Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1265

سهم نوسازی اقتصادی در تجدید ساختمان اجتماعی (مقالات گذشته - مهرماه 1349)

تجدید ساختمان اجتماع مستلزم تکامل ، دگرگونی و یا تعریض تاسیسات ، سنن ، آداب و یا طرز زندگی مردم اجتماعی است که میخواهند به کمک این تجدید ساختمان موجودیت خود را حفظ و مقام شایسته خویش را در بین خانواده ملل بیابد . در این تجدید ساختمان و نوسازی ، تغییرات اقتصادی هسته مرکزی تجدد اجتماعی ر تشکیل می دهند و در حقیقت بسیاری از بارزترن نشانه های نوسازی از تغییر در پدیده های اقتصادی جامعه ناشی می شود . مثلا توسعه صنایع ، گسترش شهرها و توجه دولت به امور اقتصادی جامعه نمونه هایی از این تغییرات اقتصادی است که تحولات اجتماعی را بدنبال خواهد داشت علاوه بر این دو دلیل محکمتر برای بیان نقش اساسی تغییرات اقتصادی در جریان تجدد و نوسازی جامعه وجود دارد . اول آنکه توسعه اقتصادی شرط لازم ارضاء امیال و خواسته های مردمی است که در جامعه در حال رشد زندگی می کنند . بعضی از این خواسته ها یعنی آنهاییکه در نوشته های مربوط ذکر میگردند مانند سطح بالاتر مصرف غذای بیشتر و بهتر ، بطور وضوح لزوم افزایش معتنایه سطح تولید را بیان میدارد اما در میان امیال و الهامات تازه مردم خواسته هایی وجود دارد که در نگاه اول جنبه اقتصادی ندارند بلکه مربوط بوضع زندگی و کیفیت آن می باشد . این خواسته ها و آرزوهای تازه شامل موضوعاتی از قبیل تعلیم و تربیت برای افراد جامعه مخصوصا برای نسل جوان آن ، وضع بهداشت مترقی تر ، جستن فرصتهای تازه برای بکار انداختن استعدادها و مهارتهای افراد و تحصیل سطح تازه در احترام بشخصیت انسان و غیره می باشد .

خواسته های دسته دوم با وجود اینکه در ظاهر کمتر جنبه اقتصادی دارند معهذا ارضاء آنها برای عده زیادی در جامعه احتیاج بمنابع اقتصادی وسیع دارد که تا حد زیادی از حیطه استطاعت مالی جوامعی که فقط باندازه خوراک خود تولید می کنند خارج است .

دسته دیگر از خواسته های مردم مربوط به چگونگی تحصیل درآمد توسط مردم است . جوامع در حال رشد پس از تماس با جوامع صنعتی و آغاز تقلید از آنها ، فرصتهای تازه ای در زمینه نوع مشاغل و طرز کار بمردم عرضه می کنند که هرگز در جوامع دهقانی سابقه نداشته است . بعبارت دیگر در جوامع در حال رشد طرق جدید تحصیل در آمد پیدا میشود . ولی ارضاء تقاضای همه افرادیکه خواهان این مشاغل و فرصتهای تازه هستند بدون تغییر آگاهانه ؛ همه جانبه و دامنه دار سطح و طرز کار سازمان اقتصادی جامعه ممکن نخواهد بود عدم توجه به حدود و عمق تغییر در طرز کار سازمان اقتصادی و یا عدم هماهنگی بین تقاضای مشاغل جدید و میزان عرضه علاوه بر حدر دادن نیروها و امکانات جامعه ، عواقب اجتماعی و اقتصادی ناگواری خواهد داشت .

دلیل دوم ارتباط تجدد و نوسازی اجتماعی با تغییرات اقتصادی و صنعتی کردن اقتصاد کشور خود در زمره عواملی است که باعث تغییر هدفها ، ارزشها و خواسته هایی می گردد که ما آنها را ناشی از جریان نوسازی و تحول میدانیم . یکی از خصائص توسعه و رشد اجتماعی این است که هر روح بدعت و نوآوری که منشاء تغییرات اقتصادی و اجتماعی می گردد خود در عین حال محصول و نتیجه این تغییرات می باشد . بنابراین صحیح نیست که ما توجه خود را فقط به خواسته های مادی و اقتصادی افراد جامعه در حال رشد معطوف کنیم و نتیجه بگیریم که توسعه اقتصادی همگام لازم نوساخن جامعه است . بلکه توسعه اقتصادی خود جزئی از تغییرات و تحولات اجتماعی است . سئوالی که در اینجا پیش میاید این است که اولا اگر توسعه اقتصادی خود جزیی از تغییرات و تحولات اجتماعی است ما چگونه می توانیم احتیاجات و مقدمات لازم برای رش اقتصادی را بیان داریم و ثانیا چگونه قادر خواهیم بود مراحل اصلی و خصایص آنرا تشریح نماییم . ما غالبا در تجزیه و تحلیل جریان نوسازی اقتصادی به این دو راهی برخورد می کنیم که تغییرات روانی (مذهبی و سیاسی ) از یک طرف شرط مقدماتی رشد اقتصادی هستند و از طرف دیگر نتیجه آن به شمار می روند جریان نوسازی و تجدد در یک جامعه رشته بی انتهاییست که تفکیک اجزاء آن از یکدیگر و توجه انحصاری به یکی از آنها همیشه خطر دور شدن از حقیقت و نادیده گرفتن واقعیات را در بر دارد این گونه مطالعات را می توان درباره گذشته جوامع صنعتی امروز انجام داد و با توجه به تقدم و تاخیر تحولات اجتماعی و اثرات آنها ارتباط بین جنبه های مختلف آنرا پیدا کرد . بررسی تحولات روانی ، سیاسی و اقتصادی کشورهای اروپایی نشان می دهد که تحولات و تغییرات روانی شامل تحول نظریات متافیزیکی افراد از نظر وسعت و اهمیت قبل از تحولات سیاسی و اقتصادی بوقوع پیوسته است . تحول افکار سیاسی و تغییر تاسیسات مربوط مخصوصا دموکراتیزه کردن فرم حکومت بعدا صورت گرفته است و بالاخره تحولات اقتصادی وسیع در اروپا همزمان  یا کمی بعد از آغاز تحولات سیاسی و تغییر در ذات حقوق دولت و مردم بوجود آمده است . با در نظر داشتن حقیقت بالا ، بحث خود را با شرح مهمترین اختلافات اقتصادی جوامع توسعه یافته یا جوامع کم رشد را نباید در تفاوت درآمد سرانه ، درجه صنعتی بودن و شهرنشینی و یا میزان قدرت فنی و تکنیکی دو جامعه جستجوکرد . اگر چه این اختلافات در مقایسه دو جامعه بچشم میخورد ولی تفاوت اصلی د جامعه در این است که جامعه توسعه یافته افزایش مداوم بازده و محصولات حالت عادی و جزء ذاتی سازمان تولید جامعه بشمار میرود در حالیکه بعکس تولید و درآمد سرانه جوامع کم رشد وتوسعه نیافته در حول نقطه ثابتی نوسان می کند . اصولا وقتیکه رشد اقتصادی شروع و جزء ذاتی اقتصاد محسوب می شد و برای مدتی ادامه یافت سایر تفاوتهای توصیفی بین جوامع توسعه یافته و جوامع کم رشد بعنوان نتایج منطقی و طبیعی جریان تجدد اقتصادی ببار خواهد آمد .

اگر در یک مملکت در حال رشد درآمد سرانه مردم دو یا سه درصد افزایش یابد کذشت سالیان متمادی لازم نیست که درآمد سرانه  و سطح زندگی مردم آن با یک اختلاف وسیع بالاتر از سطح زندگی مردم سایر ممالک توسعه نیافته بشود و یا نظر به اینکه کالاهای مصرفی ساده مانند غذا و پوشاک محدود است ، پس از مدت نسبتا کوتاهی در اثر اشباع بازار کالاها ی مصرفی صنایع ممالک شروع به تولید کالاهای دیگر خواهند کرد و به این ترتیب رشد و پیشرفت اقتصادی بالتبع دگرگونی و تنوع را در بر خواهد داشت . همراه با دگرگونی دائم التزاید محصولات صنعتی انتقال جمعیت از دهات و مزارع نزدیک ، بشهرها در جستجوی درآمد بیشتر و زندگی بهتر صورت می گیرد و کم کم شهرنشینی و تمام تغییراتی که زائیده آن است بوجود میاید . از نظر تاریخی این نکته قابل توجه است پیدایش جوامعی که دارای رشد اقتصادی قائم بذات برای مدت طولانی بوده اند پدیده تازه ای است . در حقیقت در دو قرن اخیر است که رشد اقتصادی بمفهومی که در بالا بآن اشاره شد اول در انگلستان و بعد در اروپای غربی و ایالات متحده آمریکا و کمی دیرتر در ژاپن پدیدار گردیده است و فقط در سالهای اخیر است که اقتصاد دانان شروع بمطالعه علمی و سیستماتیک چگونگی انتقال و تغییر درامد سرانه تقریبا ثابت مردم جوامع کم رشد یافته به سطحی که دائم در حال ازدیاد است نموده اند.

یکی از اقتصاد دانان آمریکایی معاصر w.w.rostw در تاریخ رشد اقتصادی بسیاری از جوامع توسعه یافته کنونی دوره نسبتا کوتاه به مدت 10 تا 30 سال را تشخیص می دهد که در طی آن بعقیده او رشد اقتصادی قائم بذات اغاز گردیده است روستو این مرحله از رشد را مرحله خیز  )take off) نام میگذارد .

بین اقتصاد دانان و مورخین اقتصاد عقاید مختلفی درباره محتویات ذاتی و تحلیلی (مرحله خیز ) وجود دارد . بعضی از دانشجویان علوم اقتصادی معتقدند که مدارک و اطلاعات تاریخی موجود به آنها اجازه نمی دهد که بطور دقیق و مسلم مرحله ای که در طی آن رشد اقتصادی قائم بذات گردید تشخیص دهند . گروهی دیگر شک دارند که در حال حاضر دارای قوه درک و تجزیه و تحلیل دقیق متغیرهائی که در مرحله خیز خودنمایی میکنند باشند ویا حتی شرایط مقدماتی ((مرحله خیز )) را که بعدا تحت آن شرایط (( مرحله خیز )) آغاز خواهد شد بیان دارند .

علیرغم این اختلاف نظرها جمله اقتصاد دانان در بیان این نکته متفق القولند که رشد اقتصادی قائم بذات در ممالک توسعه یافته از نظر تاریخی پدیده تازه ایست . همچنین توافق وجود دارد که یک سلسله تغییرات اساسی باید قبلا در جامعه و اقتصاد آن صورت گیرد تا حصول رشد اقتصادی قائم بذات ممکن گردد. خصیصه اصلی رشد اقتصادی قائم بذات عمل و عکس العمل بخش های مختلف اقتصاد در مقابل یکدیگر است که هر کدام از این بخش ها پس از پشت سر گذاشتن یک دوره تغییر تدریجی آماده برای ایفاء نقش خویش در جریان اتخاذ رشد اقتصادی گردیده است . بنابراین مقدمات در بررسی اقتصاد نوسازی و قبل از بررسی چگونگی آغاز رشد اقتصادی قائم بذات باید به طبیعت تغییرات آهسته ای که مقدمات رشد اقتصادی را فراهم می کند اشاره کنیم .

شرایط مقدماتی رشد دائم التزاید اقتصادی                          

آغاز تاریخی قابل تشخصی برای رشد اقتصادی وجود ندارد در کشورهایی مانند انگلستان که هادی جریان توسعه اقتصادی بود پدیده های نوسازی حتی در زمان قرون وسطی قابل رویت است . در ممالک توسعه نیافته کنونی که سازمان و تاسیسات اقتصادی زاییده سنن و عادات قرون گذشته خود را با اندک تغییری تا به حال نگاه داشته اند ایجاد شرایط لازم برای رشد اقتصادی از طریق پذیرش منابع و تکنیک و بعضی از تاسیسات اجتماعی ممالک توسعه یافته ایجاد گردیده است . امروز مساله ای که در قسمت اعظم دنیای توسعه نیافته مطرح  است این است که چگونه  با اتخاذ یک سیاست آگاهانه حداکثر رشد و توسعه اقتصادی را که در دنیای غرب در طی دهه های متمادی و حتی قرنها در اثر تحولات آهسته اجتماعی روانی و اقتصادی بوجود آمده است در دوره ای کوتاه بدست آورد . ما در اینجا فرصت کافی برای نمایاندن تمام پدیده های اقتصادی یک جامعه تسعه نیافته که باید برای حصول رشد دائم التزاید اقتصادی از شکل قدیمی و سنتی خود بصورت تازه ای درآید نداریم . لرای مثال در چنین جامعه ای ایجاد یک سیستم پولی روشن ، یک عده تاجر حرفه ای فعال ، هسته یک سیستم صنعتی مدرن با بعضب فعالیتهای تولید بوسیله کارخانه که از قبل در حلت پیشرفت بوده است ، یک سیستم و یا سازمان متناسب و موثر برای انجام نقش حکومت و اداره مملکت با قدرت وضع و وصول مالیات و دارای سیاست مالی روشن و واقع بینانه ، حداقل شبکه راه و ارتباطات و بسیاری عوامل دیگر ضروری است . از بین تمام عوامل لازم برای ایجاد رشد سه عامل زیر اهمت غیر قابل انکاری در مراحل اولیه توسعه اقتصادی دارند که ما ناگزیر از شرح آنها هستیم .

این سه عامل عبارتند از :

  1. توسعه منابع انسانی جامعه .
  2. ایجاد وسایل حمل و نقل و ارتباطات ، شبکه های ابیاری و تاسیسات مولد نیرو (هزینه های ثابت اجتماعی ).
  3. تغییر شکل اساسی قسمت کشاورزی جامعه .

اگرچه عوامل بالا هر کدام نقش جداگانه ای در اغاز رشد اقتصادی جامعه دارند لکن این سه در یک خصیصه مشترکند و این خصیصه آن است هر یک از این عوامل نتیجه کار آهسته نیروهایی است که مدتها فعالیت داشته و سایر پدیده های لازم برای رشد اقتصادی از آنها منبعث گردیده است . این نکته میرساند که این سه عامل باید مدتی قبل از قائم بذات شدن رشد اقتصادی نقش خود را ایفا کرده باشند در بین شرایط مقدماتی توسعه منابع انسانی شاید اساسی ترین ، پیچیده ترین ودر عین حال نامفهوم ترین شرط است ، این شرط از نظر روانی و اقتصادی میتواند مورد توجه قرار گیرد .

از نقطه نظر روانی مسئله ایجاد روح علاقه و پشتکار ، خلاقیت و نوآوری مفید در عده کثیری از مردم مطرح است و از نقطه نظر اقتصادی مساله اختصاص منابع مالی کافی برای سرمایه گذاری در انسانهاو تعلیم و با سواد کردن آنان ، ایجاد مهارت و قدرت مدیریت صنعتی و کار کردن در صنایع مورد توجه است که از لوازم اولیه ایاد و اداره یک اقتصاد مدرن میباشد . مراحل اولیه رشد اقتصادی درست مانند مراحل بعدی که تغییر انجام میگیرد - ایجاب می کند که متدهای پیشرفته مطالعه شده به کمک قدرت تفکر و تصور مردم بجای یا برای تغییر و تکمیل شرایط و پدیده های اجتماعی ، صنعتی و اقتصادی و محیط سیاسی جامعه قدیمی قبلی ایجاد و بکار گماشته شود . زیرا ر هیچ جامعه ای امکان تقلید و بکار گرفتن صد در صد تاسیسات جامعه دیگر حتی اگر مردم دارای استعداد نسبی در اتخاذ و اجرای نمونه ها ی رشد جوامع دیگر باشند وجود نداند . در ممالک توسعه نیافته صنایع باید بر حسب ساختمان منابع طبیعی که غالبا اختلاف زیادی با نوع و حجم این منابع در ممالک توسعه یافته دارد ایجاد گردد . ذکر یک مثال درست بودن این نظر را ثابت می کند در حال حاضر در ممالک اروپای غربی و ایالات متحده اصولا بازوی کار کمیاب و گرانبها و سرمایه تقریبا فراوان و ارزان است در حالیکه در ممالک توسعه نیافته به عکس بازوی کار و منابع انسانی بدون مهارت و تعلیم نیافته فراوان و بعکس سرمایه کمیاب و گران است . توجه به این نکته روشن می کند که باید راه حل های تازه ای برای صنعتی کردن این ممالک پیدا کرد و از جریانات تولید ((کارخواه)) بیشتر از جریانات تولید سرمایه خواه استفاده نمود . با توجه به این نکته واضح است که وارد کردن کارخانه که در اثر بکار گرفتن اخرین پیشرفتهای فنی بکمک سر انگشت چند مهندس و تکنسین میگردد نه تنها هزینه هنگفتی به دوش مردم و مملکت میگذارد بلکه به بیکاری و عدم تعلیم و پیشرفت کارگران و کشتن روح بدعت و خلاقیت در گروه کثیری از مردم کمک میکند .

باید تاسیسات اجتماعی ، اقتصادی و صنعتی ممالک توسع یافته را برای استفاده در ممالک در حال توسعه به مقیاس زیاد و بر حسب محیط و شرایط خاص این مملکت بومی کرد . تا سوداگر بی اطلاع جامعه رشد نکرده قدیمی که تا بحال بی بهره از خدمات تاسیسات اقتصادی مدرن بوده بتواند بر حسب احتیاجات خود از این تاسیسات بهره مند گردد و بالاخره طرز تفکر و رفتار مردم در آمیزش و سوداگری با یکدیگر در جامعه وسعه نیافته و یا جامعه ای که در حال انتقال است با طرز تفکر و رفتار مردم و سوداگران در جوامع صنعتی فرق فراوان دارد و از این رو ضرورت دارد که طرز تفکر طبقه سواگر جامعه سنتی که در آن هر کس برای خودش کار میکند عوض شود و سوداگران برابطه و فکر تازه ای که آنها را بهمکاری و معاضدت با دیگران و کار در داخل یک گروه یا واحد تجاری بزرگتر تشویق میکند آشنا گردند

بهیمین ترتیب خلاقیت زیادی لازم است تا روابط ، مسئولیت ها و تعهداتی که رعایا در قابل فئودالها در جامعه فئودالی یا نیمه فئودالی داشته اند بصورت تازه ای تعریف و بر حسب شرایط تازه مقررات آن تدوین گردد تا پدیده قراردادی بودن رابطه کارگر و کارفرما جایگزین رابطه یک طرفه ارباب - رعیتی سابق گردد .

در تاریخ رشد اقتصادی ممالک پیشرفته کنونی غالبا این طور بنظر میرسد که همزمان و حتی قبل از پیدایش روح تحول و تغییر در جامعه ، تاسیسات اجتماعی و اقتصادی که تا آنزمان بر مبنای عرف و عادت بوجود آمده و عمل میکرده اند در اثر فعالیت های اقتصادی گروهی از افراد جامعه کم کم سست و متزلزل میشوند . باین ترتیب که این گروه که بدعت گذاران اقتصادی لقب میگیرند نیرو و ثروت خود را صرف متلاشی کردن ساختمان جامعه عرفی و تاسیسات آن میسازند راهی که بدعت گذاران اقتصادی حمله خود را از آنجا آغاز می کنند اشتغال بمشاغل و کارهایی است که تا ان زمان پست و بی قدر بشمار میرفته است . بدعت گذاران اقتصادی غالبا از بین گروههایی بر میخیزند که موقعیت و ارزش اجتماعی آنها در جامعه عرفی تنزل یافته است . تنزل ارزش اجتماعی و تحقیر آنان احساساتی را در این افراد بیدار میکند که آنها ناچار برای ثبوت ارزش اجتماعی و شخصیت خود و کسب ارزش و مقام اجتماعی تازه بجستجوی کارهای تازه بر می آیند مثلا در انگلستان لولند اسکاتها low land scots  و یومن ها   yeomens طبقاتی بودند که اکثر بدعت گذاران اقتصادی و پیشروان تحول از میان آنان برخاستند . این طبقات در دوران قبل از انقلاب صنعتی دارای مقام اجتماعی و افتخار فراوان بودند ولی در قرون 17 و 18 مورد تحقیر اعیان و اشراف زمین دار و کلیسای انگلسان که طبقات بالای جامعه را تشکیل میدادند قرار گرفته بودند . در ژاپن نواوران و بدعت گذاران اقتصادی از میان مردمی برخاستند که دو قرن و نیم از حقوق سیاسی محروم شده بودند در حالیکه این تشریح اهمیت عوامل روانی و جامعه شناسی تغییرات منابع انسانی لازم برای توسعه اقتصادی را بیان میکند خود معرف یک مشکل بزرگ اقتصادی نیز میباشد .

در اغلب جوامع توسعه نیافته سواد و قدرت خواندن و وشتن بعده معدودی اختصاص دارد خارج از این عده مهارت و کاردانی فنی که بارآوری تولید در یک جامعه صنعتی بسته به آن میباشد و فقط در اثر داشتن سواد قابل تحصیل است وجود ندارد . مهارت های یدی را میشود در مدت کوتاهی تعلیم داد ولی از همان ابتدای کار توسعه اقتصادی به هنر مدیریت ، سازمان دادن و اطلاعات فنی نیاز هست که تعلیم دادن آنها مدت زیادی وقت میگیرد و اثرات آن فقط پس از گذشت زمان آشکار می گردد ، با سواد کردن مردم ، تعلیم فنون مدیریت و آموزش طرز کار با آلات و ابزار مدرن همه مخارج هنگفتی را بدوش جامعه توسعه نیافته میگذارد . بعلاوه در ممالک توسعه نیافته احتیاج سرمایه گذاری در منابع انسانی در سالهای اولیه رشد بسیار بالاتر است و سالها باید اینکار ادامه یابد تا مردم تعلیم یفته بتعداد کافی برای کارهایی که ایجاد خواهد شد و جود داشته باشد .

دومین پایه اساسی رشد اقتصادی یعنی سرمایه های اجتماعی را میشود در مدت کوتاهتری ایجاد کرد . ولی در این قسمت نیز سرمایه هنگفتی نیاز است . در مورد سرمایه های ثابت اجتماعی مشکلی که عرض اندام می کند این است که بدون تسهیلات حمل و نقل ، شبکه ارتباطی و منابع مولد نیرو ، صنایع مدرن بطور وسیع و قابل توجه نمی تواند رونق بگیرد ولی میزان تقاضا برای مایحتاج عمومی فوق الذکر باندازه ای نیست که سرمایه گذاری کافی در آن تجهیزات طویل العمر سنگین و گران قیمت را فورا و سریعا تشویق کند . در ممالک توسعه یافته مانند انگلستان و ایالات متحده آمریکا و کشورهای اروپایی غربی که دوره آماده شدن برای رشد اقتصادی چندین دهه طول کشید توسعه آهسته اهسته سرمایه های ثابت اجتماعی کافی بنظر میرسد . در حالیکه ممالک توسعه نیافته ای که میخواهند با سرعت هر چه بیشتر و در کوتاهترین مدت اقتصاد خود را با ایجاد صنایع مدرن شکل تازه ای ببخشند صبر کردن ده یا بیست سال نه تنها خسته کننده است بلکه باعث نومیدی و کشته شدن روح پرشوری است که در مردم این ممالک برای ترقی و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی در مرحله شروع رشد اقتصادی بوجود آمده است . در هر حال بسیاری از ممالک توسعه نیافته و یا در حال توسعه کنونی در این زمینه خیلی کم سرمایه گذاری کرده اند و برای مداوم کردن رشد اقتصادی و عدم ایجاد وقفه در آن باید وسایل و لوازم حمل و نقل ، ارتباطات ، منابع مولد نیرو و احتمالا شبکه های آبیاری قبل از ظهور تقاضای وسیع برای آنها ایجاد گردد . سه خصیصه مهم سرمایه های ثابت اجتماعی ایجاب می کند که پروژه های عمرانی از این قبیل در مراحل اولیه رشد اقتصادی بمرحله اجرا در آیند .

اول انکه سرمایه های ثابت اجتماعی شامل وسایل و لوازمی میشود که محصول آنها قابل وارد کردن از خارج نیست بلکه تنها راه چاره ایجاد آنها بوسیله سرمایه گذاری د داخل مملکت است . مردمی که آرزوی تسریع صنعتی کردن مملکت خود را دارند می توانند برای دوره نسبتا طولانی بسیاری از مواد اولیه لازم برای صنعتی شدن مانند ماشین آلات ، فولاد و بعضی از مواد خام و حتی کارشناسان فنی خود را از خارج وارد کنند و پس از مدتی خود آنها  ، کارخانه و افراد لازم برای بکار انداختن و اداره آنها را در داخل مملکت خود ایجاد نمایند . اما حمل و نقل داخلی ، ارتباطات ، الکتریسیته و آبیاری قابل وارد کردن از خارج نیستند . این وسایل می بایست قبلا در نقاط مخصوص و به مقدار کافی وجود داشته باشد تا توسعه صنعتی و رشد اقتصادی ممکن گردد .

دوم انکه بعضی از سرمایه های ثابت اجتماعی معمولا در صورتی از نظر اقتصای مفیدند که بمقیاس بسیار بزرگ و با حجم زیاد ایجاد گردند . مثلا هزینه تولید یک کیلو وات برق بوسیله یک کارخانه مولد برق بزرگ و قوی خیلی کمتر از هزینه تولید آن بوسیله یک مولد کوچک است و یا وقتیکه شبکه تلفن بزرگ بود به مشترکین زیادی میشود بقیمت ارزان تلفن داد و یا هزینه حمل یک تن کالا از شهری به شهر دیگر در صورتی پایین خواهد بود که وسیله حمل و نقل باندازه کافی وسیع و نتیجتا برای حمل مقدار زیادی کالا در آن واحد مورد استفاده قرار گیرد . برای پایین نگاه داشتن هزینه اینگونه خمات و تحقق این صرفه جوییها که خود اجازه تاسیس موفقیت آمیز بسیاری از صنایع دیگر را میدهد سرمایه های ثابت اجتماعی باید بمیزان و واحدی خیلی بزرگتر از حدود تقاضا برای آنها در زمان ایجادشان ساخته گردند . زیرا شکی نیست که تقاضا برای اینگونه خدمات همراه با رشد اقتصادی جامعه و شاید سریعتر از آن در آینده افزایش مییابد .

سوم آنکه ایجاد سرمایه های ثابت اجتماعی مدت زیادی وقت میگیرد ، شاهراهها ، راه آهنها و سدهای بزرگ را نمی شود در ظرف چند هفته یا چند ماه ایجاد کرد . بنابراین خیلی قبل از آن که یک جاده یا سد مورد لزوم باشد باید تصمیم به ایجاد آن گرفت و آن را ساخت . با توجه به همه این دلایل اگر ما میخواهیم درجه رشد اقتصادی زیاد و سریع باشد باید در دوره هی اولیه رشد اقتصادی در وسایل و تسهیلات ثابت اجتماعی سرمایه بمصرف برسد و باز با توجه بهمه این دلایل این نوع سرمایه گذاریها بدون شرکت و دخالت و تشویق جدی و دقیق دولت کمتر صورت حقیقت و عمل به خود می گیرد .

آخرین شرط لازم مراحل اولیه رشد اقتصادی که باید تاکید زیادی روی آن بشود افزایش تولید و میزان تولید قسمت

کشاورزی اقتصاد جامعه است . اگر این افزایش بازده و بارآوری در کشاورزی تحقق نیابد احتمالا مشکلات اقتصادی زیادی بمحض شروع تغییرات اقصادی در جامعه پیش خواهد آمد . لازم بتذکر نیست که مردمیکه از مزارع برای ساختن جاده ها ، کانالها و کارخانه ها کوچ کرده اند احتیاج بغذا دارند . اکر این عده قبلا بکار کشاورزی اشتغال داشتند عزیمت آنها بشهرها و کارخانه ها سطح تولید محصولات کشاورزی را پایین میاورد . اگر این افراد در دهات افراد بیکاره و غیر مولد بوده اند و از تولید سایرین رفع احتیاج میکردند عزیمت آنها بشهرها سبب میشود که مردم دهات بیشتر و شاید بهتر تغذیه کنند و در عین حال تقاضا برای محصولات کشاورزی در شهرها افزایش خواهد یافت . علاوه بر اینها رشد جمعیت با شروع تغیرات اقتصادی و ادامه آن افزایش مییابد در این مرحله افزایش در آمدها و بهبود شرایط زندگی بکاهش مرگ و میر کمک می کند در حالیکه میزان تولید مدتها همچنان بالا خواهد ماند . اگر تولید غذا سریعا و بطور وضوح افزایش نیابد انواع مشکلات اقتصادی و اجتماعی نتیجه حتمی چنین وضعی خواهد بود . اگر کشور صادر کننده مواد غذایی بوده است ، افزایش تقاضا برای محصولات غذایی بآسانی قابل جوابگویی است ولی اختصاص محصولات غذایی بیشتر برای مصرف مردم کشور سبب تقلیل صادرات و کاهش درآمد ارزی و مشکلتر شدن کار پرداخت بهای واردات میگردد . نتیجه این امر کاهش مقدار واردات ماشین الات و لوازمی است که در داخل کشور تولید نمیشود و در مراحل اولیه رشد احتیاج بآنها شدید است . تقلیل ورود کالاهای سرمایه ای خود از سرعت رشد خواهد کاست . اگر کشور صادر کننده مواد غذایی نیست افزایش تقاضا برای این مواد سبب افزایش واردات آنها میگردد که خود با مصرف ارز از اختصاص آن بکارهای ضروری دیگر جلوگیری می کند . البته تولید غذا در این مرحله از رشد که مقدار اراضی کشت نشده و یا کمتر کشت شده فراوان است اسان خواهد بود . این مطلب درباره اکثر ممالک آمریکای لاتین ، آفریقا و کشورهای جنوب شرقی آسیا بیشتر صادق است ولی در بعضی از ممالک دیگر که نسبت منابع جمعیت پایین است کار مشکل خواهد بود . در کشوری که تراکم جمعیت زیاد است ناچارا منابع طبیعی کمتری بهر کارگر تعلق میگیرد و نتیجتا سطح زندگی پایینتری نسبت بکشورهایی که با همین سطح تکنیک میزان منابع بیشتری دارند خواهند داشت . اما باید بین وجود منابع طبیعی و اثر آن و توانایی مملکت بتوسعه و رشد فرق گذاشت . اگر تکنیک و نعت دردو جامعه پیشرفت کند امکان ترقی هر دو جامعه  زیاد است ولی در صورت عدم ترقی صنعت امکان رشد هیچکدام وجود ندارد . صرف نظر از نسبت منابع - جمعیت تقویت و تشویق حس بدعت و نوآوری در کشاورزی جریانی بسیار مشکل و طولانی خواهد بود . زیرا اولا عادات ، هدفها و دانستنیهای عده زیادی از مردم را باید تغییر داد . نیرویی که باید در خدمات و سرمایه های اجتماعی با تجارت و اغاز صنعت بکار رود در مقابل همه نیروها و منابع مادی و معنوی لازم برای تغییر شکل کشاورزی ناچیز است . بطور خلاصه وظیفه ای که ما با آن مواجه هستیم کمتر از تغییر همه جانبه و کلی معتقدات مهارتها و طرز کار و زندگی اکثریت افراد جامعه نیست .

ثانیا تغییرات تاسیسات اجتماعی که برای بدت و نوآوریهای کشاورزی لازم است بر بسیاری از پدیده های عمیق و ریشه دار جامعه عرفی اثر دارد . تاسیس صنایع جدید ، طرح و ایجاد تاسیسات تازه اجتماعی را ایجاب می کند . ایجاد و ابداع تاسیسات تازه اجتماعی حتی در موقعی که تاسیسات قدیمی مخالف وجود ندارد امر مشکلی است تا چه رسد باینکه سنن قدیمی متضاد و مخالف بدعت و نوآوری بر جامعه حاکم باشد در جوامع عرفی ، تاسیسات اجتماعی حاکم بر کشاورزی از همه ریشه دارتر و تغییرات آن متضمن زحمت و وقت زیادتر و در عین حال احتیاج به قوه ابتکار و خلاقیت بیشتری دارد . مثلا سیستم اجاره داری و کشت زمین ، طرز تقسیم محصول بین صاحبان عوامل تولید ، طرز تهیه اعتبارات کشاورزی ، شکل حقوقی مالکیت اراضی قابل کشت و غیره که همه در طول قرنها بوجود آمده و حاکم بر فکر و طرز عمل زارعین و صاحبان اراضی بوده است باید شیدا و عمیقا تغییر شکل داده شود . ثالثا ازدیاد بازده کشاورزی در بسیاری از کشورها انتقال اساسی و معتنابه منابع اقتصادی تازه را بعنوان مواد اولیه واجب می کند . در بسیاری از کشورها به آب و کود بیشتری نیاز است . تقریبا در همه جا به انواع سموم ،بذر و آلات کار تازه و به انواع سموم دفع آفات احتیاج است . غیر از آب همه این مایحتاج را میشود از خارج گرفت . اما تغییر خصائص انسانی و تاسیسات اجتماعی برای اتفاده موثر از وسائل و مواد اولیه از واجبات است و این خود وقت زیادی میگیرد . اما د هر حال اگر ما نمی خواهیم که جریان رشد دائم التزاید اقتصادی در اثر کمبود غذا و مواد اولیه ضروری دیگر کند و یا متوقف شود نباید اقدام در این زمینه ها را به تاخیر انداخت . اگر ما مثل کشورها صنعتی امروز دهها سال وقت داشتیم شاید تغییر تدریجی و آهسته تاسیسات اجتماعی و اقتصادی و کوشش و دخالت ناخودآگاه دولت برای ایجاد تحول اقتصادی کافی بود ولی در کشورهاییکه میخواهند در مدت اندک و با پشت سر گذاشتن چند برنامه پنج ساله به مرحله بلوغ اقتصادی برسند توجه شدید و دقیق دولت بکلیه امور اقتصادی جامعه بخصوص بخش کشاورزی آن ضروری است که این خود اختصاص سرمایه ، کمک فنی و سازمانی فراوانی را ایجاب می کند .   

دکتر علی رشیدی
برگرفته از مجموعه پژوهشهای محیط انسانی 2 (دانشگاه تهران )

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید