مصاحبه مطبوعاتی نواب صفوی در سال ۱۳۳۲، بیانگر نگرش کلی او به اوضاع سیاسی کشور و قالب ذهنی او در چهارماه آخر حکومت مصدق است. موضع غالب نواب صفوی در این دوران، احتراز از جانبداری از نیروهای سیاسی درگیر و حتی قهر از فعالیت و اقدامات سیاسی بود. در این دوران که همه نیروها وارد گود سیاست شده بودند، گویی نواب صفوی، در باب رفتار سیاسی، مقلد آیت‌الله بروجردی شده و رسالت خود را در امر تبلیغ امور دینی در سطح جامعه و تشویق مردم به تجربه‌های دینی فردی می‌دانست و بس. در مصاحبه مطبوعاتی ۱۰ فروردین، خبرنگاران خارجی و داخلی، به دعوت نواب صفوی پاسخ گفتند تا به زعم خویش، به نظرات و تفاسیر جنجالی رهبر جمعیت فداییان اسلام در مورد اوضاع کشور گوش فرا دهند اما نواب صفوی، به هیچ وجه وارد این گونه مقولات نشد. ظاهرا، آن دورانی که نواب صفوی از هر مصاحبه مطبوعاتی، چون صحنه نبردی برای حمله بی‌امان به دولت وقت و تهدید دولتمردان به اجرای احکام اسلامی استفاده می‌کرد، سپری شده بود و نواب صفوی در عالمی دیگر سیر می‌کرد.

بر اساس اعلامیه‌های رسمی نواب صفوی و فداییان اسلام - پیرو خط نواب صفوی - می‌توان ادعا کرد که رهبر فداییان، درمقابل اوضاع ایران، در چهارماه آخر حکومت مصدق، موضعی منفعل، غیر سیاسی و گاه شدیدا مخالف با فعالیت‌های سیاسی اتخاذ کرده بود. از آنجا که بر اساس ارزیابی نواب صفوی، هیچ یک از نیروها در صحنه سیاسی کشور به دنبال اجرای احکام خدا نبودند، لزومی نداشت که فداییان، از نیروهای در قدرت یا نیروهای مخالف و اپوزیسیون، حمایت و جانبداری کنند. نواب صفوی و پیروان صادق او در این دوران، راهی مستقل که به انزوای سیاسی کامل ایشان منجر می‌شد، در پیش گرفته بودند. در این مقطع، فداییان اسلام، موعظه و نصیحت را جایگزین تهدید و برخورد کرده بودند. اعلامیه‌های فداییان، دیگر بوی قهر و جدال نمی‌داد، برعکس، ایشان دعوت به آشتی می‌کردند. بر اساس مواضع، اعلامیه‌ها و مصاحبه‌های فداییان، استراتژی و تاکتیک آنها در اواخر اردیبهشت ۱۳۳۲، با اواخر اردیبهشت ۱۳۳۰، تفاوت‌های عمده و اساسی داشت، در حالی که در اصول مکتبی آنها، یعنی اجرای احکام شرعی به مثابه تنظیم‌کننده تمامی روابط انسان‌ها تغییری حاصل نشده بود. اگر حساب نواب صفوی را از آن دسته از یاران قدیمی او که با نیروهای وابسته به کاشانی، بقایی و افسران بازنشسته در ارتباط بودند جدا کنیم، مشخص می‌شود که بر اساس داده‌های تاریخی و اسنادی که تا به امروز در دست است، نواب صفوی در چهار ماه آخر دولت مصدق، رو در روی او قرار نگرفت و با کودتاچیان نیز همکاری نکرد.

اگرچه واحدی (از اعضای فداییان اسلام) با مصدق مبارزه می‌کرد و با بقایی و شمس قنات آبادی، در احیا و فعال کردن کمیته انتقام، زیر نظر بقایی همکاری کرد، اما اسناد موجود نشان می‌دهند که نواب‌صفوی، با مشارکت فداییان در این جریان سخت مخالف بود. در بیست و ششم مرداد ۱۳۳۲ که کودتای اول محور ضد مصدق خنثی شده بود و تهران در تب و هیجان کودتا و ضد کودتا و ضد ضد کودتا بود، تمامی نیروهای سیاسی که از ۱۳۲۹ در ایران نقش ایفا کرده بودند و همچنان پرجنب و خروش بودند، مشتاقانه در انتظار میوه فعالیت‌های اردوگاه و آرمان خود بودند. در این میان، فداییان اسلام در غم فوت نابهنگام همسر جوان رهبر خود، نواب‌صفوی، فرو رفته بودند و خود را برای مجلس یادبودی که قرار بود آن روز در مسجد اباذر برپا شود، آماده می‌کردند. بنا به گزارشی در صبح ۲۸ مرداد، نواب‌صفوی که داشت از دست توده‌ای‌ها دیوانه می‌شد، تصمیم می‌گیرد قیام کند و برای اخذ تصمیم نهایی در این مورد، در ختم عیالش استخاره می‌کند. بنا بر همین گزارش، نواب صفوی می‌گوید استخاره فرمود که صبر کن که من هم صبر کردم که از جانب خداوند توده‌ای‌ها کوبیده شدند. در روز ۲۸مرداد، نواب صفوی به سیاست صبر و انتظار خود ادامه داد و منفعل در کناری ایستاد تا نیروهایی که با آنها موافقتی نداشت، حساب خود را با یکدیگر تصفیه کنند. آنچه تاکنون اسناد نشان داده‌اند و ممکن است فردا گوشه‌ای دیگر از آن نمایان شود، این است که نواب صفوی در ماه‌های آخر صف‌بندی‌های مشخص سیاسی، به اردوگاه هزار رنگ مخالفان مصدق و موافقان واژگون کردن حکومت ملی او نپیوست.

منبع: نیروهای مذهبی بر بستر حرکت نهضت ملی، علی رهنما، انتشارات گام نو، چاپ دوم ۱۳۸۷، خلاصه‌ای از صفحات ۱۰۱۸ - ۱۰۰۹