Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2872

پیر سبز چک چک

(مقالات گذشته -تابستان 80)

پناهگاه شاهدخت های ساسانی

دامنه کوهستان شمال شرقی یزد، با سرسبزی کم نمود و ناتوانش پدید آمده از آبی که چکه چکه جاری است، راهیان را به خویش می خواند، شبستان مانندهای زیادی (خیله) که از سوی نیکوکاران بهدین، برای جهانگردان و بازدیدکنندگان ساخته شده است، به این زیارتگاه مقدس زرتشتیان، از دور، جلوه ای جذاب می دهد. نام این دامنه ی کوهستان «پیر سبز چک چک» است که در گویش عوامانه ی مردم یزد و کرمان، این دو شهر هم کویر، به آن: « پیرسوز چک چک» می گویند.

  اما سرگذشت این جایگاه شگفت انگیز، که با افسانه در آمیخته است، رگه های کم توان واقعیت هایش، یکی از تراژدیهای جانگداز فرهنگ ایرانیان است.
پرسش هایی که بیش از هر چیز برای پژوهشگران پدید می آید آن است که:

  1. افسانه های پیرامون «پیر سبز» چقدر ریشه در رویدادهای درست دارد؟
  2. خرافاتی که با سرگذشت آن در آمیخته است تا چه اندازه به پیش آمدهای تاریخی یاری رسانده است و آیا سمت و سوی این اندیشه های خرافی، به جهت نگاهداشت ارزش های ملی، دینی و تاریخی ایرانیان بوده است یا خیر؟
  3. آیا می توان رگه هایی از درستی را در میان انبوه باورهای پوسیده و پندارهای پریشان، پیگیری و پیدا کرد؟

آغاز سفر:

میعادگاه ما، برای رفتن به پیرسبز، مسجد مجومرد به نام «صاحب الزمان» بود. این ده از دهات شهرستان اشکذر و مسجد آن، نمونه ای از معماری ویژه ی مردم یزد است. سقف گنبدی شکل آن بدون کاربرد تیرآهن، تنها با آجر به صورت ضربی ساخته شده است و هر بانک را -همانند مسجد شیخ بهایی اصفهان- به پژواک پاسخ می دهد. این مجموعه ی مذهبی کار استاد محمد شکوهفر، معمار هنرمند یزدی است. سی کیلومتر که به طرف شمال شرقی یزد برویم با گذشت از 18 کیلومتر جاده خاکی به پیچ و خمهای راه ورودی زیارتگاه پا می نهیم و با بالا رفتن از پله هایی که حدود 360 پله کوچک و بزرگ است، به «خیله» ها می رسیم.

مسافرت ما به آنجا، اواخر خرداد سال 80 بود که گویا، هفته اول تیر، از سراسر جهان، زرتشتیان به زیارت «پیر چک چک» می­آیند تا پس از پوشیدن پوشش سپید احرام، و انجام مراسمی، حاجی شوند. زیارت در این تاریخ گونه ای برگزاری حج بهدینان به شمار می رود و نباید یک رسم کهن باشد.
در کنار شبستانها، یک آشپزخانه و تنور و دستشویی ساخته شده است تا بازدیدکنندگان، با آسودگی بتوانند در هنگام ماندن و کشتن گوسفند نذری آن را در تنور بریان کنند و نان بپزند.

ورودی زیارتگاه با دری زیبا که روی آن نگاره اهورامزدا از برنز نقش شده است، جلوه ای جمیل به آن می دهد. مانند همه آتشکده ها، در داخل معبد سرپوشهای سپید زیادی است که نگهبان به هر تازه وارد می دهد، تا با سر برهنه و بی ادبانه کسی وارد زیارتگاه نشود. البته، زنان اینک خود سرپوش اجباری دارند.

در میان بازدیدکنندگان گروهی گردشگر بیگانه نیز دیده می شود که با ناشی گری پوششی اسلامی را برگزیده بودند. در درون زیارتگاه، بر گرد درختی تنومند و دو صخره سنگ بزرگ دیواره ای ساخته اند تا بتوانند آسمان معبد را بر آن استوار سازند. در کنار دو صخره سنگ جای برافروختن شمع است و در میان معبد، فروغ جاودانی زرتشت، آتشی که نمیرد همیشه، فروزان است. از میان سنگهای بزرگ، در گذشته، آبی چکه چکه فرو می ریخت که خشکسالی امسال، به آن نیز لطمه زده است. معترضه آنکه، باغات زیبا و پربار یزد هم رو به ویرانی است، به هر روی، در زیارتگاه، آبی برای مصرف بازدیدکنندگان دیده نمی­شود.

بر دیواره درون معبد، چند تابلو، از اوراد و تاریخچه زیارتگاه به چشم می خورد که تراژدی دل گداز بر باد رفتن شکوه و فرهنگ ایرانیان را نگاشته است.

درآمدی بر افسانه پیرسبز

در افسانه های کهن، بارها خوانده ام، مردانی غیرتمند در جنگهایی که پیش بینی می کردند، ممکن است شکست خورده و به اسارت در آیند، زنان و دختران خود را با دست خویش کشته و به کام مرگ می فرستادند، تا به هنگام چیرگی دشمن، مورد دست اندازی و آزار قرار نگیرند و مایه شادکامی و عشرت طلبی متجاوزان نشوند. روشن ترین نمونه ها را در میان قوم غیور بلوچ دیده ایم. آگاهان، در رویداد یاغی گری دادشاه، که مدت ها علیه دولت وقت می جنگید، همین غیرت ناموسی را عامل اصلی می دانند. مردی که آهنگ دست درازی به زن زیبای دادشاه را داشته و در این تجاوز، تنها می تواند، انگشتان دست این زن را لمس کند، با جنگندگی و دلاوریِ زن، فرارری می شود. شوهر زن که برای گردآوری هیمه به صحرا رفته بود، چون باز می گردد، همسرش به او تکلیف می کند یا مرد کج اندیشه را بکشد یا خود او را و هرچه دادشاه از هر در، زن را پند می دهد، در او در نمی گیرد و سرانجام با کشتن مرد بدکار، آن آشوب بزرگ برپا می شود که جهانی را شگفت زده می کند. این رویداد می تواند شاهدی باشد بر اینکه زنان، خود نیز، مرگ را گواراتر از هم اغوشی با بیگانگان و اسارت می دانستند. این غیرت و تعصب که به سهمناک ترین پیش آمدهای گریزناپذیر منتهی می شود، مرد را وا می دارد جان عزیزترین کس خویش را بگیرد تا بیگانه را یارای دست درازی به او نباشد.

می توان از کاوش در افسانه هایی چون «پیرسبز» در یافت، پارسیان برای پیشگیری از بندی شدن زنان و افتادن به چنگ تازیان خشن، راهکار دیگری را هم برگزیده اند. بدینگونه که: زنان، تبارشان را پنهان کرده و شاید هم از بیم اسیری به دست دشمن، خویش را سر به نیست ساخته اند و بازماندگان برای جاوید ساختن نام با آرامش و شادی روحشان، افسانه هایی برساخته اند و جایگاههایی را به نام آنان به همراه واژه ی «پیر» به آیین زیارتگاهی برای همگان درآورده اند.

یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، پس از شکست های پی در پی، روی به مرو آورد تازیان بر همه جا و همه چیز چیره شدند. درفش کاویان به دست عربی به نام ضرار بن خطاب افتاد. به گفته ی مسعودی آنرا که دو میلیون دینار می ارزید به سی هزار دینار فروخت. داستان فرش بهارستان را همه می دانند که واگویی آن خون به  جگر انسان می کند. عاقبت، همه اینها را عمر خلیفه دوم پاره پاره و همراه دیگر غنایم، بین سپاهیان و اصحاب پخش کرد. در مرو، آسیابانی به اغوای ماهوی سوری، یزدگرد، میزبان خود را کشت و به جامه های زربفتش هم دست یافت و ملتی را بی سرپرست و سیه بخت کرد.
شکست در سپاه ایران رخنه کرد، کشور به دست دشمن افتاد. دارایی مردم به باد رفت، اما در هیچ کجای تاریخ، نشانی از خواری شاهدختهای ساسانی دیده نمی شود، بندی شدن شهربانو همراه با نیک بختی و بهروزی بود زیرا همسر امام سوم و آغازگر زنجیره سیادت شد. آنچه از یزدگرد بر جای مانده است تاریخ یزدگردی است که ایرانیان، سال به تخت نشستن یزدگرد را سرآغاز گاهشماری خود قرار داده و هنوز آن را پی می گیرند و معتبر می شناسند.

گونه ی دیگری از باورهای مردم ایران، که درآمیخته با نک شناسی و دوستداری بازماندگان ساسانی و امام محبوب ایرانیان، حضرت امام حسین (ع) است، و همانندی بارزی با افسانه ی «پیر سبز چک چک» دارد آن است که گویند: پس از شهادت امام حسین (ع) و رویداد کربلا شهربانو به سوی شهر ری گریخت و از دسترس کشندگان همسر بزرگوارش دور شد و نیز گفته شد به کوه پناه برد و در آغوش کوه ناپدید گردید. هر چند، شاید در میان هم میهنانش پنهان شده باشد و آن کوه، زیارتگاهی به نام بی بی شهربانو در شهر ری برای ایرانیان مسلمان و زرتشتی شده است.

یزدگرد، در آغاز ترک پایتخت، هزار آشپز، هزار رامشگر، هزار یوزبان، هزار بازبان و گروه بیشماری از فرمانبرداران داشت و هزینه ی این گروه بیکاره را می بایست از آن دارایی که در سایه همدستی با موبدان از مردم به دست آورده و آنان را پریشان و ناخرسند ساخته بود، بپردازد. در این دمان، ریزه خواران سفره ی شاهان با آزمندی پایان ناپذیر خود، بدون اندیشیدن به سرنوشت خود و میهن و ملتشان به واپسین دست اندازیهای خود، ادامه می دهند. نا به جا نخواهد بود اگر شاه از آنان بخواهد سربارهای خیمه و خرگاه شاهی، پی کار خود بروند. بی گمان، درین سیر و سرگردانی، که گریزگاه شاه شهرهای دوردست می­بود، گروهی از همراهان، حتی شاهزادگان، در شهرها و روستاهای یزد و کرمان جا خوش کنند و از رفتار گریزگونه باز مانند و نشانه هایی از خود در جای جای ایران برجا می گذارند.

بسیاری از آخرین شاهان و بازماندگان سلسله های ایرانی، به شهرهای پس پهنه ی کویر پناه بردند و لشکر کویر و طوفان های سپاه شن را برای درهم کوبیدن دشمنان، به یاری خواندند. ولی یزدگرد پریشان بدخو پس از یزد و کرمان، راه را به سوی سیستان کج می کند تا آنجا که به مرو، شهر پیوند خوردن سرنوشتش با مرگ کوچ کند. شاید بتواند به خارج از کشور (چین) پناهنده شود.

نوه ها و فرزندان یزدگرد که در هنگام فرار او ریزش کرده و در شهرهای مسیر راه، یا ماندند و یا مردند، باز مورد پشتیبانی و مهر مردم قرار گرفتند و امروزه در همان جاها، زیارتگاههای بیشماری دیده می شود که چون هر دو گروه مسلمان و زرتشتی به زیارت آنجاها می روند، می توان پنداشت از آن شاهزادگان ساسانی باشند.

«پیر» هر چند موجود افسانه ای است. ولی چون در ادبیات افسانه ای و مذهبی ما جایگاه والایی یافته است به گونه ای که امروزه چگونگی آن آشکار نیست، بی گمان ریشه در رویکردها و باورهای مذهبی ما پیدا کرده است. به ویژه در جاهایی که ایرانیان در برابر یورش فرهنگی و فیزیکی تازیان، ایستادگی بیشتری نشان داده اند. زیارتگاه «پیر» آنهم همراه با رنگ سبز و گذرگاه خضر و قدمگاه خضر و خواجه خضر بیشتر دیده می شود. چه اینکه خضر نیز، پیری جاودان و نماد سبزی است و در پاره ای افسانه ها به جای همان پیرها پدیدار می گردد پیشرو همه این شهرها، کرمان و یزد است.
یکی از نشانه های دیگری که این باور را قوت می بخشد که دختران و بازماندگان یزدگرد را در آبادیهای گوناگون کرمان و یزد پنهان، یا زنده به گور، یا کشته شده اند. وجود زیارتگاه های ویژه زنان است. که گاهی اگر گفته شود زیارتگاه فرار دختری است، مردان پروای ورود به زیارتگاه را نمی یابند. نمونه این زیارتگاهها بی بی حیات، بی بی دختر، بی بی حکیمه، ستی پیر و سرانجام همین پیر سبز چک چک و دیگر جاهایی است در آینده به آنها خواهیم پرداخت.

داستان پیر را از یاد نبردیم و فراموش نکنیم در بیشتر افسانه های کودکان شنیده ایم در بیابانها، قهرمانان به بن بست رسیده، ناگهان با پیری سفید یا سبزپوش روبرو می شوند که آن پیر با نیروی برتر از نیروی بشر، گونه ای از وابستگی به اراده های ناپایدار و ایزدان را نشان می دهد و به یاری قهرمان داستان می شتابد.

در دامنه ی کوه مسجد صاحب الزمان کرمان سه زیارتگاه به نام پیر وجود دارد که هم مسلمانها و هم زرتشتیان به زیارت آن زیارتگاهها می روند و امروزه پژوهشهای باستان شناسان نشان داده است که شهر قدیم کرمان در دامنه ی همین کوه قرار داشته و پژوهشگران به نشانه هایی دست یافته اند که پیشینه این جا، به بیش از ظهور زرتشت می رسد و معابدی همانند زیارتگاههای اقوام انزان و انشان و عیلامیها در کوههای بختیاری و خوزستان در دامنه ی کوه مسجد صاحب الزمان وجود داشته است.

پیشینه «گنبد جبلیه» معبدی در نزدیکی همان کوه (که چون از سنگ و ملاط شیر شتر و گچ و خاک ویژه ای بدون استفاده از آب ساخته شده تازیان آن را «جبلیه» نامیده اند) به هزاره ی پیش از اسلام می رسد در محله زرتشتیان، سر زیارتگاه به نامهای: پیر سبزپوشان، پیر غیب و پیر مراد مورد ستایش مسلمانان و زرتشتیان است. افزون بر افروختن شمع و سوختن اسفند و کندر، زرتشتیان هر ساله در آنجا، آش نذری رایگان به نام «گن بار» را به دارا و ندار و مسلمان زرتشتی می دهند.

نکته دیگری که در لابلای داستانهای این «پیر» ها هر از گاه سرک می کشد، پیوندشان با دختران یزدگرد ساسانی است و نمونه بارز آن، همان«کوه پیر سبز چک چک» است که گویند: یکی از دختران یزدگرد، در آنجا از چنگ متجاوزان گریخته و ناپدید می شود.

پیر سوز چک چک:

شادروان شاه حمید، که از برجستگان تاریخ و ادبیات زرتشتی است، پژوهشگر و تاریخ نگاری برتر از غالب مدعیان تاریخ نگاری است. تنها اشاره می کند که: «... زیارتگاهی است در هشت فرسنگی شمال شرقی یزد که مسلمین، پیر چک چکو خوانند معروف است که در اینجا مزار نیک بانو است و از انظار مخفی بوده است. شبانی در حوالی این محل مشغول چراندن گوسفندان خود بود، ناگهان گوسفندان رم می کنند و فراری می شوند. شبان دست به درگاه خداوند بلند کرد و راه چاره از او طلبید در حین جستجو، تشنه و خسته به کوهی رسید که آب از آن، چکه چکه فرو می ریخت. آبی نوشید و جمع کرد و به شهر برد. بعداً مزار فعلی را ساختند تا حاجتمندان، حاجت بدانجا ببرند و مقصود خود بیابند»

شاه جمشید اشاره ای به مراسم خاص مذهبی در این محل نمی کند، اما دکتر باستانی پاریزی چنین گوید: زیارتگاهی نزدیک یزد هست به نام پیر سبز و پیر چک چکو، بدین علت که در آنجا آبی است که قطره قطره از سنگ می چکد، زرتشتیان که هر سال یک بار (هفته اول تیرماه) به زیارت آنجا روند. ابتدا در قلعه اسعدان مراسمی انجام می دهند و عود و کندر و اسپند می­سوزانند و چاه قلعه را زیارت می کنند (دست به سینه به ادای احترام با لباس سفید). این چاه 70 متر عمق دارد بر سنگ نوشته ای مضمون این عبارت هست «... شهربانو نوه یزدگرد -که شش ماهه بود مادرش ستی یا مهستی- او را به کیقباد موبد یزد سپرد. خود برای رهایی از قید اسارت و فرار از دشمن خویش را در این چاه که وسط بیابان بود انداخت و شهید شد. دشمن که سرچاه آمد چاه را پر از آب دید و اثری از او ندید.

در مورد زیارتگاه اسعدان، دکتر باستانی برآن است، در 6 کیلومتری یزد، زیارتگاهی وجود دارد. به نام اسعدان، که (ستی پیر) هم خوانده می شود. ستی دختر یزدگرد فرزند 6 ماهه خود را به موبد کیقباد می سپارد و خود را از وحشت اسارت به دست تازیان در چاهی می اندازد. زرتشتیان در هفته اول تیرماه هر سال ابتدا به زیارت این محل و سپس در ادامه به سوی زیارتگاه پیر سبز چک چکو می روند.

فصلنامه سفر - تابستان 1380
بررسی و نوشته: مهدی برهانی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

استان مرتبط : یزد  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید