تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1433

پژوهش در بستر تاریخ

به مناسبت روز جهانی پژوهش؛

دیوژِن بی چاره با یک فانوس کم سو به دنبال یافتن حقیقت بود. یعنی یونانی های باستان می دانستند با تمام عقبه ای که در اختیار دارند، نور پژوهش آن ها برای یافتن حقیقت در عالم هستی و کره ی ارض، از کجا آمده ایم، به کجا خواهیم رفت و در این میانه چه می کنیم، از یک فانوس بیشتر نیست. نقش برجسته ی آتنای متفکر، که در برابر سنگ نوشته ای خیالی مات و مبهوت خیره مانده بیشتر نشان می دهد آن ها با تمام توان فلسفه خود، هنوز از یافتن حقیقت بسیار دور و بدان آگاه بودند. بارها گفته شده که حقیقت ماهیت و ذاتی انقلابی دارد، پس بسیارند کسانی یا نیروهایی که به دلیل منافع ممتاز قشری و طبقاتی یا حکومتی خود، می کوشند از هر پژوهشی که بخواهد و بتواند به حقیقت دست یابد جلوگیری کنند. پژوهش و حقیقت یابی مانند رود، روان و سیال است، اما همین روان بودن و پیوسته غنا یافتن، در جایی  کنار رود از رفتن می ماند، کدر و سخت شده، رسوب می کند. ما این شباهت های طبیعی را مانند پیشداوری، تعصب، خرافات و خلاصه گناهان کبیره در نظر می آوریم که در مرحله ای از انکشاف و پژوهش، به جزئی از حقیقت دست یافته که، در آن مقطع، انقلابی و تحولگرا بوده اما به همان قانع شده، در پی حفظ آن محافظه کار شده و در برابر نیاز به پیشروی بیشتر، متعصب و به اصطلاح مرتجع، به سد و مانعی در برابر پژوهش و آزاد اندیشی تبدیل شده است. تاریخ تمدن پر از افت و خیزها و پس و پیش شدن ها در هر زمینه است و امروز هر پژوهشگر می داند که مجبور است نقاط عطف و ضعف این روند را بیاید و گره گشایی کند، چه با انگشت، چه با دندان و چه با "خنجری نیشش ز پولاد". در ادبیات عامیانه ی ما می آید که آموزگاری قصد داشت به روستاییان سواد بیاموزد و روی تابلو سیاه نوشت مار، م.ا.ر. رمال محل که جایگاه خود را در مخاطره دید نقش مار روی خاک کشید و پرسید مار کدامست؟ و مردم معلم را از ده بیرون کردند. شعر مولانا، که صحنه ی شناخت فیل در تاریکی را بر اساس تجربه ی جزئی هر نفر توصیف می کند را نیز می شناسیم. اما پژوهش و رشد علم و فنآوری نوری است که پیوسته عرصه را بر ابهام و خرافات و تعصب و یک جانبه نگری تنگ کرده اما در عوض باعث مقاومتی افراطی، خشونت بار و بی امان شده است.
هنگامی که جام زهر به دست سقراط دادند، کار فیلسوفان "پیش سقراطی" تمام شد. پژوهش آن ها از خاطره ها رفت و گسستگی ژرف در سیر اندیشه و دانش بشریت پدید آمد و دیگر درست نشد. دانشی که از تمدن های کهن شرق به طالس فنیقی رسیده بود و با پیروانش آناسیمِنِس، آناسیماندرو، آناساگورا، و بعد با پارمِنید و پیتاگوروس، هراکلیت و دموکریت (صوفیا)، تا اپیکور ادامه یافته بود با مرگ سقراط به ورطه ی فراموشی افتاد تا جایی که یونانی هایی که کسوف را پیش بینی می کردند، پس از 300 سال دچار خرافات بوده، رهبر ناوگان آتن در سیراکوز، نیسه آ، ماه گرفتگی را بد یُمن دانست و پنهان شد و شکست خورد. پیش از آن که طالس از دماغه ی میکاله نزدیک ازمیر خورشید گرفتگی 8 ماه مه 585 پیش از میلاد را پیش بینی کند، مصری ها، سومرها، اکد و بابلی ها و شاید ایرانیان در دره ی غلامان گردش زمین و زمان را می شناختند و ابزار کار اندازه گیری آن، مانند اوبلیسک ها را می ساختند و یاد می دادند، اما روند پژوهش در باره ی منشاء زندگی و عناصر چهارگانه و روح عالم هستی چنان به سیاه چال جهل افتاد که اندیشمند و پژوهشگر کارش به تفتیش عقاید رسید و در دام جنگ قدرت های اشرافی و کلیسا گرفتار آمد و بی چاره شد. ما می توانیم فکر کنیم اگر کار سقراط ادامه می یافت چه می شد. بی شک این طور نمی شد که در قرون وسطی و در ژرفای تاریکی، مسیحیان بگویند "او گفت!"، یعنی ارسطو گفت!، و شاید پوست صدها هزار پیروان مانی به دست دو امپراتوری روم و ساسانی کنده نمی شد و کتاب و کتابخوانی و تحقیق و پژوهش تنها در انحصار و اختیار صاحب منصبان کلیسا و صومعه ها  (اومبِرتو اِکو در نام گل سرخ) قرار نمی گرفت و هر پژوشگری، مانند جردانو برونو، کامپانلاّ یا پزشک اسپانیایی که در 1600 تازه داشت سیستم گردش خون را کشف میکرد، که از حیطه ی خرافات کلیسای کاتولیک فراتر می رفت بالای دار نمی رفت، روی آتش نمی سوخت یا کنار آن سرخ نمی شد، یا مانند گالیله توبه نمی کرد. فراموشی دانش و پژوهش عصر کهن یونان، که در دوره ی کلاسیک و حکومت پریکلس اتفاق افتاد را خود ارسطو نیز نتوانسته بود رمز گشایی کند زیرا واژه ی آپِیرون، در نوشته ای بجا مانده از آناسیماندرو، به معنای خاک، غبار، گِل، به "بینهایت" تغییر یافته بود و عبارت "از خاک برآمده ایم و به خاک بر گردیم، به "از بینهایت می آییم و به بینهایت می رویم" تبدیل شده و نه تنها معنایی نداشت، که اصل و منشاء اندیشه کهن را، که بنا بر اندیشه ی طالس و پیروانش خورشید و ماه نیز مانند زمین از جنس خاکند و از آب برآمده در آتش سخت شده اند همه از بین رفتند و حتی در دوران جدید که نیچه و هایدگر کوشیدند آن را حل کنند بی نتیجه ماند. (جوانّی سِمِرانو: بینهایت، یک اشتباه هزارساله). پژوهش، بسیاری از اوقات در پیچ و خم های تاریخ گم شد، بی راهه رفت و در بن بست ها گرفتار آمد، یا در پرده ای از تقلب و کذب فرو رفت. ما از اعداد فیبوناچی و اسپیرال طلایی و عدد فی باخبریم اما نمی دانیم لئوناردو دی پیزا، مشهور به فیبوناچی بازرگانی است که در سالهای 1200 راز و رمز اعداد را از یک شاگرد خوارزمی در شمال آفریقا فرا گرفت. بی سوادها و مغرض ها نوشتند اتروسک ها هنر و صنعت را از یونانی ها و از رومی ها فرا گرفتند، یا پارسیان و مادها و بابلی ها بربر و  وحشی بوده اند، یا اوبلیسک ها کار ابلیس و معبد سلیمان کار اجنه و شیاطین بوده است. آنچه را که نتوانستند درک کنند و توضیح دهند  وارونه نوشتند و هرم خوفو، ابولهول و استون هنج را از سر راه پژوهش و دانش کنار زدند و برای آن ها داستان ساختند. رنسانس انقلاب بزرگی در اندیشه ایجاد کرد و پژوهش را از سلطه ی کلیسا و اشرافیت فئودالی بیرون آورد. دانشی که از راه اسپانیای اسلامی و جنگ های صلیبی در طی قرون به ایتالیا و فلورانس رسیده بود، کتابهای نایاب و فیلسوف هایی که پس از سقوط قسطنطنیه به این شهر رسیدند و اتحادیه های صنایع دستی قدرتمندی که اشارفیت کشاورزی را از قدرت به زیر کشیدند ناگهان در این شهر به یک جهش کیفی تبدیل شدند، آکادمی افلاطونی به راه انداختند و راه برای پژوهش باز شد. روشنفکرانی مانند پترارکا، بوکاچّو تا  پیکو دلّا میراندا، فیچینو و پولیتسیانو در راه روشنگری کوشیدند. در این دوره ی کوتاه دو جلد کتاب نوشته شد که نشان می داد تمام زمینه سازی برای ساختن پاپ، یعنی اسقف اسقف ها به مرکزیت رم تزویر و دروغ بوده است (مدیسی ها: جی. اچ. یانگ). این دو کتاب پس از بسته شدن پرانتز رنسانس و شکست جمهوری فلورانس از ائتلاف واتیکان با ارتش امپراتوری آلمان و اسپانیا از بین رفت و اثری از آن باقی نماند و دوره ی تفتیش عقاید و ارتجاع بیشتر شد، اما موجی که رنسانس فلورانس در آزادی اندیشه و پژوهش از یوغ سیاه کلیسا و پاپ های جنایتکاری مانند چِزاره بورجا آغاز نمود دراروپا اشاعه یافت و باز نماند تا به تآتر تراژدی انگلستان و ایدئولوژی فلسفی آلمان و پژوهشگران سوسیالیست فرانسه رسید. از اختراع چاپ تا الکتریسیته و تلفن و رادیو و موتور و هواپیما و انرژی هسته ای و اینترنت و جنبش های فراگیر جهانی راه بسیار کوتاه و اوج پژوهش تصاعدی بسیار بلند گشت، اما به همان شدت نیز گیر کرد.
 نیاز مبرم انسان به داشتن ایمان و اطمینان و یافتن حقیقت همیشه در برابر تقدس معما وار پدیده ها سَرخورده و به قول هراکلیت مثل این است که " پدیده ها دوست ندارند ذات خود را آشکار کنند" و خواستند در برابر پیشرفت علم و دانش در پرده ی ابهام باقی بمانند. اما در برابر هراکلیت که معروف بود اندیشه ای تاریک داشت و جنگ و کشتن انسان را برای بقای اصلح توجیه می کرد و نمی خواست معما گشوده شود، دموکریت، بر اساس پیشنیان، طالس و شرقی ها، به اتم و سقوط آن رد خلاء ، و بعد از او اپیکور با انحراف اتم در سقوط آزاد در خلاء (تز دانشگاهی کارل مارکس) قرار داشتند که راز گشا بودند. چنین گسستگی و انقطاعی با مرگ ابن سینا یا ابن رشد باز هم تکرار شد و سیر طبیعی اندیشه و پژوهش از رفتن باز می ماند. (کامبیز نوائی و کامبیز حاجی قاسمی در"خشت و خیال"): ابن سینا در تفسیر مراتب چهارگانه ی آفرینش می گوید "آمیزش نخستین بر این عناصر را به جمادات بود. پس چون آمیزش نیکوتر افتد به اعتدال نزدیکتر. از آنجا جسم ها پرورش پذیر آید به غذا. اول ایشان رویا بود از درخت و گیاه. پس چون آمیزش چنین افتد پذیرای قوت نباتی آید... و چون مزاج چنان افتد که از نباتی معتدل تر بود پذیرای جان زندگی آید... پس چون مزاج معتدل تر بود مرجان مردمی را پذیرا شود و جان مرجانِ مردمی گوهری است...". و به ارتداد متهم شد. امروز پژوهش و دانش پزشکی و کالبد شناسی با آنالیز گوش درونی انسان و حیوان روند تکاملی از حیوانات بدون گردن مانند ماهی، به خزندگان با گردن تا انسان با قدرت تکلم را اثابت کرده است (از بیک بنگ تا موزارت: آلفرد توماتیس) و امروز معتقدیم این پدیده ها نبودند که نمی خواستند آشکار شوند بل قدرت ها بودند و هستند که می دانستند و میدانند اگر حقیقت انقلابی برملا شود و مردم بر آن آگاه گردند، قدرت را به زور از آن ها خواهند گرفت، و فیلسوف های دنباله رو نیز پنهان ماندن معمای زندگی را توجیه نموده و می کنند. روبسپیر فساد ناپذیر انقلاب فرانسه را، از راه برادری، برابری و آزادی به سوی حقیقت رهنما بود اما توطئه گران سرش را بریدند و انقلاب را به راه بورژوایی تغییر مسیر دادند. با این وجود اروپا از آن انقلاب تکان خورد و دگرگون شد. انقلاب روسیه به نام پراودا در پی یافتن حقیقت بود، اما به گورستان حقیقت تبدیل شد، اما با این وجود آن کشور پهناور و بسیار عقب افتاده ی دهقانی به یک قدرت بزرگ علمی صنعتی تبدیل شد. هر انقلابی فرزندان خود را می بلعد، مانند این که نیروی اینرسی واگن های قطار و سنگینی آن ها، وقتی به سرازیری می رسند روی لوکوموتیف رفته و آن را له می کنند. با این وجود حقیقت مانند افق نیست که هرچه بیشتر به آن نزدیک شویم بیشتر از ما دور شود. پژوهش درعلم و کسب فناوری اهرم پیشرفت جامعه ی بشری بوده و زمین و زمان را روشن می کند. دی ان ای، سفینه ی هابل، شبکه ی اطلاع رسانی بین المللی و نیروی اتم اسلحه های دو لبه ای هستند که هم تاریکی را می بُرّد و هم دست را. اما بیداری مردم، آگاهی مردم و مبارزه و شراکت آن ها برای بهبود اوضاع سخت زندگی، و روشنفکران انقلابی و جسور معتقد به نقش تاریخی مبارزات مردم باعث می شود شرایط برای استفاده صلح آمیز از اتم و اینترنت و انرژی های پاک و پایدار و دانش نانو برای بهبود زندگی مردم و آشتی انسان با انسان، و انسان با طبیعت به کار گرفته شود. دانش، نیاز به آن و جذابیت علم برای پیشرفت راه خود را کم کم یا بالاخره باز می کند و هر جا که بتواند، سهم پژوهش در بودجه ی دولت را افزایش می دهد و مشت کسانی را که در پس رشد "تولید ناخالص ملی" با به جا گذاشتن گورستانی از تفاله های انسانی و طبیعی، فاجعه می آفرینند باز می کند.
 بشریت بارها در تنگناهایی گیر کرده که به نظر غیر قابل عبور آمده اما هربار توانسته از آن بگذرد. در این تنگناها، مانند امروز، شدت برخورد میان دروغ و حقیقت، میان پژوهش وسیاه کاری و تفتیش عقاید به ارتعاش شکنندگی رسیده تا بالاخره یکی از دو قطب پیروز شده و یا تمدن بشری به عقب پرتاب شده و یا اگر توانست از تنگنا رها شود، به جلو جهش کرده است. هر وقت علم توسط پژوهش و فنآوری در فکر مردم جا خوش کرد و نظریه و فرضیه به انرژی و ماده و ساختار تبدیل شد دیگر به عقب نمی گردد مگر با حذف انسان و ساختارها. امروز جامعه ی ایرانی نیاز بسیار زیاد به پژوهش و دانش دارد زیرا جهش وار در حال شستن رسوب و شکستن ته نشست های عقب ماندگی است، اما کمبود پژوهش هنوز باعث می شود کتاب هایی مبدا باشند، مانند "سیر اندیشه ی معماری" تالیف دکتر مهدوی نژاد، که به نام پژوهش، فاجعه آفرینند. ترجمه ی کتاب چارل جنکز و داستان "پسامدرن" گمراه کننده است و معماری مدرن نمرد و راه های بسیار رفت و متفکران آن مانند ریکاردو بوفیل با کارهای بی شرمانه اش در پاریس فراموش شدند. شاید تعداد این گونه کتاب های بی اساس نسبت به کتاب های مفید بیشتر باشد. کتاب هایی که، دست کم در زمینه ی معماری، واقع گرا بوده و باعث شوند بیشتر به حقیقت معماری و ذات انسان دوستانه ی آن نزدیک شویم. در روسیه ی پس از اتحاد شوروی که هرکسی به هر کاری دست زد و یک مترجم خود ساخته، روح القدس را به لیکور سفید ترجمه کرد زیرا اسپیریتو به ایتالیایی هم به معنای الکل است و هم به معنای روح. کتاب تامِرلان به فارسی ترجمه شد و مترجم تا به آخر ننوشت تامِرلان همان تیمور لنگ است. کتاب چنگیز نوشته ی واسیلی یان، عضو آکادمی علوم شوروی دزدانه تجدید چاپ شد و برای رد گم کردن نام نگارنده به واسیلیان تبدیل شد، بدون ذکر مقام و کپی برداری های بیشرمانه در هر زمینه ای رواج دارد. هنر، حتی در زمینه ی آشپزی هم آسیب دید. موسیقی، بی واسطه ترین شکل هنر درگیر هجو شد. موسیقی محلی کار و عشق و حماسه و انقلاب کنار زده شد. تآتری که در آغاز انقلاب اسلامی در هر کوچه و برزن و محله، خود جوش روی چهارپایه می رفت محدود شد  و در عوض، کل شهر به یک تآتر فراگیر دراماتیک، به دروغ تبدیل گشت تا آنجا که تهران را "شهر اخلاق" یا "باغ شهر" نامیدند. درسینما، فیلم خوب "ملکه" پنهانی اکران شد و دروغی به شکل موزه ی دفاع مقدس حقایق جنگ و انقلاب را بیشتر در سایه فرو برد و شهردار نوشت قلبی در سینه ی پایتخت قرار دادیم. بله، اما مصنوعی و بی روح. هر چیزی که مانند مسجد خرمشهر جابجا شود مصنوعی است و به  یک کپی بی روح و مسخره تبدیل می گردد. موزه و سینما و رسانه و سیما چندان در دسترس پژوهش نیست و پژوهش برای این که بتواند پیشروی کند مجبور است به روش انقلابی عمل کند. اما، در آخر، از آنجا که حقیقت موضوعی انتزاعی نیست و شکل خاکی آن به رفاه و خوشبختی و خوشحالی و دانشمندی بشریت مربوط می گردد، این پرسش پیش می آید که آیا سرنوشت حقیقت و پژوهش می تواند در محدوده ی مالکیت خصوصی در قالب نظام سرمایه داری و بر اساس رقابت غول ها تحقق پذیرد؟ یا این که رشد ادبیات، پژوهش، علم و فن، با مشارکت مستقیم مردم می تواند بر اساس مالکیت عمومی، برنامه ریزی و مدیریت آن پیش برود؟ در اینصورت، با طفیلی بورکراسی که تمام کاست های قرون وسطی ای را در دل خود جای داده و در برابر رشد طبیعی جامعه ایستاده چکار می توان کرد؟ همین پدیده و بازوهای مافیایی آن در دنیای مصرف گرا دارد انسان و محیط زیست را به ورطه مرگ و نابودی می کشاند. گرمایش فراگیر و گلوبال می تواند تمدن ها را نابود کند و پژوهشگران این موضوع را بررسی و برملا کرده اند اما سرمایه داری مالی جهانی، با برج های تجارت و بانک های شیشه ای و سازمان های بورس و حمل و نقل با غول های دریایی نیازمند به بندرهای مصنوعی و کانال های پهن تر و ژرف تر، چشم های خود را بر این واقعیت تراژیک می بندد و برعکس، جنگ های تازه ای به راه می اندازد. بهار عربی و بیداری اسلامی را به عکس خود مبدل می کند. اسلام آمریکایی و سرمایه داری راه بر اسلام اجتماعی می بندد و طبیعی است که دانشگاه از محتوای واقعی و انقلابی پژوهش تهی شود و فارغ التحصیلی به نام کارشناس ارشد و دکتری بی کیفیت و بی مایه به بازار انحصارات بفرستد. رشد جمعیت و جمعیت دانشگاهی راه نزولی پیدا کرده و سرنوشت بشریت زیر سئوال رفته است. این موضوع مهمترین برنامه ی پژوهشی تاریخی، بر اساس شیوه تطبیقی و تجربه های منطقه ای، آسیایی و جهانی، مانند مالکیت زمین و ساختار اجتماعی آن، شهر انسانی و روستای صنعتی میباشد. درگیری دو قطب قدرت به هماوردی آشکارمیان دو سیستم سرمایه داری و خصوصی از یکطرف، با سیستم مردمی و عمومی و عدالت خواهانه از طرف دیگر رسیده است و جنبه های طبقاتی آن به شدت و با خشونت مطرح شده، باعث می گردد روشنفکران و پژوهشگران از کلی گویی بی سرو تهی که به نفع سرمایه داری بوده بیرون کشیده شوند. دنیا وارونه شده و لقمه از پس سر به زور خورده می شود. تهران،   روی گسل های پیدا و ناپیدا و رگه های فراوان کاه ریز و قنات های پر و خالی  در حال فرو رفتن است، اتوموبیل آن را پر کرده و شکاف هایی به نام بزرگ راه آن را پاره و از هم گسسته نموده، اما بجای ساختن شبکه ی ریلی عمومی هوایی، مترو  زیر زمین و پل های دو طبقه می سازند وقتی که در دنیا می کوشند این ها را بر چینند. راه در برابر عمومیت یافتن پژوهش بسته شده و از بودجه ی آن ها کاسته شده و به همین دلیل شاهد فوران جنبش های دانشجویی هستیم که در کنار جنبش های اجتماعی، در پیشرفته ترین کشورهای صنعتی، علیه نظام سرمایه داری به پا برخاسته، تمام فعالیت ها و خلاقیت های دیگر هنری دیگر را هم به این بستر اجتماعی، بیرون از زد و بندهای درون مجالس و نهادهای حکومتی دنیا می کشاند و این شاید بزرگترین و حیاتی ترین چالش تمام تاریخ بشریت باشد و غول های قدرت آن، بمب اتم به دست، شاهد آنند که جنبش های اجتماعی مانند موریانه در حال خورد پاهای آنند.
فـرخ باور- آذر 1392

 

 

موضوعات مرتبط : پژوهش در ایران    
عضو مرتبط : فرخ باور  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید