تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :923

يادداشت مهندس نقره کار در نقد دعوت پيتر آيزنمن به ايران

پيتر آيزنمن ( معمارآمريکايی ) کيست و چرا به ايران اسلامی دعوت می شود ؟

ايدئولوژيهای سياسی ، دارای يک پيش زمينه فرهنگی، هنری و يا به طور کلی دارای يک جهان بينی، انسان شناسی، زيبايی شناسی و فلسفه هنر پشتيبان و حامی می باشند که توجيه کننده سياستها و برنامه های آنها است.

آيزنمن و امثال او، از معمارانی هستند، که از ابعاد فوق به خصوص در فلسفه هنر، جزء شکاکان و ساختارشکنان بوده و هر نوع باور و معيار ثابتی را در نظر و عمل نفی می نمايند، يعنی در حوزه زيبايی شناسی و فلسفه هنر ، ( بر خلاف حکمت هنر سلامی)به هر نوع باور بينشی (هستی شناسی) يا گرايش های ارزشی (حلال و حرام عملی) کفر می ورزند.

  به عنوان نمونه او می گويد ، اگر معيار و ايده امروز خود را، برای طراحی يک خانه مطلوب ، فردا کاملا تغيير نداده و ساختار زدايی نکنم ، من انسان نيستم.

  يعنی من از خود و مخاطبانم هيچ دريافت ثابت و روشنی ندارم و هيچ جهت و غايت مشخص تکاملي را برای خود و انسانهای مخاطب قائل نيستم .

  يعنی ايشان برای خود و مخاطبين چه از بعد نظری ( هستی شناسی ) و چه از بعد عملی ( ارزشهای اخلاقی و احکام حلال و حرام) هيچ نوع معيار و اصل ثابتی قائل نيست و نيات و ايده های خود و نيازهای مخاطبين را تابع هيچ بينش و ارزش ثابتی نمی داند.

در اين رويکرد، ايشان علاوه بر آنکه عالم را در عالم دنيا محدود می نمايد و خود وساير انسانها را در بعد مادی و حيوانی محصور می کند ، موجب از خود بيگانگی و مسخ فطرت الهی و روح تعالی جوی خود و ساير انسانها می شود و فلسفه هنر پوچ گرا (نيهيليستی ) و هرج و مرجطلب(آنارشيستی) نتيجه اجتناب ناپذير چنين انسان شناسی است.در اين رويکرد عملا به صاحبان زر و زور و تزوير نيز اين مجوز را می دهند ، که بر مبنای گرايشات حيوانی و اشباع ناپذير خود، هر نوع فساد و جنايتی را روا دارند و هر کاری مجاز شمرده می شود، و هيچ معيار و داوری نيز برای ارزيابی و نقد اعمال و آثار حاکمان مستکبر ارائه نمی نمايند.

  اين انديشه به بهانه نظريه داروين پيروی بی چون و چرا از نفس اماره، يعنی (ليبراليسم) را در انسان شناسی و ماکياوليسم شيطانی و سياسی استکبار جهانی را در سلطه امپرياليستی آن بر جهان توجيه فلسفی _ هنری می نمايد .

  در اين انديشه همه اجزاء و عناصرعالم دنيا و از جمله انسانيکه حيوان تعريف شده ، در حال تغيير و دگرگونی ماديبوده و در جبر مجموع عناصر محيطی و شرايط زمانی و مکانی قرار می گيرد .

  در اين انديشه با نفی روح الهی انسان و فلسفه معاد، برای انسانها سرنوشتی جز پيری و مرگ ، برای جامعه جز تنازع و جنگ و برای لذت جوئی و زيبايی ، جز شهوت و غضب و برای حاکمان جز سلطه (زر و زور و تزوير) چيزی را نميشناسد و از چيزی دفاع نمی کند .

  اين رويکرد همان گرايش شيطانی است، که از فطرت الهی و روح جاويدان انسانها، اظهار بی خبری می کند و خلقت آدم را تنها به خاک نسبت می دهد و ملعون خداوند است تا روز قيامت .

  در اين رويکرد که بی خبر از نفس عقلانی و نفس روحانی انسانها است، در فلسفه هنر، با پيروی از سامری های بت ساز، گوساله های زرين و بت های فريبنده را به نام آثار معماری ميسازند و شهرهای ما را که بايد شهر امن (بلد امين) و شهر پاک ( بلدطيب) و شهر ياد خدا ( ذکر ا..) باشد، ازساختمانهای ظاهر فريب و هيولاهای نا مانوس ، بی معنا و رهزن ، پر کرده اند.

  در يک کلام آيزنمن و امثال او بت سازان معاصر در حرفه معماری اند.بی جهت نيست که اغلب به نوعی وابسته به جريانهای صهيونسيتی فراماسونری و اسکتباری (غربی ، عبری و عربی)بوده و توسط رسانه های آنها به شدت تشويق و تبليغ ميشوند بی سبب نيست که طرح توسعه خانه خدا (بيت اله الحرام)توسط حاکمان سر سپرده عرب به امثال آنها واگذار می شود تا اصالت زدايی کنند و به قلب بيداری اسلامی يعنی ايران انقلابی دعوت می شوند تا فرهنگ زدائی کنند .

  معرفی ، تبليغ و تشويق اين بت سازان معاصر، خودآگاه يا ناخودآگاه ، نوعی تهاجم و شبيخون فرهنگی در حوزه فلسفه هنر و معماری است مکتب اسلام ، انسان را دارای دو بعد مادی و روحانی ميشناسد ، از بعد مادی انسانی موجودی است متنوع و متغير و وابسته به مجموع شرايط زمانی و مکانی آنچنان که امثال آيزنمن می گويندولی از بعد روحی ، انسان دارای فطرت الهی است، از خداست و به سوی خداست ، بنابراين گرايش ذاتی به حقيقتی ازلی و ابدی ، غير قابل تبديل و تحويل دارد و حقيقت بالقوه و جاودان انسان، اين بعد اوست.

  خداوند خود را با يکصد صفت حسن در قرآن معرفی نموده است ، يعنی معيارها و ارزشهای اصيل ، ثابت و تعالی بخش انسان در حوزه نظر و عمل ، صفات ذاتی و فعلی خداوند است .

  آدم شدن انسان در گرو ايمان و عمل ، مبتنی بر اين صفات است .بنابراين در يک کلام می توان گفت در فرهنگ غربی ، بعد از شکاکيت يونان باستان و شکاکيت بعد از قرون وسطی، اکنون سومين دوران اوج شکاکيت در فرهنگ غربی است .

  اين شکاکيت به دليل انحرافات مسيحيت کليسايی از وحی معصومانه و رويکرد مادی گرای فرهنگ غربی به عالم و آدم است و محروم نمودن خود از وحی خطاناپذير و تحريف ناشده قرآن و سنت معصومين(س). معجزه انقلاب اسلامی و نقش پيامبر گونه حضرت امام (ره) ، تاريخ فرهنگی جهان را دگرگون نمود ، بيداری اسلامی ، يک رسالت تاريخی و جهانی است، قرن بيست و يک قرن بيداری اسلامی است، علماء دانشمندان و هنرمندان ما، بايد با درک چنين مسئوليتی ، رسالت تاريخی خود را در مقابل تهاجم و شبيخون فرهنگی غرب، که جهان را به فساد و خونريزی کشيده است ، بايک جهاد علمی و انقلابی اعمال نمايند .

  بانيان چنين دعوتی، اگر نيت خيری دارند، می توانستند نظرات و آثار امثال آيرنمن را توسط خبرگان فرهنگی و حرفه ای به ارزيابی و نقد بگذارند يا حداقل در ميزگردی نظرات و آثار چنين افراد فورماليسم و بت سازی را به بحث و نقد بکشانند . ما مصرانه از مسئولينمی خواهيم از ورود سربازان شبيخون فرهنگی و هنری دشمن جلوگيری نمايند و از صداو سيمای جمهوری اسلامی ايران می خواهيم، فلسفه هنر پوچ گرا و اصالت ستيز آنها را توسط خبرگان هنر و معماری به ارزيابی و نقد بگذارند.

به نقل از وب سایت دانشگاه علم و صنعت ایران - قطب علمی معماری اسلامی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید