تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :800

کیفیت ، معضل دانشگاه های کشور

هر چند توسعه کمی دانشگاه‌ها دیگر چون گذشته دانشجو شدن را سخت و مختص درس خوان‌ها نمی‌کند، هر چند امروزه اغلب جوانان به طریقی و از سوی انواع دانشگاه‌های موجود مدرکی در دست دارند و رقابت نه چندان مشکل به سطح دکترا رسیده است.

ولی هنوز هم «مدرک» کارها می‌کند و اعتبارها می آفریند و موقعیت‌ها مهیا می‌سازد. با اینکه قیف وارونه آموزش عالی دیگر دارد به استوانه‌ای مبدل می‌شود که کسان به راحتی اندرونش می‌شوند و راحتتر از آن با مدرکی در دست خارج می‌شوند ولی فشار برای حضور در دانشگاه‌ها خصوصاً در مقاطع بالاهمچنان زیاد است و همه تمهیدات برای متعادل کردن عرضه و تقاضا در این زمینه اوضاع درس و پژوهش وکلاس و دانش و دانستن را به سامان نرسانده و ثبات و آرامش واقع‌نگری و صداقت! در این وادی را به ارمغان نیاورده است.

 مثال آشکار آن بورسیه‌های غیرقانونی است که این روزها به رسانه‌ها کشیده شده و به چالشی میان مجلس و دولت تبدیل شد. با صرف نظر از حاشیه‌های دیگر کسی که بصورت غیرقانونی و بادیدن این و آن و بدون داشتن ظرفیت و استعداد لازم سرکلاس دکتری نشسته است تا چه حد توان آموختن و اعتقاد به دانستن دارد؟

این معنا نشان می‌دهد که بدست آوردن یک مدرک صرف همچنان اعتبار می‌آورد و موقعیت می‌سازد. نشان می‌دهد که مراکز جذب فارغ‌التحصیلان هنوز چنان دانش‌گرا نشده‌اند که در وراء مدرک از مستخدمین کار و علم بخواهند، هنوز در خانواده‌ها پز لیسانس بودن فرزند یا دکترا داشتن نوه و نتیجه به هر وسیله و با هر مقدمه‌ای کارساز است و در خواستگار‌ی‌ها معیار مسلمی برای پذیرفتن‌ها است!

قطعاً دانا و نادان یکسان نیستند و هرکس درس خوانده و شب‌ها بی‌خوابی کشیده است باید پاداش زحماتش را ببیند ولی هنگامی که معیار دانش فقط در داشتن مدرک خلاصه شود، بدیهی است که فشار برای ورود به دانشگاه و به غنیمت بردن برگه‌ای با مهر برجسته‌ای از هر دانشگاهی هرگز متعادل نخواهد شد.

بنظر می‌رسد در این زمینه جامعه ما دچار مشکل فرهنگی شده و با هر میزان از سخت‌گیری‌های دولتی و نظارتی و بدون اصلاح تلقی جامعه موضوع حل شدنی نیست.

 گیرم همه راه‌های کسب بورسیه‌های غیرقانونی بسته شود، با انبوه موسسات نحوه ضربه فنی کنکور! چه می‌کنیم؟ گیرم ورودی قیف وارونه دانشگاه را تنگ کردیم با فشارهای عجیب برخی دانشجویان برای کسب نمره حتی با روش‌های غیرانسانی چه می‌کنیم؟ گیرم میان استاد و دانشجو مأمور گذاشتیم که فقط رابطه‌شان علمی و درسی باشد؛ با پایان‌نامه فروشی چه کنیم؟

 واقعیت آن است که ما در این زمینه بیش از آنکه نیازمند افزایش ظرفیت‌های دانشگاهی باشیم، بیش از آنکه راه‌های عجیب و گاهی باور نکردنی درس نخواندن و مدرک گرفتن را مسدود کنیم باید با خودمان، با مردم، با دانشجویان با کارگران که مدرک ندارند، پدران دخترداری که خواستگاران واقعی را رد می‌کنند، با مؤسسات دولتی و غیر‌دولتی، شرکت‌ها و … که نگاهشان به مدرک است و نه به کار سخن بگوییم.

خود جامعه باید سنجش آموزش عالی درست کند، خود جامعه هم مدرک و اعتبار بدهد و مدرک‌ها را در عمل به نقد بگذارد. کسی را می‌شناخت که لیسانس حقوق بود ولی واقعاً فکر می‌کرد که «خیار غبن» یک نوع خیار گیاهی خاص است که … خبرنگار صادقی با مدرک لیسانس روزنامه‌نگاری رسماً می‌گفت با چهار سال درس خواندن حتی نمی تواند یک «تیتر» بزند و اگر چیزی یاد گرفته است ضمن کار در روزنامه بوده است! آیا این نمونه‌ها نادرند؟

اگر همه ما نمونه‌های فراوان از جوانان خوب این سرزمین سراغ داریم که با موج سهمگین جامعه با هر بدبختی شده و اغلب بدون علاقه خود را به دانشگاهی رسانده و فقط مدرکی گرفته‌اند تا در فامیل و خیابان و اداره و میان دوستان سرشکسته نباشند، بیائیم چاره‌ای بیندیشیم، از خودمان شروع کنیم و هر جا توانستیم از شدت و فشار عظیم این موج بکاهیم.

 ما در همه زمینه‌ها نیازمند به واقعی شدن هستیم. دانشگاه‌های ما باید واقعی شوند، مدرک‌های واقعی بدهند، دانشجویان با علاقه درس بخواهند و بخوانند و آنکه علاقه ندارد حتماً در زمینه دیگری استعداد دارد و بتواند از کنار دانشگاه عبور کند و زندگی مناسبی برای خود فراهم کند و از اعتباری همطراز با فارغ‌التحصیلان برخوردار شود. در آن صورت حتی آقا‌زاده‌ها و بستگان فلان مسئول و … به جای کسب بورسیه‌های آنچنانی انواع راه‌های زندگی خوب و صادقانه که جلو راهشان هست را انتخاب خواهند کرد.

بررسی و نوشته:    جعفر گلابی
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : پژوهش در ایران    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید