تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1123

پرسه در با غ ایرانی

 یادش به خیر، سالها پیش، از خانه ما تا خیابان عباس آباد آن موقع و و شهید بهشتی فعلی به طرف جنوب و تا پارک ساعی، به طرف شمال، ضلع شرقی خیابان پهلوی آن موقع، شیب پیدا میکرد به پایین و سپس از ته خندق ساعی، سربالایی میشد تا میرسید به خیابان تلویزیون آن موقع و وزرا فعلی که زمین فوتبال ما نیز بود و تمام این مجموعه، تقریبا بیایان.

پارک ساعی شکل میگرفت و من نوجوان بودم. دقیقا یادم نمیاید به چه مناسبتی، "شاید افتتاح پارک"، شاه که تازه از چین برگشته بود وقبل از رسیدن به پارک از پنجره اتوموبیلش، این بیابان را تماشا کرده بود، ضمن سخنرانی و ایراد به این بیابان خشک قبل از پارک، پرخاش کنان دستور داد "تمام این بیابان را درخت عرعر بکارید" و ادامه داد "مگر ما از این چینیها کمتریم؟ بروید نگاه کنید، همه جا سبز و پر از درخت عرعر، در چین، کره...

نه آب میخواهد و نه نگهداری..."

درخت عرعر از راه چین وارد شد و تمام این سربالایی تا خیابان وزراء فعلی، آمدند و به فاصله یکی دو متر در هر جهت، درخت عرعر کاشتند و رفتند و کسی هم بر نگشت که گویا "نگهداری نیز لازم نداشت." و ما خوشحال که میان جنگل عرعر ها، چند وقت دیگر لذت خواهیم برد.

و چند سال گذشت و هیچ درختچه ای رشد نکرد و یکی پس از دیگری خشک شدند و چهارشنبه سوری ها همان جا، بته جمع میکردیم و همراه درختچه های خشک عرعر، آتش میافروختیم و شاد بودیم.

            دیروز روز اول دومین جشنواره باغ ایرانی، به پارک موزه قصر رفته بودم. همانجا که قبلا زندان بود و الان تبدیل شده به مجموعه ای تفریحی- فرهنگی و بسیار زیبا.

نم نم باران هم شروع شد و نتوانستم از غرفه های قومیتها در فضای باز دیدن کنم و یکسر وارد سالن شدم. فیلمی از جشنواره اول نشان میدادند و سپس دوستان و اساتید  فرهیخته ای، سخنوری و من طبق معمول، بودم و نبودم!

سرور عزیزی در گشایش مطلب، میگفت، "البته در شهر ما باغ ایرانی به اون شکل وجود ندارد، ولی چند تایی در سطح کشورمان در فهرست یونسکو به عنوان میراث فرهنگی بشر، به ثبت رسیده است.

فرهیخته دیگری از مطالعات اساتید آن طرف دنیا در مو رد باغ ایرانی حرف میزد و دیگرانی، به باغ فرش ها پناه میبردند و سخن دکتر بهشتی، از همه به آنچه من در سر داشتم، نزدیک تر. او گفت "من اصلا نگران باغ ایرانی نیستم، که مسیرش را پیدا خواهد کرد. من نگران خودم هستم که در آینده چه ارمغانی برای فرزندان فرزندانم خواهم داشت؟"

و من در فکر، که آیا از واقعیات حرف میزنیم، یا تمام شنیده هایم، افسانه ای بیش نیست و شاید زیبایی باغ ایرانی هم، در افسانه بودنش باشد. ولی آن چه به ما مربوط میشود، اینکه، تمام اجزایی که زمانی نماد باغ ایرانی بوده را نابود کرده ایم.

            آب نماد اول باغ ایرانیست و ما زاینده رود را خشکاندیم
            محورها نماد نظم بودند و ما به بی نظمی عادت کردیم
            خاک بوی زندگی میداد و نخاله ساختمانیش کردیم
            باد صبا در دل سرو پیچید و "بته جقه اش" کرد و ما درخت عرعر کاشتیم.

 

 


داريوش زمانى - دوم خرداد نودوسه
و به مناسبت دومین جشنواره باغ ایرانی

 

 

موضوعات مرتبط : باغ ایرانی    
عضو مرتبط : داریوش زمانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید