Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2647

نگاهی به ماسوله سرزمین مسحور کننده (مقالات گذشته)

ماسوله سرزمین مسحور کننده
نمای بیرونی خانه های ماسوله

« شهرک چشمه سارهای شفاف» « روستای پلکانی» « شهرک ستارگان روشن» « روستای آبشارهای غلتان»« شهرک خاطه آفرین» .

عناوینی از این قبیل که تا بحال به ماسوله نسبت داده اند، نه فقط هیچیک به تنهایی معرف ماسوله نمی تواند باشد بلکه حتی مجموعه همه این خصایص هم تصویر روشنی را از این روستای کهن سال در ذهن مجسم نمی کند. واقعیت اینست که ماسوله را نمی توان به نیروی کلمات درخور زیبائی واقعی اش توصیف کرد. سحری که از تماشای آن به آدمی دست می دهد، خود مانعی در راه این تلاش ذهنی و ادای حق مطلب می شود.

این روستای مسحور کننده که چند سالی است شهرک می نامندش، در بیست و شش کیلومتری جنوب غربی شهر فومن در استان گیلان واقع است. جاده باصفائی که در میان شالیزارهای سبز و خرم و جنگلهای انبوه و سربه فلک کشیده از دوسو احاطه شده است. ماسوله را از شرق و از پائین ترین قسمت ده به فومن و به دنیای خارج می پیوندد. اتومبیل نمی تواند به داخل دهکده راه یابد و همین امر خود موجب آنست که در مدخل روستا، این حس هیجان انگیز در قلب مسافر جوانه بزند که سفری کامل را به سرزمینی بکرو ناشناخته آغاز کرده است. سفر کامل به این معنی که مسافر احساس می کند همه آنچه را که در این سیروگشت برابر نگاهش قرار خواهد گرفت برایش تازگی خواهد داشت. و سرزمین بکر و ناشناخته از این جهت که وقتی نمای روستا از پس آخرین کمینگاه ظاهر می شود مسافر را غافلگیر می کند. زیرا ماسوله شبیه به هیچ سرزمین دیگری نیست . معماری، بدیع آن در دامنه کوه به همراه طبیعت جذاب و مساعدش، جوی افسون کننده و سیمائی یگانه به آن  می بخشد.

روستا در دامنه کوهستان تالش آرمیده و کم و بیش از آسیب روزگار درامان مانده است. بطوری که نظاره کننده می انگارد بجای یک روستا یک قصر ویک بنای متشکل یکپارچه را روبروی خویش دارد و این قصر تاریخی به عوض آنکه وهم آور باشد، آدمی را بشوق می آورد و با طنازی غیرقابل وصفی به درون   می خواند.

اگر کنار بستر مواج و خروشان « ماسوله رودخان » که از ستیغ دژآلود کوهستانهای ییلاقی ماسوله سرچشمه گرفته و از پائین روستا گذر می کند به تماشا بایستی، طبیعت شمال ایران در نیمه نخستین سال، باطراوت و سبز مثل تکه های زمرد، و در نیمه دوم سال، مانند قطعاتی از طلای ناخالص لابلای بناهای قدیمی و چشمگیر آن می درخشد و منظره ای بس دلپذیر و رویائی به آن می بخشد تا حدی که اگر نگاه به درخت تناور و یا بنای کهنسالی بیفتد انگار گوش دل آدمی اسطوره و یا حکایتی را به زبان استعاره، در استتار سکوت از آن می شنود.

 

ماسوله سرزمین مسحور کننده
بازار بی سقف ماسوله که نه چندان متاعی در آن یافته می آید و نه رونقی دارد

در ماسوله تنها ساختمان و شکل بناها نیست که انسان را جلب می کند روحی که در کالبد مجموعه بناها دمیده شده بیشتر جاذب و گیرنده است. همان روح و جاذبه نهانی که آدمیزاد را با یک تداعی شگفت بیاد مکانهای افسانه ای می اندازد، مکانهائی کهن که همه کس در دوران بچگی خود با گوش کردن به قصه های مادربزرگ و با خیالبافی هائی که فی النفسه شاعرانه است به گوشه هائی از آن راه یافته. همانگونه که وصف آن رفت روستا در مجموع بسان قصر بسیار بزرگی است که بجای تجمل، شکوهمندی بی پیرایه ای دارد و به عوض خوف، وجدی را به بیننده القاء می کند. اجزاء این قصر را عشر تکده ها و غرفه های مجلل که با نور چلچراغهای بلورین روشن شده باشد تشکیل نمی دهد بلکه روستا در بادی امر متشکل از چهار قسمت به نامهای « محله خانه بر» «محله مسجدبر» «أسد محله» و «کش سر علیا» است که به اضافه شش محله فرعی دیگر با جمعیتی، زمستانها قریب دو هزار و تابستانها نزدیک به ده هزار نفر در وسعتی به مساحت تقریبی صدو پنجاه هزار مترمربع قرار گرفته است. با طولی در جهت شرق و غرب، حدود پانصد متر و عرضی در جهت شمال و جنوب حدود سیصد متر. اختلاف ارتفاع از بلندترین نقطه تا پائین ترین سطح روستا قریب صد متر بوده و همین مسئله موجب پیدایش یک نمای بی نظیر در معماری ماسوله است. بدین نحو که گذرگاهها و معابر عمومی اکثر همان بامهای خانه هاست، به عبارت دیگر در ماسوله غالباً وقتی از کوچه ای گذرکنی از روی بام چند خانه گذشته ای و ارتباط این گذرگاهها بوسیله    پله های سنگی بلندی است که نمای کلی روستا یکپارچه تر و زیباتر می نمایاند و وسوسه یک گشت و گذار و نگرشی عمیق تر را به قلب روستا و زوایا و پیچ و خم های آن در دل آدمی بیدار می کند و چون در پی این نمود دعوت کننده به درون ده کشانده می شوی، با هر قدمی که بر       می داری و از هر پله ای که بالا میروی، احساس می کنی آن لذت گرم و سیالی که از تماشای منظره کلی ده در رگهایت و زیرپوست تنت دویده بود هر لحظه نشئه بخش تر و سکر آورتر می شود.

 

ماسوله سرزمین مسحور کننده
خانه های ماسوله امن و راحت است

مسافر این سرزمین مسحور کننده هر که باشد و هر قدر با هنر معماری بیگانه، باز درخواهد یافت که معماری خانه ها با چه منطق سلیمی برای رهیدن و درامان بودن از آفات عارضی چون سرمای شدید زمستان و یا هجوم یاغیانی که در گذشته های دور ماسوله را مورد چپاول و غارت قرار می داده اند طراحی شده است.

خانه ها بیشتر دو طبقه و بندرت یک و یا سه طبقه است. دالان، سیاه چال، انبار، پله های بلندی که طبقه همکف را به طبقه دوم می پیوندد «پیشن» که همان «توالت» باشد، هال که به زبان محلی به آن «چغم» می گویند، اتاق نسبتاً بزرگی که محل پذیرائی میهمان است، اتاق کوچکتری که نشیمنگاه دائمی ساکنان خانه و سومه که مقر زمستانی خانواده است به اضافه تالار که عبارت از ایوان کوچکی است قسمت های مختلف یک خانه بزرگ و کامل و اشرافی را در ماسوله تشکیل می دهد. خانه های کوچکتر ساده تر است و فضاهای کمتری دارد و بهر شکل قابل زیست انسانی و مطابق با شرایط همه جانبه منطقه ساخته شده است.

 

ماسوله سرزمین مسحور کننده
گذرگاهها بوسیله پله های سنگی بلند با یکدیگر ارتباط می یابند

اتاقها یا به قول خودشان «که ها» با اشیاء و تزئینات درونش مظاهر و جلوه هائی از یک نوع زندگی شرقی را در برابر نگاه می گستراند. طاقچه، رف که در گویش تالشی رفاق می نامندش سرطاقچه و ظروف مسی بالای آن، دولابچه های قدیمی و گره سازیهای چوبی اطرافش پنجره های کوچک روبه فضای باز و آینه ای که داخل دیوار اطاق نصب شده است، همه و همه با هیئتی نه گرانبار از ابهام و رمز و رازی دست نیافتنی و نه در رخسار فرسوده پیرزنی خمیده پشت، بلکه با جلوه ای گیرنده که جوهری از اصالت و هویت ایرانی در خود دارد چشم را خیره می کند و دل هر ایرانی و یا غیرایرانی علاقمند را بسوی خود می کشاند. «پیشن» به دلیل آن که فاضلابی طبیعی دارد از اینکه درون ساختمان قرار گرفته است، آزاری به ساکنان خانه نمی رساند. تالارخانه چشم اندازهائی چنان غنی و پهناور و سرشار از زیبائی طبیعی دارد که تنها با بکار گرفتن کلمه «بهشت» قابل توصیف است، بهشتی حتی فراتر از خیالپردازیهای یک معتقد قشری.

«سیاه چال» که فقط در خانه های اشرافی ماسوله وجود دارد، ظلمتکده ای است که در قدیم هنگام تهاجم دشمن محل امنی برای نگاهداری اشیاء گرانقیمت بوده است. وقتی به درون آن نگاه کنی انگار به ظلمت محض و سیاهی مطلق چشم دوخته ای و هرقدر چشمان تیزبینی داشته باشی محال است متوجه شوی یک فضای خالی را روبروی خویش داری، و اگر با آگاهی از این امر دستت را در این فضای خالی فرو بری حس هولناک غریبی به تو دست می دهد، به نیروی یک استحاله درونی خیال می کنی چشم به عدم دوخته ای و دست در بینهایت فرو کرده ای و تازه این سیاه چال پستویی دارد که اگر تاراجگر اتفاقاً به قسمت بیرونی آن راه یافت اشیاء اصلی که درون پستو مخفی میشده از دستبردش مصون بماند. وچنین خانه ای با این مشخصات از خشت و سنگ و لاشه و ملاط و تیرهای چوبی و سرخس وحشی ساخته شده است، سرخس وحشی که بطور خودرو در ماسوله و اطراف آن به فراوانی می روید عایق آب است. ماسوله ای ها این گیاه را خشک می کنند و در سقف ساختمان بین گل و چوب قرار  می دهند تا آب باران را در خود نگاه دارد و بعد بر اثر تابش آفتاب بخار شود. اکثر آنها سالی یکبار روبنای خانه های خود را با گل زرد و بام آنرا با گل کبود که هردو از کناره «ماسوله رودخان» بدست می آید اندود می کنند. دیوارهای خانه قطور است و استخوان بندی اصلی و اولیه بنا به اعتقاد راسخ خود ماسوله ایها که هرچند خیلی موثق نیست ولی می تواند قابل اعتناء بشمار آید، قرنهاست که همچنان پابرجاست، منتها در زمانهای مختلف به تکرار بازسازی شده است.

در اینکه قدمت ماسوله به چه زمانی میرسد اختلاف نظر زیاد است. برخی قدمت آنرا هزار و سیصد سال و جماعتی دیگر که البته باید در پذیرش عقایدشان محتاط بود دیرینگی آنرا به دوهزار و پانصد تا سه هزار و پانصد سال پیش نسبت می دهند و بهر صورت آنچه در حال حاضر وجود دارد تجلی و تجسمی است از ذوق مردمی که کهنه ماسوله را (واقع در شش کیلومتری مغرب ماسوله فعلی) بنا به عللی نه چندان شناخته شده و شاید به علت نامناسب بودن موقعیت مکانی ترک گفته و به این قسمت نقل مکان کرده و برای خود آشیانی ساخته اند.

 

ماسوله سرزمین مسحور کننده
نمایی از مسجد جامع ماسوله

اگر چه در ماسوله تک بنایی که از لحاظ تاریخی و یا هنر معماری واجد ارزش و درخور توجه باشد یافت نمی شود ولی مجموعه موجود از لحاظ بافت و طرز قرار گرفتن ساختمانها و بخصوص منطبق بودن آنها با شرایط اقلیمی و ارتباط خانه ها با یکدیگر و دورنمای کلی و بهم پیوسته بناها چنان پدیده شگرفی مقابل دید قرار می دهد که آدمی در تنگنای حیرتی آمیخته به شور و شوق بی اختیار به این نکته می اندیشد که جای چه دریغی است اگر این میراث غرورآفرین و پر جلوه به مرور با وسوسه و کشش تمدن شهری خالی از سکنه و در نتیجه ویران شود و تا بتدریج با نفوذ « تکنولوژی » معماری دیگری باشکل و بافتی دیگر آنرا بگیرد، درحالیکه خانه های ماسوله امن است و راحت و قابلیت آنرا دارد که سبک معماریش حفظ شود و نیز هیچگاه از سکنه خالی نگردد.

آنچه که بیش از هر خصوصیت دیگر به ماسوله اهمیت می بخشد، اینست که در آنجا سرسبزی مغرب زمین به اضافه نظافتی درخشنده در یک  محیط شرقی نمود دارد و چشم را نوازش می دهد و این تلفیق دلچسب با پیوند طبیعی دیگری بهم آمیخته و در مجموع شاهکاری را از لطف و جذبه پدید می آورد به این معنی که ماسوله هم نزدیک به دریاست و هم قریب هزار و پنجاه متر از سطح دریا ارتفاع دارد و آب و هوای آن آمیزه ای ایست از لطافت هوای کوهستان و رطوبت هوای دریا و در عین حال به هر گوشه این سرزمین باصفا و خرم که نظر بیاندازی بیاد می آوری در قسمتی از مشرق زمین گام برمی داری و مشرق زمین همیشه حتی برای یک انسان غربی یادآور جلوه ای و رنگی از زندگی است که انگار نسبت به زندگی غربی پر رنگ تر و زنده تر و بار عشق و عاطفه و معنایش بیشتر است.

اوج همه این حالات در بازار ماسوله متجلی است بازاری بدون سقف، چند طبقه که منظره جنگل را روبروی خود دارد، نه متاع بی حدی در آن یافت می شود و نه رونقی آنچنانی . اما در عین حال وقتی به دکانهای چموش دوزی، چاقوسازی، چکش سازی، آهنگری و ... و... نگاه کنی احساسات خفته ای از ژرف ترین اعماق روحت بیدار می شود. ضربان قلبی گرم را که در بطن بازار می تپد می شنوی و آهنگ این ضربان چنان به گوش جانت آشنا و روح نواز است که تو علی رغم ظاهر نیمه خموش و کم و بیش سوت و کور بازار به قدرت تخیلی اجتناب ناپذیر شده بعد مکان و زمان را درمی نوردی و انگار می کنی که در غوغای یک بازار شلوغ و رنگارنگ و پرهیاهو گام برمی داری.

 

ماسوله سرزمین مسحور کننده
پنجره های مشبک خانه ها چوبی و قدیمی است

 

گوچه های ماسوله به نحو دیگری آدمی را به خلسه فرو می برد . گویی در فضای کوچه ها اکسیر غیرقابل وصفی موج میزند که زنگار همه دلتنگی های ناشی از تمدن و ماشین و دیوار و دود و دم و خفقان زندگی شهری را از دل و جان انسان می شوید، روانش را غسل می دهد و آدمی در مقام یک تطهیر روحی پیامی را از پس قرنها تاریخ می شنود که این سرزمین طرفه و یگانه را با طبیعت سرشار و آئینها و سنت های زیبایش برای اعقاب ما دست نخورده نگاه دار.

بگذار دختران ماسوله به گونه مادر و مادربزرگهای خود در شب زفاف، قبل از طلوع آفتاب لباس عروس بپوشند و همقدم مداحی که پشت سر عروس، مدح حضرت علی را می خواند، طوری از این کوچه های عطر آگین گذر کنند که درست در لحظه طلوع خورشید به خانه بخت گام نهند.

بگذار مردان تالشی زبان ماسوله که بیشتر از راه خرید لبنیات و پشم گوسفند از چوپانان تالشی و فروش آن در شهرهای گیلان و خرید پوشاک و وسایل زندگی از شهرها و فروش آن به چوپانان تالشی امرار معاش می کنند، همه ساله در شب هفتم ماه محرم، جلو مسجد جامع که بزرگترین مسجد ماسوله است با حفظ معتقدات و سنتهای قدیمی مراسم «طوق بندی» را مثل اجداد خود، با چنان شوری که دلها را با اضطراب به لرزه درمی آورد برپا کنند.

بگذار هجده مسجد و پنج امامزاده ای که در سراسر روستا وجود دارد همچنان صادقانه عبادتگاه و زیارتگاه این مردم با فرهنگ باقی بماند. مردمی که از دیرباز دارای چنان فرهنگ اجتماعی درخشانی بوده اند که در استان گیلان بعد از شهر رشت در روستای آنان مدرسه ایجاد شده است.

و اینها که می گویم از پس قرنها تاریخ می شنوی، یک وهم بیرونی نیست که تو در مثل از پس حبابی سایه روشن این کوچه های دلباز را ببینی و یا از پشت سرخود صدائی گنگ را بشنوی اینها که می گویم، یک وحی و یک اشراق درونی است. بخصوص اگر ماسوله را از قبل بشناسی و بدانی با وجود آنکه به جهت موقعیت خاص جغرافیائی در معرض دادو ستد تجاری و در نتیجه در معرض تمدنها و فرهنگهای گوناگون قرارگرفته، فرهنگ اصیل و بومی خود را همچنان حفظ کرده است.

بخصوص اگر به امامزاده عون بن محمد حنیفه که در محله «مسجد بر» و در کنار مسجد جامع واقع است رفته و درون بقعه، بالای سرآقا، دری را که از جنس آبنوس و صندل با کنده کاریهای بس زیبا چندین قرن قدمت تاریخی دارد به منزله یک سند زنده که حکایت از دیرینگی این زیارتگاه می کند دیده باشی.

و بخصوص اگر به همه گوشه های این روستای باستانی سرکشیده و معتقد شده باشی که تنها زیبائی طبیعی و معماری بدیع ماسوله که توصیفش از دسترس کلام بدور است، فرهنگ جامعه آن نیز که از آمیزش «میترائیسم» و«تشیع» پدید آمده است از چنان ظرافت و غنایی برخوردار است که هر یک از رسوم و آئینهایش به تنهائی برای آنکه دل آدمی را گاه از سر شوق و گاه با خلجان به تپش وادارد، کافی است. سنت هائی که درخت اصالتش ریشه در قرون دارد.

و آنوقت است که از ته دل حیف می آید اینهمه زیبائی نجیبانه دلنواز، با نفوذ حساب نشده و بی رویه تمدنی خشک و خشن و گاه ناهنجار و خفقان بار آسیب ببیند و به دنبال آن اینهمه دست نخوردگی، اینهمه نیالودگی و این بکارت چندین  صدساله و شاید چند هزار ساله، با رخنه فرهنگی عاریتی و مصنوعی و بیگانه، دریده و خدشه دار شود و چون به این نشأت رسیدی امیدی تابناک ارابه زرین آرزویت را به جنبش درخواهد آورد که آفتابی جاوید بر این سرزمین بتابد و مردمانش با همت خود نسل از پی نسل این قصر باشکوه را جاودانه حفظ کنند و نغمه حیات را بسان یک سرود افتخار در این سرزمین افسانه ای جاودانگی بخشند.


کاوش و بررسی: فریده گلبو(کردوانی)
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

استان مرتبط : گیلان  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید