تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2038

گفتمانی در باب «منظر پایدار»

انتخاب واژگان منظر برای مفهومی که مراد ماست ، شاید در آغاز ، ترجمان لفظی وام گرفته از فرهنگ غرب بوده و افاده معنایش افقی کوتاه را در برمیگرفته اما از اقبال خوش ، این کلام ، خود واجد و حاوی مفاهیم بسیطی است که در ریشه های خویشاوند همان واژه چون نظر ، منظور ، مناظره ، ناظر و متناظر ، ابعاد متنوع و عرصه های تازه تفکر را می گشاید . و معانی دیگر آن چون مرا ، آفاق و افق و مرئی و دیگر واژگان همسو به فراخنای پرطراوت- فرهنگ ناب سرزمین را راه مینمایاند .

مقولاتی از ایندست همیشه بهانه ای فراهم می آورند که باردیگر معنای بسیط و فرهنگ ساز معماری و وسعت کیهان شمول و انسان سالارانه آنرا یادآورشویم واز آنجا که گستردگی واژگان منظر ، شامل و کامل و محیط برآثار منفرد و تنهای معماری است ، خود به مانند نامش ، فضاها و اشیاءو صناعات را درخویشتن جای میدهد .

این مقدمه کوتاه از آنرو آمد که زودتر به منظور این نشست نزدیک شویم یعنی، مصادیق منظر به ویژه در خاستگاه تاریخی آن . سخن از مقولات فرهنگ نیازمنـــد ورود به شناخت فلسفی تجربه ای معنوی است که این دو ، خود ، تفکیک ناپذیر از یکدیگرند .

فهرستی ابتدایی از مصادیق و نشانه های «منظر» تاریخی آنچنان که وافی مقصود است میتوان برشمرد که در وادی وجود وحدوث و در عرصه معنا و معرفت تبیین میگردند :

  • اول : مقیاس و وسعت
  • دوم : پایداری
  • سوم : تعلقات مکانی و سرزمینی
  • چهارم : وجوه کاربری وسودمندی
  • پنجم : همسوئی با ویژگیهای برجسته ملی در هر عصر
  • ششم : پیوند معناداربا عرفان نظری
  • هفتم : قدسی بودن مکان
  • هشتم : شهودی و نمادگرا بودن

و بسیار نشانه های دیگر که اصحاب معماری خواهند ش گفت و نوشت و از این قلم افتاده است .
و به قول حافظ جاویدان یاد :
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

جهان حادث ، هر لحظه اش شاهد رویدادهائی است بی شمار و آنچه در این مقال مورد توجه است ، رویدادهای آشکار طبیعی است چه در تطور و تکوین و تکامل حاصل آمده باشد و چه در حوزه صناعات و خلاقیت انواع مخلوقات و بالاتر از همه رویدادهائی که از کوچکترین و کم اثر ترین جلوه های تولید فضا تا حضور فعال انسان در نقش دادن به محیط زیست خود فراهم میاید و آنچه در این تکوین پیداست ، وجوه عینی رویداد است که میتواند آنرا تبدیل به اثر نماید که خود جلوه ای از روح خالق هستی است و این راز جاودانگی اثر است .«معماری » به مثابه یک رویداد همیشه جاری ، بر تارک جلوه های دوران ساز معنوی جای گرفته و در ادامه ، پرچمدار تمدن ها و نشان همه فرهنگ ها بوده و بیش و کم نقش تاریخی خود را تا زمان معاصر ادامه داده است هر چند امروز دیگر یگانه داعیه دار تمدن نیست و بالاخص در این وادی ، یال و کوپالش ریخته وسخت عریان ، هویت و برازندگی را در یوزگی میکند .

و اصحاب پیشینه گرانسنگ معماری ، میکوشند و باید بکوشند که تشخص این سردمدار فرهنگ را بدو بازگردانند و غبار از روی آن بروبند و آنچه امروز از آن سخن میگوئیم یاد و خاطری است از «معماری» محبوب این سرزمین که وجه شامل و کامل آن همانا منظر ایرانی است . توصیفی است از دو جهان ، سیری است در آفاق و انفس همانگونه که در شعر جریان دارد و سایر ابعاد تفکر و هنر و فرهنگ .

باغ ، مظهر و مصداق منظر ایرانی است . جلوه و تمثیلی از بهشت است که وجه ذهنی آن ، اندیشه ای اساطیری براساس نمادها و الگوهای کهن است . هانری کربن ، فیلسوف ومستشرق راستین، منظر ایرانی را اینگونه وصف میکند:

« بینش زمردین از نمود آینه که هم در کنج و کناره های موسیقی خانه تالار عالی قاپو پیداست هم در آئینه آب، باز تابنده طاق معلق آسمان ، این معبد راستین ، الهام دهنده نقش کاشی هاست . سرزمینی که زمین و آسمان در آن به هم می رسند و نمود آئینه که در کانون مرکزی معماری مساجد ایرانی وجود دارد ، در عین حال بنایی است برای صورخیال که سلسله ای از فلاسفه شهودی ایرانی مبشر آن بوده اند »
(روایت به مضمون داریوش شایگان از هانری کربن )

. بدین سان ، پیوندی درونی بین صورت های گوناگون جهان بینی ایرانی را شاهدیم که مظاهرش را هم در معماری و هم در ساخت های بیـــرونی یعنی «منظر» می بینیم و هم در فضای کیفی نگارگری و شعر.

اصفهان مدینه ای تمثیلی است . برترین مدینه زمردین و «کربن» در برابر طبیعت پرفراز و نشیب سرزمین ایران ، نمونه های زمینی و محسوس عالم مثال را می بیند . منظر تاریخی ، نه تاریخ گرا بلکه روایت قدسی رویدادها در عرش اعلاست .

ایران با آسمان لاجوردی اش ، زادبوم بی همتای شعر و عرفان ، وارث و طلایه دار و میانجی تمدن هند وایرانی در شرق و تمدن اسلامی در غرب و در برگیرنده طول و عرض جغرافیایی سیر وسلوکی معنوی است که عملاً در مناطقی از جهان جریان دارد که دیگر نشانی از آنها در نقشه های جغرافیایی و مانیست .

ایران ، همان پارس ، یک عالم معنوی است و از نگاه «وجود شناختی» عالمی میان دو جهان است . چهانی که در آن صورت خیال به عنوان واقعیت متافیزیکی از آنچنان ارزش والای معنوی برخوردار است که تاسرحد ناکجا آباد بالا میرود . بازمیگردیم به مصادیق ، ناگزیریم ابتدا معماری را به مثابه یک رویداد نگاه کنیم و سپس وجه متکثر آن به عنوان مرایا و آفاق تاریخی با تاویلی فلسفــی به شهودی که روان پژوه گرانقدر ، «یونگ» به عنوان «روان ماقبل تاریخ» معرفی می کند ، میپردازیم . اهمیت کاریونگ در این است که زبان رمزی این «ماقبل تاریخ » را کشف کرده است و آن را از استعاره جدا کرده و «نماد» را به ساخت خود «روان» پیوند داده است . پس نمادها ، تبلور صور نوعی اند که خود آنها ، (اندام های روح ماقبل عقلانی ) اند . Archi Typeها ، به خودی خود مضمون ندارند .

نا پیدایند و بروز آنها به صورت نماد است . بنابراین ، نماد ، شکل پیدای یک صورت ناپیداست .
با همان صور الهی که از مظاهر تجلی روح است که در نکاحی مقدس ، با ناخودآگاه یکپارچه میشود و ثمره آن به عنوان مثال ، باغ هشت بهشت است یا بسیاری از مساجد و آثار در آفاق ایرانی ، پس تمام ابعاد این نگاه ، بازگشتی است . از زمان آفاقی به زمان انفسی و یاحتی عیان شدن آن روی «منظر جهان » ، در همین تفاوت کیفی دو نوع در جهان بودن است . سهرودی در جایی می گوید «از ناکجا آباد می آیم » . مکانی بیرون از مکان ، نشئه ای از این حس در منظرهای خاص ایرانی الهام می شود . این منظرها جائی را نمی گیرند ، بلکه جای می دهند و به عبارت دیگر جایگاهی برای روان یا قلمرو جذبه .

آنجا که از پایداری به عنوان مصداق میگوئیم ، وجه فیزیکی و عیان پایداری به عنوان شیئی ، مورد نظر نیست بلکه حضور آن به مثابه وجودی شهودی است که در فرهنگ ، شعر و ادبیات و نگارگری ، جاویدان میماند . شعر ایران ، مشحون از اندیشیدن به فضا و منظر است . الگوهای منظر ایرانـی بیش از آنکه حضور جسمی داشته باشند به عنوان نماد ، در ذهن و شعر و غزل جاری اند .

شاعران غزل و قصیده سرا چون فرخی ، عنصری رودکی و نظامی و خاقانی مخازنی گرانسنگ از اندیشه نمادین منظرند .

حبیب اله شیبانی - شهریور 90

موضوعات مرتبط : منظر پایدار    
عضو مرتبط : حبیب اله شیبانی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید