Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1510

هماوايي نور و رنگ در فضاي شهري ايراني

(مقالات گذشته-پاییز 1385)

بازار يکي از ارکان اصلي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و کالبدي شهر سنتي ايران است. فضاي شهري ايراني است که تعاملات اجتماعي را در بستري تاريخي فرهنگي پذيرا شده و واجد ارزش هاي کيفي و هنري والاست. نگرش علوم جديد در وهله اول به جنبه کارايي و عملکردي و کمي امور نظر دارد تا جايي که آن جنبه را حتي الامکان از همه معاني ضمني کيفي‌اش منتزع مي سازد. جهان ما به مثابه نسجي است که از رشته‌هاي به هم تنيده تار و پود فراهم آمده است. رشته هاي پود که افقي‌اند مظهر روابط علي، که از لحاظ عقلي قابل وارسي و کما محدودند محسوب مي‌شوند و رشته‌هاي عمومي تار، با ذات کيفي امور مطابقت دارد علم و نگرش شهرسازانه جديد عمدتاً در جهت افقي بود، تحول و تکامل يافته است در حاليکه بايد به عموديت تار متعالي و برشونده، رجوعي دوباره کرد تا نسجي متعالي پديدار شود. در اين مقاله با مروري بر تعريف بازار، نقش و جايگاه آن در شهر ايارني و بررسي انواع آن تأکيد به طور عمده بر تحليل ارزش‌‌هاي هنري، شکلي و کيفي فضاست، در اين رابطه سراي مشير از بازارشيراز به عنوان فضاي شهري واجد ارزش همخوان با فرهنگ و هويت ايراني طرح و بررسي گرديده است.

شهرمحيطي است که در آن انسان‌ها زندگي کرده و کار و رفت آمد مي‌کنند، در تعاملات اجتماعي با يکديگر ديدار و مراوده کرده بر دانش خود مي افزايند خود را سرگرم ساخته تفکر کرده و آمال و آرزوهايشان را مي‌پرورانند.

پرواضح است که امکانات شهرها با جمعيت، وسعت، شمار نهادها و قدرت زندگي اقتصادي، تجاري، اجتماعي و فرهنگي آن متناسب است. اما ساکنان شهرها بسته به خاستگاه، تحصيلات،‌سوابق زندگي، تعلق به حوزه‌‌هاي فرهنگي علائق حرفه‌اي و هدفهايشان از محيط شهري پيرامونشان ادراک‌هاي متفاوت دارند در نتيجه نگرش و رفتارهايي متفاوت با شهرشان دارند. شهر براي بسياري از مردم به طور ساده، مکاني است براي زندگي و کا رو رفت و آمد ميان اين دو، در حالي که گروهي ديگر به شهر چون محيطي بسيار پيچيده مي نگرد که عرصه بسيار وسيع‌تري را در برابرشان مي‌گستراند مثلاً براي شهردار و اداره‌کنندگان شهر، شهر اساساً موجوديتي سياسي است که بايد مشکلات اداره آن به نفع ساکنانش حل کرد، لذا شهرنياز به رهبري دارد تا به شهر کيفيت و منشي خاص خود ببخشد تا ان را از ساير شهرها متمايز سازد.

روشنفکران، پژوهشگران، فيلسوفان، و هنرمندان در شهرها به جستجوي تضادهايي برمي خيزند که موجب کار خلاق و ترکيب انديشه‌‌هايي مي‌شود که براي برانگيختن تخيلشان بدان نياز د ارند. شهرها براي مردمي که در حومه آنها زندگي مي‌کنند حکم آهن‌ربا دارند چراکه با فرصت‌هايي که براي کسب درآمد و تفريح مي‌آفريند و وعده - يا سراب - زندگي بهتري که ارائه مي دهد به مهاجرت از روستا دامن مي‌زنند و با اينکه تجربه تاريخي نشان داده غالباً مهاجران از مزاياي زندگي شهري برخوردار نيستند اما هنوز اميدوارند که با اقامت در حوزه شهري بتوانند يک يا دو پله از نردبام سلسله مراتب اجتماعي بالا روند.

تاريخ نويسان شهري، شهرها را چون روند مداوم توسعه ترسيم مي‌کنند که از دوره‌هاي متوالي و سبک هاي گوناگون تشکيل شده است لذا هر دوره مفهوم توسعه‌اي خاص خود، روش‌هاي اعمال قدرت ويژه خود و شيوه‌هاي توليد مخصوص به خود و ساختار و بافت کالبدي خودرا دارد که سعي مي‌کنند عوامل و دلايل کاميابي يا زوال شهرها را در روند تحولات تاريخي بررسي و نقد کنند.

شهرسازان به شهر چونان عرصه عملي مي نگرند که نيازمند دانش، شناخت و تجربه آنها در سازماندهي و بازسازماندهي مجدد خويش است، لذا مي‌کوشند به فضا، بافت و کالبد شهر در راستاي پاسخ به خواست هاي استفاده کنندگانشان و آمال و آرمان‌هاي جامعه شکل دهند.

شهرسازي مدرن با بي‌‌توجهي به مسائل کيفي فضاي شهرها و اولويت دادن به مسائل کمي و خصوصاً تأکيد بر نقش اتومبيل و مشکلات ترافيکي و تکيه بر روش ‌هاي فني به جاي توجه به نيازهاي واقعي ساکنين شهرها و اساساً‌ناديده گرفتن مردم با عدم موفقيت روبروست، چرا که مردم با محيط زيستشان که پيوستگي تمام با تاريخ و فرهنگ آن دارد در آميخته‌اند. منبع اين احساس هويت، معماري شهر و داستان پيچيده‌ حيات شهرهاست که آگاهي از آن مي‌تواند پيوند با مکان، احساس تعلق خاطر و تعاملات اجتماعي را دامن زند. پس اگر معتقديم که بايد فضاي شهر مناسب زنگدي ساکنانش باشد، بايد وضعيت فعلي شهرهايمان را تغيير داده در پي ايجاد آينده‌اي باشيم که در آن از تمام توان‌هاي بالقوه و بالفعل مثبت و دستاوردهاي غني شهرهاي کهنمان که ريشه در خاک اين سرزمين دارند استفاده به عمل آوريم و جنبه‌هاي کيفي فضاهاي شهرها را هم رديف جنبه‌‌هاي کمي آن به حساب آوريم .

در اين مقاله گوشه‌اي از ارزش‌هاي شکلي و کيفي سراي مشير از بازار شيراز به عنوان فضاي شهري واجد ارزش همخوان با فرهنگ و هويت ايراني، طرح و بررسي گرديده است. در اين رابطه نگاهي داريم گذرا به تعريف بازار و جايگاه آن در شهر سنتي ايراني، انواع بازار و نهايتاً معرفي سراي مشير با تحليلي از ارزش‌هاي شکلي و کيفي آن.

تعريف بازار

واژه بازار در فارسي ميانه: بازار با ترکيب‌هايي چون و ازارگ و ازارگان وازارگانيه و ازاربد در کتيبه سه زبانه شاپور اول در کعبه زرتشت، به صورت رستگ و ازار دردينکرد مدن در پارتي واژار و در پازند wazar‌آمده است.

 Noor -va -rang -1va2 

اين واژه ايراني از راه بازرگاني، از يک سو به عربي، ترکي عثماني و زبان‌هاي اروپايي و از سوي ديگر به زبان سرزمين‌هاي هند و سيلان راه يافته است. لغت فرانسه بازار از پرتغالي گرفته شد و پرتغاليان نيز از ايرانيان گرفته ‌اند در ترکيه از روزگار عثمانيان به بازار سرپوشيده اصلي و بزرگ، چارشي Carssi يا چارشو گفته مي شود که برگرفته از چارسو  چهارسوق فارسي دري و چهار سوگ فارسي ميانه است. در دانشنامه جهان اسلام نيز مصرحاً قيد گرديده هاست که بازار ايراني با ويژگي‌هاي خودزبان زد جهانيان بوده و واژه ايراني به بسياري از زبان‌هاي جهان با همان لفظ و تلفظ درآمده است. آنچه مسلم است بازار از بدو حيات اجتماعي شهر و با تقسيم کار و لزوم مبادلات همراه و همپاي شهرنشيني و از مظاهر تمدن شهري بوده است اما در اين مقاله قصد مرور تاريخي بازار مد نظر نيست. آنچه از شواهد موجود در شهرها به عنوان بازار سنتي باقي است عمدتاً متعلق به پس از نيمه قرن 13 ميلادي است با اين حال مسلم است که صورت‌هاي کمال يافته بازارها در قرن سيزدهم نتيجه تحول و تکامل تدريجي و طولاني است که دامنه آن به چندين قرن قبل از اين تاريخ مي رسد. در اينجا لازم به توضيح است که بازار سنتي که در اينجا صحبت از آن است و شريان اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و کالبدي شهر است تنها از دکان‌ها تشکيل نشده بلکه از کاربري‌ها و اجزاء خدماتي متعددي تشکيل شده است که عبارتند ازمعابر، (شامل سردرها، راسته‌هاي اصلي و فرعي، دالان‌ها، چهارسوها و تقاطع‌ها) کاربري‌هاي تجاري و خدماتي کاربري‌هاي آموزشي و فرهنگي و ساير فضاهاي خدماتي از قبيل: حمام‌ها، قهوه‌خانه‌ها، خوارک‌پزخانه‌ها، زورخانه‌ و...

 Noor -va -rang -3va4

Noor -va -rang -5va6 

جايگاه بازار در شهر سنتي ايراني-اسلامي

Noor -va -rang -h1اين مبحث محل توجه و موضوع تفحص و تحقيق بسياري از جغرافي‌دانان، خاورشناسان و مخصوصاً اسلام شناسان قرن بيستم بوده است بعضي از آنان بازار را بخش اساسي و هسته مرکزي شهر اسلامي خوانده‌اند بعضي ديگر مسجد جامع را و برخي هر دو را گروهي ديگر با استناد به متون کهن تاريخي شهر را متشکل از سه رکن اصلي، ارک، مسجد جامع و بازار دانسته‌‌‌اند و سرانجام برخي نيز عناصر مهم ساختي اين شهرها را مسجد،بازار، ارک حکومتي، هسته محله هاي مسکوني و ديوار و بارو ودروازه شهر شمرده‌اند.

به هر حال همبستگي مسجد جامع و بازار و اهميت اين دو در ساختار بنيادي شهر اسلامي امري مشهود و عيني است، اينکه تا روزگاري دراز زندگي و فعاليت اقتصادي - اجتماعي، مذهبي و سياسي شهرها در بازار ظهور و بروز داشته است، قطعي است. هنوز هم در ذهن بسياري از مردم بازار مرکز همه فعاليت‌هاي شهري است.

نمودار شماره 1 گونه‌شناسي بازار به لحاظ زماني، ساخت کالبدي، نوع، حوزه عملکرد، مديريت و نحوه اداره بازار را نمايش مي‌دهد.

پس در يک جمع‌بندي مي‌توان مصرحاً عنوان کرد:

بازارهاي سنتي شهرهاي ما، فضاي شهري سنتي ايراني جايگاه تعاملات اجتماعي، نمود انگاره‌شهرنشيني بروز هويت و حيات اجتماعي شهر، تجليگاه تاريخ و خاطره جمعي شهروندان و بازتاب ارزش‌هاي قومي و فرهنگي آن تمدن شهريست.

هر باغبان که گل از سوي گلشن آورد

شيراز را دوباره به ياد من آورد


حافظ

 Noor -va -rang -m1

معرفي سراي مشير

سراي مشير از نمونه سراهاي جذاب بازار شيراز است که در اصلي آن در سمت چپ در خروجي بازار وکيل قرار د ارد و بر سر در آن تاقي است که به وسيله کاشي هفت رنگ مقرنس کاري شده است بر سر در اين تاق روي کاشي آبي رنگ به خط نستعليق نوشته شده است.

سراي مشير (گلشن)‌در زير اين نوشته کتيبه‌اي سنگ مرمر نصب شده که بر آن نوشته‌اي است مبني بر اين که اين سرا را حاجي ميرزا ابوالحسين مشيرالملک ساخته و وقف بر سيدالشهدا کرده است متن اين وقف نامه به نقل از الله قلي اسلامي چنين است:

 Noor -va -rang -7ta 10

اين خوان بلند ايوان و سراي مشيدالارکان که مجمع ارباب قطن و موسوم به سراي گلشن است از مستحدثات جناب جلالتماب خداوند  کلک و دفتر فاطمي هاشمي نسيب ميرزا ابوالحسن خان مشيرالملک مملکت فارس است که به متعلقات و منظمات از تيمچه و بازارچه و غيره با تمام وقف ساخته بر بضعه بتول فرزند رسول خامس آل عبا حضرت سيدالشهداء و از قرار وقفنامه عليحده بشروط مستوره در آن که از آن جمله شروط اين دو شرط است که درين صفحه حجر منقوش مي گردد اول آ> که متولي شعري که معين در وقفنامچه است اجازه ندهد هيچ جزئي از اجزاي اين سراي را با حدي زيادي از يک سال مگر آن که بعداز تجديد هر سنه تجديد عقد نمايد به همان مدت يکسال و شرط ديگر آن که متولي حين اجاره شرط نمايد بر مستأجر که پس از انقضاي زمان اجاره مدعي حق السکني و سرقفلي نباشد. به هيچ رسم و رسم، به هيچ صيغه و لفظ چنين ادعايي ننمايد از حال الي ظهور قائم آل محمد صل الله عليه و اله و مختلف از عموم شرايط و خصوص اين دو شرط ولعن سرمدي حضرت سبحان واقف بر هر آشکار و نهان باد في شهر رمضان المبارک سنه 1282 کتبه العبد المذنب ميرزا کوچک .

Noor -va -rang -11va 12 غير از اين که شرح در آن گذشت در ديگري نيز از طريق بازار مشير به سراي مشير وارد مي‌شود. سرا داراي حياط بزرگي است که دورادور آن حجره‌هايي دوطبقه است و در وسط حياط حوضي سنگي با 3 فواره قرار دارد که در اطرافش درختان نارنج کاشته‌اند. تمام درها و دريچه‌هاي حجره‌ها ا زچوب وب ا اشکال هندسي و شيشه‌هاي رنگي به نحو بسيار زيبا تزئين شده است در بالاي تمام درها تاق نما و پيشاني حجره‌ها و کاشي‌کاري هاي بسيار زيبا وجود دارد. اين بنا که سراي گلشن نيز خوانده مي شود چنان درخشندگي هنري دارد که از مکان‌هاي اصلي ديدني شيراز است و در حجره‌ها و دکان‌هاي آن کارهاي هنري، سنتي و دستي عرضه مي‌شود حتي رفوکاري فرش که نمايشگر انجام فعاليت‌هاي توليدي، تعمير و مرمت در گذشته‌هاي دور بازار است هنوز در آن جريان دارد.

تحليلي از ارزش‌‌هاي شکلي و کيفي سراي مشير

شکل و ارزش‌هاي کيفي کالبد فضاهاي شهري سنتي ايران ارزش ويژه‌اي دارد که مطالعه آن به فهم جهان احساسي و ادراکي جامعه ما و نهايتاً طراحي مجدد‌آن کمک مي‌‌کند.

ذهن انسان هم به منظر شکل مي‌‌دهد و هم در منظر شکل مي گيرد لذا منظر فضاي شهري عينيتي حاصل از شکل آن است و نمادي است که ارزش‌هاي فرهنگي و ايده‌ال‌ها را به طور کالبدي باز مي‌نماياند. به عبارتي از طريق شکل سنت‌هاي فرهنگي، واقعيات زندگي و تجربيات شخصي به هم متصل مي‌وشند د راين رابطه تصاوير و به ويژه طرح‌ها، خود درسنامه‌هايي ارزنده‌اند.

Noor -va -rang -p2زبان بصري مي‌‌تواند به موازات يا حتي به تقارن با زبان نوشتاري و يا گفتاري عمل کند اما درک آن و کشف رموز و ويژگي هاي آن دشوارتر است، چرا که در اينجا تنهاچشمان بيننده کافي نيست براي انکه معاني و مفاهيم به ويژه آنچه وراي ظاهر است به طور کامل بر خورد و بر ديگران آشکار شوند به تدوين و تحليل نياز دارند براي درک کيفيت‌هاي شکلي در منظر فضاي شهري ايراني لازم است شخصاً در محل حضور يافته و فضا را تجربه کنيم تهيه تصاوير، طرح‌ها و متون به دنبال مشاهده و تجربه شخصي به کمک مي‌آيند درسي که در اينجا مي‌آموزيم فلسفي و هم ادراکي است.

درواقع با نگاهي جستجوگر به فضاي شهري سنتي ايراني به دنبال يافتن ويژگي‌ها و ارزش‌‌هاي شکلي مسلمي هستيم که زماني نه چندان دور با کمک غريزه و قوه خيال و دانش و نبوغ انساني (که به نوبه خود تحت تسلط فرهنگ، سنت، زمان و مکان قرار دارد) درک شده و به جلوه کالبدي آراسته گرديده است.

پرواضح است که فضاي شهري ايراني را نمي‌توان با استانداردهاي غربي از فضاي شهري بررسي کرد. عناصر شهري مذکور هرچند از لحاظ ناشناختگي و يادماندگي بسيار متنوع‌اند، اما يک تکرارپذيري ابدي را به نمايش مي‌گذارند که وحدتي از اضداد را مي نماياند. در اينجا فضا بافت پيوسته‌اي از انواع گونگاون مکان‌ها و فضا (چه فضاي کالبدي به صور مختلف و چه فضاي انديشه، خيا ل و تصوير) را به جلوه مي‌آورد که في نفسه سلسله مراتبي را تشکيل مي‌إهد که در کل سيمايي از نوعي نظم و بي‌نظمي مشترک را به نمايش مي ‌گذارد که خود نظم ديگري است.

ناپديد شدن شعبده گونه راهروي بازار در پيش فضاي ورودي سرا کشش واضحي به سمت در ورودي سرا به وجود مي‌آورد و ورودي يادماني که دخول به سرا تنها به عبور از آن ميسر است و اما ورودي مستقيماً از گذر به سرا مربوط نمي‌شود اينجا با سلسله مراتبي از مکان‌ها و ورود مواجهيم:

جلوخان، پيش طاق، درگاه يا آستانه، هشتي، دالان و نهايتاً قدم نهادن به حياط- اين مطلب يکي از ويژگي هاي اصلي معماري و شهرسازي ايراني است که نمونه‌هاي مشابه بسياري از اين دست را در فضاسازي سنتي ايراني مي‌بينيم به عبارتي با دو حرکت 90درجه و نهايتاً‌چرخشي با زاويه 45 درجه فضاي بسته، خنک و تاريک را به فضاي باز، فاقد سقف، گرم و مشحون از نور مي‌پيوندد. در اينجا نيز مطلوب‌هاي غربي در مورد چگونگي دسترسي، کارايي و عملکرد ورودي چندان مطرح نيستند، درواقع بودن در يک مکان مهم‌تر از چگونگي رسيدن به آن است، در اينجا پيوندهايي ميان فضا با شخص و با هويت به آن است. در اينجا پيوندهايي ميان فضا با شخص و با هويت او وجود دارد، لمس فضا، حضور در فضا و تجربه آن چشيدن تجربه ورود به مکاني متمايز، صبر - حس تشخيص، تمايز و لازمه اينها تجربه زمان است در ماکن جاي - گاه روح انسان و نوازشگر حواس و انديشه او در يافت تمايزي که با پاشيده شدن نور روز در حياط حاصل مي‌شود.

در اينجا در بدو ورود به حياط نور است که مي تابد و نور است که متمايز مي‌کند و نور است که مورد تأکيد قرار مي‌گيرد.

يخرجهم من الظلمات الي النور

و حياط انعکاسي مي شود از بهشت

واژه پرديش (پارادايز) ا زحياط ايراني اخذ شده است، و اين حياط هميشه به وسيله محصوريت تعريف شده که خود به خود به وجود ‌آورنده جهاني درونگراست، شکل منظم حيات، مصحوريت و آب مهم‌ترين ويژگي آن است تا جايي که آبي اب حياط، کاشي حوضخانه و خاطره دوردست آن در اشعار شاعران معاصر ما ياد و خاطره از وطن ما ايران مي‌شود اين فضاي شهري تمام حواس را لذت مي‌بخشد تجربه در اين فضا هم‌تجربه‌‌اي جسماني و هم روحاني است، رايحه گياهان نارنج و گل‌ها نواي غلغله‌زن آب و پرندگان، بافت و نسج کاشي صاف و زمين سخت، آفتاب درخشان و منظر گل ‌ها و موزاييک‌هاي رنگارنگي که در آينه حوض آرام انعکاس يافته و صورتي از عالم خيال را در انديشه ايراني عينيت مي بخشد.

و درکانون آب است که روشنايي سات و آب است در هماوايي با نور جلوه ذات حق.

و اينجاست که رنگ آبي تقدس مي‌يابد چرا که در طبيعت تنها در بي‌نهايت سات که آبي حاصل مي‌شود (عمق آسمان و عمق دريا) و هنرمند ايراني به زيبايي کاشي آبي را در نماسازي با رنگ اکرخاک مي‌آميزد. اين ويژگي همزمان هم در نمادين و انتزاعي‌ترين سطح و هم در مستقيم‌ترين سطح تجربي وجود دارد. انديشه باغ بهشت کليه حواس و نيز روح را مسرت مي‌بخشد. حياط محصور ايراني نوعي بناي ويژه است که در بافت شهر جاي گرفته -بهشتي مخصوص که به واحه‌اي سبز در بيابان شباهت دارد و همين امر موجب ايجاد فضايي مي شود که روح در آن آرامش خود رابازمي‌يابد. و اينجا انسان است که محور طراحي است انساني که تبديل به عدد و رقم آماري نشده، انساني که نيازهاي کالبدي، مادي و فيزيکي او هم‌سنگ نيازهاي معنوي، ورحي و ذهني او مد نظر قرار گرفته است. در طراحي بدنه‌ها نيز رابطه ميان عناصر ادراک شده حاکي از قابليت بالاي نقش‌انگيزي در ايجاد تصويري و به يادماندني در ذهن بييننده است که اين امر سبب سهولت در بازشناسي مي‌گردد و شرطي اساسي براي يادآوري و تجديد خاطره يک فضاست.

تکرار مربع‌هاي محاط شده‌اي که در درون خود درهاي مشبک تزئيني چوبي و سردرهاي کاشي کاري آبي رنگ را قاب نموده است نحوه مجاورت مدول ها و ترتيب آنها کهم با تناوب با مستطيل‌هايي به عرض نصف همان مربع ترکيب شده‌اند و پيوستگي آن‌ها از کيفيت‌ هاي فضايي مؤثر در نقش انگيزي است.

از کيفيات سازمان فضايي بنا مي‌توان به احساس تعادل در اثر توزيع متناسب عناصر خصوصاً در محورهاي عمودي و افقي اشاره کرد که گاه قرينه و بعضا غير قرينه اما متعادل است.

تقارن تناسب (ارتباط اجزاء نسبت به يکديگر از يکسو و نسبت به کل از سوي ديگر) و ايجاد سيستم و سلسله‌اي از نسبت‌‌‌هاي تأثيرگذار بر هم و قابليت پيش‌بيني نوعي نظم که به آساني قابل فهم است و موجب وضوح مي گردد از کيفيت‌هاي نقش و زمينه از تجانس و تضاد ورودي‌ها با پخ 45 درجه مزيت خود را از نظر ظاه ردر تغيير رفتار استفاده کننده به ديده مي‌آورند و گنبد خانه مرکزي با تفوق و با حضور خود بدنه را تحت تأثير قرار داده تأکيدي بر فضاي زيرين خود که به نحو بسيار زيبا مقرنس کاري شده است مي‌گذارد و تکرار و ريتم در کيفيت سکانس‌هاي حرکتي تأثيري به يادماندني دارد. پس در يک جمهع بندي مي‌توان ارزش‌هاي کالبدي مثبت اين فضا را در سرفصل‌هاي زير دسته‌بندي کرد:‌

  • تباين فضايي
  • وجود سلسله مراتب فضايي
  • ادراک فضايي و ايجاد توصير روشن از کالبد در ذهن بيننده(خاطره‌اي يه يادماندني)
  • رعايت عرصه‌ها
  • کيفيات فضايي نظير نظم، تنوع، پيچيدگي‌و کيفيات هنري نظري ترکيب، ريتم
  • درون‌‌گرايي
  • جواب‌گويي به اقليم
  • جواب‌گويي به عملکرد
  • رعايت مقياس انساني
  • منظم بودن شکل فضاي باز
  • ترکيب متوازن معماري و شهرسازي
  • محوريت انسان در طراحي فضا

سراي مشير نمونه‌اي است از فضاي شهري شهر سنتي ايراني، مشتي نمونه خروار. در اينجا نگرش رجعت به گذشته با ديدي نوستالژيک نيست. ميراث ارزشمندي که صحبت از آن است در واقع صورت ظاهري کالبدي فرهنگ ماست. فرهنگي که پايه و اساس جامعه، حافظ و تداومن دهنده حيات آن است.

منظور از حفظ گذشته، درک مفهوم، معنا و محتواي آن و تسري دادن آن به آينده است. به عبارتي شهرساز ما بايد توانايي توليد آن چه را در گذشته‌داشته‌ايم بازيابد. لذا براي خلق اينده‌اي ريشه‌دار، حفظ گذشته ستودني ضروري است.

معنايي که سراي مشير در ذهن شهروند شيرازي دارد نه در ذهن شناسنده آن است ونه در عينيات خاموشي که اين شناسنده د ربرابر خود مي‌بيند بلکه در چيزي است که ميان آنهاست، در تعامل بين آنها که هميشه پيشاپيش ذهن و عين را بهم مي‌پيوندد در گرفتار بودن ما د رجهاني که ما را به خود مي‌خواند و با ما سخن مي‌گويد لذا آنچه تعالي کالبدي‌اش ناميديم نبايد تا حد حضور خاموش اشياء‌ تقليل يابد.

شهرساز بايد محرک نوزايي انديشه پويا، تعالي احساس و بازانگيزش ارزش هايي باشد که مايه عزت نوع بشرند و آمدي را همواره به فراروي هرچه بيشتر وامي‌دارند. نويدبخش عشق و زيبايي، پذيراي آن بودن لاجرم يعني متأثرشدن از آن منقلب شدن از آن و نهايتاً تعلق يافتن به آن. و همنفس با حافظ شيرازي دعا کند که:

خداوندا نگهدار از زوالش

  

بررسی و نوشته: دکتر فرح حبیب

نشریه هنرهای زیبا - شماره 27- پاییز 1385

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید