تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :4878

کنکاشی در مفهوم اصالت معماری

چه دلیلی برای دوباره نساختن آثار معماری هست ؟ قبح آن در چیست ؟ فارغ از مفهوم هویت و همگونی طرح با بستر ، چه دلیل قانع کننده ای هست ؟ اگر آب و هوا و ابعاد زمین اجازه داد چرا کارفرما حق ندارد خانه آبشار یا آتریوم را برای خودش بسازد؟ خارج از بحث کپی رایت. چرا نباید تکرار کرد؟ چرا باید از نو طراحی کرد؟
Key words: Imitation, Authenticity and Uniqueness در پاسخ به این سول دو مفهوم را باید بررسی کنیم.
اصیل و مصنوع یا Authentic vs. Artificial

هر چه تسلط ما بر طبیعت و محیط و شکل گیری اجزای اضافه شده به آنها بیشتر می شود مفهوم اصالت و تصنعی بودن اهمیت بیشتری می یابد. امروز تکنولوژی به ما این قدرت را داده تا نسخه های اصلی کارهای هنری از تابلوهای نقاشی گرفته تا آثار معماری را با کمک دوربینهای دیجیتال و اسکنرهای لیزری, پیشرفتهای ساخت و ساز و.. برداشت دقیق و بازآفرینی کنیم. بنیامین در مقاله تاثیرگذارش بازتولید مکانیکی اثر هنری به تاثیر این فرایند بر از بین رفتن آئورای اثر اولیه و هنر اصیل و آنچه بودلر هاله هنر می نامید اشاره کرده است.

اما چه کیفیاتی اصیل یا authentic بودن یک اثر هنری را تعیین می کنند و رابطه یک کپی یا تقلید با اثر هنری اولیه چیست؟ زمان و مکان خاصی که اثر هنری در آن متولد شده, دروغین بودن, اخلاقی بودن, ارزش زیبایی شناسانه, ارزش نوآورانه اینها همه مسائلی است که وقتی صحبت از یک کار تقلید شده به میان می آید می توانند ملاک قضاوت قرار گیرند.

جا دارد رابطه انواع هنر را با بحث بازآفرینی هنری روشن کنیم چرا که مثلا بر خلاف معماری یا نقاشی که تکرار یک اثر هنری در آنها معمول نیست مگر در موارد خاص (تکرار یک الگوی خانه در یک مجتمع یا تکرار یک شعبه هتل در شهرهای مختلف ) در طراحی صنعتی به عنوان یک هنر کاربردی و اکثر هنرهای سنتی (سفال, کاشی, معرق..) تکرار اثر هنری از لوازم کار است. هنرمند یک نمونه را طراحی می کند و سپس این اثر به تولید انبوه می رسد حال چه با دست یا ماشین. یا تصور کنید نمایشی را که بارها در زمانها و مکانهای مختلف روی صحنه می رود هرچند در هیچ اجرایی شرایط, تماشاگران و .. ممکن است یکی نباشند. البته نباید از تکرار آثار معماری در رسانه ها و مجلات و تبدیل شدن آنها (یا بهتر است بگوییم تقلیل یافتن آنها) به تصویر غافل شویم. امروز ما بیش از آنکه فضاهای معماری را تجربه کنیم تصاویرشان را مصرف می کنیم. تصاویری که بیش از آنکه دغدغه تجربه فضاهای نو داشته باشند دغدغه آفریدن قهرمانان نو یا سبک های نو و شاید تیراژ بالاترشان را داشته باشند.

البته یک تعریف از معماری اصیل می تواند این باشد که معماری باید آیینه تمام نمای واقعیت عصر خود باشد. در این صورت آیا به قول مارشال مک لوهان که می گوید "تنها امر مسلم در عصر مدرن تغییر است" , تغییر و عدم قطعیت نمی بایست ملاک اصالت معماری این دوره باشد؟!

رابطه هنر با تقلید چیست؟

به اعتقاد افلاطون طبیعت اطراف ما خود تقلیدی از مثل و الگوی اولیه archetype است و بنابراین هر تقلیدی از طبیعت نظیر یک تابلو در واقع تقلیدی از تقلید و فاقد ارزش است. به زعم عده ای هنر مهارتی انسانی است که آن را از طبیعت کور متمایز می کند. هنرمند به تقلید از طبیعت یا دیگر آثار هنری می پردازد اما در این تقلید جوهره عناصرند که ترکیب می شوند نه خود آنها. از گل و بوته های اسلیمی گرفته تا گنبد آسمان. معابد یونانی تقلیدی از ساختارهای چوبی قبل خود بوده اند اما با تغییر مصالح به سنگ و سایر نوآوری ها از تقلید صرف خارج شده اند. معماری ارگانیک نیز اما سوالی که در ابتدا مطرح شد جویای چیز دیگری بود. چه مانعی (که این مانع می تواند از دوبعد اخلاقی و نیز زیبایی شناسانه/تجربی/پدیدارشناسانه) بر سر راه تکرار و یا ساخت مجدد آثار معماری گذشته دور و نزدیک وجود دارد؟

واژه اصل و بدل دوباره اینجا به کار می آیند. در ملبورن و احتمالا اکثر شهرهای دنیا مغازه هایی غالبا چینی هست معروف به مغازه های دو دلاری. در این مغازه ها شما می توانید هر جور خرت و پرتی را با قیمت ارزان خریداری کنید. از لوازم ضروری منزل گرفته تا اشیا تزئینی و خنزپنزر. ویژگی بیشتر آنها البته بعد از ارزان بودن, بدلی بودن از روی نسخه های اصیل, بی کیفیت بودن, تولید انبوه و .است. در این مغازه ها از مجسمه های یشمی بودا گرفته تا بومرنگ های بدلی 5 دلاری می توانید بخرید. بومرنگی را که روز آخر سفر همدوره ایها برایم خریده بودند اگر امضای هنرمند بومی رویش را به من نشان نمی دادند شاید با یکی از همین بومرنگهای بدلی اشتباه می گرفتم. همه ما یک شومینه واقعی با دود و آتش کنده اش را در یک ویلای جنگلی به یک شومینه مصنوعی با سوخت گازی و شعله های بدلی لامپ برق ترجیح می دهیم.

اما اگر بپذیریم که ما یک بنای از پیش موجود را نه با کیفیتی پایین تر بلکه با همان کیفیت یا حتی بالاتر اجرا کنیم با همان مصالح و تکنیک ساخت چه اشکالی پیش می آید؟ خوب بد نیست تعریف هایدگر از اصالت authenticity را بشنویم.
هایدگر که اندیشه هایش امروز در ادبیات معماری بواسطه مفاهیمی چون مکان, سکونت, خانه و ..رواج یافته است .

اگر با مفهوم دازاین آشنا باشید دو امکان اساسی به تعبیر هایدگر پیش روی دازاین هست:
"دازاين مى تواند اصيل (authentic) باشد به اين معنى كه اساساً خود باشد يا مى تواند از اصالت دور باشد و فاقد اصالت (inauthentic) به اين معنى كه تبديل به موجودى برآمده از قراردادها و امور باب روز شود يا يك مهره ناچيز و بى مقدار درماشين اقتصادى يا يك شىء بى چهره و فاقد هويت درجامعه توده اى."
(فرزاد, 2005)
جا دارد باز هم از خود هایدگر مثال آوریم. هایدگر در توصیف معبد یونانی چنین می گوید:
« معبد ، با استقرارش در آنجا ، ابتدا چهره ی چیزها را به آنها می بخشد و سپس چشم اندازها انسان ها را نسبت به خودشان پدید می اورد » .
و شولتز در تعبیر این توصیف چنین می گوید:
"این عبارات به ما چه می گویند ؟
برای پاسخ دادن به این پرسش ، نخست ناگزیریم سیاق این عبارت ها را بررسی کنیم .اگر هایدگر از معبد مثال می اورد ، او قصد دارد تا ماهیت اثر هنری را روشن سازد . او از روی عمد و با تامل اثری را برای توصیف برگزیده که « نمی توان آن را چیزی بازنمایی شده تلقی کرد » . یعنی ، اثر هنری بازنمایی نمی شود ، بلکه حضور می یابد ؛ یعنی چیزی را به حضور می اورد . هایدگر به این چیز "حقیقت" می گوید . این مثال به علاوه نشان می دهد که ، طبق نظر او ، یک بنا اثری هنری هست یا باید باشد . بنا ، به مثابه اثری هنری ، از " حقیقت نگهداری می کند." اما پرسش این است که چه چیزی نگهداری می شود ؟ و چگونه این امر عملی می شود ؟ عبارت پاسخ هر دو پرسش را روشن می کند ، اما برای فهم بهتر این موضوه ناچاریم به دیگر نوشته های هایدگر نیز رجوع کنیم .
" چیستی " در پرسش ما شامل سه مولفه است . نخست ، معبد " خداوند را به حضور می آورد " . دوم ، عوامل موثر بر "تقدیر بشر" را " کنار هم می اورد " . و سرانجام ، معبد تمامی چیزهای روی زمین را " قابل رویت می سازد " : صخره ، دریا، هوا، گیاهان و حیوانات و حتی روشنایی روز و تاریکی شب را . روی هم رفته ، معبد " عالمی را می گشاید و در همان حال آن را بر روی زمین می نشاند " و با این عمل ، " حقیقت را در اثر جای می دهد " .
برای درک تمامی اینها ، باید به پرسش دوم ، یعنی به " چگونگی" این امر توجه کنیم . هایدگر چهار مرتبه تکرار می کند که معبد با " ایستادن در آنجا " آنچه را بایسته است انجام می دهد . هر دو واژه ، یعنی ایستادن و آنجا ، مهم اند . معبد در هر جایی نمی ایستد ، معبد در آنجا می ایستد ، " در میان صخره - دره ای پر شکن و شکاف " . عبارت " صخره - دره ای پر شکن و شکاف " به یقین برای قشنگی آورده نشده است ، بلکه نشان می دهد که معابد در مکانهای ویژه و ممتازی بنا می شوند . به واسطه ی بناست که مکان دارای " گستره و محدوده" می شود، و به این طریق است که " ساحتی مقدس" برای خداوند شکل می گیرد . به عبارت دیگر ، مکان معین معنایی پنهانی در بر دارد که معبد آن را آشکار می کند ."
(نوربرگ شولتز)

بنابراین اگر یک اثر معماری در زمان و مکان خاص خود آفریده شده و در واقع به زعم شولتز در کتاب روح مکان (ترجمه محمدرضا شیرازی) به نمایان سازی, تکمیل سازی و نمادین سازی سایت و طبیعت اطراف خود می پردازد با تغییر این سایت و طبیعت و باز تولید یک بنا در محیطی متفاوت, با دیدهایی متفاوت, دسترسی, نور, بو , صدا و ..دیگر خصلت ها ما این ارتباطات بنا و سایت را نادیده گرفته از کشف و بازآفرینی روح مکانی که بنا از آن بر آمده بود ناتوان خواهیم ماند. خانه آبشاری را تصور کنید که از پنجره اش نه به جنگل که به یک اتوبان نگاه می کنیم یا به جای سکوت جنگل و صدای پرندگان همهمه بچه های همسایه های اطراف در آن شنیده می شود. حال یک قدم جلوتر برویم. اگر سایت بنا را هم تا حد ممکن بازآفرینی کنیم با آبشار و درختان سربه فلک کشیده آنوقت چه؟

کیم داوی در مقاله اش " The Quest for Authenticity and the Replication of Environmental Meaning" مثالی از حائل های پنجره می آورد و این سوال را مطرح می کند که در چه مرحله ای این حائل ها از حالت اصیل خود و کاربردی که در زندگی روزمره داشته اند خارج شده و جنبه ای بدلی و غیرواقعی پیدا می کنند. تصویر a حائلی را نشان می دهد که بسته است و ساکنین خانه مذکور به همین شکل از آن استفاده می کنند.

تمایلی بین حائز اصیل و بدل
  • تصویر b حائلی را نشان می دهد که باز است و احتمالا علیرغم امکان بسته ماندنش ساکنین تمایلی به این کار ندارند.
  • تصویر c حائلی را نشان می دهد که دیگر عملکرد حائل ندارد و به دیوار ثابت شده است و امکان بسته شدنش وجود ندارد.
  • تصویر d همین حائل را در حالتی نشان می دهد که حتی در صورت جدا شدن از دیوار هم پنجره ها را به خاظر عرض کمش نخواهد پوشانید.
  • بدیهی است که در حالت c و d حائل نقشی در تجربه زندگی روزمره مکان ندارند و صرفا جنبه تزئینی به خود گرفته اند. بنابراین نمی توان آنها را اصیل نامید.
 

اصالت و تصنعی بودن را در حوزه های دیگری نیز می توان بررسی کرد. در فرهنگ تزاروس واژه تصنعی به معنی غلط نیز آمده. در کنار تعبیری که در مورد اشیا می توان داشت این دو واژه درمورد انسانها نیز به کار می رود. اصالت در مورد انسانها به تطابق بین درون و برون، واقعی بودن احساسات، و رفتار بیرونی (خلوص، بی ریایی، صدق و صفا) تعبیر شده است. Genuine, sincere.

در دسته بندی کنت فرامپتون و تعریف وی از منطقه گرایی انتقادی، معیارهایی معرفی می شوند که به زعم Pfeifer 1999)) 4 معیار نهایی وی با اصالت معماری در ارتباطند.

معماری منطقه گرا:

  1. بر حس لامسه به اندازه بینایی تاکید می کند: سطوح مختلف روشنایی، گرما، سرما، رطوبت و حرکت هوا، صداها و بوهای مختلفی که از احجام و مصالح مختلف بر می خیزند.
  2. مخالف ظاهرسازی و تقلید احساساتی از معماری بومی vernacular است (تصویر 1).
  3. بازتفسیری از عناصر بومی را حتی اگر از منابع خیر خودی سرچشمه گرفته باشند گاها مورداستفاده قرار می دهد.
  4. مخالف تمایل به جانشین کردن تجربه مستقیم با اطلاعات در عصری است که تحیت استیلای رسانه است.

بویژه که فرامپتون معتقد است در جهان کالازده و در سیطره سرمایه داری و بازار قرار گرفته امروز که معماری یا تصویری است که چوب حراج خورده marketing image یا محصولی تجاری شده ژورنالیستی commercialized journalistic architecture توجه به ویژگیهای محلی و ایجاد معماری اصیل اهمیت فراوانی دارد (ساندرس، 2007).

 

چگونه می توان معماری اصیل را از غیر اصیل تمیز داد؟

این بخش، از پاسخ صرف به سوال مطرح شده اولیه (یعنی تفاوت نسخه اصل و بدل یک معماری) پا را فراتر گذاشته و در مورد انواع معماری و رابطه شان با محیط اطراف (اجتماعی/فرهنگی/اقلیمی/جغرافیایی/..) و ارتباطشان با معماری با اصالت صحبت خواهد نمود. اینکه به عنوان مثال در مقایسه بین کارهای معمارانی چون لوید رایت، آندو، زومتور با مثلا حدید و گه ری و امثالهم کدام یک بیشتر دارای ویژگیهای معماری اصیل اند. آیا معماری ارگانیک همان معماری اصیل است؟ آیا کلبه هایدگر در جنگل سیاه مصداق یک بنای اصیل است؟ چه ویژگی هایی به یک بنای معماری اصالت بیشتری می بخشد؟ مثلا آیا عدم کمال (به معنی دستی بودن، دقت ماشینی نداشتن، مثل کلبه های روستایی ) می تواند یک معیار باشد؟

امروزه استفاده از مصالح بدلی در ساخت و ساز بناهای معماری به دلیل الزامات بازار و قیمت و .. رواج یافته است. سنگهای مصنوعی، پارکتها و پانل های طرح چوب، سرامیکهای طرح گرانیت و .. مشتی نمونه خروارند. این البته تنها در حوزه مصالح معماری است و سایر ابعاد معماری نظیر، فرم، فضا، شخصیت، مقیاس، معنی و .. را شامل نمی شود. مثلا از یک نگاه معماری اصیل در برابر معماری مونومانتال یا قهرمانانه قرار می گیرد. در آلمان پس از جنگ، تمایل معمارانی چون گونتر بنیش و فرای اتو در ایجاد معماری سبک، غیر رسمی، و ارگانیک واکنشی بود به سوءاستفاده ای که فاشیسم و نازیسم از معماری به عنوان ابزاری برای القای هویتهای رسمی/ملی و قهرمان سازی های تصنعی نموده بودند (Pfeiferو 1999).مت تیلور که به ادعای خویش 50 سال از عمر خود را صرف تبیین و تشریح معماری اصیل نموده است در رساله خود دستورالعملهایی را برای ایجاد معماری اصیل پیشنهاد می کند. به اعتقاد وی معماری ارزشهای مجسم و موسیقی منجمد است. وی معتقد است یک معماری اصیل باید :

  1. به نیازهای کاربران پاسخ دهد. البته این به معنی تهیه یک برنامه فیزیکی و لیستی از نیازهای فیزیکی صرف نیست
  2. باید مکان ایجاد کند. باید به سایت و منطقه ای که در آن قرار گرفته پاسخ گوید وهمینطور به زمانه خود.
  3. باید قابل اعتماد، امین، دست اول، بدیع-اصیل و نمونه اصلی باشد. به عبارتی سوال اولیه این نوشتار با این تعریف پاسخ داده می شود چراکه باز تولید یک اثر معماری، محصولی غیر اصیل محسوب می شود. بعلاوه راستگو نبودن یک معماری مثلا استفاده از سازه کابلی برای پلی که با ستون سرپا نگهداشته شده از آن معماری غیر اصیل یا جعلی می سازد. Reliable, trustworthy, first-hand, original, prototypical

معماری تنها یک محصول برای مصرف بصری نیست بلکه یک محصول اجتماعی نیز هست و یک معماری بسته به اینکه در کجای این بازه قرار می گیرد می تواند به تعریف معماری اصیل نزدیک شود. البته باید توجه داشت که معماری به طور کلی خود به دسته تقسیم می شود. معماری که با اسامی معماران و دفاتر معماری شناخته می شود و معماری بدون نام، بومی، روزمره، روستایی، یا آنچه برنارد رودفسکی البته به اشتباه معماری بدون معمار می نامد. به نظر می رسد در هر حال معماری نوع دوم از اقبال بیشتری برای تبدیل شدن به معماری اصیل برخوردار است چراکه در معماری نوع اول به هر حال رگه هایی از ویژگیهای معمار و سبک و سلیقه وی بر ویژگیهای محیط (بوم، اجتماع، اقتصاد و..) رجحان می یابد خواه این مثل کارهای کسانی چون حدید، گه ری، مه یر و ..خیلی ملموس باشد یا چون کارهای پیانو، آلتو و الکساندر نامحسوس تر.

به نظر می رسد ارائه تعریفی جامع از معماری اصیل به مفهوم ارسطویی اش به اندازه تعریف دیگر مفاهیم چون کیفیت، زیبایی، معماری سخت و ناممکن باشد لذا آنچه در این نوشتار در مورد معماری اصیل و اصالت در معماری بیان شد تنها تلاشی برای نزدیک شدن به مفهوم فوق الذکر و روشن کردن برخی جوانب و زوایای آن است. تدوین و تببین یک تئوری غنی در این زمینه تلاش و همفکری همه جانبه و گروهی را می طلبد که البته باید متوجه خطرات برخورد صرف نظری به مباحثی اینچنین نیز التفات داشت. تئوری با عمل و بر اساس عمل و مصداق است که می توان ساخته شود لذا در کنار تعاریف نظری از اصالت، ارائه و تحلیل و بررسی نمونه های ساخته شده و نقد آنها نیز می تواند در پی ریزی و تقویت این مباحث کمک شایانی نماید. به عنوان مثال در حوزه مرمت و احیای بناها نیز بحث اصالت می تواند چالش برانگیز باشد. به این معنی که مثلا زمانی که یک بنا تغییر کابری می دهد (یک حمام به سفره خانه) و فضاها به منظوری غیر از آنچه که در ابتدای ایجاد بنا منظور بوده مورد استفاده قرار میگیرند آیا می توان از اصالت معماری سخن گفت یا خیر.

منابع:

دکتر مرتضی میرغلامی - استادیار دانشکده معماری، دانشگاه هنر اسلامی تبریز



نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید