Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1585

پایتخت را به ما بسپار ! (سخن ماه : دی 1392)

رشد ظاهرا خود جوش شهرهای قرون وسطی بر پایه ی تجربیات انباشته، دارای دی ان اِی و حافظه ی تاریخی خود بوده و طبق قواعدی گسترش می یافته که از نیاز زندگی به مسکن و کار و صنایع دستی و مبادله به شکل آگورا یا فوروم یا بازار و کاخ های حکومتی و میدان و ساختمان های تجمع مذهبی و غیره بر آمده و کیفیت خود را رفته رفته می ساخت. چنین روندی ارگانیک، یعنی از جزء به کل مدت هاست که به ته رسیده و باید از کل به جزء بازگشت. اما آیا می شود؟ اگر گسترش سطح شهر قرون وسطایی فلورانس در 1300 میلادی از حصار دوم به حصار سوم ناگهان به شش برابر و به یک باغشهر ممکن شد، زیرا رودخانه و منابع طبیعی پیرامون چنین استعداد و ظرفیتی را داشتند و شرایط بهداشتی شهر متراکم، و خطرهای برون شهری مانند محاصره نیز حکم می کرد، امروز برای شهرهای متورم و آماس کرده، با بحران آب و فاضلاب و منابع انرژی و پیچیدگی ها و فشردگی های سرطانی، جایی برای رشد ارگانیک باقی نمانده و برعکس باید از برنامه های راهبردی شهری و از شهرسازی به معماری عبور کرد، در عین این که موارد و مشکلات آشنا و پیش پا افتاده ی معماری را هم تنظیم و اجرا و کنترل نمود. ما داکت نمی خواهیم! خودمان یکی داریم! ما خانه ی کف تا سقفِ با حیا و حیاط می خواهیم و حق مسلّم ماست! کالبد بیمار چنین تراکمی را هرقدر دل تنگ زیباسازی بخواهد می تواند روتوش و بزک کند اما بای پاس ها و شکافها و پل های دوطبقه ی آن محله ها را،  و آپارتمانهایش همسایگی را گسسته و نابود کرده و کیفیت انسانی و اجتماعی معماری و شهر نیز که به این دو شکل کالبدی بستگی داشت از شهر رخت بربسته اما کسانی که روزگاری در آن زندگی کرده اند دست کم می توانند خوابش را ببینند. بنابراین: آیا می توان حق تقدم ماشین بر پیاده را وارونه کرد؟ آیا می توان دو موهبت طبیعی الهی یعنی آب و زمین را عمومی نمود؟ اگر نمی شود پس می توان در همین اتوبان چند بانده به پیش رفت و پس نرفت. آقایان از سر ناز و افتخار  زیرگذر چهار راه ولیعصر را افتتاح می کنند تا باز ثابت کنند حق تقدم با اتومبیل است. پرسش اینست که چرا ماشین خصوصی باید مقدم باشد؟ پرسش دیگر اینست: چرا قطار هوایی که اینهمه چراغ قرمز ندارد و نمیتواند سبقت بگیرد و در ایستگاه توقف نکند و خیابان را هم تنگ نمی کند، بد بود؟ برای کی صرفه نداشت؟ شهردار به دولت می گوید پایتخت را به ما بسپار تا آلودگی هوا را سه روزه رفع کنیم! چه چیزی هنوز از آن پایتخت نیست که داشتنش می تواند شرط پاک شدن هوا شود؟ بهشت زهرا که خدا را شکر مال شهرداریست و مردم می توانند با خیال آسوده بروند و بمیرند، ترافیک تولید می کند اما آلودگی هوا که تولید نمی کند؟ فلان کارخانه ی سیمان؟ پالایشگاه نفت؟ یا رودخانه ها، زمین ها یا ساخت ساز بالاتر از 1800 متر از ساحت تاریخی برج طغرل؟  

مرکز شهر فلورانس روی اتومبیل های شخصی بسته شد و دربست در اختیار پیاده روهای پهن و دوچرخه ها قرار گرفت. بخش هایی از آن بر روی اتوبوس نیز بسته شد. بخش نزدیک به هسته ی مرکزی فقط بر روی مینی بوس ها باز است و هسته مرکزی فقط برای درشکه ها.  زباله دان ها زیر خیابان رفته و از جلوی چشم و بینی کنار رفته اند. پایتخت ایتالیا، شهر رم، پیرامون فوروم و کولوسئوم نیز به پیاده رو و دوچرخه  اختصاص یافته که تمام آثار باستانی و پارک هایش را یکپارچه می کند. شهرهایی در اسپانیا توانستند خیابان های چهار باند را به دو باند کم کنند. در توکیوی شلوغ اتومبیل ها هر چهار طرف پشت چراغ قرمز توقف می کنند تا پیاده ها رد شوند.انحراف به راست آزاد نیست. از تهران بدتر در دنیا نیز هست اما این ره که می رویم به قبرستان است. منظور فارابی از مدینه ی فاضله احتمالا بهشت بوده و به هرحال نسخه یا طرح جامعی از آن بجای نگذاشت تا مانند کهن الگو بدان رجوع کنیم و به هر حال، از خوارزمی و ناصر خسرو و خاقانی تا فارابی و ابن سینا و غزالی و سهرودی و برسیم به حکیم عمر خیام، آنقدر گفتند و یافتند و جدال و جدل کردند و برسر هم کوفتند تا ناگهان مصیبتی از صحرای تاتار آمد و با شمشیر کج و پاهای کجش همه را صاف کرد. اگر مالکیت خصوصی بر آب و زمین حذف شد می توان درباره ی کیفیت زندگی و مسکن و معماری صحبت کرد. آن وقت می توان هزینه ی تولید و اجرا و نگهداری زیرساخت های عمودی را با زیر ساختهای افقی مقایسه کرد و دید کدام با صرفه تر است. اما تا هنگامی که زمین خصوصی و طلایی است هیچ راه حلی متصور نیست مگر فشرده تر و متراکم تر شدن و سرطان گرفتن. آن هایی هم که زیاد می خورند آخرش مانند رومی ها بالا می آورند. محله ها را باید دوباره ساخت و همسایگی ها را دوباره بوجود آورد. ساختار تولید و توزیع و "خدمات" طوری باشد که از نیاز به حمل و نقل و انتقال بکاهد. ادارات نزد تولیدات خود بروند. بافت فرسوده را تا خودش خراب نشده بروبند و بجایش نسازند، بکارند. بجایش خدمات شهری برای اوقات فراغت ارائه دهند. ساعت کار 40 ساعت در هفته با دو روز تعطیل. حتی رفتگران. حتی مغازه داران دریانی. به جای زحمت بیخود برای انتقال پایتخت و باقی گذاشتن کثافت، مردمی را که پس از مصادره ی آب رودخانه ها از روستاها به حاشیه ها آمدند به باغشهرهای تولیدی منتقل کنند، که کم هزینه تر و مفید تر است. خانه های مسکونی و معماری با کیفیت به معماران معروف تک پر و چندپر نیاز ندارد. کافی است بالاسر هم سوار نشوند و  روی سر یکدیگر کثافت نکنند. نواری ساخته شوند اما حیاط داشته باشند. در معماری خانه ها و واحد های مسکونی، فضاهای مشترک برای اوقات فراغت داشته باشند. فراغتی که با دورکاری بسیار بیشتر میشود پیش بینی فضاهای تازه ای در معماری مسکونی را اجباری می کند، که برای مقرون بصرفه بودن شاید که مشترک باشند. آنگاه آلودگی صوتی را خود حل می کنند. دوباره در چشمان هم نگاه کرده به یکدیگر سلام می کنند و به باشگاه محله می روند. شهر ری و اسلام شهر یا شمیرانات آدم های بالغی هستند و می توانند سرنوشت خود را خود تعیین کنند. رازی ها دعا می کنند تهران باران نیاید. باد بوزد سیاهی هایش را به آن طرف ببرد.

فرخ باور - دی ماه 1392

 

موضوعات مرتبط : پایتخت    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید