 سال پیش از آسیای میانه روانه ی جنوب شدند، احتمالا از فلات ایران گذشتند اما در دشت سبز میان رودان مستقر شدند و باغ شهر اور را با ساختاری هندسی ساختند و 2000 سال در آن بسر بردند. شهری منظم و پر برکت با کانال هایی مانند ونیز و برای مدتی طولانی بدون مالکیت خصوصی، تا زمانی که سامی ها و سارگن اول سررسیدند، آن را برانداختند و شهر اکد را آن طرفتر بر همین اساس بنا گذاشتند. در داستان سینوهه که یک داستان است، باغ های دره ی بکای کنعان نیز پر از آب و میوه و انگور و عسل و زیتون و درخت و گله و شیر است که چیزی از توصیف بهشت کم نداشت، و چنان آن را دقیق نگاشته که پیداست نویسنده به چند و چون آن باغات آگاهی داشته است.

شهرهای بی حصار و منظم جزیره ی کرت نیز پر برکت بوده و از نقاشی هایش پیداست مردمانی خوشحال و ورزشکار داشته. بشر بهشت هایی روی زمین ساخته بود که یکی از علل جذب مهاجرین و تهاجم صحرا نشینان و غارت و جنگ و ویرانی و سپس درآمیختن هایی بوده که تمدن های بعدی را بوجود آورده است. هنوز تا ایلامیان و شوش زیبا فاصله زیاد است و باغ در فلات ایران جهش یافت و درخت مقدس شد.


زندگی روزمره در کرت
زندگی روزمره در کرت

اما در باغ زندگی وحرکتی است که در نقاشی نیست. در ساختن باغ نیاز و اجباری است که در نقاشی نیست و همین امر آن را بر نقاشی مقدم می کند. باغ مجبور بوده بوجود بیاید اما نقاشی اختیار داشته آن را توصیف کند. نقاشی آزاد است تا هر کاری که دل تنگش می خواهد انجام دهد. می تواند از دنیا جدا شود و برای خودش آبستره و مجرد و انتزاعی گردد. شیفته ی خود بشود و " آلوچه را با هسته قورت بدهد". اما باغ نمی تواند زیرا درگیر طبیعت و قوانین آنست. طبیعت نیز با هوش است و واکنش دارد. احتمالا تا باغ ساخته نشد مینیاتور نیز زاده نشد. انسان می تواند طبیعت را به نظم و ترتیبی که می خواهد در بیاورد و دوره ی آزمون و خطایی دراز و شگرف بپیماید تا روح طبیعت را کشف کند، جای چاه مادر را حس کند و حدس بزند، ساخت قنات را آغاز کرده و مظهرش را به باغ تبدیل نماید. در باغ چیزی از انتزاع نیست و همه چیز متواتر و مرتبط است. آبستراسیون و انتزاع یک هنر امروزی است که هرگونه ارتباطی را با " طبیعت مادر" نفی می کنند انگار که مرتکب گناهی شود. نمی خواهد از "روح مکان" سهمی ببرد. اما استیلیزه نمودن شکل های طبیعی و مهرها بخشی از فرایند فعالیت نو سنگی است. انسان طبیعت را با کشاورزی منظم نمود و روی سفالینه ها بجای نوشتن که نمی دانست، نقاشی کرد. از شهر سوخته تا شوش، نقش و نگار طبیعی و ناتورالیستی غار نشینان را استیلیزه و ساده و خلاصه کرد و معنای دگر داد. مانند خط، که ازهیروکلیف تا الفبای فنیقی ساده و خلاصه شد. مانند صدا و تلفظ که پیوسته هنجارتر و ملایم تر شد. ما نمی دانیم کی و چگونه انسان توانست صورتهای فلکی را تصوّر و خاصیتشان را بیابد و آسمان را طرح کند اما می دانیم طغیان نیل را با مشاهده ی حرکت همان ها پیش بینی و کشاورزی را تنظیم می کرد و حتی نمودشان را کف دست و کف پا یافت و برای درمان بیماری بکار گرفت.

از طبیعت بکر و وحشی تا باغ هندسی و ایرانی فاصله بسیار است. کمتر از فاصله میان پارینه سنگی و نو سنگی اما داستان دراز است. انسان توانست با تنظیم کشاورزی و اصلاح محصولات در مصر و سومر و بابل، ایلام، آشور، ماد تا هخامنشی، تا اسلام، یا در میان آزتک ها و مایا ها، توانایی و دانایی خود را برای جذب و ساماندهی منابع انرژی و دفع ناهنجاری ها بالا ببرد و باغ نمادی از آنست که "خار را به گل" تبدیل کرد، دانه ها و میوه ها و گل هایی به وجود آورد که در طبیعت بکر نبود. همان طور که حیواناتی مانند قاطر وجود نداشت. برای توصیف آن شعر گفت و با استعاره و ضرب المثل فرهنگی عام و فراگیر ساخت. نقاش دست به کار شد و شاعر زمین و آسمان را ریسمان کرد و باهم باعث شدند باغ ظریفتر و لطیف تر و سرزمین آباد شود، و سوار بر زبان شیرین فارسی و حکیم عربی با کاروان تاریخ به هرجایی که خواستند سفر کنند و با آب آبادی و با آبادی شهر بسازند.

بومی سازی جهان

چندی پیش یک دانشمند ایرانی در مناظره تلویزیونی می گفت بهترین میوه ها آن هایی هستند که محصول پیوند اند. مثل پسته ی کله قوچی. یعنی فن و علم و هنر و هرچیز دیگری، مانند نباتات و درختان مثمر و غیر مثمر، می توانند از هر جای دنیا به هرجای دنیا بروند، به فلات ایران بیایند و از اینجا نیز به جاهای بروند اما باید روی ریشه های ژرف محلی پیوند بخورند، انگاه نیرومند و بومی شده و میوه آن بهترین خواهد شد. موضوعی است که در هر زمینه ای درست است. کافی است به مینیاتور ایرانی و رنگ هایش نگاه کنیم تا ببینیم مینیاتور که از شرق و از چین توسط مغول ها و تیموریان به ایران آمد و به هند و عثمانی رفت، در هر جا رنگ خاص خود را یافت و در ایران ایرانی شد.

رنگ در مینیاتور چینی
رنگ در مینیاتور چینی

رنگ آمیزی و لطافت رنگ در مینیاتور ایرانی خاص این خاک و بوم، خاص همین خلق و خو و زبان و شعر لطیف آن است. تضاد در رنگ ها و تلفظ و اخلاق عربی شدیدتر است و در معماری بیشتر به سیاه و سفید نزدیک می شود و در پاکستان به سبز چمنی و زرد و سیاه که به مذاق ما جور نیست. آب درنقاشی حتما آبی نیست. سبز ملایم است. رنگ آمیزی های صورتی و بنفش کنار آسمانی و سبز و فیروزه ای و لاجوردی و سرخ و اخرایی حکایت از روحیه ی بسیار لطیفی دارد که آخر سر، هنگامی که به گنبد های صفوی رسید، ظریف ترین و شکیل ترین و متناسب ترین حالت معمارانه را نیز ساخت، که ناخالصی و اضافات ندارند.

رنگ در مینیاتور ایرانی - شاهنامه. تبریز 1522
رنگ در مینیاتور ایرانی - شاهنامه. تبریز 1522

زیبایی

زیبایی ازحالت است. ازحرکت است. از میزان است، از ظرافت است. در جزئیات است. در لحظه است. در لحظه ی ای است که حالتی به حالت دیگر تبدیل می شود. مانند دیسک انداز یونانی. فوت کوزه گری که با آن استاد کار می تواند به اثر خود جان بدمد در حسی است که با هماهنگی با طبیعت و بازی با اضداد و اتصال با آسمان بوجود می آورد. یکی از زیباترین ورودی های آب، در باغ دلگشای شیراز است. هم زیر کوشک و هم در حوض بیرونی. کوزه مانندی بزرگ در دل حوض ساخته اند که نیمیش زیر کف حوض است و دهانه ی نیمه ی دیگر هم سطح لب حوض است. آب از دهانه ی بزرگ هشت پر، هم سطح آب حوض، نمی جوشد، آهسته و بی سروصدا بیرون می آید و کمی به سطح آب حالت می دهد. ورودی آب کف هر دو حوض باغ فین نیز آب آهسته می آید و هنگام رفتن شکل می گیرد بازی می کند و فواره می شود. در باغ وفا در کشمیر، قدمگاه خراسان، و در نخستین حالت باغ شاهزاده ی ماهان، آب روی مکعب های سنگی یک رامپ تند پایین می رود تا پر سروصدا و کف آلود شود. در باغ جهان نما و دولت آباد سنگ های یکپارچه ای به نام سینه کبکی، که بیشتر به فلس ماهی می ماند ساختند و جلوه ی دیگری از آب بوجود آوردند که باید لطیف بوده باشد. مینیاتور تمام این هاست، در جزئیات است که کلیات ثبت می شود و معنا پیدا می کند وگرنه از دست می رود. در جزئیات است که تمام تجربه ی زندگی محک می خورد. کتاب روسی "سرزمین کف" نمونه ی خوبی برای این بینش از زندگی و از درک زیبایی است.

روح مکان

اگر روزی فهمیدیم چرا انسان جای ساختن استون هنژ، و آن سرهای بزرگ در جزیره ی پاسکوا (ایستر)، و اهرام ثلاثه را کنار رود نیل انتخاب کرد ذات روح مکان را دریافته ایم. شباهت اهرام ثلاثه با اوریون (کمربند جبار؟) و تناسبشان با نیل مانند اوریون با راه شیری هنوز مساله را حل نکرده اما هرچه هست آن قدر ساده شده و به اصطلاح " جا افتاده " که کمترکسی به آن توجه می کند و آن را حس کرده و پذیرفته است.

ملودی، ریتم و رنگ و بو و شکل، حالت و حرکت، آغاز کار باغ ایرانی است و تفسیرش ریشه در تمدن های کهن و کنکاش آن ها برای درک گنبد کبود و نظم هندسی و تردد اجرام دارد. ایلامیان وسط راه و حلقه ی اتصالند و هخامنشیان جوانان جسور آن که خوش درخشیدند و کم پاییدند و نه به دست دشمن که توسط هم پیمانان خود از هم پاشیدند. نظم هندسی که شاگردان بزرگترین عالم در میان هفت عالم زمان، یعنی تالس فنیقی اهل میله توس سخت به دنبال فهم آن بودند دانشی است که از تمدن کهن مصر و سومر و کلده و بابل به ارث رسیده بود. اندیشه ای موشکافانه که جهان هستی را مانند اسطورهای یونان فقط بالا دستی و پایین دستی نمی دید و فکر می کردند خاک با آب گل شده و در آتش آفتاب پخته و زمین ساخته و روی آب قرار گرفته. آنگاه، به عقیده ی آناسیمِنِه، هوا در آن دمیده شده و هستی جان گرفته. عقایدی دیرینه که بنابر عقیده ی پژوهشگر و زبان شناس معاصرفلورانسی، جوانــّی سه مه رانو، ریشه در اشعار میان رودان اِنوما- اِلیش دارد که دوهزار سال پیش از میلاد مسیح به تفسیرآغاز هستی و آفرینش پرداخته بود.

اما چرا تمام اندیشمندان کهن این قدر به دنبال یافتن نخستین عامل آغاز هستی بودند؟ زیرا اعتقاد داشتند برای درک پیچیدگی ها باید اول آن را تا ساده ترین عنصر فعال ساده کرد. به قول مولانا: " تا پیر نگردیم ندانیم جوان چیست، تا خاک نگردیم ندانیم نشان چیست و تا برگ نریزد ندانیم خزان چیست". پیچیدگی ها را باید ساده کرد تا فهم آسان شود. اندیشه پالایش یابد، ساده و بی پیرایه شود، اندیشمند از خود بیخود شده، نشان را دریابد. آنگاه همه چیز را دوباره بسازد و اجزای علم وفن و حس و هنرو ضرباهنگ و حرکت را درهم بیامیزد و از آن یک ملودی خلق کند. اینگونه شاید بتوان روح مکان یا Genius-loci رومی را دریافت و با آن شعر گفت، نقاشی کرد، باغ ساخت و شهر ساخت. اتروسک ها برای انتخاب جای شهر بسیار مداقه می کردند. پرواز پرندگان مهاجر را با جاذبه ی زمین ربط می دادند. این که تمدن های کهن اندیشه ای علمی تجربی و هندسی داشتند را از آگاهی آن ها از حرکت خورشید و اعتدال و انقلاب آن، تقسیم سال به چهار فصل، آسمان به دوازده صورت فلکی، روزبه دوازده بخش و شبانه روز به بیست و چهار ساعت و اندازه گیری زمان با ساعت آبی سومری و مصری و خاک دانستن سیارات تا یافتن شعاع زمین می توان فهمید و موضوعی است که لازم است هنرمندان و اندیشمندان ما بیشتراز چند و چون آن سر در بیاورند و به هم پیوند دهند زیرا آن چه که غرب گفته است را باید سخت پالایش داد. حکومت امپراتوری آتن جام زهر به دست اندیشمند بزرگ خود سقراط داد و او تنها کسی نبود که جام زهر نوشید. پس از او افلاطون و ارسطو، که اروپا بسیارارج نهاد، از اندیشه ی کهن زاویه گرفتند، آن را پس زدند و طفره رفتند و افلاطون از دانشمد بزرگ، دمکریت جامع الاطراف، صوفیا، که به اتم و حرکت و سرعتش در خلاء دست یافته بود هیچ نگفت. پدر تاریخ، هرودوت سخنان بی ربط بسیار گفت و مسیحیت ِ امپراتوری روم و امپراتوری مسحیت باقی داستان را سوزاند و هنر یونان را ذوب و از آن ناقوس ساخت. روی تمدن کهن نشستند و ادعای سروری کردند اما :

نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند   نه هرکه آینه سازد سکندری داند
نه هرکه طرف کله کج نهاد و راست نشست   کلاه داری و آیین خسروی داند".

در معنای این مینیاتور دقت کنیم که چگونه سقراط حکیم در برابر انگشت اتهام و اخم کور دلان مغرور و سربه هوا تا شده و چشم از نگاه تعصب وارشان بر گرفته اما فرو نینداخته و به همان انگشت حماقت گره زده.

سقراط. سلجوقی. قرن سیزده
سقراط. سلجوقی. قرن سیزده

اگر بخواهیم تفسیر کنیم، نقاشی و مینیاتور را مانند نظریه ای هنری فرض می کنیم و باغ ایرانی را علم اجرائی آن، و ارتباطشانن را نه علت و معلول خطی، که لازم و ملزوم بدانیم. از نقاشی به باغ و از باغ به نقاشی سیر کنیم و می دانیم که هردو یک آبشخور در یک عقیده ی هندسی و یک بینش کهن از جهان و یک احساس از بهشت گمشده دارند. حرکت آرام و دائم آب در مظهر قنات باغ فین مانند گذشت زمان است و رفت و آمد ماهیان آن را از یکنواختی بیرون می آورد و به آن بی نظمی داده و یک حرکت جزئی در حرکت کلی ترکیب می کند که بر زیبایی آن افزوده، به آن جان می دهد. حرکت آب در شکل قالب اش نمایان می شود، گاه تنگ و تـند، گاه پهن و کـند، سپس گود و پرسایه؛ حالا صبر می کند، رنگ عوض می کند، گم می شود، پیدا می شود و در سراشیبی تند می رود. در باغ الحمرای سِویلیا از حیاط به درون اطاق سرک می کشد، محرم راز شده، به حیاط باز می گردد. حوض خانه به انسان "حال" می دهد. زیر بادگیر حال و هوای زندگی مطبوع می شود. نقاش جزئیات این برنامه را می کشد و باغ را هم قبل و هم بعد به تصویر می کشد. منظور از نقاشی در آن زمان چیزی نیست که امروزه ما می فهمیم که به حرفه ای جدا و برای خود و گاه به "هنر برای هنر" تبدیل شده است. در رنسانس نقاشی جزو هنرها به حساب نمی آمد و حرفه ای پایین دست بود و میکل آنجلو بوناروتـّی نقاشی کلیسای سیکستین را با اکراه پذیرفت. اما در ایران، در اسلام و در مشرق زمین شعر، مینیاتور، باغسازی، معماری، پزشکی، کیمیاگری و شیمی، هندسه، نجوم و عرفان با هم عجین و ترکیب و یک واحد متنوع بوجود آورده بودند.

از وقتی که مینیاتور وارد ماجرا شد نقش والایی یافت و کارش فقط این نبود که در خدمت ساخته شدن باغ باشد بل توانست در کتاب ها باغ را نشان دهد، اشاعه دهد و آن را به هر خانه و کتابخانه و کاخی ببرد و نه تنها باغ، که قرآن، کلیله و دمنه، روایات و اتفاقات و رویاها و دانش و تجربه ها را همه جا پخش کند. اما تفسیری که قرآن از باغ آورد تجربیات گذشته را در یک سنتز خالص کرد و جان مایه ی عرفانی به باغ داد. به قول ما زمینی ها آن را ایدئولوژیک نمود و در بیگ بنگی که ناگهان اسلام را در جهان اشاعه داد ایده و معنای باغ نیز فراگیر شد و باغ نه تنها در هر جای جهان اسلام رنگ و بوی خود را یافت و بومی گشت، که مانند یکی از زیبایی ها و جذابیت های اسلام، در کنار فریاد " حی الاخیر الاصلاح! حی الاخیرالفلاح! و حی الاالخیر العمل!" در بعد بزرگتری در تاریخ ثبت شد.

حوری های بهشت - اشعار کرمانی. 1430. پاریس
حوری های بهشت - اشعار کرمانی. 1430. پاریس

این مینیاتور از مدرسه ی شیراز، 1585 میلادی نیز روایت ابن مشام از عبدالله ابن عباس ازبرداشتن بت های کعبه را به تصویر و به نثردر آورده "... که در آن روز رسول صلعم اشارت بجانب روی هیچ بت نکرد مگر آنکه بر قفا افتاد و اشارت بطرف قفای هیچ صنم نکرد مگر آنکه بر روی افتاد بصحت رسیده که بتی چند بزرگ در موضعی بلند نهاده شده بود که دست بآن نمیرسید مصطفی و مرتضی چون بخانه کعبه در آمده آن بتان را دیدند مرتضی بعرض رسانید که یا رسول الله پای بر کتف من نه و آن بتانرا فرود آر حضرت فرمود که یا علی ترا طاقت ثقل نبوت نیست . تو پای بر کتف من نه و باین امر اشتغال نمای مرتضی بموجب فرموده عمل نمود و در آن حین که پای علی بر کتف رسول بود آن حضرت از وی سئوال فرمود که ای علی خود را چگونه می یابی گفت یا رسول الله چنان می بینم که حجب مرتفع شده و سر من..."

از نقاشی های پیش از مینیاتور چیزی نمی شناسم. تکه پاره هایی از تصویر سازی های مانوی هست که تصویرهایی بسیار ساده و به ابتدائی اند و چشمانی شگفت زده دارند. تصویر سازی آنها لابد همین را می خواسته و نه نقاشی را، زیرا آن ها از دنیا بریده بودند، گندم را درو نمی کردند و می پنداشتند از درد گریه می کند. نمی توانستند بهشت روی زمین و چیزی مانند مینیاتور را تصور کنند. شرایط بد زمان راهی بجز فرار برایشان نگذاشته بود که یک قرن بعد باعث شد چیریلّو، اسقف اسکندریه ایپاتزیا، زن دانشمند هلنی را به چهار اسب ببندد تا خرافات جای دانش کهن را بگیرد. از دوران بسیار طولانی میترائی ها نقش و نگار و تندیس زیاد هست. تندیس میترا که یکبار به زمین آمد و گاو را کشت، یا نشسته روی شیر یا دلفین و یا تصاویر جلساتی از مردان سفید پوش، یکسان و برابر که به آن نمی پردازم. اتروسک ها نقاشی بسیار کشیدند و صحنه های موسیقی و ورزش و ماهیگیری و زندگی روزمره را با رنگ، روی آهک کشته نقاشی کردند. تصور تراژیک از جهان نداشتند. موسیقی آن ها با دو نی لبک دو حتی حیوانات را اهلی می کرد و پایکوبی و نشاط و حضور زنانشان، برعکس زن محبوس و بیچاره ی یونانی، نشان می داد از زندگی لذت می بردند و موسیقی و رقص را به مزارشان نیز می بردند. تندیس های مفرغی شان نیز بسیار ظریف و بزرگ بود.

مصر باستان نه تنها روزمرگی و کار و موسیقی، که با هر نقش و نگار پیامی به آیندگان فرستاد. مانند تصویر خری که هارپ می نوازد. هارپ مشکلترین وسیله ی موسیقی و سم ناکار آمد ترین برای نواختن. اما خر می خندید. یعنی که شاید ناممکن می توانست ممکن شود. شعر فارسی و شعر عربی، تمام حکمت و معرفت و تصور و زیبائی است که به تصویر در آمد و فراگیر شد. زبان و شعر فارسی از غرب تا شرق، یعنی سرزمینی پهناور را از امپراتوری عثمانی تا امپراتوری گورکانیان هند را پوشش داد و فرهنگ و حکمت ایرانیان را که شاید نه به جایی رفتند و نه از جایی آمدند، در میان ترکتازی مهاجران ترک و مغول و تاتار گسترش داد اما شکل گنبد تخم مرغی با دو پوسته ی جدا از هم را از امیر تیمور گرفت.

نقاش مینیاتور عاشق باغ است و تنوع و نظم و تناسب و ریتم و کار و فراغت انسان را نمایش می دهد. آن را تعریف می کند، ثبت می کند، شوخ طبعی می کند زیرا پرسپکتیف و حجم و سایه و در نتیجه زمان را از باغ برمی گیرد. آن را دو بعدی می کند تا وا بایستد و رنگ و جنس را شفافتر و صمیمی و زیباتر نشان دهد. باغبان و کار و رفتار او نیزهمیشه حضور دارد. هنگامی که نقــاش نقـاشی می کند و می آفریند زمانی است که می تواند از آن " بیگانگی از خود"، "بیگانگی از طبیعت" و "بیگانگی از کار" که از دوران کهن آغاز شده رها شود. نقاش می تواند مانند شاعر به خودش باز گردد و خود را در پیرامونش، در درونش و در طبیعت و در رویا باز یابد. هم خلق کند و هم بنمایاند و هم تفسیرکند.

" همه چیز از خاک بر می آید و همه چیز به خاک بر می گردد" اندیشه ی کهنی است که تالس از تمدن کهن بین النهرین برگرفت و به آینده فرستاد. او اجرام سماوی را خاک دانست و از گذشتگان می دانست کسوف را پیش بینی کند. بعد ما خاک را کیمیا کردیم و در سرزمینی "خشک و خالی" باغ و قالی و مینیاتور را پُرو لبریز طراحی و رنگ کردیم. حتی وقتی طرح اسلیمی است بازهم جئومتریک و هندسی بوده و با تار و پود قالی نظم یافته. برعکس، در سرزمین های تــَر و پـُر، در جزیره و شبه جزیره های بارانی و پوشیده ازجنگل و سبزه و انسان که خاک پیدا نیست، در نقاشی و قالی و باغسازی جای خالی باقی گذاشتند. در باغ شن ریختند تا بتوانند لحظه ای زمین را "خشک و خالی" ببینند و کمی از آنهمه سبزه و رطوبت خلاص شوند. شکل باغ و قالی را هم مانند اشکال طبیعت غیر هندسی ساختند، طبیعت را به درون باغ معبد آوردند و درخت را بُـنسای کرده به درون خانه بردند. عجب و افسوس که درخت مینیاتوری بنسای با درد پاهای کوچک نگهداشته شده ی دختران و زنان ژاپنی شباهت دارد که صدای تیزشان نشان از اطاعت بی چون و چرا دارد.

جبران مافات

آنقدر که معماری ما زیر سقف بلند و دلباز چوبین پارسه، و زیر طاق خشتی بلند و باز ایوان مدائن، و در صحن بزرگ و زیر گنبدهای مسجد، و امروز در موزه ی خراسان - کوه سنگی، کار محمد امین میرفندرسکی، فضای خالی دارد، در معماری آن ها وجود ندارد. انگار انسان، هرجا که زیست در جستجوی تعادل و تعامل با طبیعت بود و جبران مافات کرد. اگر طبیعت خشک و خالی بود آنرا پر کرد، و اگر پر بود کمی از آن را خالی کرد. تعادلی ناپایدار از تضادها بوجود آورد تا حرکت داشته باشد، ملودی و ضرباهنگ و ریتم داد تا فراز و نشیب زندگی و "بودن یا نبودن" را تداعی کند. راز اینهمه آمد وشد، هنرمند و اندیشمند را درگیر کرد و انسان در پی دلیل خوشبختی از دست رفته ای که حس میکرد یا فکر میکرد زمانی داشته، با هنرش به مداقه و فعالیت پرداخت تا از سختی زندگی بکاهد و آن لذت از زندگی را دوباره بیابد. خیام انگار که پس از هزارو هفتصد سال با تالس گفتگو کند می گوید :

اجرام که ساکنان این ایوانند   اسباب تردد خردمندانند
هان تا سررشته ی خرد گم نکنی   کانان که مدبرند سرگردانند
و حافظ فلسفه ی زندگی را با چنین تصویری هندسی بیان می کند که :
در نظربازی ما بی خبران حیرانند   من چنینم که نمودم، دگرایشان دانند
عاقلان نقطه ی پرگار وجودند ولی   عشق داند که دراین دایره سرگردانند".

سرگردانی یونانی های آخایی اروپا که در پی اندیشه ی باغ و جستجوی بهشت روی زمین نبودند و باغ دیگران را نابود می کردند از گفتار امپه دوکلس پیداست که با زبان نیچه می گوید: " زمانی کودک بودم و بعد بازهم کودک بودم، بعد درختچه ای شدم، پرنده شدم، ماهی بی زبانی شدم که در آب بازی می کرد". او در حالی که حس می کرد از بالا بلندی های خوشبختی و شرافت به زیر پرتاب شده می گوید " در میان اشک وناله هایم متوجه زمین شدم اما برایم نا آشنا بود". او ایده ی بهشت را هم گم کرده بود.

مکتب خانه ی دختران و پسران
مکتب خانه ی دختران و پسران

طرح منظم شهر میله توس حکایت از اندیشه ی هندسی خردمندانش دارد. شهری که نامش درزبان اکد به معنای تپه است. تپه ای برفراز سیل های رود مآندروس که از دل تاریخ هیتیت ها اندیشه های شرق را ارمغان می آورد. و اگر به نقشه ی شهرهای کرت و سومر و بابل، آشور و باغ ها و کانال های آبیاری آن ها نگاه کنیم نظم و تناسبات هندسی فراوان می یابیم. و در پارسه یا پرسه پولیس نیز نظم و جهت و تناسب و زاویه ای می بینیم که با گردش خورشید تنظیم شده تا به آن بپیوندد. همان زاویه ای که در اصفهان به میدان رسید و جهان در آن نقش بست. در حالی که در اکروپولیس آتن شاهد بی نظمی جغرافیایی معابدی هستیم که هرکدام شکیل، متناسب و زیبا، ساز خود را می زند و آهنگی از آن بر می آید که شبیه به دوداکوفونیک بوده و حکایت از بی نظمی و آشفتگی افکاری می کند که آن خدایان انسان گونه و آنتروپوفرم قوم هلنی را خلق کرد و باعث شد در پی کشتارها و قتل عام های پی در پی و ویرانی ها و خرافات، به غیب گوی دلفوس پناه ببرند.

شگفتی لیساندرو، پادشاه اسپارت از نظم باغ ایرانی و فاصله ی مرتب درختان، گل کاری و تقسیم آب، درسارد، پایتخت لیدی، کنار کوروش، ساتراپ سارد، همانی که در جنگ های پلوپونز باعث پیروزی اسپارت بر امپراتوری آتن شد، نشان از تفاوت کامل میان جهان بینی آن ها و بی خبری هلنی ها از باغ می داد. شگفتی او، بنابر روایت استرابون وقتی بیشتر شد که شنید کوروش، با آن لباس زر بافت، هر شب آنقدر به گلکاری و باغبانی می پرداخت که عرق اش در می آمد، یعنی رابطه ی پادشاه - باغبان با طبیعت و باغ قطع نشده بود. گرچه استرابون مانند هرودوت با تخیلاتی مانند وجود هزارتو و لابیرینت نزدیک اهرام مصر گیج می زده و این روایت را نیز پس از 400 سال نقل کرده اما می توان آن را پذیرفت زیرا سارد، مانند شوش، چند بار به دعوت خشایارشاه و اردشیر اول مکان برگزاری جلسات "صلح عمومی" بی حاصلی با پادشاهان اسپارت و شهر- دولت های یونانی بود.

جهش ژنتیک و مرمّت باغ

آفرینش باغ معادل یک جهش ژنتیک و یک تغییر در DNA روند تدریجی طبیعت بکر است. در روند طبیعت ما شاهد جهش های کیفی هستیم که مناسبات ساختاری ملکول ها را تغییر می دهد و آب مایع گاهی بخار و گاهی جامد می شود و با همان آجرها ساختمانی دیگر می سازد. اما آن گاه که نقش کار انسان و تاثیر آن در معادلات طبیعی پیش آمد، در مورد باغ ایرانی، ما شاهد یک جهش ژنتیکی و اصلاح نژادی هستیم و رنگ ها و عطرها و طعم ها حالت ها و رفتارها و مقاومت ها تغییر یافته و اعتلا یافته. پیوند میان هندوانه ی کوچک و تلخ ابوجهل با خار بیابان و ریشه های بلندش که به آب می رسد هندوانه را ساخت که نمونه ی جهش ژنتیک است و آن را می توان ضرب در تعداد بسیار زیادی نمود که هلو - پرسیکوس، پسکوس، پسکای ایتالیایی یا پیچ انگلیسی- و به دنبال آن قیسی و مرکبات از این فلات به باقی جاها رفت.

باغ نمونه ای از دخالت انسان در طبیعت و جهش کیفی و اصلاح آنست. اساس این موضوع حکمت و معرفت است و باغبان نقش اساسی دارد. برای شناخت باغ باید به آن آشنا بود و نباید بدون آن دست به کار مرمت باغ شد. معتقدم ما امروز روز دارای آن حکمت گذشتگانی که باغ را آفریدند نیستیم و با خود بینی و قهر وارد کار مرمت باغ شده و منیتمان را جای آن می گذاریم. اگر مرمت گر باغ جهان نما عاشق درخت بود نظر باغبان را می پرسید و کاج های بلند خشک نمی شدند. اساس مرمت در طبیعت، معرفت، حکمت و فروتنی درونی و عشق واقعی به زندگیست است. جنبه های فنی و علمی و طراحی پس از آن می آیند. دلیل قطع 46 کاج بلند در باغ ایتالیا قهر به طبیعت نبود. رفع تجاوزی بود که هنگام فروپاشی فاشیسم و تغییر مالکیت و ماهیت باغ ارباب شهر انجام گرفته بود. جسارت یک خارجی آزاد از بند و بست های محلی لازم بود تا باغ را به ناتورالیسم پیشین برگرداند و درختان بومی شاه بلوط و افرا و هیپو کاستان را در منطقه ای سردسیر، مدار 42 درجه نیم کره ی شمالی و ارتفاع 800 متر از سطح دریا، از آفت الحاقات آزاد کند. نخست در شهر شورش شد اما بعد فهمیدند و از آن لذت بردند. کاشت یک درخت جینکو بی لوبا، بومی هیمالیا با برگ کمی گوشت آلود و رنگ نارنجی پائیزیش نگین باغ شد. استفاده از چاقوی دو لبه ی جراحی مرمت کار فرمول پیچیده ای دارد که بدون حکمت و معرفت و خلوص به تاریخ گیاه و محیط زیست می تواند به اسلحه ای خطرناک تبدیل شود. باید به دنبال رگه های اندیشه و اعتقاداتی گشت که گذشتگان داشتند و باغ را بر آن اساس بوجود آوردند. معمار نباید خود و منیت خود را جای آن بگذارد. فکر کنیم مدیریت مرمت باغ را به دست شاعر بسپاریم. اگر توانستیم این کار را بکنیم هنر کردیم و هنرمندیم. صحبت چرخید و به جایی نرسید و عیبی نیست و حافظ دلداری می دهد که

بحریست بحر عشق که هیچش کرانه نیست   آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست،
هر گه که دل به عشق دهی خوش دمی بود   در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست
باغ سازی و حریم درخت - پیانکاستانیایو- ایتالیا
باغ سازی و حریم درخت - پیانکاستانیایو- ایتالیا
باغ سازی و حریم درخت - پیانکاستانیایو- ایتالیا
تخریب
تخریب
مرمت و محوطه سازی و کاشت درخت های میوه، سدر و جینکو بیلوبا - 1989- پیان کاستانیایو-
مرمت و محوطه سازی و کاشت درخت های میوه، سدر و جینکو بیلوبا - 1989- پیان کاستانیایو-
در و دیوار و درخت - سیسیل - ایتالیا. آبرنگ. 2000 میلادی
در و دیوار و درخت - سیسیل - ایتالیا. آبرنگ. 2000 میلادی
در و دیوار و درخت - سیسیل - ایتالیا. آبرنگ. 2000 میلادی

کشتزارهای فارس. 70 سال پیش : چاه های قنات و چهار باغ، کوچ لک لک ها و کار کارشناسی شده امروز. آبرنگ - 1389
 گردش بی سروصدای آب به سر مارها که می رسد پچ پچ می کند! صحن مسجد مراکش.
گردش بی سروصدای آب به سر مارها که می رسد پچ پچ می کند! صحن مسجد مراکش.

فـرّخ بـاور - خرداد 1390 - جشنواره باغ ایرانی

موضوعات مرتبط : باغ ایرانی    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید