Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1709

پیمان سبز - سخن بهمن ماه 92

رفته بوديم ري‌گردي...

 آتشگاه ري... برفراز تپه،‌ زمين لرزه‌ها به خود ديده، لرزيده، ترك برداشته اما به خاك ننشسته و سرفراز بود و داشتند مرمتش مي‌كردند. اگر دنبال مفاهيمخط، زبان و چشم‌انداز (Line, Language, Landscape)   در بنا باشيم شايد نمونه‌اي مانند اين كمتر پيدا شود.  آتشگاه چند هزاره ساله خط آسمان، زبان بيان مفهوم و شناخت درست بوم و اقليم همه را يكجا عرضه مي‌كند.  مرزش با آسمان شگفتي برمي‌انگيزد. چشم‌اندازش حيرت‌آور است.  منظرش 4 فصلي زيبا از طبيعت را به تصوير مي‌كشد كه در آغاز فصل سرد نيز ميوه‌هاي خيس و سرخرنگ گل جقجقه در لابلاي ني‌هاي زردرنگ را به چشم بيننده پيشكش مي‌كند تا با خود بگويد:

خيزيد و خز آريد كه هنگام خزان است             باد خنك از جانب خوارزم روان است

آن برگ رزان بين كه بر آن شاخ رزان است        گويي به مثل پيرهن رنگرزان است

برج طغرل... كه شايد نزديك به يك هزاره پس از آتشكده ساخته شده هم ميراث دار همان معاني و خطوط است با آسماني شگفتي برانگيز، با چشم‌اندازي پر عطوفت كه از تجاوز كلانشهر به حريم و حرمتش دلگير است.

تالاب اشك..از هجوم ساخت و ساز در آبخيزهاي تغذيه كننده‌اش اشك‌آلود و غمگين بنظر مي‌رسيد.  در سومين ماه پائيز كه بايد آب از همه دور و برش لب‌پَر بزند، كم آب بود و تحليل رفته مانند ديگر پيكره‌هاي آبي اين خاك عزيز.

معمار ايراني...عادت داشت به خورشيد سلام دهد به شيوه نماز، به سوي آسمان وردي آميخته با ستايش بخواند و آنگاه با احترام چهار هيولي: آب باد خاك و آتش را با خميرمايه‌اي از عشق و باور بياميزد.  او خاك ساختگاه را با پيشاني لمس مي‌كرد. كيفيت آب با پوستش هنگام وضو سنجيده مي‌شد. درشت دانه و ريز دانه با انگشتانش ارزيابي مي‌شد. تار موهايش نم و باد را مي‌سنجيد. دچار غرور نابجا نبود. از ناشناخته‌هاي زيادش پروا داشت. اين معرفت او را چنان دگرگون مي‌كرد كه  از همه روح و روان، از همه جان و تن مايه مي‌گذاشت تا چيزي بسازد كه هزاران سال پس از او نيز آبي گوارا به مردم بنوشاند. سرپناهي امن به مردم بشارت دهد. روحي را آرامش بخشد. او با معنا، پيماني سرخ از جنس آواز پر فرشته‌ داشت. او با طبيعت، پيماني سبز از جنس بهار داشت. مسجد جامع اصفهان را همو ساخته و محراب الجايتو را.  آب انبار يزد، قنات‌ 2400 ساله گناباد، قنات دو طبقه اردستان را نيز همو ساخته است. مفهوم مشتركي را در قره‌كليسا مي‌توان تجربه كرد، در شوش دانيال و كنيسه‌‌هاي اصفهان، در كاروانسراهاي زنجان و قزوين، در گنبد علويان همدان، در مسجد كبود تبريز، در چارباغ، در ورزنه، و حتي در بناهاي قجري كاشان.

انگار در يك سده رخ داد...  انگار فراموشي گريبانگير شد.  انگار باد ما را با خود به دوردست برد.  شهرباغ سبزفام و مولد چگونه جاي خود را به كلانشهر مصرف‌زده غبارآلود داد؟ آبخيزهاي پربركت چگونه به دره‌هاي خشكيده بدل شد؟ چگونه زنده رود مرد و تالاب كهنسال گاوخوني كوير شد؟

گرچه صد رود است در چشمم مدام                  زنده رود باغكاران ياد باد

چه شد كه محله‌هاي صميمي با مديريت جماعتي جاي خود را به خيابان‌هاي پرماشين و غريبه با فرهنگ دادند؟ چه شد كه كوچه‌هاي قهر/آشتي و سابات‌هاي مهربان جايشان را به بزرگراه‌هاي چند طبقه و ايستگاه‌هاي خودرو دادند؟ چگونه زورخانه‌ پهلوان پرور به شهر آبي پرمصرف و آلوده كننده بدل شد و معيارهاي پايداري فرهنگي و كالبدي فراموش شد؟ اين جبر روزگار بود يا....؟ اين توسعه بود يا.....؟  چرا اروميه خشكيد و كارون نيز؟ آيا ترازوهايمان را گم نكرديم؟

ترازو گر نداري پس ترا زو رهزند هركس             يكي قلبي بيارايد تو پنداري كه زر دارد

ترا بر در نشاند او به طراري كه مي‌آيد               تو منشين منتظر بر در كه آن خانه دو در دارد

دغدغه اينست:آيا آنچه در اين صد سال ساخته‌ايم توسعه واقعي و پايدار بوده است؟ آيا گسترش مصرف‌زدگي به سبك ديگران منابع را به تاراج نداده است؟ سيماي سرزمين تخريب نشده است؟ بيابانزايي تشديد نشده است؟ از ميان رفتن گونه‌هاي جانوري و گياهي چه پيامدهايي داشته؟ ادامه وضعيت كنوني براي انسان اين سرزمين خطرناك نيست؟ گروهي اين دغدغه را شوخي تلقي مي‌كنند.و گروهي مي‌گويند رفاهي كه ما به آن عادت كرده‌ايم را نمي‌شود پس گرفت. ما آب بيشتري از گذشتگانمان مصرف مي‌كنيم. سوخت و مواد خوراكي بيشتري نيز.  حتي اگر به بهاي زندگي بسيار سخت براي فرزندانمان تمام شود، حتي اگر به خطر براي نسل آينده باشد رفاه و مصرف را نبايد از انسان امروز گرفت!

راهي كه به ناخواسته يا خواسته رفته‌ايم بيراه نبوده؟  اثر پروانه‌اي فعاليت‌هاي ناسازگار ما فرزندان‌مان را تهديد نمي‌كند؟آيا نبايد بپذيريم كه ساخت و ساز بي‌توجه به ويژگي‌هاي بوم شناختي رفتاري ناشايست با سرزمين است؟ آيا وقت آن نيست كه پيمان سبز گذشتگانمان را بازخواني كنيم؟ ساخت‌وساز سبز Green building  در بسياري از نقاطي كه  پيشينه معماري بيشتر از چند صدسال هم ندارند جاي خود را بازكرده است.  ما كه از ديرباز معمار و شهرساز و قناتكارمان با پيمان سبز آشنا بودند چرا چنين بي سر و دستار ساخت و سازهاي تقليدي بي معنا را ادامه مي‌دهيم؟ معماري و شهرسازي زيباي ايراني در كدام كارمان بازتاب دارد؟

آيا هنوز هم باور نداريم كه ساختمان‌سازي و معماري پايدار با كاربرد برخي راهكارهاي سازگار با طبيعت نيازهاي تعديل يافته پس از حذف هدررفت را بشيوه سبز تامين مي‌كند؟ آيا همانگونه كه در فصل ساختمان‌سازي پايدار كتاب توسعه پايدار و مديريت آب آمده نمي‌توانيم ساختمان‌هاي سبز يا ساختمان‌هاي صفر بسازيم؟  آيا نمي‌توانيم بناهايي بسازيم باهدررفت دمايي كم بشيوه پدرانمان و با بكارگيري شيوه‌هاي امروزي عايق‌كاري؟

 بازچرخاني آب درساختمان‌ها امكانات بيشتري براي كاربرد موثرتر آب در اين سرزمين خشك بدست نمي‌دهد؟ كاهش مصرف و كاهش آلودگي آب و  كاربرد آخرين پساب تصفيه شده در فضاي سبز چندان هم كه برخي مي‌انگارند سخت نيست.

كاربرد نيروي خورشيدي درساختمان‌ها بدون آلودگي آبگرم و برق تامين نمي‌كند؟ آيا نبايد به انرژي صفر برسيم؟

مديريت نامتمركز پسماند در ساختمان‌هابه كاهش آلودگي محيطي ناشي از گورستان‌هاي زباله كمك نخواهد كرد؟ پيش‌بينيجايگاه براي دستگاه‌ كودساز و جايگاه پسماند خشك براي فروش به كارگاه‌هاي بازيافت بسيار آسانتر از اينهمه مشكلات و هزينه‌هاي مديريت متمركز شهري پسماند نيست؟

آيا به بسيار راهكارهاي جانشيني سدها كوچكترين توجهي كرده‌ايم؟ چرا به تجربه خودي و جهاني بي‌نيازي از سدها بي‌توجه مانده‌ايم؟  اين تجربه كمكي نيست براي اينكه سدها را برچينيم و رودها، آبخيزها، روددره‌ها، تالاب‌ها و درياچه‌ها را احيا كنيم؟

هركسي كو دور ماند از اصل خويش                  باز جويد روزگار وصل خويش

عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید