تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1235

چرا روز معمار؟

چند سالیست که انجمن مفاخر معماری ایران در کنار برگزاری نشست ها و همایش های خود برای یادآوری رسالت و مسئولیت اجتماعی معماران و نمایش واقعیات معماری ، هنر و شهرسازی روزگار ما می کوشد روز نام گذاری شده به نام شیخ بهایی را در تقویم ملی به نام روز معمار نهادینه سازد . هر چند که در آغاز اغلب معماران حقیقی و حقوقی با نام گذاری این روز خاص به نام معمار موافق نبودند اما به نظر می رسد در نبود گزینه مناسب تر و اشتیاق روزافزون معماران برای ثبت چنین روزی اندک اندک انجمن ها و گروهای معماری می کوشند که سوم اردیبهشت را به عنوان روز معمار در تقویمرسمی کشور به کرسی نشانند و با برگزاری سمینارها و جشن هایی به مناسبت این روز در جهت نهادینه نمودن آن تلاش کنند . اما به شرط انصاف ما باید همچنان از خود بپرسیم " چرا روز معمار؟" .

چنانچه در خود نگریم می بینیم درحالیکه توقع داریم روزی به ناممان در تقویم یک ملت ثبت شود به شدت هر روز از رسالت و اهداف اولیه ای که انجمنی چون مفاخر معماری برای معمار تعریف نموده است دورتر می شویم . باید از خود بپرسیم که آیا به راستی ما معماران حق داریم از یک ملت بخواهیم که روزی را به نام ما در تاریخ خود ثبت کند و آن را به ما تبریک بگوید ؟ باید خارج از خود در حوزهانصاف بایستیم و قضاوت کنیم چرا به راحتی در تقویم ملی روزی به نام خبرنگار و روزی به نام آتش نشان یا پزشک وجود دارد ولی روزی به نام مهندس کامپیوتر یا بساز و بفروش یا معمار وجود ندارد ؟! پاسخ آن ساده است ؛ زمانی باید از یک ملت خواست که فردی ، شغلی یا صنفی را ارج بنهد که در خدمت آن ملت باشد . خبرنگاری که درد مردم را فریاد می زند ، آتش نشانی که جان خود را در طبق اخلاص نهاده برای نجات همشهریان خود می کوشد و پزشکی که جان وسلامتی شهروندان را تضمین می نماید صد البته که شایسته تقدیر و انتساب روزی به نام او در تقویم ملی است نه کسانی که صرفا برای کسبروزی یا حتی قدرت و ثروت شخصی تلاش می کنند . اما معماران چه می کنند ؟! آیا هرگز در خود نگریسته ایم؟!

تلاش برای معرفی روزی به نام معمار بی سابقه نیست . حدود 40 سال پیش معمار بزرگ عبدالحمید اشراق نیز جنبش مشابهی را آغاز نمود اما نه به نام روز معمار بلکه به نام هفته معماری ! او و همراهانش که جملگی معماران قابلی بودند فروتنانه معماری را امری در خدمت جامعه و اعتلای فرهنگ و زندگی مردم می دانستند . هدف همت ایشان بر آن بود که معماری واقعی را به مردم معرفی کنند و ارزش هایی را که می تواند به زندگی آنها آورد بازنمایند . بدین ترتیب جشن هایی در سراسر کشور به کمک شهرداری ها و دانشکده های معماری و سایر ارگان ها به مدت یک هفته برای مردم برگزار گردید .

آن نگاه والا می دانست اگر مردم به حقوق معماری و شهروندی خود آگاه شوند هرگز به قوانین ضدانسانی و معماری های پست و متظاهر و دروغین یا بساز و بفروش تن نخواهند داد . هرگز معماری و شهرسازی ما به این روزی که می بینیم نخواهد افتاد و معماران همواره موظف می مانند که معماری درست و انسانی بیاموزند و از خدمت جامعه منحرف نشوند و البته در چنین شرایطی حق است که روزی به نام معمار در تاریخ ضبط شود ... اما اکنون ما معماران چه می کنیم ؟

گروهی از ما با برگه فروشی و امضاء فروشی نام خود را زیر هر نقشه بساز و بفروش پست و غیر انسانی می فروشیم ، گروهی دیگر با توسل به نماسازی و تظاهر دست در دست بساز و بفروش ها به اصطلاح بار خود را می بندیم و جماعتی دیگر سرسپرده نهادهای قدرت و ثروت در عرصه ساخت و ساز به پشتوانه مجلات و تبلیغات و رسانه ها در کسب ثروت و شهرت رقابت می کنیم و در ایجاد فاصله طبقاتی هر چه بیشتر در جامعه نقشی فعال ایفا می کنیم . وآنگاه در تالارها و میهمانی ها جمع می شویم و خود به خود به مناسبت معمار بودنمان تبریک می گوییم !!! آن مردمی که توقع داریم از ما تشکر کنند و نام ما را با افتخار در تاریخ خود بکوبند چه حرمت و جایگاهی در آمال و اعمال ما دارند ؟! چگونه شهری به ایشان تحویل داده ایم که باید قدردان ما باشند ؟ آیا در چشمان کودکان بی سرپرست و معتاد نگریسته ایم یا حلبی آبادهای نه چندان دور از شهرمان را دیده ایم ؟ آیا در قبال شهرفروشی و خیانت های شهرداری به محیط زیست ، فضای سبز ، خط آسمان ، بافت تاریخی و ... اعتراضی کرده ایم یا سال به سال از افزایش تراکم فروشی شادمان تر شده ایم ؟ آیا تلاشی برای حفظ چند درخت و میراث فرهنگی- تاریخی این ملت که پشتوانه هویت ایشان است کرده ایم یا با اشتیاق کوبیده ایم و برای فربه کردن رزومه خود بی اعتنا به فرهنگ و باورها و نیازهای جسمانی و روانی این مردم متظاهرانه و کژو کوژ ساخته ایم ؟! ...

وای بر ما ، وای بر ما اگر می توانستیم پنجره ای را به نور باز کنیم و برای حفظ ظاهر طرح خود نکرده باشیم ، وای بر ما اگر می توانستیم جانی را با طرح مناسب برای زمان آتش سوزی نجات دهیم و نکرده باشیم ، وای بر ما اگر می توانستیم شادی و آرامش را با بنای خود به خانواده ای تقدیم کنیم و نکرده باشیم ، وای بر ما اگر با سفسطه و زبان آوری پول ، شعور و نیازهای روحی / جسمی و روانی هموطنانمان را هزینه خودنمایی و جایزه بگیری خود در ساختن کاردستی به جای معماری کرده باشیم ، وای بر ما که می توانستیم فرهنگ ایرانیان را با معماری تجلی و تعالی بخشیم و با بی دانشی نکردیم و جز به درآمد و شهرت نیاندیشیدیم ، وای بر ما اگر انسانیت را وانهاده باشیم و به معمار بودنمان مفتخر باشیم ...
وای بر ما اگر روز خدمتگزار به ایران زمین شیخ بهایی را به نام معماری لکه دار کنیم که اندک دلسوختگی و اندیشه ای برای ایرانیان در سر ندارد !

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت      شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی‌گشت گرد شهر    کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست 
       
گفتند یافت می‌نشود جسته‌ایم ما          گفت آن که یافت می‌نشود آنم آرزوست
ساناز افتخارزاده!
موضوعات مرتبط : روز معمار    
عضو مرتبط :   


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید