تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2636

نقش قوم بختیاری در انقلاب مشروطه ـ قلعه سردار اسعد

قوم بختیاری در منطقه جنوب غربی و مرکزی ایران حدودا بین 9 استان امروزی 1. چهار محل بختیاری 2. اصفهان 3. لرستان 4. خوزستان 5. کهکیلویه و بویر احمد 6. فارس و همچنین 7.ایلام 8. بوشهر و.9.همدان، زندگی می کردند. دارای نظام ایلیاتی منظمی بودند و از قدرت و نیروی سواره نظام بهره می جستند. در دوران محمد شاه از قدرت بسیار خوبی برخوردار بودند.

سرهنری راولینسون  که در سال 1836 بعنوان مشاوز نظامی در قشونی که جهت سرکوبی طوایف غربی ایران و همچنین تسلیم محمد تقی خان کیانرسی بختیاری به خوزستان اعزام شده بود، می نویسد :  قدرت اصلی بختیاری فعلا در دست محمدتقی خان است. او در حال حاضر می تواند یک قشون مجهز بین ده تا دوازده هزار نفر را بسیج کند .

  در دوران ناصر الدین شاه حسینقلی خان مورد توجه امیر کبیر صدر اعظم اصلاح طلب شاه قرار داشت.
حاجی نجم الدین در سفرنامه خوزستان خود می نویسد حسینقلی خان ایلخانی بین هزار تا دو هزار مادیان اصیل داشت که هر راس بین صد تا هشتصد تومان قیمت داشت. 

 فرهاد میرزا عموی ناصرالدین شاه به وی می نویسد: جد ما محمد حسن خان قاجار بیست سوار داشت. ادعای سلطنت نمود، حسین قلی خان ایلخانی بختیاری همیشه پنج هزار سوار رکابی دارد اگر علاج او را نکنی عنقریب که زیر جامه زن های قاجاریه به گردن اسب های بختیاری افتاده به کوهستان خودشان می برند

آشنایی بختیاری با مشروطه

  در آن زمان حسین قلی خان ایلخانی مدعی بود که ممالک متمدنه دنیا مشروطه هستند و افکاری مشروطه خواه داشت ولی در سال 27 رجب 1299 ه.ق ناصرالدین شاه دستور قتل حسین قلی خان ایلخانی بختیاری را صادر کرد که توسط ظل السلطان فرزند شاه که حاکم اصفهان بود اجرا می گردد، تا که در واقع آتش را در نطفه خفه کند. ولی این آتش خاموش نمی شود زیرا پس از سال ها در 23 جمادی الاول 1324  مطابق با 14 مرداد 1285 ه.ش) فرمان برقراری مشروطه توسط مظفرالدین شاه امضا می شود.

پس از مرگ مظفرالدین شاه محمد علی شاه که در دوران ولیعهدی خود از حامیان مشروطه بود اکنون از مخالفان مشروطه می شود و در مورخه 23 جمادی الاول 1326 مجلس ملی را به توپ می بندد، آتش جنگ و آشوب کشور را فرا می گیرد.

سه جریان فکری در آن زمان در منطقه بختیاری

در دوران استبداد صغیر سه جریان فکری در بختیاری وجود داشت که دو جریان همسو و همفکر مشروطه خواهان بودن و جریان سوم مخالف مشروطه بود. جریان اول  شامل نجف قلی صمصام السلطنه - حاج علی قلی خان سردار اسعد که با مذهبیون اصفهان حاج آقا نور الله نجفی  و دیگر علما مراوده داشته اند.

جریان دوم شامل ابراهیم خان ضرغام السلطنه پسر بزرگ ایلبگی، که با سید احمد نور بخش رئیس دراویش دهکرد ارتباط داشته و ابوالقاسم خان ضرغام پسر او با حیدر عمو اغلی از مبارزان تبریز مراوده داشته اند. 

جریان سوم جریان مخالف مشروطه که شامل سردار جنگ، سردار اشجع و امیر مفخم بود که امیر مفخم  تا پایان کار محمدعلی شاه و پناهندگی ایشان به سفارت روسیه از وی حمایت نمود.

تاثیر فتح اصفهان در سقوط تهران

    اگر فتح اصفهان نبود اگر سردار اسعد همانند دیگر مجاهدین در دو دلی سر می برد و به موقع به سمت تهران حرکت نمی کرد، اگر بی بی مریم آن رشادت ها را در باز کردن دروازه تهران از خود نشان نمی داد و سقوط محمد علی شاه چند روزی دیگر به تاخیر می افتاد چه بر سر مجاهدین تبریز می آمد و روس ها در تبریز چه جنایت های دیگری مرتکب می شدند.

   در هنگامه ای که تبریز در آتش مقاومت می سوخت و مبارزان سلحشور آن به فرماندهی ستارخان و باقر خان در تنگنا قرار گرفته بودند و قیامهای لحظه ای در استان های دیگر به شدت سرکوب می شدند و نیروهای درباری به خیال خود آماده سردادن قهقهه های پیروزی بودند، خبری و نامه ای به ستارخان مبارزین تبریز و همه آزادی خواهان روحیه ای تازه داد و جانی نو در کالبد آنها شکوفا شد و درباریان  مستبدان را در بهت و حیرت فرو برد.

  نامه صمصام السلطنه در صفحه 20 تاریخ هجده ساله آذربایجان ( بازمانده تاریخ مشروطه ایران ) احمد کسروی: «برای همدردی با برادران غیور وطن پرست آذربایجانی در حالی که ایل بختیاری ...........» آری در نهم ذی الحجه 1326 ه.ق(1287) اصفهان باحمله 200سواره نظام بختیاری  به فرماندهی ضرغام السلطنه سقوط کرده و اقبال الدوله به تهران گریخت. محمد علی میرزا فرمان فرما را برگزید که با دو فوج سرباز و دسته های از بختیاری ( جریان سوم فکری) به اصفهان بروند. ولی همه ی این ها رویه کار بود و فرمان فرما هیچ گاه از تهران خارج نشد.

   آری بختیاری و اصفهان دومین شهر بزرگ پس از تبریز بودند که مشروطه را نگه داشتند. در واقع اگر سقوط اصفهان نبود چه بسا شعله آزادی خواهی در تبریز رو به خاموشی می رفت و خاموش می شد.
پس از بختیاری و اصفهان، تنکابن به فرماندهی سپهدار محمد ولی خان ، علم مشروطه خواهی افراشته و آزادی خواهان رشت و گیلان به وی پیوستند. این واقعه در محرم 1326 بود.

بدین سان کار گیلان پیش می رفت سپهدار با صمصام السلطنه نامه نویسی ها داشت و با هم در پیرامون رفتن به تهران مشورت نمودند ولی هیچ یک به چنان کاری آهنگ نداشتند چون صمصام السلطنه چشم به راه سردار اسعد داشت که در اروپا بود.

امکانات و موقعیت سران مشروطه در استبداد صغیر و هنگام فتح تهران

   سپهدار محمد ولی خان تنکابنی، گیلان و قزوین را به تصرف درآورده از امکانات و روحیه خوبی برخوردار است ولی ( چهار روز از فتح قزوین گذشته بود تلگرافی از محمد علی میرزا دایر بر اینکه « مشروطه را عطا و امر به انتخابات نیز دادیم» رسید.

محمد ولی خان سپهدار تنکابنی که روز قبل وارد قزوین شده بود تلگراف مزبور را برای مجاهدین قرائت و تقاضا نمود که شهر چراغانی شود. لیکن آزادی خواهان اظهار عدم رضایت کرده بر ضد سپهدار کنکاش ها نمودند. میانه سپهدار با آزادی خواهان به هم خورد و دور چادر او را محاصره کرده از مراجعتش به رشت جلوگیری نمودند.

  کارکنان روس و انگلیس که این هنگام سپاه نیز به خاک ایران آورده و سخت چیره بودند گذشته از کوشش هایی که خود سفیران در تهران به کار می بردند  قونسولان در اصفهان و تبریز تلاش می کردند و نماینده ی جداگانه ای به قزوین نزد سپهدار فرستاده بودند. 

 از آن سو در تبریز آقای تقی زاده و مساوات و همدستان ایشان و بسیاری از سر جنبانان تهران بر آن بودند که پیشنهاد کارکنان دو دولت را پذیرفته و با دربار قاجار از در آشتی باشند.

  از روزی که محمد علی میرزا دوباره مشروطه را پذیرفت تا یک ماه بیشتر آزادی خواهان دو دل می زستند و این است از قزوین و اصفهان گامی این سو تر نمی گذاردند.

 از سوی دیگر سپاهیان روسی در آذربایجان و خراسان بدرفتاری از اندازه بیرون می کردند. این زمان کار به جایی بود که ستارخان و باقرخان به جان خود ترسیده در شهبندری عثمانی ( فنسولگری) بست نشستند از همه جا فریاد بر می خواست و از سعد الدوله و محمد علی میرزا بازگشت روسیان را می خواستند.

  سردار اسعد از اصفهان و مجاهدین گیلان از قزوین تلگراف نموده از تبریز مشورت می طلبند. پس از همه یفرم خان تلگراف کرده آشکاره پرسید: آیا به سوی تهران راهی شویم یا نه؟ این پرسش مایه بیکاری در انجمن ایالتی گردید.

زیرا نمایندگان انجمن و آقایان تقی زاده و مساوات راهی شدن را روا نمی شماردند و چنین عنوان می نمودند اگر تکانی از شورشیان دیده شود سپاهیان روس به جلوگیری در می آیند و کار به جنگ با ایشان می انجامد. ولی ستارخان و دیگران می گفتند از ترس چنان پیش آمدی نمی توان از پا نشست.

  تبریز روزهای بسیار بدی را سپری می کرد. در این هنگام که محمد علی میرزا از در آشتی با آزادی خواهان سخن می گفت و هر کس می دانست که در نهان جز بد آن ها را نمی خواهد و از کارهای سپاه روس در تبریز بسیار خشنود بود.

رشته کار آزادی خواهان تهران در دست کسانی بود که همراز کارکنان روس و انگلیس بودند.

  از سپهدار در قزوین بایستی به یکباره چشم پوشید. تنها سردار اسعد بود که این زمان با دلی پاک و دیده ی باز به کار می کوشید و کارکنان روس و انگلیس به او ارج می نهادند و درباره ی پیشامد های تبریز نیز نخست او بود که زبان پرخاش باز کرد.

  یفرم خان و همراهان او در قزوین بیم از این داشتند که در صورت توقف در قزوین سپاهیان روس که برای نشستن در قزوین و نگهداری راه انزلی و تهران می آمدند، اگر به آزادی خواهان بر می خوردند بی گمان دست به خلع سلاح مجاهدین می زدند.

  همان کاری که در تبریز کردند. ستارخان و همراهانش همچنان در شهبندر خانه بودند و گاهی پیزهایی نیز نگاشته در بیرون پراکنده می نمودند. چنان که نگارشی از آنان در نامه استقلال در همان روزها در تبریزه آغاز یافت. روسیه به دولت عثمانی پیشنهاد می کرد که اینان را مجبور به خروج از شهبندخانه نماید و برای اینکه در امان باشند ایران را ترک نمایند

  .در روز بیست و نهم خرداد ( یکم جمادی الثانی ) سال 1288 ه .ش نخستین شخص از سرداران مشروطه که آهنگ تهران کرد سردار اسعد بختیاری فرزند حسینقلی خان ایلخانی بود .

او با هزار سوار بختیاری چندیدن تن از بزرگان و افراد درجه یک خانواده خود و یک دستگاه توپ ته پر از اصفهان به سمت تهران حرکت نمود و چون سپاه محمد علی شاه که عده زیادی از آن را جریان سوم فکری بختیاری تشکیل می داد در کاشان مستقر بودند.

سردار اسعد جهت جلوگیری از درگیری و برادر کشی از راه جوشقان رو به سوی قم نمود و در روز چهارم تیرماه 1288 بدون درگیری وارد قم شدند.   این خبر که به تهران رسید سراسر شهر را بشورانید و درباریان به تلاش سختی افتادند. در همین روز وزیران از کار خود کناره گیری نموده و همگی بجز سعد الدوله استعفا نمودند.

  نمایندگان روس و انگلیس که کوشش های فراوانی کرده بودند که مجاهدین را از حرکت به سوی تهران بازدارند و جنبش را مهار کرده و در واقع آنها را منصرف کنند، از حرکت سردار اسعد در شگفت شدند و تلگراف که به قونسول های خود در اصفهان دادند که سردار اسعد را ملاقات نموده و نگذارند حرکت کند ولی چون سردار قبول نمی کرد، طبق دستور در پی او تا قم آمدند.

در آنجا باز پاسخ دلخواه را نشنیدند و چگونگی را با تلگراف به سفارتخانه های خویش خبر داده و به اصفهان بازگشتندو با شنیدن خبر مستقر شدن سردار اسعد در قم، سپهدار و مجاهدین گیلان هم از قزوین حرکت کرده و تا ینگی امام پیش آمدند و در آنجا توقف نمودند تا یفرم خان ارمنی که در این هنگام به رشت رفته بود بازگردد و با آمدن وی حرکت به سوی کرج آغاز شد .

در این هنگام عده ای از قزاق ها با سرکردگان روس و با یک دستگاه توپ در کرج بودند و سر پل آنجا را سنگر گرفته بودند. عده ای از سرکردگان راضی به حرکت نبودند

  ولی یفرم خان قبول نمود که پیش قراول باشد. او بیست تن از دسته خود جدا نمود و جلوتر فرستاد و خود به همراه سی نفر دیگر به دنبال آنها روانه گشت. او چون زبان روسی را خوب می دانست با تلفن راه شوسه با کاپیتن بلینسوف سرکرده روسی گفتگو کرد و گفت ما ناگزیریم خود را به تهران برسانیم.

سرکرده روسی مقاومت نمود ولی پس از درگیری کوچکی با کشته شدن چهار نفر توپ را برداشته و گریخت و مجاهدین تا شاه آباد پیش آمدند ولی متاسفانه در درگیری دیگری که بین آنها و قزاق ها اتفاق افتاد، شکست خوردند و تا کرج عقب نشستند و جندان یکه خورده بودند که اگر پایداری یفرم خان و دیگر سرکردگان نبود از آنجا عقب تر می رفتند. خبر این شکست در سیزدهم تیرماه به تهران رسید . درباریان روحیه از دست رفته خود را بازیافتند و به شادی پرداختند و چنین پنداشتند که جلو مجاهدین را به یکباره خواهند گرفت.

  از آن سو نجف قلی خان صمصام السلطنه که در اصفهان مستقر بود، نیروهای جدید به اردوگاه سردار اسعد سرازیر می نمود. در روز یازدهم تیرماه سردار اسعد آهنگ تهران نمود.

از قم بیرون آمده و در علی آباد اردو زد و چون نیروهای وفادار به شاه به سرکردگی امیر مفخم در حسن آباد اردو زده بودند و حالا امیر مفخم تنها سردار بختیاری بود که به شاه وفادار بود و دیگران همگی به اردوگاه سردار اسعد پیوسته بودند، سردار اسعد راه را برگردانیده به رباط کریم آمدند و از آنجا با اردوگاه سپهدار در کرج ارتباط بهتری داشتند.

  در این هنگام از هر سفارتخانه دو نفر برگزیده، ماجور استوکس و مسیو بارنسکی به سمت سپهدار و مستر چرچیل به همراه مسیو رمانسکی به نزد سردار اسعد فرستادند ولی گفتگوی آنها با سردار نتیجه ای به دست نیامد. مستر چرچیل و همراهانش در رباط کریم با سردار ملاقات کردند و هنگامی که از سردار اسعد جدا می شدند و بدرود می گفتند ، سردار اسعد به فرانسه چنین گفت: «دیدار دوباره در تهران»

  مجاهدین گیلان از شکستی که خورده بودند پند گرفتند و سعی نمودند با نقشه و احتیاط بیشتری حرکت کنند و تصمیم گرفتند خود را به اردوگاه سردار اسعد برسانند و یکی شوند و کرج را رها نموده به سمت حصارک حرکت کردند. در این میان مدام پیک ها بین دو اردوگاه در رفت و آمد بودند و مقرر گردید که هر دو سپاه در یافت آباد با هم یکی شوند ولی سردار اسعد در راه شنید که یافت آباد در دست سپاه دولتی است، ناگزیر شده در قاسم آباد فرود آمد. از آن سو دسته ی سپهدار و یفرم خان تا قراتپه پیش آمده در آنجا اردو زدند و چون فاصله زیادی با هم نداشتند، سردار اسعد با چند تن از همراهان خود به قراتپه رفت و برای نخستین بار سرداران و فرماندهان با هم دیدار کردند و به شور و مشورت پرداختند.

  در سپیده دم شنبه 19 تیر، یفرم خان و فدائیان دلیر خود از قراتپه بیرون آمد و آهنگ بادامک نمود ولی با سپاهیان امیر مفخم که شبیخون زده و خود را به قاسم آباد رسانده بودند، در گیر شدند. یفرم خان که باور نداشت سپاه دشمن به این نزدیکی آمده باشد، ابتدا تصور کرد که سپاهیان سردار اسعد آن نزدیکی ها هستند و به اشتباه درگیر شده اند ولی تا متوجه شود که سپاهیان امیر مفخم هستند، در محاصره دشمن قرار گرفتند.

  در این میان سردار اسعد از آواز تفنگ ها چگونگی را دریافت و دسته هایی از سواران خود را از سوی دیگر به جنگ فرستاد و توپی را که شورشیان گیلان داشتند از پشت سر رسید و جنگ تا غروب به درازا کشید و در پایان روز مجاهدین به بادامک رسیده و سنگرهای خود را ساختند.

در این جنگ که به جنگ بادامک شناخته شد، عده ای از طرفین کشته شدند که یازده تن از یاران سردار اسعد بودند که هشت نفرشان از سرکردگان بختیاری بودند.

  روز یکشنبه 20 تیرماه بار دیگر جنگ آغاز شد. امیر فخم با مژده پیروزی که دیروز فرستاده بود، از دسته قزاق که به فرماندهی سرکردگان روسی در شاه آباد و احمد آباد و یافت آباد و دیگر آبادی ها بودند یاری خواست و تا شب هنگام جنگ به سختی برپا بود و نیروهای دولتی با چهار دستگاه توپ به گلوله باران مجاهدان پرداختند.

  سه شنبه 22 تیرماه سردار اسعد و سپهدار و یفرم خان و دیگر سردستگان که به هم پیوسته بودند، دور هم به مشورت نشستند و چون می دانستند که شاه در تهران نیست و در شهر سپاه چندانی نمانده به آن شدند تا امیر مفخم و دسته های قزاق را در بیرون گذاشته و شبانگاه به شهر شبیخون زده و دو ساعت پس از نیمه شب روانه گردیدند.

  در هنگام حرکت معز السلطان و منتصر الدوله و میرزا علی محمد خان با دسته های خود همراهی نکردند و تنها سردار اسعد با دو هزار سواره و سپهدار با دویست سواره و یفم خان با صد تن فدایی راه افتادند.
ساعت 6 بامداد بود که مجاهدین از دروازه بهجت آباد آهنگ شهر کردند. یک نکته که قابل تامل است و خیلی به آن پرداخته نشده است نقش زنان شجاع و با غیرت در پیروزی مشروطه و سقوط تهران است.

   بی بی مریم بختیاری دختر حسنقلی خان ایلخانی و خواهر سردار اسعد چند روزی قبل از حمله مجاهدین به شهر تهران به شهر آمده و در یکی از خانه های نزدیک دروازه مستقر شده و هنگام حمله مجاهدین از پشت سر نیروهای دولتی به همراه افراد خود به آنها یورش می برد.

 جالب اینکه خیلی ها گفته اند که امیر مفخم و نیروهایش به سردار اسعد کمک کرده اند در حالی که مشاهده می کنیم در روز های بعد آنها با مجاهدین هنوز درگیر بودند.  

آری بی بی مریم ( سردار مریم) شخصا تفنگ به دست گرقته و هم پای یاران خود با نیروهای دولتی به مبارزه می پردازد و باعث فتح اولین دروازه شهر تهران به دست نیروهای مجاهد بختیاری می شود. آری پس از فتح اصفهان اولین دروازه شهر تهران به دست دلاور مردان بختیاری سقوط می کند.

  مجاهدین از جلو سفارت انگلیس آهنگ بهارستان نمودند و آنجا را بدست آورده و سنگر گرفتند. در پی سقوط دروازه بهجت آباد دروازه های شرقی و شمالی و نیز به دست نیروهای مجاهد افتاد و شهر به دو نیم شد. نیمی مجاهدین و نیمی دولتی ها. نیروهای قزاق پس از بیدار شدن متوجه گشته که نیروهای مجاهد در   شهر مستقر شده اند و چهارصد تن از ایشان همراه کاپیتن ژاپوسکی به شهر آمده به لیاخوف پیوستند و سیصد تن همراه کاپیتن پرینوزوف به سلطنت آباد نزد شاه شتافتند.

  روز چهارشنبه 23 تیرماه 1288 سه ساعت قبل از ظهر جنگ سختی در گرفت دولتیان از سه نقطه توپ گذاشته به بهارستان و مسجد سپهسالار گلوله می انداختند. از قزاقخانه و عباس آباد و دروازه دوشان تپه تا غروب گلوله باران بود.

در این میان یفرم خان با قزاقخانه در دروازه قزوین جنگ سختی می کرد و کار بر لیاخوف دشوار شده بود. شب نیز جنگ با قزاقخانه پیش می رفت و مجاهدین دیگر سعی می کردند که خود را به قزاق خانه برسانند. پنج شنبه 24 تیرماه 1288 همچنان جنگ برپا بود و دولتیان از سه جهت شهر را گلوله باران می کردند.

  جنگ با قزاقخانه نیز پیشرفت داشت . در این 3 روز گروه انبوهی از سواران ، سربازان و مردم عادی کشته شدند . تا غروب جنگ به سختی پیش می رفت و شب جمعه 25 تیرماه 1288 معز السلطان و همراهانش که مطمئن شده بودند دیگر تهران سقوط می کند ، سود را در این دیدند که بار دیگر خود را به مجاهدان برسانند و به آنها بپیوندندو خود را در پیروزی آنها شریک کنند. لیاخوف قزاق و نیروهایش که جنگ با یفرم خان را به سختی پیش می بردند در همان شب امان نامه خواستند و درخواست تسلیم شدن کردند.

  روز جمعه 25 تیرماه 1288 جنگی رخ نداد . دو ساعتی از روز برآمده بود که تلگرافی از شمیرانات قلب تمام مجاهدان آزادی خواهان را شاد کرد :  ( محمد علی شاه به سفارت روس رفته و زیر بیرق بیگانه پناهنده شده است)  ساعتی دیگر مستر چرچیل و مسیو بانفسکی به فرستادگی از سفارتخانه های خود به شهر آمده چگونگی را به سردار اسعد و سپهدار آگاهی دادند و در همان لحظه لیاخوف و قزاق خانه تسلیم شدند و از جنگ دست کشیدند.

  در روز آدینه بیست و پنجم تیرماه 1288 مصادف با 27 جمادی الثانی در تهران روز پر جنب و جوشی بود پس از چندین روز جنگ که گلوله های توپ بر سر مردم می ریخت امروز آرامش رخ داده مردم از خانه ها بیرون آمده بودند در این هنگام در تبریز ستار خان و باقر خان با دسته ای از پیشروان آزادی همانند علی مسیرودیگران که در شهبندری خانه (قونسولگری) عثمانی بست نشسته بودند با فشار کارکنان سیاسی روی ایشان را از آنجا در آورده و مقرر گردیده بود ستارخان و باقرخان از شهر بیرون بروند که ناگهان خبر سقوط محمدعلی شاه از قدرت و مستقر شدن مجاهدین در تهران به گوش مردم تبریز رسیده و جوش و جنبش بازگشت مشروطه رخ داد و در تبریز و همه شهرها چراغانی گردید از این پیش آمد فشار روسیان بر سردار سالار کمتر گردید و اینان که به بیرون رفتن از ایران خرسندی نداشتند در خانه های خود آرام نشستند.

  سردار اسعد و سپهدار بهارستان را نشیمنگاه گرفته و مردم دسته دسته به آنجا می شتافتند  خیابان سراسر پر از مردم بود تهران چنین روزی را کمتر به یاد داشت

  آری این پایان کار نبود و مجاهدینی که تا روز جمعه جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بودند و در راه آزادی ملت فدا می نمودند سهمی از این پیروزی نمی خواستند ولی مجاهدینی که از روز شنبه مجاهد شده بودند (روز بعد از پیروزی) سر رشته سخن بدست گرفته و سخنرانی ها کردند در اولین جلسه دارالشورا از بسیاری کشته شدگان نام بردند ولی از کشته های بختیاری و اصفهان نامی برده نشد و چون کارها به دست مجاهدین روز شنبه افتاد مشروطه نتوانست به اهداف عالیه خود برسد

  اگر فتح اصفهان نبود اگر سردار اسعد همانند دیگر مجاهدین در دو دلی سر می برد و به موقع به سمت تهران حرکت نمی کرد، اگر بی بی مریم آن رشادت ها را در باز کردن دروازه تهران از خود نشان نمی داد و سقوط محمد علی شاه چند روزی دیگر به تاخیر می افتاد چه بر سر مجاهدین تبریز می آمد و روس ها در تبریز چه جنایت های دیگری مرتکب می شدند.

 

 ادامه مطالب : سردار اسعد بختیاری

 

منبع: نشریه پژوهشی تاریخ و فرهنگ سرزمین بختیاری
بررسی و نوشته: رضابهرامی دشتکی ـ 1391
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

استان مرتبط : چهارمحال و بختیاری  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید