تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1555

هنر طراحي منظر و محيط

پيش از اين كاين سقف سبز و طاق مينا بركشند                          منظر چشم مرا ابروي جانان طاق بود

مناظر بديع در شعر فارسي پيوسته نشان مي‌دهد هنر در ايران زمين چگونه گذشته از برخورداري از ارزش‌هاي معنايي والا، بگونه فراگير و جامع نگر با دانش و فن پيوند داشته است. در ميراث فرهنگي و كالبدي گذشتگانمان اين معني بسيار خوب ديده مي‌شود كه دانش گذشته از آراستگي به جامع‌نگري بصيرانه و حكمت، فن را با جمال جميل گره مي‌زد. انگار جلوه‌اي از همان زيباشناختي بود كه همواره از مفهوم خطي راه جدا مي‌كرد و با فضاي چند بعدي گنبد دوار كهكشان مي‌آميخت.   

منظر طبيعي با جلوه‌هايي چون آسمان، باغ، گلستان، لب جوي، صحرا، دشت... در شعر وهنر ايراني حضور داشت. گنبد مينا در كاشي‌ گلدسته‌ها و در انحناي مساجد جاري بود.  بناهاي ايراني از كاروانسرا تا سابات‌، از بازار و بازارچه تا جان پناه‌ خانه‌ها همه انگار منظرِ ميناييِ معماري درخشان ما در آنات شعر جهانگير ما بود. جامع‌الاطراف بودن دانش ايراني و نزديكي‌ همه علوم و هنرها،  بخوبي به معمار خط، زبان، و منظر را مي آموخت. آشنايي با خطاطي منعطف و زيباي ايراني سبب مي‌شد خط آسمان با همه ظرافت يك خطاط طراحي شود. معمار ايراني زبان بيان معنا را در ارزش‌هاي زيباشناسانه بازتاب مي‌داد. منظرش همواره طبيعت را محترم مي‌داشت.  سينه هر سازنده گنجينه‌اي بود از شعر و ادب اين سرزمين تا گاهِ ساختنِ قناتي يا گنبدي با خويش عشق را زمزمه كند و دستاوردش را در جهان نام آور سازد. بدون درك نجوم و معماري شاعر كامل نبود. معمار و سازنده با اثر دور و دير دستكاري در طبيعت آشنا بود.  اثر پروانه‌اي را مولوي مي‌شناخت كه ‌فرمود:

بنال اي بلبل دستان از ايرا ناله مستان              ميان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

اثر پروانه‌اي و نظريه آشوب نزد شاعر، نگارگر، فيلسوف، معمار و صنعتگر ما شناخته ‌شده بود.  سرو و صنوبر و شمشاد سايه پرور و بيد همه با شعر شاعر به ذهن سازندگان بنا خطور مي‌كرد تا باغ و گلستان را در ساخت از ياد نبرند. تا بدانند باغ فردوس لطيف است وليكن از كف ندهند سايه بيد و لب كشت.  طبيعت در ساخت‌وسازهاي انساني محترم بود. چه در رنگ و كاشي و چه در باغ و درخت و حوض و جويبار حضوري پررنگ داشت. منظر با آسمانچه خط و ربط‌ها داشت، با كوه و روددره، با تنگه و جنگل.   

دنياي مدرن  به دام دانش خطي و تك بعدي در غلطيد تا با شمشير چوبي به جنگ طبيعت برود و بر آن چيره شود.  انسان مدرن انگيزه‌هاي معنايي را رها كرد تا به جهنم سوداگري و مركانتيليسم سقوط كند. ساخت و ساز، مفاهيمي چون خير درازمدت نسل‌ها را از دست داد.  طبيعت حرمتش ناديده گرفته شد و به عرصه ثروت‌اندوزي براي گروهي و زباله‌ريزي براي گروهي ديگر بدل شد. در تقليد از اين دنياي مدرن تمدن‌ كهن ايراني نيز شهرباغ‌هاي مينايي خود را رها كرد تا كلانشهرهاي مصرف زده هيولايي و آلوده به جاي آنها بسازد.   با رودهاي ناپديد شده، با جنگل‌هاي كف بر شده، با هواي آلوده، با ازدحام كشنده، و با شيوع بيماري‌هايي كه تا پيش از اين نبود يا بسيار بسيار كمتر بود.   كشتار سريع و آسانتر بيماري‌هاي همه‌گير به كشتار كند و بسيار دردناكتر بيماري‌هاي سامانمند كالبدي مانند ازكار افتادگي دستگاه ايمني، سرطان، حساسيت‌هاي غريب پوستي و تنفسي و... بدل شد. شمار كودكان سرطاني هرروز افزايش يافت. روان‌ انسان از عشق كنده شد و در جهنم از خود بيگانگي رها شد.  

طراحي محيطي در شهرها و محله ها و ساختمان‌هاي كنوني ما در تقليد از الگويي بيگانه، به غفلت سوداگرانه سپرده شده است. شهرسازي و ساختمان‌سازي كنوني ما حرمت طبيعت نمي‌شناسد. دركلانشهرهايمان:

منظر بنا كه طراح و سازنده هر بي‌سليقگي از هرجاي دنيا را به آن سنجاق كرده است با ويژگي‌هاي زير:

  • منظر بنا بيانگر هيچ معنا و فرهنگي نيست مگر از خود بيگانگي
  • سنگ‌ها، شيشه‌ها، و يا بزك‌هايي ناسازگار و نازيبا به صورت بنا چسبيده كه آبله را تداعي مي‌كند
  • منظر بنا هيچ پيوندي با زيست بوم و بوم سامانه پيرامونش ندارد
  • منظر بنا از طبيعت بسيار كم بهره برده است. زماني هر خانه حياتي و باغچه‌اي داشت. باغچه گنجينه خاطرات خانه بود و در مراسم گوناگون نوروزي، يا تابستاني و زمستاني مانند يكي از خانواده با پوشش مناسب حضور داشت.  باغچه در ذهن ساكنان خانه حرمت داشت. باغچه در انشاهاي كودكي و ادبيات خانوادگي حك مي‌شد. در هيولاي كلانشهر بسي ساختمان‌ها سرسوزني زيبايي و فضاي سبز ندارند چه رسد به باغچه و گنجينه خاطرات نسل‌ها  ...

منظر كوچه/محله از منظر بناها بدتر است چون دسته‌گلي است كه ده‌ها و صدها بساز بفروش بي‌سليقه با امضاي فارغ التحصيلان دانشكده‌هاي فني مهندسي بدون هيچ هماهنگي به يكجا به نمايش مي‌گذارند

  • منظر كوچه/ محله آسمان را اره مي‌كند. تراكم فروشي رسم ناخوشايندي بود كه سوداگري بي‌مرز و پول‌پرستي تازه‌به دوران رسيده‌ها را دامن زد و اينك هر ساختمان يك ارتفاع دارد.  يكي 4 طبقه و يكي 4.5 طبقه و ديگري 4.75 و بغلي يكهو 20 طبقه و همسايه‌اش 5 طبقه و ديگري 2 طبقه و....... دست كم نكرده‌ايم مانند برخي شهرهاي غربي در يك كوچه/محله نما و ارتفاعي هماهنگ را اجباري كنيم.  شهرداري‌ها هم فارغ از هر ضابطه و ترازو به خيل بسازبفروش‌هاي بدسليقه پايان كار مي‌دهند و...
  • منظر كوچه/محله بيانگر هيچ معنا و فرهنگي نيست مگر از خودبيگانگي.
  • منظر كوچه/محله هويت معماري ندارد. هر كس با هر چه دستش آمده روي بناها را بزك كرده است.
  • جوي‌ و صنوبر و بيد كنارش از محله حذف شده است. چنارها و باغچه‌هاي كوچه‌اي يا بسيار مفلوكند يا حذف شده‌اند. كوچه باغ خوشايند ايراني ناپديد شده است.    

منظر شهر از محله‌ها بدتر است چون دستپخت هزاران كج سليقگي است.  اما از همه بدتر اينكه:

  • منظر شهر بي‌هويت است و بيگانه با فرهنگ و تمدن بومي. مجموعه‌اي از صدها منظر محلي بي‌هويت
  • عوارض طبيعي در منظر شهر بشدت آسيب ديده است.  روددره‌ها تخريب شده‌اند. رودها خشكانده شده‌اند. طبيعت جولانگاه زمين‌خواران و بسازبفروش‌ها شده است. طبيعت در نگاه آنها تنها محل برداشت مصالح قرضه شن و ماسه و سنگ و خاك است و يا جايي براي ريختن پسماند. تهران بدون رودها و روددره‌هايش و بدون عوارض طبيعي و پستي بلندي‌هايش بسيار بدمنظر است.  رودهاي خروشاني چون كرج و جاجرود كه بخشي از منظر و طبيعت تهران بشمار مي‌رفتند اينك به بسترهايي خشكيده، آلوده و پر از زباله بدل شده‌اند.  جنگل‌ها كف‌بر شده‌اند تا زمين‌خواران و بسازبفروش‌ها به سودها برسند.
  • سفره‌هاي زيرزميني از پساب شهرها بشدت آلوده‌ شده‌اند. فاضلاب‌ كلانشهرها سرزمين را بشدت مي‌آلايند و منظري بس ناخوشايند مي‌آفرينند.
  • گورستان‌هاي زباله و نشت زهرابه آن‌ها به روي زمين درياچه‌هاي خطرناك سمي و بسيار آلوده ساخته است كه از عكسهاي هوايي تشخيص داده مي‌شوند. آلودگي و سيماي ناخوشايند اين درياچه در كهريزك امروزه به بخشي از منظر كلانشهر تهران بدل شده است.
  • كوهستان جاي ريختن نخاله ساختماني‌ شده و زيستگاه‌ گونه گياهي و جانوري در زير نخاله ساختماني ازميان رفته است. دره‌هاي سبز آبعلي و كوه‌هاي پيرامون از تلنبار نخاله منظري نازييا يافته است.

زيست بوم اين خاك عزيز و اين سرزمين مهد فرهنگ و معناگرايي در جهان مي‌رود كه زيست ناپذير شود.  بساز بفروش چه سدساز باشد چه راهساز و چه شهرساز، سودجويي را معادله هدف سامانه برنامه‌ريزي خطي خود قرار مي‌دهد.  خودكفايي و توسعه پايدار را به تمسخر مي‌گيرد. همه جا جايگاه برداشت مصالح اوست و همه جا جاي ريختن پسماندهايش.  بازيافت مواد و مصالح را نمي‌شناسد. سدهايش همه رودها و پيكره‌هاي آبي سرزمين را خشكانده و برداشت مصالح از بستر رودها و پيكره‌هاي آبي بي هيچ پاسخگويي دهه‌ها ادامه يافته است.

بي‌حرمتي به طبيعت،با كاربرد مواد اوليه دزديده شده از طبيعت در ساختمان‌سازي‌هاي پايان ناپذير و ويرانگر با سكوت مسئولان ادامه مي يابد.  توليد روزانه 50 هزار تن نخاله ساختماني در تخريب هرروزه ساختمان‌هاي تهران چه برسر كوهستانهاي پيرامون ما مي‌آورد. ساخت يك واحد بازيافت نخاله باظرفيت 120 هزار تن در سال از سوي شهرداري تهران در برابر 18 ميليون تن نخاله سالانه تهران چه دردي را درمان مي‌كند؟

آيا مي‌دانيم با اين خاك عزيز چه‌ مي‌كنيم؟؟ 
حكمراني درست و موثر با تغيير معيارهاي اعطا و تمديد پروانه شركتهاي ساختماني و نيز تغيير شيوه‌نامه اعطاي پايان كار به ساختمان‌هاشايد بتواند سير تخريب كنوني را كند كند.

  • آيا نبايد ساختمان‌سازي و شهرسازي سبز را به رسميت بشناسيم؟
  • آيا نبايد از دادن پايان كار به ساختمان‌ بيگانه با هرگونه ضابطه و معيار پايداري محيطي خودداري كنيم؟
  • آيا نبايد معيارهاي پيمانكار سبز را كه در همه جهان شناخته شده است اعلام كنيم؟
  • آيا نبايد شركتهاي ساختماني را برپايه رعايت موازين پيمانكاري سبز رده‌بندي‌كنيم؟
  • آيا نبايد از بسازبفروش‌هاي تخريب كننده محيط و منظر و بيگانه با پيمانكاري سبز سلب پروانه ‌كنيم؟

چرا دريافت  و تمديد سالانه پروانه كار ساختمان‌سازي موكول به موازين زير نيست؟:

  • كاربرد مصالح ساختماني بازيافتي به جاي مصالح نو و دستيابي به نخاله صفر
  • رعايت كامل مباني كاهش هدررفت دمايي در ساختمان
  • كاربرد آبگرمكن و ياخته خورشيدي به جاي موتورخانه آلوده‌كننده كنوني و دستيابي به انرژي صفر
  • بازيافت و يازچرخاني چندين باره آب با سمتگيري بسوي پساب صفر
  • مديريت كامل پسماند در ساختمان با تبديل پسماند تر به كود كمپوست و دستيابي به پسماند صفر
  • رعايت كامل منظر طبيعي و فضاي سبز مناسب با حفظ واحياي عرصه‌هاي طبيعي و...

آيا نمي بينيم اين خاك عزيز ديگر نه تنها براي نسل‌ آينده كه براي خودمان هم زيست پذير نيست؟؟  

فاطمه ظفرنژاد - بهمن 1392

عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید