تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1507

هنر زیستن در شهر و مهارت شهروندی

زیستن در چگونه شهری؟ سرچشمه ی این هنر و مهارت برای زیستن در شهر کجاست؟ در چیست؟ گسترش نظام سرمایه داری در شهر، چه تغییرات و تحولاتی را بوجود آورده است. آنچه که در برابر چشم همه است کاهش مناسبات و روابط عادی و معمولی و انسانی مردم شهر است. این کاهش مناسبات معمولی و عادی و گپ و گفتگو همانقدر در درون خانواده کم شده که در محوطه و محله کاسته شده اما، برعکس، در درون خود انسان با خودش بیشتر و بدتر شده و گفتگوی درونی شخص بیشتر آغشته به حل خشونت بار گره ها و مشکلات ناشی ازبرخوردها و رقابت هایی شده که محله و خانواده حل نمی کند، که باعث بیشتر شدن خشونت و رفتار فرد گرایانه در شهر شده.

شهر سرمایه داری باعث یک تحول شدید کالبدی گشته که باعث از هم گسیختگی تدریجی روابط اجتماعی و یا پارگی ناگهانی آن شده است. زندگی و بحث و گفتگوی خانواده آغشته به گپ و گفتگوی محله است و محله همه چیز است. برای خودش کامل است که با محلات دیگر شهر تفاوت دارد. "توت فرحزاده، باغت آباد شه!". یا "آلو برقونی". یا محصولات کن و سولوقون و گردو و سیب و هندونه و خربزه و هر محصول دیگری با نام محله ی خود شناخته می شد، که فرهنگ و آشنایی و آشتی عمومی و مبادلات و حرکات شهر را شکل می داد. کسانی که هنوز این جملات مربوط به باغداری و کشارورزی و بازاری یا هنر آشپزی را به خاطر دارند بر یادآوری آنها پافشاری کنند تا بفهمیم معنای " آش کشک خالته، بخوری پاته، نخوری پاته!" چه بوده که حالا فراموش شده و چرا فراموش شده. بی شک هجوم سرمایه ی تازه نفسی که طبق سیاست اقتصاد آزاد و خصوصی و قانون رقابت، تولید و داشتن و استفاده از اتوموبیل شخصی را بیشتر از هر چیزی رواج داد، و آن مناسبات خرده تولید و خرده توزیع و خرده خدمات و رقابت های افسار گسیخته ی بی معیار و بی نظم و متغیّر های دیگر شهر "خدماتی" را در حرکت اتومبیل جا داد و بسیار زیاد کرد، بزرگراه هایش را هم "بای پاس" کرد. بزرگراه هایی که محله را ناگهان، از شب به روز، از هم شکافت و پاره کرد. بر قرن ها زندگی محله و مناسبات جا افتاده ی آن بر اساس سرچشمه ی قنات و باغ و کار و مبادله ناگهان خشونت کرد. کالبد شهر پاره شد و مناسباتش ریشه کن شد.

هنر همزیستی در محله با ریش سفیدان و معامله پایاپای بر اساس اعتماد و صلاحیت و معرفت، به مهارت در جا خالی دادن و حمله، زرنگی و جلو زدن، دروغگویی و نارو در رقابت، بد قولی و نمک نشناسی بخاطر پولی که حلال و حرام سرش نمی شود تبدیل شد. برای بررسی این موضوع، مهارت شهروندی و هنز زیستن در شهر باید یک کالبد شکافی تاریخی و همچنین مقطعی از شهر به دست بیاوریم، که چه بوده، و رفتار خانوادگی و اجتماعی ما چه بوده، و اینک کلان شهر چه شده و رفتارهای فردی و خانوادگی و اجتماعی اشخاص وانسان ها چگونه شده اند. گفتگو بسیار کم شده است. محل و مکان نه چندان قدیم محله برای گفتگو از بین رفته، آواز " کوچه باغی" از خاطره ها محو شده، بنا آواز نمی خواند، " اوسّ بنا" از بین رفته و شهر عجول سرمایه داری مکان و فرصت تازه ای برای گفتگو باز نکرده، چیز تازه ای جایگزین نکرده و اگر "صرف نداشته باشد" هیچ وقت بوجود نمی آورد. گفتگو در خانواده و گروه و محله و مسجد مشکل گشا بوده، حرکات انقلابی هم از همان جا نشات می گرفته، و هرقدر آن گونه مناسبات و گفتگوها زیاد بوده، گفتگوی درونی بسته ی فرد کمتر آغشته به کدروت و حسادت و انتقام بوده است. تناسب این دو متغیّر اینک آشتی ناپذیر شده و انعکاس آن را در تضاد میان تعارفات قدیمی در کنار رقابت بد اخلاق و خشونت باری می بینیم که نمونه ی مشخص آن طرز رانندگی و کشتار وحشتناک و وحشیانه روی جاده هاست.

سکو جلوی در ورودی خانه و تعارف معادل همزیستی و هنر و مهارت شهروندی در گذشته بود، و جنگ برسر پارک اتومبیل و صدمات و بیمه ی بدنه و شخص ثالث و دیه و زندان و غیره نمونه تمدن و پیشرفت شهر سرمایه داری. آن هنر همزیستی دیروز به ترفند دفاع از خود و حمله ی امروز تبدیل شده است. زن های محله های مرکز قدیمی شهر فلورانس ایتالیا، تا همین دو نسل پیش هرروز صبح جلوی در خانه روی پله- سکو می نشستند و بافتنی می بافتند و گپ می زدند. گپ آن ها خیلی چیز ها را زیر کنترل می آورد و باعث یک نوع مدیریت و برنامه ریزی دسته جمعی توسط زن خانه می شد و زمینه را از بسیاری از شرارت ها سلب می کرد. همان کوچه ها و فضای اجتماعی و گفتگو را اکنون، نه فقط در فلورانس یا رم، که در همه ی شهر های دنیا، اتومبیل تصاحب کرده است. "هنر زیستن در شهر و همزیستی" از بالا دیکته نمی شود. این هنر خود جوش است. مانند یک چشمه از دل زمین می جوشد. یعنی به مناسبات تولید و معیشت بستگی دارد که اگر بر اساس شکاف های اجتماعی و طبقاتی و ظلم و ستم و زورگویی قرار گرفته باشد، همزیستی از مسالمت آمیز به همزیستی جنگی تبدیل می شود و تا آن شرایط تغییر نکند و تحول نیابد این نیز باقی مانده و خشونت بارتر شده، اسید پاشی و چاقوکشی و "ازدواج موقت" و انتقام جویی بیشتر می شود.

قانون نیز فقط روبنای همین مناسبات است، تا جایی که صیغه ی باردار رسمی نمی شود، چرا که اگر رسمی شود، زن صیغه خودش را عمدا باردار می کند، و حمل سلاح سرد منع قانونی پیدا نمی کند، چرا که تولید انواع چاقوهای کوتاه و بلند تعطیل می شود و بر بیکاری می افزاید. اخلاق را می توان قانونمند کرد. رفتار را می توان هدایت کرد، فرهنگ کرد. اما تا زمانی که طبقات اجتماعی در برابر هم صف آرائی کرده و یکی بر دیگران با قانون و بی قانون حمکرانی و زورگویی کند، تا هنگامی که شهر بر روستا حکمرانی می کند و آب آن را بدزدد و به شهر خود ببرد، تا هنگامی که کشورها بر سر آب شیرین و رودخانه و منابع فسیلی به یکدیگر زور بگویند، و جنگ کنند، و تا هنگامی که قانون از مرد، از قدرت، از ثروت، و از شهر و از قدرت نظامی طرفداری کند، همزیستی مسالمت آمیز فقط یک روپوش روی شرایط متارکه یا تدارک جنگی است که دیر یا زود منفجر می شود.

در ادبیات سیاسی مهارت همزیستی و معاشرت اجتماعی یا همین مهارت و هنز زیستن در شهر را با روغن موتور مشابهت داده اند. یک موتور فولادی عالی در یک اوتومبیل گران قیمت، اگر روغن ناچیز را نداشته باشد می سوزد. کاه از کوه می برد. نقش روغن در چرخ دنده های بزرگ صنعت معادل همین نقش اخلاق معاشرت و هنر زیستن اجتماعی و گروهی در مناسبات شهری است. اما فراموش نکنیم شکل روغن، با تمام نقش حیاتی اش در موتور، همان شکل چرخ دنده های موتور است و از خودش شکل خاص و منسجمی ندارد. پس باید شکل و مکانیزم موتور محرک و چرخ دنده های جامعه را درست کرد تا داغ نکند و روغن بتواند، بمثابه ی اخلاق و فرهنگ اجتماعی و مهارت شهروندی، کاربرد داشته باشد.

فرخ باور - 3 مهر 1390

مجموعه مقالات مرتبط : مهارت شهروندی    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید