Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2283

نگاهی به تاریخچه آموزش در موزه ها (مقالات گذشته – پاییز 1381)

آموزش در حوزه مقوله ای است که در قرن گذشته مطرح شد. با وجود نو بودن موضوع، لزوم و ضرورت برنامه ریزی برای آموزش عمومی، روز به روز همه گیرتر شده است. بازنگری در اهداف موجب شده تا موزه ها نه به عنوان مکانی برای نگهداری و انبار اموال تاریخی - فرهنگی، بلکه محلی برای الهام گرفتن، آموزش، کشف و شهود و در نهایت یافتن گذشته مشترک با فرهنگ ها و اقوام دیگر باشد.

اولین موزه ها در جهان مجموعه های شخصی بودندکه با هدف نمایش برای عموم ایجاد نشده بودند بلکه صرفاً نمایانگر علایق افراد بودند. یکی از اولین موزه ها، موزه اثمولین در اکسفورد انگلستان است که در سال 1683 (1095ق) تاسیس شد. بیش از 150 سال بعد در سال 1854 (1261ق) قانون موزه در انگلستلن به انجمن شهر اجازه داد تا از محل درآمدهای عمومی موزه تاسیس کرده این بودجه را برای نگهداری آن صرف نماید. با وضع این قانون بسیاری از موزه های شهری آغاز به کار کردند. در دوران ویکتوریا عموم مردم به موزه ها علاقه مند شدند. در سال 1852 (1269ق) یکی از اولین موزه های عمومی یعنی موزه شهر ویکتوریا و آلبرت در لندن تاسیس شد. این موزه اختصاص به هنرها و صنایع تزیینی داشت و امروز تصویر می شود که یکی از اولین موزه های مدرنی باشد که آموزش مدرن را در نظر دارد.

یکی از اولین موزه های آمریکای شمالی در فیلادلفیا در حدود سال 1786 (1201ق) توسط نقاشی به نام چارلز ویلسون پیل تاسیس شد. او اندیشه نمایش جهان طبیعت و دانسته های علمی را در سر داشت، چنان که بسیاری از موزه ها امروزه چنین می کنند.

برای اولین بار در قرن 19 موزه ها مبادرت به اخذ بلیت از بازدیدکنندگان کردند و این کار بیشتر به این جهت صورت گرفت که از ورود افراد ناخواسته جلوگیری شود، زیرا بسیاری از موزه ها فضای مناسب برای بازدید عمومی در اختیار نداشتند هنگامی که موزه های عمومی در ایالات متحده ساخته شدند (بخصوص در شرق آمریکا) به هر چیز اهمیت داده می شد، مگر آموزش عمومی، هرچند برای کسانی که وارد موزه می شدند، اطلاعاتی در مورد اشیاء به صورت زیرنویس ارائه می شد و اغلب راهنماها و کارمندان موزه گروه را در سالن ها هدایت می کردندو اطلاعات تخصصی را در طول بازدید به آنها می دادند. در این زمان چنین تصور می شد که موزه باید فقط مرکز فراگیری برای دانشجویان و متخصصان باشد و به طور کلی آموزش در موزه نه یک هدف بلکه یک منظور فرعی قلمداد می شد.

با وجود آن که موزه ها بسیار محرک اذهان عمومی و عامه مردم کنجکاو بودند، ولی این مکانها برای مهاجران، کارگران و افراد فقیر شهر جایی نداشتند. تنها تعداد معدودی از موزه داران به تاثیر موزه ها بر مردم معتقد بودند و چنین می اندیشیدند که ارائه هنر در موزه ها، در والاترین شکل زیبایی خود، مستقیماً به انسانی شدن می گراید و موجب آموزش و تربیت مردم کاری و زحمتکش می شود. این مدیران، موزه ها را عوامل متمدن کردن عوام می دیدند و با هدف و امید ارتقای سلیقه و شخصیت عامه، بخصوص در موزه های هنری نمایشگاههایی ترتیب می دادند که سرگرم کننده و لذت بخش بود.

در میان اداره کنندگان موزه بحثی در مورد موزه های هنری در گرفت که بر آموزش عوام متمرکز می شد. به تدریج بیشتر موزه ها این مهم را به عنوان هدفی اصلی پذیرفتند. ابتدا نظریات متناقضی در مورد زیبایی شناسی در برابر مقاصد اجتماعی موزه های هنری توسط بنجامین ایوز و جان کاتون داتا مطرح گردید. جیلمن (دبیر موزه هنرهای زیبای بوستون در سالهای 1893 تا 1925) معتقد بود که هدف موزه ها باید ارتقای اخلاق عموم و پالایش (تربیت) سلایق آنان باشد. موزه در درجه اول موسساتی فرهنگی و بعد مکانی برای آموزش هستند. بعضی از موزه ها حتی تا امروز از فکر جیلمن پیروی می کنند و با ارائه هنر به مردم آنان را تبدیل به اعضای مفیدی در اجتماع می نماید.

این که آیا هیچ یک از مردم بوستون به حد مطلوب هنری و اخلاقی آنگونه که جیلمن می پنداشت، رسیدند جای سوال دارد. از سوی دیگر جان کاتون دانا، موسس و مدیر موزه نیوآرک در سالهای 1909 تا 1929 عقیده داشت که اولین جنبه مهم یک اثر هنری این است که حامل عقاید و اطلاعاتی است،اثر هنری بیشتر به این دلیل دارای ارزش است که یک سند اجتماعی است تا یک شی ء هنری، وظیفه موزه، آموزش و دادن اطلاعات و تفکر به مردم است. موزه ها محصولات تمدن را در خود دارند، بنابراین نباید تنها اشیاء را در خود نگه دارند، بلکه باید معنی آن ها را به جامعه ارائه دهند. هر چند جیلمن و دانا هر دو اصرار داشتند که موزه ها در جهت اجتماعی کردن مردم مورد استفاده قرار گیرند، جیلمن تصور می کرد که نمایش به تنهایی کافی است اما دانا اصرار داشت که موزه ها باید اطلاعات و نگرش به زندگی را به بحث گذارده، معنی اشیا را به مردم ارائه دهند.

کارمندان موزه در آمریکای قرن نوزدهم اکثراً مرد و از افراد تحصیل کرده بودند و از نظر مالی بی نیاز، با افزایش تعداد موزه ها در پایان قرن گردانندگان موزه ها متوجه شدند که به افراد آموزش دیده نیازمندند. در آن زمان بر سر این که چه نوع آموزشی مناسب است، توافقی وجود نداشت. بعضی آموزش را در مهارت های فنی همچون تمرین حفاظت و مرمت و نیز آماده سازی آثار برای نمایشگاه می دیدند و دیگران در دروس تاریخ هنر و احاطه بر دوره خاص تاریخی و مدیریت اجرایی تاکید می کردند. دانا بر وظیفه موزه ها در آموزش مردم پافشاری داشت و بنابراین دوره کارآموزی یی را ترتیب داد که رهنمودهایی درباره تمام جنبه های عملکرد یک موزه از جمله آموزش ارائه می داد بر مبنای اعتقاد دانا افراد با آموزش در کلیه امور موزه می توانستند در تمام بخشها کارکنند و تجربه کسب نمایند زیرا که موزه ها به افرادی با تجربه در آموزش و دیگر امور مربوط به موزه ها نیاز داشتند.

تحول واقعی در موزه ها در پایان قرن 19 روی داد و موزه ها از این شکل که فقط مسئول انبار کردن و نگهداری اشیا باشند خارج شده خود را برای ارائه کردن خدمات اجتماعی بیشتر آماده نمودند. این تحول در اهداف و سیاستها نه فقط نتیجه تغییر تفکر مدیران بلکه بیشتر ناشی از تغییراتی بود که در جامعه پدیدار شده بودندو به دلیل صنعتی شدن جوامع غربی و مورد تهدید واقع شدن صنایع دستی و از بین رفتن سنت ها، جامعه به سمت حفظ و زنده نمودن این هنرها روی آورده بود. نیروی خواست اجتماعی دگرگونی هایی را در سیاستگذاری موزه ها پدید آورد و درهای موزه به روی عموم مردم گشوده شدند و حتی نمایشگاههایی برای جلب بیشتر مردم ترتیب دادند. به طور مثال یکی از این موارد موزه ویکتوریا و آلبرت بود که بر عرضه هنرهای تزیینی تاکید داشت. در این زمان آثار موزه ای منابع الهام بخشی و تهییج کننده هنرمندان معاصر شدند.

در دهه 30 میلادی و دوره رکود اقتصادی در آمریکا کلاس های هنری و کارگاههایی برای کمک به افراد بیکار تشکیل شدند و اعتبارهایی برای این امر تخصیص یافت و بسیاری از موزه ها به طور رایگان درهای خود را به روی عموم گشودند با این امید که بازدید از نمایشگاهها و کارگاهها و شرکت در سخنرانی ها حداقل نوعی آموزش و سرگرمی را برای خیل عظیم بیکاران فراهم آورد. به این ترتیب هرچند که موزه داران از پذیرش بار عظیم مسئولیتی که برآنان تحمیل می شد هراسان بودند لیکن بالاخره آموزش را در رأس کارهای خود جای دادند. با وجود این هنوز هم تا مدتها امور اصلی موزه ها، چیدن اثار و برپایی نمایشگاه بود و اموری همچون تربیت راهنما، برپایی سخنرانی و دیگر فعالیتها به شکل پراکنده و تصادفی - بدون برنامه ریزی دقیق - صورت می گرفت.

در اوایل قرن بیستم در غرب آموزش عمومی مبحثی مهم و مورد تایید همگان گردید و روشهای نورپردازی و نمایش جذابتر اشیا، زیرنویسهایی بهتر با اطلاعاتی کاملتر و نیز تشکیل گروههایی از بازدیدکنندگان به همراه راهنما متداول شد،که همگی شروع گرایش به روشهای آموزشی بود. پیشرفتهای بعد در جهت انجام فعالیتهای برنامه ریزی شده و ماهرانه تر در زمینه آموزش در حدود پنجاه سال پیش ظاهر شدند، زمانی که جامعه در مورد تبعیض گذاری نسبت به معلولان، زنان و اقوامی از نژادها و فرهنگهای بیگانه، حساس تر و مسئول تر گردیدو اقلیتها نسبت به دیدگاه سرآمد باوری میراث اروپای غربی موضع گرفتند. موزه ها مشتاقانه به این آگاهی نوین پاسخ گفتند و برای دسترسی معلولان برنامه هایی خارج از موزه ترتیب دادند یا موزه سیار تشکیل دادند و با رویکردی فرهنگی به تدریس مشغول شدند. به این ترتیب موزه ها از طریق کمک به افراد در فهم جهان خود و فرهنگهایی که در ان دخیل هستند وارد جریان روزمره زندگی مردم شدند. در پاسخ به علاقه عمومی نسبت به تکثر فرهنگی، موزه ها و مراکز هنری جدیدی پدید آمدند و موزه ها از موضع آگاهی بالاتری نسبت به مسئولیت اجتماعی خود شروع به برنامه ریزی کردند و از چند طریق متفاوت آموزش را انجام دادند:

  1. تشکیل کارگروههای اموزشی؛
  2. تهیه زیرنویس هایی با اطلاعات دقیق و کافی؛
  3. هدایت گروه با راهنما؛
  4. برنامه های فراموزه ای؛
  5. تشکیل نمایشگاه هایی با بازدیدکنندگان فیزیکی و فکری.

تشکیل موزه های علوم و موزه کودکان نقش بسزا در تحول نمایشی موزه ها داشت زیرا که دراین مکانها سعی بر این بود که از نمایشهای غیر جذاب و بدون مشارکت مخاطب که تنها اشیا در یک سالن جمع می کنند، دور شوند.

مجمع سراسری موزه ها در سال 1363 اولویت اهداف موزه ها را در قرن جدید برآموزش قرار داد. موزه ها کارمندان بیشتری استخدام کردند تا به معیارهای طراحی و ویراستاری برای خبرنامه ها و نشریات تخصصی خود دست یابند و کسانی را با تجربه تدریس در کلاس برای آموزش و تعلیم استخدام نمودند. آنان روشهای معمول تعلیم را در پیش گرفتند و استقبال عمومی هم چشمگیر بود. مردم بیشتر از همیشه به سوی موزه های روی آوردند.

موزه ها به مثابه موسسات آموزشی

امروزه وقتی موزه ها نمایشگاهی ترتیب می دهند انتظار می رود که اطلاعاتی را نیز در مورد نمایشگاه ارائه دهند. مردم خواستار تفسیر آنها هستند، آنان کنجکاوند و می خواهند بدانند که چه موارد با اهمیتی در این مجموعه وجود دارد. این بهترین کاری است که یک موزه یا مکان تاریخی می تواند انجام دهد،یعنی کنجکاوی را توسعه و پرورش دهد. منابع موجود در موزه ها معلومات بازدیدکننده را غنی تر کرده و گسترش می دهندو در مواجهه با آثار اصل و واقعی موجب رشد آنان می شوند. راهنمایان موزه ها که با خط مشی های آموزشی آشنایی داشته باشند و آنها را به کار برند سهم بسزا در این انتقال پیام دارند و وقتی گردش در موزه اهمیت می یابد که راهنمایان مجموعه ها را به نحوی پرمعنا تفسیرکنند. آموزش موزه ای مبحثی نسبتاً جدید و قابل مطالعه و بررسی است. فلسفه، سیاست ها و برنامه های هر موزه بستگی زیاد به اولویت های اجرایی در هر موزه و شیوه اداره آن دارد. به دلایل بسیار امکان دارد که اولویت ها در موزه های گوناگون جا به جا و دگرگون شوند و حتی آموزش در بعضی شرایط منتفی گردد. در کشورهایی مثل آمریکا که هزینه موزه از بخش خصوصی تامین می شود، با کم شدن عواید موزه ها مجبور به محدود کردن کارکنان و کم کردن تنوع در آثار و توقف نمایشگاههای موقت می شوند. به طور مسلم با قرارگرفتن موزه در دست بخش خصوصی نمی توان انتظار انجام امور عام المنفعه را داشت و به محض توقف در سوددهی برنامه هایی همچون آموزش عمومی متوقف خواهد شد. این نقص در کشورهایی که متولی موزه ها و مراکز فرهنگی، دولت است دیده نمی شود چون که آموزش جامعه بخشی از وظایف دولتهاست. امروزه وظیفه موزه داران نه تنها نگهداری، چیدمان زیبا و صحی اشیا، اطلاع رسانی و ... است، بلکه هماهنگ سازی فعالیتها با مسائل مالی موجود نیز بر عهده آنهاست.

حفاظت آثار

حفاظت به طور خلاصه یعنی دور نگهداشتن شیء از عوامل مخرب همچون گرد و غبار، نور، رطوبت، دما و آسیبهای فیزیکی و محیط. برای ترتیب دادن هر نمایشگاه، اشیای با ارزش و شکننده را باید جا به جا کرد. هر تابلو نقاشی حتی اگر در خود موزه هم جا به جا شود دچار آسیب می گردد. هر بازدید کننده با کفش های خود مقداری گرد و غبار و باکتری و قارچ را به سالنهای نمایش وارد می کند که می تواند در شرایط خاص برای اشیا تولید مشکل نمایند. به همین دلیل است که بازدیدکنندگان از لذت لمس اشیای واقعی محروم می شوند. این مسائل و کلا مسئله حفاظت اشیا از مباحثی است که در آموزش موزه ها باید به دقت در نظر گرفته شوند. هر کارمند و حتی خدمتگزار موزه باید بداند که با چه اشیایی سروکار دارد و چگونه باید در محیط موزه کار کند.

موزه و کودک

موزه های آموزشی برای کودکان در بسیاری از نقاط دنیا مورد آزمایش قرار گرفته اند و هر کشور رویکرد متفاوتی به این نوع موزه ها داشته است. در بعضی از موارد یک راهنمای آموزش دیده گروه را هدایت می کند و گاه بچه ها به صورت آزاد در موزه گردش می کنند. بچه ها بیشتر از کشف کردن یک موزه لذت می برند و دوست دارند که با آزادی در اطراف آن پرسه بزنند. شاید بتوان بزرگترین وظیفه موزه داران را در این مقطع سنی تحریک حس کنجکاوی کودکان و ایجاد سوال در ذهن آنها دانست.

دیدگاه دیگری که به کودکان می توان آموزش داد، نگرش به جهان به عنوان آمیزه ای از فرهنگ ها و جامعه جهانی است. در بعضی از موزه ها اتاقی برای جهت دهی فکری به بازدیدکنندگان در نظر گرفته می شود و در آن جا اشیایی خاص و منتخب به نمایش در می آیند و فیلم با اسلاید نیز به کمک آموزش آمده به بازدیدکننده بیش از رفتن به داخل موزه جهت فکری مناسب را می دهد. در بعضی از موزه های تاریخی محوطه ای را به کودکان اختصاص می دهند تا در آن جا کاربرد وسایل قدیمی را تجربه کنند یا لباس های قدیمی را برتن کنند. از سوی دیگر، موزه ها و مدارس می توانند مکمل یکدیگر باشند. آموزش در مدارس به مطالب خواندنی وصحبت های معلمان محدود می شود، در حالی که کودکان در موزه ها با اشیای واقعی سروکار دارند. این دو با همکاری یکدیگر می توانند موقعیت مناسب آموزشی را برای دانش آموزان فراهم نمایند. معلمان می­توانند بخشی از دروس خود را در موزه و در مقابل اشیای واقعی به دانش آموزان منتقل کنند که مسلماً بسیار مفیدتر و به یادماندنی تر خواهد بود.

گاهی دانش آموزان به دلیل تعداد زیاد و سر و صدای خود برای کارکنان موزه تولید مشکل می نمایند ولی با همکاری معلمان و موزه داران می توان محیط آموزشی خوبی در موزه ایجاد کرد. وقتی به یاد داشته باشیم که در محیط های آموزشی همیشه کودکان در اولویت هستند مشکلات آسان تر می شوند، هر چند که مربیان آموزشی باید در انتخاب موزه برای بچه ها در سنین مختلف دقت بیشتری نمایند به طور مثال در موزه های ایران تاکنون هیچ نوع تدبیر یا موقعیت خاصی برای کودکان در موزه ها تدارک دیده نشده است. بدیهی است که دانش آموزان در رده های سنی پایین تر، علاقه چندانی به دیدن اشیا در  ویترین ها و به مدت طولانی نخواهند داشت و اجبار آنها به دیدن و سوال کردن می تواند نتایج منفی بدهد. بچه های دبستانی را می توان بیشتر به موزه های تاریخ طبیعی برد و در گردش سالن آزاد گذاشت یا موزه هایی با تنوع اشیای بیشتر را انتخاب کرد. موزه های تخصصی کمتر مورد توجه کودکان قرار می گیرند.

تفسیر در موزه

تا سال 1330 راهنمایان موزه ها متن از پیش آماده شده ای را برای دانش آموزان بازگو می کردند و دانش آموزان آن را حفظ می نمودند وباز پس می دادند. این روش متعلق به زمانی است که تصور می شد که معلمان سرچشمه کلیه علوم و به اصطلاح علامه دهر هستند. با گذشت سالها و پی بردن به نحوه آموزش و رشد فکر دانش آموزان این روش در آموزش مدارس تغییر نمود و موزه ها هم به تبع آن روش های خلاقانه تری را برای آموزش در پیش گرفتند. این کار یعنی دادن اطلاعات به بازدیدکننده به روشهای گوناگونی انجام می شود یکی از این روش ها تهیه زیرنویس برای اشیا است. زیرنویس اشیا نه تنها باید از نظر اطلاعاتی صحیح باشد بلکه باید چنان ساده نوشته شود که هر مخاطبی با هر سطح از معلومات قادر به فهم آن باشد.

روش دیگر بیان شفاهی اطلاعات است. که به دو صورت راهنمای الکترونیکی و انسانی انجام می گیرد. راهنمایان الکترونیکی اطلاعات ضبط شده را بدون در نظر گرفتن نوع مخاطب بیان می کنند لیکن  مزیت راهنمایان انسانی بر نوع الکترونیکی این است که برای تفهیم و بیان مطالب از حرکات انسانی و حالات انسانی بهره می گیرند و دیگر این که راهنمایان انسانی چون مخاطب را رو در روی خود دارند، می توانند بنابر موقعیت و حوصله و توجه مخاطبان بخشی از مطالب را بیشتر شرح دهند و بخشی را خلاصه کنند. گاه بعضی از افراد به دلیل کهولت یا دلایل دیگر توان ایستادن زیاد یا شنوایی خوبی ندارند و گاه بعضی مطالب برای گردشگر جالب توجه نیست. راهنما با دیدن این علائم بی حوصلگی یا پخش و پراکنده شدن گروه می تواند از ترفندهایی مثل بالابردن صدا، مخاطب قراردادن افراد خاص، سوال کردن از بازدیدکننده و درگیر کردن آنها در بحث یا حتی شوخی کوچکی دوباره افراد را جمع نماید و توجه آنها را به خود جلب کند. این بازتاب موقعیت مخاطب موضوعی پر اهمیت است که به هیچ وجه با روش الکترونیکی نمی توان آن را تامین نمود.

نکته با اهمیت در این مبحث آن است که بعضی از راهنمایان برای جلب توجه مخاطبان مطالبی را که چندان صحت ندارند به جای حقایق تاریخی یا علمی جعل می کنند که این کار نتایج بسیار منفی را در درازمدت به بار خواهد آورد. موزده دارو راهنمای باتجربه می داند که تا چه حد در تفسیر آثار پیشروی کند و کجا به آسانی بگوید: «نمی دانم». بهترین شیوه آموزشی برخورد با صداقت است و اگربرای هر سوال جوابی حاضر داشته باشیم هیچ انگیزه ای برای تحقیق و پرس و جو به مخاطب نداده ایم. راهنمای موزه می تواند در توضیح بخشی از یک مجموعه عقاید متفاوت را درباره یک موضوع بیان کند یا حتی سوالات محققان را مطرح کند.

راهنمایی در موزه کاری خلاقانه و حساس است، چون که راهنما باید شرایط خاص اطراف خود را به سرعت درک کرده به این شرایط پاسخ مناسب بدهد. موزه دار راهنما در حقیقت مفسر میراث فرهنگی و رابط بین موزه و مخاطبان موزه است. برای پدید آمدن چنین شرایطی موزه داران و راهنمایان نیاز به استعداد شخصی و آموزش پیش از خدمت و ضمن خدمت دارند. اولین دوره آموزش راهنمایان در جهان در موزه هنرهای زیبای بوستون به سال 1907 (1325) برپا شد و موزه های دیگر به سرعت از این اقدام پیروی کردند. بخصوص موزه های هنری بسیار راغب بودند که راهنمایان جدیدرا آموزش دهند. موزه ها متوجه این موضوع شدند که راهنمایانشان باید در مورد موضوع موزه ای که در آن کار می کنند تخصص داشته باشند. شاید وجود چنین کارمندانی برای همه موزه ها میسر نباشد، ولی آموزش های ضمن خدمت و تشویق موزه داران به تحقیق و تفحص در مجموعه ای که متعلق به موزه محل کارشان است می تواند تا حدی این مقصود را تامین نماید.

آینده آموزش موزه ای

اولویت آموزشی در بناهای تاریخی، محوطه های باستانی یا پارک های علوم طبیعی با تغییر شرایط اجتماعی تغییر می کنند. در گذشته موزه ها خالی از انسان بودند، امروز برای آموزش و تحقیق به کار می آیند و هر روز هزاران کلاس در موزه ها برپا می شود. با گذر زمان و ارتباط بیشتر و امکان مسافرت بیشتر، انسان ها به تکثر  فرهنگی پی می برندو موزه ها بهترین مکان برای آشنا شدن با فرهنگ دیگر ملل و گذشته آنها و دیدن و آموختن هستند. در حال حاضر بیشترین سعی موزه داران جهان بر آن معطوف است که مخاطبان خود را بشناسند و نیازهای آنان را بدانند. امروز مردم بیشتر به میراث خود توجه دارند و حتی در منازلشان مجموعه های شخصی نگهداری می کنند. موزه می تواند نقش آموزشی خوبی در نحوه نگهداری و تحقیق در این آثار داشته باشد.

تغییر در نحوه مدیریت و اهداف موزه ها در آینده سرعت بیشتر به خود خواهد گرفت . با تغییر میانگین سنی جمعیت نحوه آموزش در موزه ها نیز باید متحول گردد و این به معنی نیاز به همکاری گسترده در تحقیقات جامعه شناسی هنری است. در حال حاضر ما اطلاع دقیقی از نوع مخاطبان موزه ها، سن، جنسیت، سطح سواد، میزان درآمد و گرایش هر قشر به انواع مختلف موزه نداریم. عدم شناخت مخاطب به معنی عدم برنامه ریزی صحیح برای ساخت و مدیریت موزه های جدید و موجود است.

شناخت مخاطبان و برنامه ریزی برای آموزش از مهم ترین اهدافی است که پژوهشگران موزه ها و موزه داران باید در شرح وظایف خود قرار دهند و با نگرشی نو به موزه ها به عنوان مکانهایی برای حفظ آثار و هویت فرهنگی و انتقال آن به نسل آینده از طریق معرفی، آموزش و اطلاع رسانی نگریسته شود.

 

مجله موزه ها - شماره یازدهم - پاییز 1381
بررسی و نوشته: سایه خواجه ئیان
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : معماری موزه   آموزش معماری    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید