Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1053

چشمه علی دامغان

سفر ناصرالدین شاه به روایت غلامحسین غفاری

چون [در] منزل روز گذشته، صدمه زیاد به واسطه گدارها و سختی راه به اهل اردو و تمام ملتزمین رکاب خورده، به ملاحظه آنکه راه فردا هم سخت باشد، قبل از شام، با آنکه پیش خانه جلو رفته است، گفتم تمام چادرها را بکنند و دو ساعتی شب بعد از صرف شام بروند. کاغذی به کشیک چی باشی برای بلیط نوشتم که من و امین لشکر می خواهیم چادر و دستگاه را دو ساعتی روانه نمائیم، بلیط لازم است بدهید. جواب نوشتند، حسب الامر تا ساعت پنج کسی مانع نیست. بُنه هر کس می خواهد برود.

اگر بعد از ساعت، خواستید بُنه را حرکت بدهید، بلیط بدهیم بیایند. لازم به بلیط ندانسته گفتم ساعت سه بُنه را حرکت بدهند. خود و آقامیرزا ابوالفضل و سررشته دار و میرزاابوالحسن خان به چادر حسین خان پیشخدمت رفته شام را [از] آنجا آوردند. آقای میرزا مهدی خان و آقا میرزا احمد آمدند، شام خوردیم بعد از صرف قلیان خوابیدیم.

سه شنبه 20- حرکت موکب همایون به منزل فولاد محله. صبح از خواب برخاسته، نماز خوانده، یک فنجان چای خورده آقا میرزا ابوالفضل و سررشته دار از امروز جلو روانه نمدم. خود و مهدی خان و حسین خان ماندیم که در رکاب مبارک سوار شویم.

یک ساعت به دسته مانده بندگان اقدس بیرون تشریف آوردند، سوار شدند. همه جا ملتزم رکاب مبارک بودم تا سرنهار خوری. امروز تمام راه در میان مرغزار و چمن است که از اول سفر تا به حال دیده نشده است. دو فرسخ و نیم آمدیم یک فرسخ آن گدار و ماهور و رودخانه است. درخت های جنگلی زیاد دارد.

بعد از صرف نهار خوابیدند. من هم در آفتاب گردان خود نهار خورده جمعی از عمله خلوت و تفنگداران بودند، خوابیدیم. بعد از خواب برخاسته به حضور همایون مشرف شده مشغول به نوشتن روزنامه شدم. به فاصله دو ساعت در رکاب مبارک سوار شده یک فرسخ راه طی کردیم به کمری رسیدیم. از وسط آن، کمر سواد چادرهای اردو نمایان شد. به گمان آنکه زیاده از نیم فرسخ نیست، دو فرسخ و نیم راه طی شد تا به اردو رسیدیم.

اول صبح، قبل از آنکه سوار شویم، میرزا احمد صندوقدار که اسب هادیخانی را همه روز سوار می شود، امروز هم سوار شده از میان چمن می گذشته بود. دست اسب در رفته، میرزا احمد به زمین خورده، پای او زیر تنه اسب رفته، ماهیچه پا را رکاب گرفته آن را مبلغی پریده، از قوزه پا تا سرپنجه ها زیر شکم اسب رفته، استخوان های ریزه آن به طور سخت جا به جا شده است. در سواری عقب سر مبارک بودم خبر آوردند حکیم بکمز را فرستادیم او را دید معالجه فوری [نتوانسته بود بکند] بالاخره او را به هزار زحمت و مشقت به فولاد محله آوردند. دو ساعت از شب گذشته آقامیرزا زین العابدین حکیم باشی آمده او را دیدند دستورالعمل دادند. از قراری که معلوم می شود و آقا میرزا زین العابدین گفته مشکل است تا بیست روز چاق بشود.

فولاد محله

فولاد محلّه قریه بسیار بزرگی است. خانه های او را بر کُتلِ مخروطی بسیار بزرگی ساخته اند. تخمیناً هزارخانه بر روی آن کُتل، بر کله یکدیگر ساخته اند. خانه های کوچک بسیار کوچک بسیار قشنگ خوب، جلو هر خانه طارمی و ستون های چوبی پاکیزه دارد. دوره آن خانه ها تماماً باغات و اشجار که در حقیقت حصاربندی است از اشجار برای آن خانه ها. خیلی تعریف و محسّنات دارد. این طور خانه ها تا به حال دیده نشده است. در حقیقت فولاد محلّه است. باغات و اشجار زیاد دارد. هنگام تشریف فرمایی بندگان اقدس به فولاد محله امر و مقرر فرمودند من بمانم. از جمعیت آنجا و حمّام و اینکه بعضی خانه ها سفیدکاری [شده] و غیره را جویا شده، به عرض خاکپای مبارک برسانم. در آنجا مانده فرمایشات ملوکانه را صورت انجام داده مراجعت به اردو به سراپرده مشرّف شده مراتب را به خاکپای همایون معروض داشتم. مراجعت به منزل نموده، جمعی از تفنگداران مصطفی قلی خان و غیره آمدند. طبّاخ عصرانه، از قبیل خیار و انگور و بادام و غیره آورد، با حاضرین صرف شد.

چادر میرزا عبدالله خان پیشخدمت نزدیک است. به اتفاق حسین خان پیشخدمت و آقامیرزا ابوالفضل و سررشته دار و میرزا ابوالحسن خان و میرزا حسین نباتی به چادر میرزا عبدالله خان رفتیم. ابوالحسن خان پیشخدمت و پسر حاجی خازن الملک و غیره هم آمدند. دو قلیان در آنجا صرف شد. قدری پرتقال صرف شد. قهوه و قلیان آوردند. ملا محمدحسین به عرشه صندلی رفت، روضه خواند. حالت بکائی دست داد. دایره که به اسم عمله خلوت و اهالی درب حرمخانه مبارکه نوشته بود بیرون آورد. چند نفر در زیر اسم خودشان و چه معینی که داده نوشته بودند، من و میرزا عبدالله خان هم نوشتیم. یک ساعت از مغرب گذشته برخاسته به منزل آمده نماز خواندیم مشغول صحبت شدیم، تا سه ساعت از شب گذشته، میرزا زین العابدین حکیم باشی از چادر کشیکچی باشی برای دیدن میرزا احمد آمدند، شام خوردیم.

امروز آقا میرزا ابوالفضل و سررشته دار که جلو آمده بودند برای نهار به یکی از سیاه چادرها رفته بودند. در میان یکی از سیاه چادرها، دختری به سن سیزده الی چهارده سال دیده بودند. از قراری که به تحقیق پیوست، گویا در فرنگستان هم مثل و مانند نداشته است. تا حالا که نیم ساعتی شب و هنگام خواب است، جناب آقا مدهوش و پریشان خاطر افتاده مترنّم به بیانات و تغزّلات جانفزا هستند. از جمله اطواری که آن دختر داشته، از سوراخ سیاه چادر، به اندازه اینکه سر و صورت بیرون بیاید، خود را می نموده. هر گاه کسی می آمده خود را در حجاب ظلمانی، چون آفتاب نورانی متواری می داشته. آقا میرزا ابوالفضل می گوید: به تاریکی نهان آب حیات است. آستین خود را گاهگاهی در همان حال حجابِ روی چون ماه می کرده به مناسبت ایشان می گوید:

دانمت آستین چرا پیش جمال می بری                رسم بود کز آدمی، روی نهان کند پری

امروز زن ابراهیم خان حاکم دودانگه، چون ابراهیم خان فوت شده چند روز است به فولاد محلّه آمد. جمعی سوار که تقریباً سی چهل نفر می شدند به همراه دارد. ابراهیم خان سرتیپ فوج محال دو دانگه و آنچه می گویند قریب سیصد هزار تومان دولت داشت. یک پسر به سن یک سال و نیم از این زن دارد، این زن آمده است به خاکپای مبارک مستدعی است که حکومت و سرتیپی فوج را برای پسر خود بگیرد. وعده مرحمتی در او شده است.

چهارشنبه 21- حرکت موکب همایون از فولاد محله به سرخه ده. امروز بندگان اقدس شهریاری روحنافداه یک ساعت به دسته مانده از سراپرده بیرون تشریف آورده سوار شدند. ملتزمین همگی در رکاب مبارک حاضر بودند. من هم حین سوار شدن بودم که قهوه چی باشی آمد ایستاد، قدری به اتفاق حسین خان و غیره صحبت کردیم. قرقی را قهوه چی باشی سرکرده سوار شدیم. همه جا در رکاب مبارک آمدیم تا سرنهارخوری در کنار رودخانه افتادند. ملتزمین هم هر یک در مقام خود برای صرف نهار آسایش نمودند.

راه امروز کم است. زیاده از سه فرسنگ نیست. در سر نهار گاه جناب سهام الدوله که از مازندران برای زیارت و شرف اندوزی خاکپای مبارک آمده بود، تشرف جسته، به اتفاق ظهیرالدوله به خاکپای همایون مشرف شدند. بعد از آنکه فرمایشات ملوکانه تمام شد، او را مرخص فرمودند که همان حوالی باشد.

امروز به واسطه آنکه منزل نزدیک است، بندگان اقدس خواب نهارگاه را موقوف فرموده، اسب خواستند سوار شده از وسط رودخانه به قدر پانصد قدم تشریف بردند. چون راه قدری سخت بود، مراجعت فرموده از راه دیگر تشریف فرما شدند. در جلو راه دو سه دسته از غلام های مازندرانی، ابواب جمعی خودش را من جمله سواره کرد و ترک و عبدالملکی و غیره را سان داده، انصافاً سان خوبی داده، بندگان اقدس تشریف فرمای منزل سرخه ده شدند.

این منزل، منزل خوبی نیست. بادهای زیاد بی هنگام خیلی می آید. مردم اردو را عاجز کرده است. از دور باغات مشجر می نماید لکن آب خوب ندارد. بسیار کم آب است.

بعد از ورود به منزل، قدری راحت شدیم. دو ساعت و نیم به دسته مانده از خواب برخاسته، فراش پست خانه آمد. نوشتجات شهر و تعلیقه جات جناب اقبال الدوله را آورد، خوانده بعد از فراغت از خواندن نوشتجات طهران، مشغول نماز شدیم.

رضا قلی خان تفنگدار و فتح الله خان و غیره آمدند قدری صحبت کردیم. رضاقلی خان خواهش نمود به خاکپای مبارک عرض شود که مواجب و سیورسات او در حق محمدخان پسرش مرحمت گردد. محض بیکاری و مشغولیت، فرمانی شروع نموده به خط خود نوشتم. با آنکه مدتی است عاری از تحریرات هستم و مخصوصاً خط فرمان اختصاص دارد با سایر تحریرات، بد نشده است.

میرزا زین العابدین حکیم باشی که برای دیدن و ملاحظه پای میرزا احمد آمده اند، به اتفاق جمعی خیلی تعریف نمودند. دو ساعتی شب حضرات به منزل های خودشان رفتند. بعد از آن، نماز خوانده شام خورده خوابیدیم.

پنجشنبه22- حرکت موکب فیروزی کوکب همایون از سرخه ده به چشمه علی دامغان. صبح از خواب برخاسته نماز خوانده، آقای میرزا ابوالفضل و سررشته دار را برای دیدن چشمه علی، قبل از ورود موکب همایون جلو فرستادم. بعد از آن، صرف چای نموده، بعد از ساعتی در رکاب مبارک سوار شده،  همه جا آمدیم تا وسط راه. برای صرف نهار بندگان اقدس، به آفتاب گردان تشریف فرما شدند. امروز جناب عضدالملک جلو تشریف بردند. ظهیرالدوله کماکان جلو رفته است. بعد از صرف نهار، چون منزل نزدیک بود، استراحت نفرمودند. موکب همایون، چهار ساعت به غروب مانده وارد چشمه علی گردید. گرما امروز به وجود مبارک و ملتزمین رکاب خیلی صدمه زد، و علت کالی این بود که قدری نسبت به روزهای دیگر دیرتر سوار شدند.

راه امروز خیلی کم آب و علف و گرم بود. بعد از ورود به چشمه علی معلوم شد که بسیار جای خوش آب و هوایی است. در کنار رودخانه، برای من چادر زده اند. یعنی پهلوی چادر کشیکچی باشی و حاجب الدوله ردیف است.

آب چشمه به این عظمت تا به حال دیده نشده است. قریب پنجاه سنگ آب دارد. بعضی می گویند چهل سنگ است. در هر صورت آب گوارای باصفایی است. یقیناً توجه اولیای حق به این آب و چشمه هست. تمام این آب، از دو چشمه که متصل به هم است و در حقیقت منبع آن یکی است، بیرون می آید. عمارت دوررویی که از بناهای خاقان مغفور است و بسیار محکم در وسط آن باغ ساخته شده است، دارد.

دریاچه بزرگ که تخمیناً یکصد ذرع متجاوز طول آن و سی ذرع عرض آن در پای عمارت ساخته شده، اشجار زیاد، از روی انصاف دیده نشده است. معلوم است توجه حکومت کمتر به آنجا است. چنانچه وجوهات دیوانی را که برای مخارج آنجا منظور فرموده اند به مصرف خودش برسانند. خیلی نقل پیدا می کند.

دستورالعمل منازل را که معین نموده اند، توقف چشمه علی را سه شب نوشته و مقرر فرموده اند چنانچه سه شب تمام در اینجا توقف شود، خوب است. لکن از بابت آذوقه قدری سخت است. همه چیز کم و گران است. از قراری که معلوم شد تمام این آب به شهر دامغان می رود. زراعت رعیتی شهر دامغان تماماً از این آب است.

امروز خواب ممکن نشد. دو ساعت به غروب مانده، رضاقلی خان تفنگدار آمد. فتح الله خان و حیدرخان آمدند. سید شاعری که در سفر قبل که موکب همایون تشریف فرمای خراسان شد، با مرحوم امین الدوله شناسایی داشت، و این اوقات هم سید از خراسان حرکت نموده و در عرض راه به اردوی نظامی رسیده و سیف الملک او را به اردوی همایون راهنمایی کرده بود آمد. نود و هشت سال دارد، بسیار باقوه و قدرت. به آدم پنجاه ساله می ماند. از اشعار خود قدری خواند، وجهی به او داده شد، نگرفت و رفت، باز خواهد آمد.

از دو ساعت به غروب مانده مشغول به نوشتن جوابهای طهران شده ایم. کاغذ زیاد است. آقا میرزا و خودم مشغول هستم. محل چادر از بس جای خوب با روحی است خستگی حاصل نمی شود. محمدخان پسر رضا قلی خان یک دانه شکار آورد. امشب که دو ساعت از شب گذشته از نوشتجات فارغ شدم. نماز خواندم.

شب جمعه است. میرزا حسین شهیر به نباتی روضه خوان که درب حرمخانه مبارکه منزل دارد آمد، روضه خواند. حیدرخان تفنگدار که به جهت گرفتن عریضه خدمت جناب جلالت مآب بندگان اقبال الدوله در آنجا نزد من بود گریه کرد، گریستن شدیدی. بنده خودم هم نیز گریه کردم. خداوند اجری کامل به او عطا فرماید.

حسین خان پیشخدمت پهلوی چادر من منزل دارد. او را به جهت صرف شام خواستم، آمده شام خورده ساعت چهار خوابیدیم.

جمعه23- امروز در چشمه علی اطراق است. صبح از خواب برخاسته نماز خوانده چای خورده، به واسطه کسالت زیاد به حمام بلغار کشیکچی باشی رفته، جمعی از قبیل کشیکچی باشی، حاجب الدوله، ظهیرالدوله، میرزا عبدالله خان پیشخدمت، حسین خان پیشخدمت، قولر آقاسی باشی و غیره بودند. خیلی نشستیم، صحبت از هر کجا در میان آمد. دلاک ظهیرالدوله  مراقبت کامل نمود. تقریباً سه ساعت و نیم در حمام بودیم. بقدری گرم کرده بودند که من از حالت طبیعی بیرون رفتم. رخت پوشیده به منزل آمدم.

چند نفر از تفنگدار حاضر بودند. بعضی رفتند. رضا قلی خان و حیدرخان قراباغی را نگاه داشتم. قدری از نبودن و تسعیر کاه و جو صحبت رفت. در نهار طباخ چلوکباب خوبی ترتیب داده بود. مخصوصا کباب گوشت آهویی که رضاقلی خان فرستاده بود. خوب ساخته بودند. حاضرین غذا صرف نموده بعد از صرف قلیان رفتند.

خبر آوردند که دربخانه قرق شکسته است. دربخانه رفته، بندگان اقدس بعد از صرف نهار قدری استراحت فرموده برخاستند. این جانب و مجدالملک مشغول به خواندن عرایض و نوشتن جوابهای آنها شدیم.

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید