تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :2020

گفتگو با دکتر هادی ندیمی معماری یزد

آقای دکتر! ابتدا از زمان جوانی خود بفرمایید!

من اصالتا هرندی هستم. هرند منطقه ای است بین اصفهان و یزد. پدربزرگ من از هرند به تهران آمد و بنده در تهران متولد شده ام. فامیل ما هم در ابتدا هرندی بود ولی بعدها پدربزرگم آن را به ندیمی تغییر داد.19

در سال های 44-45 بنده وارد دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی شدم. آن وقت هنوز این رشته مثل امروز شناخته شده نبود. تنها در دانشگاه تهران، دانشکده معماری اش سابق داشت و دانشکده معماری شهید بهشتی (ملی) 5 سالی بود پا گرفته بود.

در حالی وارد دانشکده معماری شدم که تصور خیلی روشنی از این رشته نداشتم. آن زمان کنکور وجود نداشت و در دانشگاه های شهیدبهشتی و صنعتی شریف امتحان دادم. در اینجا معماری و آنجا مکانیک پذیرفته شدم ولی از رشته های مهندسی صرف خوشم نمی آمد.

فضای دانشگاه ملی چگونه بود؟

فضای آن موقع دانشگاه یکسره معطوف به فرهنگ غرب بود. برنامه های مدرسین و محصلین هم اخذ شده از فرانسه و ایتالیا بود و خودشان در همانجا تحصیل کرده بودند و به طور طبیعی حرف هایشان واگویه همان فرهنگ بود، البته اگر معلمی برحسب اتفاق علاقه ای داشت به معماری ایران، بحث فردی بود ولی کل برنامه ها متمایل به خارج بود.

یک استادی به نام مرحوم دکتر اولیا داشتیم که هر جا هست، خدا او را حفظ کند، همه سرمایه ای که دارم از ایشان دارم، با اینکه ایشان در ایتالیا تحصیل کرده بود ولی به معماری ایران خیلی علاقمند بود.

 تقریباً همه دوران تحصیلم را با ایشان گذراندم. سهم خیلی مهمی در جهت گیری فکری بنده داشتند. خیلی علاقمند بود و ما را هم به دیدن و مشاهده سوق می داد. در حالیکه دانشکده ها ساز دیگری می زدند.

ایشان با دانشجویان خیلی صمیمی بود، عاشق فرهنگ ایران بود و از ما حمایت می کرد و برخی اوقات به منزلشان هم می رفتم، همسرشان هم ایتالیایی بود.

دوران تحصیل را در آنجا گذراندم تا سال 1352 و فوق لیسانس را گرفتم. در زمان فارغ التحصیلی، دولت ایتالیا چند سهمیه بورس به دانشگاه ملی اختصاص داده بود بعلت شاگرد ممتازی و به دلیل رساله ام با عنوان احیای مراکز محله در کاشان، بورس به من تعلق گرفت.

برای انجام این رساله سه ماهی در کاشان بودم و تمام مراکز محله در کاشان را مورد بررسی قرار دادیم و کار میدانی خوبی شد. گروهی بودیم ولی هر کس تنها کار می کرد خدا رحمت کند، مرحوم شهید الادپوش هم در ان زمان بود و کار می کردیم.

البته رفتنم به ایتالیا هم وجه سیاسی هم داشت. در همان زمان ها بود که مهندس موسوی دستگیر شده بود. در زمان دانشجویی دفتر مشترکی داشتیم در خیابان بهار و با هم کار می کردیم بقیه دوستان نظیر الادپوش، مهندس هندی، بازرگان و ... بودند. اسم آن دفتر سمرقند بود و یکی دوبار هم به آنجا ریخته بودند و بازداشت می کردند.

سال 1352 عازم ایتالیا شدم و اخذ مدرک دکتری تا سال 1356 به طول انجامید. یکسالی صبر کردم تا تحصیل همسرم در آنجا تمام شود، سرانجام اردیبهشت سال 1357 بود که به ایران بازگشتم.

پس از بازگشت به دانشگاه مراجعه کردم، رئیس وقت دانشکده استقبالی نکرد و گفت: خوش آمدی! و بیرون آمدم و به سراغ کارهای سیاسی و انقلابی رفتم. کارهای مختصری داشتیم تا ورود حضرت امام.

یک خاطره سیاسی از آن دوران بفرمایید

بهترین و شیرین ترین خاطره ام روز ورود حضرت امام بود. قرار بود در بهشت زهرا مستقر شوم. خبرنگاران خارجی در محل حضور داشتند و بنده نیز بعنوان مترجم ایتالیایی در آنجا حضور داشتم. شیرین ترین لحظه، زمانی بود که آنجا چهره حضرت امام را دیدم.

در مدرسه رفاه، مسئول تبلیغات بودم و نشریه ای منتشر می کردیم به نام «امام آمد» چند شماره ای منتشر شد.

اسفند 1357 بود که دوستان انجمن اسلامی دانشکده معماری دانشگاه شهید بهشتی به سراغم آمدند و گفتند انقلاب تمام شده است و باید به سرکار برگشت. از بنده دعوت کردند تا مسئولیت دانشکده را به عهده بگیرم.

اوایل سال 1358 انتخاب رئیس دانشکده بصورت رای گیری شد. یک هیات 3 نفره انتخاب شدند تا دانشکده بصورت شورایی مدیریت شود، دست بر قضا رای گیری شد و من رای اول را آوردم و بعنوان مسئول شورای مدیریت دانشکده معماری انتخاب شدم.

مسئولیت دانشکده را برعهده داشتم تا سال 1359، زمانی که انقلاب فرهنگی شد و دانشگاه ها تعطیل شد.

کلاس ها تعطیل شد ولی مسئولین دانشگاه بودند در همین فاصله دعوت شدم تا به صدا و سیما بروم.

بعنوان معاون امور برنامه های صدا و سیما انتخاب شدم. زمانی که آقای بنی صدر رئیس جمهور بود به یاد دارم که یک دعوا و اختلافی با آقای بنی صدر پیش آمد. آقای موسوی اردبیلی از طرف امام بعنوان حکم انتخاب شدند تا بین من و آقای بنی صدر حکمیت کنند حدود 20 ماه در صدا و سیما بودم. حکمیت شد و حق به ما داده شد و بنده با حفظ سمت، بعنوان رئیس شبکه دو انتخاب شدم. آقایان نوری و محتشمی پور هم در شورای سرپرستی صدا وسیما حضور داشتند. بنده در صدا و سیما حضور داشتم تا شورای سرپرستی جدید انتخاب شود.

در ستاد انقلاب فرههنگی، به دعوت دکتر سروش و دکتر شریعتمداری بعنوان مسئول گروه هنر انتخاب شدم که تا سال 1378 این مسئولیت ادامه داشت که شورای عالی انقلاب فرهنگی شکل گرفت و مسئول گروه هنر شورای برنامه ریزی شدم.

سال 1362 دانشگاه ها باز شد و سال 1363 از بنده خواستند تا ریاست دانشگاه شهید بهشتی را بر عهده بگیرم. این مسئولیت تا سال 1384 ادامه یافت.

اولین کاری که انجام شد تغییر در برنامه ها بود که در دستور کار بود. کار فشرده و پرحجمی بود از سال 42 تا 64 به طول انجامید. کل برنامه های رشته معماری و هنر را تغییر دادیم. یک گروه متشکل از اساتید که همه در آن سهم داشتند، در این امر مشارکت کردند سعی کردیم در برنامه ها حضور ایران، فرهنگ ایرانی و فرهنگ دینی را پررنگ کنیم. نسبت به آن زمان دستاورد خوبی بود ولی روی کاغذ بود و کمتر کسی برای اجرا بود. چه کسی باید اجرا می کرد؟

خودمان در دانشگاه شهید بهشتی سعی کردیم تا به آن جامه عمل بپوشانیم سعی مان بر این بود تا جمع منسجم و هم رای را جمع کنیم و تا حدودی به مقصد برنامه نزدیک تر بود ولی خوب مشکلاتی وجود داشت. برنامه ای که تنظیم شد با توجه به تجربیات و ایجابات آن روز دستاورد خوبی بود. برای تنظیم ان، برنامه خیلی از کشورها را بررسی کرده بودیم.

 اینکه امروز برای تکامل آن برنامه ها چه باید کرد بحث مفصل دیگری می طلبد باید بررسی کرد که اصولا چرا ما در عرصه فرهنگ و اندیشه دینی و ساماندهی اجتماعی به اندازه عرصه های دیگر موفق نبودیم؟ این مسئله باید آسیب شناسی شود که چرا ما در عرصه انسانی و سازندگی فرهنگی نسبت به اندازه عرصه تکنیکی و علمی توفیق نداشتیم؟

باب ارتباط جنابعالی با شورای عالی انقلاب فرهنگی برقرار است؟

خیر!

دیدگاه جنابعالی درباره برخی حرکات فرهنگی در کشور چیست؟

بنده با نفس هیچ حرکت سازنده ای مخالف نیستم ولی وقتی پای نام و نان به وسط بیاید، همه چیز خراب می شود و کفر نعمت می شود امروز صداها زیاد است، وقتی صداها زیاد شود، صداهای درست در میان آنان گم می شود.

امیدمان این است که انشاءالله عقلانیتی در حوزه های فرهنگ و اندیشه دینی بر آن حاکم شود کارهای بزرگی را می توان سامان داد. انسان مومن هیچ گاه از لطف خداوند مایوس نمی شود.20

آیا جریانی یا تشکلی میان شما و دوستانتان وجود دارد؟

تشکلی وجود ندارد چون بالتشکل، آفات!

ولی در عین حال، ید الله مع الجماعه؟

بله ما یک تجربه خوبی را پشت سر گذاشتیم و آن دفاع مقدس بود چرا که جنگ یک تشکل خودجوش خدایی بود. کسی که به جبهه می رفت، هدفش این نبود که به نان و آبی برسد یا سردار و فرمانده شود.

واقعا آن جوششی که امام ایجاد کردند، کم نظیر بود و بر این اساس گفتند «جنگ نعمت است»، چون پالایشی در جامعه ایجاد کرد.

خداوند چک سفید به کسی نداده است، انسان و جامعه همیشه در معرض سقوط است. واقعا فارغ از شهدا که به مقصد رسیدند، باید دید آنان که دیروز در جبهه ها بودند، امروز چه می کنند؟

برای مثال، من چوبی آدم، زاهد و عابدی هستم، پس تا اخر عمر این ضمانت شده است؟ خیر! یک لحظه غفلت ممکن است انسان را به لغزش بیندازد.

آن تشکل بر اساس بخشنامه یا «تعاونوا علی الاثم و العدوان» نبود بلکه «تعاونوا علی البر و التقوی» بود. منظورم از نام و نان همان اثم و عدوان است. اثم و عدوان هم دیدنی نیست. چرا که در نیت هاست و قابل دیدن نیست و پنهان است.

تشکل باید بر اساس یک جوشش درونی و طبیعی باشد. کاری که بنده و دوستانم می توانیم انجام دهیم، اینکه تجربیات خود را در اختیار دوستان جوان قرار دهیم به این امید که روزی بکار آید

امید همیشه در وجود ما هست و هنوز هم ذخایر معنوی در جامعه ما وجود دارد هنوز هم می توانیم «خیز» برداریم ولی باید دانست «نفس» دشمن اصلی است و مبادا به هوای نفس آلوده شویم.

با حوزه های پژوهشی مسکن و شهرسازی ارتباط داشتید؟

خیر. البته اگر مراجعه می کردند، مطلبی ارائه می کردم، اگرچه که مراجعه ای نبوده است.

سال 1368 بود که دکتر شاهی -خداوند او را حفظ کند- خواست دانشکده معماری را ایجاد کند. چون بنده و ایشان در ستاد انقلاب فرهنگی بودیم، از آنجا با هم آشنا بودیم ایشان دانشگاه یزد را پایه گذاری کرد و مراوده داشتیم و قرار شد برای تاسیس دانشکده پشتیبانی لازم را انجام دهیم.

دکتر شاهی، انسان فرهیخته و متفکر است. و دانشگاه یزد را با اساس خوبی پایه گذاری کرد. امید من اگر چه کمی کمرنگ شده است- این بود که دانشکده معماری دانشگاه یزد بتواند تاثیرگذار باشد اگرچه که سه نسل اول این دانشکده این گونه بودند.

تفاهم نامه ای در این ارتباط میان دانشگاه یزد و دانشگاه شهید بهشتی امضا شد و بنده و دکتر رازجویان و دکتر غفاری و بعدا اخوی بنده در این راستا فعال بودیم.

در این تفاهم نامه قرار شد در تدریس و ساماندهی و پشتیبانی دانشکده معماری مشارکت کنیم، به طوری که این اقدام در اعتبار دانشکده نیز موثر بود.

بحمدلله دانشکده معماری به علت انسجام و نیت خوب همکاران که البته دکتر محمدرضا اولیا سهم بزرگی در فراهم آوردن ان فضا داشتند با قوت خوبی راه افتاد و معماری یزد در بین دانشگاه هایی که بعد از انقلاب تاسیس شد در بین اولین هاست.

یک خصوصیت خوبی در دانشکده یزد وجود داشت و آن انسجام استادان آن بود و تاکنون حفظ شده است.

امید داشتم و داریم که این دانشکده راه خودش را از روند معمول دانشکده های کشور که تعداد آنان به 800 دانشکده رسید و تبدیل به فاجعه شده جدا کند.

این تعداد به نظر در جهان بی سابقه است چرا که در آمریکا حدود 400 دانشکده معماری داریم. در واقع ما رتبه اول را در این خصوص داریم و این از شاهکارهای وزارت علوم است.

امیدواریم دانشکده معماری خود را از هنجار غالب دانشکده های دیگر جدا کند. در این ارتباط دو مانع وجود دارد، یک مشکل جریان غالب و دیگری مشکل روزمرگی.

اگر انسان خودش را ول کند، دچار روزمرگی می شود همچنان که اگر یک مجموعه سازمان و بنگاه اقتصادی نیز خودش را ول کند به این معضل دچار می شود. هم این روزمرگی می تواند آفت باشد و هم هنجار غالب البته هنجار شکنی قوت و شجاعت می خواهد و امیدوارم این دانشکده دانشکده ای هنجار شکن باشد چون پتانسیل آن را دارد.

21

مولفه های فضای فرهنگی مورد نظر شما چیست؟

انقلاب ما انقلاب اسلامی بود. انقلاب اسلامی یعنی چه؟ یعنی خانم ها چادر سر کنند، آقایان ریش بگذارند؟ به نظر بنده یعنی مقدار حیات انسان و جامعه تغییر کند. الگوها، رفتارها، رویکردها و برنامه ها و تعاریف بر اساس «نوینی» پایه گذاری شود.

مهم ترین مشکلی که با آن مواجه شدیم این است که نه تعریفی مشخصی داشتیم و توجه عمیقی بود و نه فرصتی بود و نه دانشی که این کار را انجام دهد، نه در حوزه ها نه در دانشگاه ها.

الگوها همان الگوهای رایج دنیا بوده و ما همان الگوها را مشق کردیم. این پرمسئله ترین آسیبی است که به ما وارد شد و هر چقدر جلوتر برویم مشکل بیشتر می شود.

چرا؟ چون وقتی آهن در کوره قرار می گیرد، چکش خور می شود، انقلاب جامعه را در کوره می پزد و آماده می کند تا فرم جدید بگیرد و هرچقدر این اهن سرد شود، چکش خوری آن ضعیف می شود.

آن زمانی که جامعه چکش خور بود، دشمن با تیزهوشی ما را درگیر جنگ کرد . البته جنگ به این معنا می توانست یک نعمت باشد، چون می توانست این کوره را داغ نگهدارد ولی متاسفانه از این برهه تاریخی خیلی استفاده نکردیم.

عامل عمده این ناکامی های ما این است که ما از فرصت های طلایی مان بهره نگرفتیم. البته خواستیم ولی نتوانستیم البته هنوز هم سرمایه های ارزشمند و افراد فرهیخته ای در حوزه ها و دانشگاه ها داریم، منتهی به میدان نمی آیند چون فضای مناسبی نمی بینند.

هنوز هم زمینه برای یک خیزش اساسی در کشور وجود دارد ولی این قاعده الهی است که لئن شکرتم ازیدنکم و لئن کفرتم ان عذابی لشدید.

نعمت انقلاب و اسلام، اسلامی که طراوت داشت و ناب بود و خدا به جامعه ارزانی داشت و فضای جامعه که عمیقا مذهبی بود آن را پذیرفت منتها پاسداشت این نعمت نیاز به خیلی چیزها داشت و ما نتوانستیم به هر دلیل در حوزه فرهنگ پاسداشت درستی از آن داشته باشیم.

آشنایی شما با یزد و معماری یزد از چه زمانی بود؟

در دوران تحصیل یک پایم یزد و کاشان بود. از همان اوایل با یزد آشنا شدم و دلبند یزد شدم.

زمانی که دانشجو بودم، سال های 47-48 با دوستانمان انجمن اسلامی داشتیم در شرایطی که ساواک می ریخت و دستگیری ها وجود داشت.

 مسافرت های ایرانگردی ترتیب می دادیم، یکی از آن ها، که بیست روزی طول کشید، تقریبا نیمی از ایران مخصوصا حاشیه کویر را درنوردیدیم. جمع بیست و چند نفری بودیم و مجهز به دوربین محصول آن ایرانگردی، هزاران اسلاید و عکس بود که منجر به برگزاری یک نمایشگاه در دانشکده شد.

خودمان هم عکس ها را در تاریکخانه ای که اجاره کرده بودیم، چاپ کردیم عکس ها سیاه و سفید و یک متری بود آن عکس ها مخزن خوبی از وضعیت کشور در آن سال ها بود و عملا از بین رفته است.

ضمن آن که دانشکده در آن ایام استقبالی از این حرکت از خود نشان نمی داد البته این مسافرت ها هم هر سال ادامه داشت و در طول دوران تحصیل، ایران را گشتیم و هر سال به سمتی می رفتیم و آقای موسوی و بازرگان بزرگ تر از ما بودند و راهنمایی می کردند.

به همین علل، از اوایل تحصیل یک علاقه به یزد پیدا کردم. این علاقه ادامه داشت. در دوره دکتری در خارج از کشور نیز، یک دوره مرمت با استاد معروف سن پائولزی داشتم که مسئول پروژه مرمت مقبره سلطانیه بود.

در مجموع باید بگویم علاقه ام به معماری یزد و در کل معماری ایران نشات گرفته از دوران تحصیل و ایران گردی ها بود.

معماری یزد نگین معماری ایران

معماری یزد نگین معماری ایران است. معماری ایران، کتابی گشوده است که اگر هزار بار هم خوانده شود، بازهم باید بخوانی؟ چرا که برای کسانی که برای کسانی که برای نخستین بار می خوانند یا چند بار می خوانند مطالب نو دارد

معماری یزد در این میان برای من همیشه امری نو است و هر وقت به یزد می آیم و جایی را بازدید می کنم احساس می کنم بار اول است می بینم. اگر چه ممکن است صدبار آن مکان را دیده باشم

چه تعریفی از معماری یزد دارید؟

یک معماری مردمی داریم و یک معماری حکومتی نمونه شاخص و ماندگار معماری مردمی ما در طول قرون یزد است معماری حکومتی هم داریم که نمونه آن در اصفهان و کاشان است.

چون یزد هیچ گاه پایتخت نبوده و در معرض سیاست و ... نبوده است و معماری آن عمیقا مردمی است و دستاوردهای اصیل معماری ما در طول هزار سال در یزد شکل گرفته است

البته آنچه امروز در یزد به عنوان معماری باقی مانده است اکثرا از دوره قاجار است و به نظرم قاجار، دوره درخشانی است در معماری ایران؛ علیرغم اینکه دوره انحطاط معماری ایران نیز هست.

دوره قاجار، تجربه هزار ساله معماری ایران ما را نمایان کرده است شاید معماری حکومتی دوره قاجار چنگی به دل نزند ولی میوه تجربه هزار ساله معماری از نوع مردمی آن در یزد دوره قاجار بروز یافته است.

آیا معماری یزد مکتب دارد؟

در صحبت از مکتب معماری یزد باید با احتیاط باشد. آنچه معماری امروز یزد که غالب آن معماری دوره قاجار است جمع بندی تجربه هزار ساله است هر چند به گفته مرحوم دکتر شیرازی می توان علائمی از دوران آل بویه نیز در برخی خانه های یزد دیده می شود.

معماری یزد، در طول تاریخ ثابت نبوده و تحول یافته است اما این تحول در مسیر استکمال بوده و چون متن تجربه مردمی بدون دستبرد حکومتی داشته و سینه به سینه منتقل شده در دوره قاجار میوه داده است.

از این جهت دوره قاجار، دوره میوه دادن معماری سنتی است و از طرفی دیگر دوره چرخش معماری ایران به سمت غرب. یعنی این دو همزمان با هم وجود دارند من همیشه برای آن مسیر استکمالی که می توانست ادامه پیدا کند -مدرسه آقابزرگ کاشان را مثال می زنم.

چرا که این مدرسه یک نمونه منحصر بفرد از معماری خلاق و کاملا نو با چارچوب سنتی است یک بداعت» بی همتاست «بدعت» نیست.

چون بدعت به معنای خروج از قواعد ولی بداعت حفظ قواعد ولی نوآور است «بداعت» هوای نو و فکر نو. خلاقیتی عظیم با حفظ چارچوب هاست.

در دوره قاجار، از این نمونه ها زیاد است در حالی که جامعه ما و معماری آن دوره مستعد شکوفایی بود، غلبه دکترین های حکومتی به ان اجازه بالندگی نداده است

 

آیا زمینه احیای آن معماری وجود دارد؟

اصلا ما دراین 30 سال در حوزه معماری منحط تر از قبل شده ایم وقتی درختی کاشته می شود دوره ای باید بگذرد تا میوه بدهد معماری میوه یک فرهنگ است. الآن ما در فرهنگ خودمان کجاییم؟ و چرا در انتظار میوه هستیم؟ چه کاشتیم! انتظار برداشت چه چیزی داریم؟

ضمن آنکه معماری، دستوری نیست که از فرد یا بخشنامه ای ، معماری ایران، ایرانی اسلامی شود باید جای دیگر را درست کرد تا اینجا درست شود

البته تکلیف جمعی با فردی جداست. برای مثال بنده معمارم، این مسائل را می فهمم. بنابراین باید طبق اصول حرکت کنم. در حد بضاعت و علل خودم با یک اقدام صحیح من، بهار نمی شود ولی من باید تکلیف خود را درست انجام دهم ممکت است جامعه به سمت دیگری برود باید دید عقلا تکلیفم چیست و خروج از عقلانیت خود نکنم.

این متفاوت است یا اینکه بگوییم جامعه کی درست می شود؟ درست شدن جامعه به درست شدن زیربناهایش بستگی دارد و زیربناها با همین تک ها درست می شود باید دانست جامعه، جمع جبری اجزایش نیست و قانونمندی های خودش را دارد و ممکن است همه جامعه از افراد خوبی تشکیل شود و معلوم نیست آن جامعه خوب باشد! به همین دلیل نقش حکومت مهم می شود.

یکی از قواعدی که جامعه دارد، هنجارپذیری انسان هاست بدین معنا که اگر ببیند عده ای، کاری را می کنند، آن ها هم آن کار را می کنند بنابراین مدیریت جامعه می تواند هنجارهایی را وارد کند که آن جامعه را به سوی سلامت ببرد. از این رو مدیریت جامعه خیلی مهم است مدیریت فرهنگ هم از آن مهم تر می شود.

در یک کلام باید گفت تکلیف فردی و جمعی جداست و هرکس باید وظیفه خود را به درستی انجام دهد.

این هنجارها فقط توسط حکومت می تواند ایجاد شود؟

نه! مهم ترین آن در جوامع ما، نهادهای تاثیرگذار است. مثلا حوزه های علمیه

کدامیک از علمای ما در خصوص معماری بحث مبسوطی داشته اند؟ البته خود آیت ا... خامنه ای بحث هایی داشته اند

مثلا امام جمعه یزد بگوید این بافت خیلی مهم است و خودم می روم در بافت قدیم زندگی کنم یا مثلا آقای استاندار بگوید در خانه های سنتی زندگی می کنم تاثیر ندارد؟ البته که تاثیر دارد و موج آفرین است.

حکومت از همه مهم تر است ولی در این بین اشخاص تاثیرگذار یا تشکل های مهم نیز نقش دارند. در پاریس محله «مون پارناس» یک محله قدیمی بود که شهرداری آن را مرمت کرد. همه هنرمندان و متفکران رفتند آنجا و احیا شد.

در غرب، کشورهایی که بافت تاریخی خود را نگه داشته اند، قواعد محکم دارند من به چشم خودم دیدم شهرداری ها مانند شیر ایستاده اند اگر کسی به بافت دست برند، گوشش را بگیرند! و برای کوبیدن یک میخ باید از شهرداری اجازه گرفت.

به نظرم اگر انسان های مرجع یا تاثیرگذار یزد در بافت تاریخی حضور یابند، تاثیر مثبتی خواهد گذاشت و کم کم هنجار می شود

بین هنجارپذیری و عقلانیت نسبت معکوس وجود دارد. انسان های عاقل در واکنش به هنجارپذیری ها فکر می کنند و انتخاب می کنند و حرف را سنجش می کنند البته فرار از هنجار ندارند، اما در قبال آن فکر می کنند. نفس هنجارپذیری انسان بد نیست و همین می تواند وسیله ای باشد برای جایگزینی هنجارهای خوب.

منتها ما باید توجه کنیم که بی جیره و مواجب، پیرو «شیطان» نباشیم!

انتقاد از بلندمرتبه سازی در یزد

جامعه ما بیشتر احساسی است تا عقلانی. جامعه احساسی نیز شدیدا هنجارپذیر است به همین خاطر مسئولان ما تحت تاثیر قرار می گیرند چرا ما «هایپر استار» یا 30 طبقه نداشته باشیم؟ مظهر پیشرفت و ... است، باید داشته باشیم!

یک انسان عاقل فکر می کند و می بیند بلندمرتبه مناسب است، آن را اجرا می کند ولی پس از چند سال به عوارضش می رسد و تصمیم می گیرد آن را خراب کند؛ این کاری بود که در غرب با معیار عقلانیت کردند.

اما کسی دنبال رو هنجارهاست و اندیشه نمی کند پروژه نواب را تهران اجرا می کند در حالی که تمام نظریه جدید شهرسازی آن را رد کرده بود و تجربه آمریکا و اروپا نشان می داد که این تجربه رد شده است.

معماری امروز ایران اغلب غیرعقلانی است، یزد هم همچنین عقل که نباشد اقلیم و فرهنگ و هویت نیز به تبع آن نیستند.

نقش یزد در آینده معماری ایران چیست؟

می توان گفت یزد یکی از شهرهایی است که در آینده معماری ایران می تواند نقش ایفا کند در واقع یزد به علت بستر فرهنگی اش مستعدتر است هم به دلایل ذخایر معماری اش و هم به دلیل فرهنگ فعلی یزد که هنوز نسبتا دستخورده است.

اما معماری جدید یزد، یک معماری تیپ است که فاقد هویت تاریخی و اقلیم است. اصولا این معماری ای است که عقلانیت در آن به حداقل رسیده است و غیرعقلانی است

چرا در بافت تاریخی یزد ملک خریدید؟

خیلی وقت بود می خواستم یک خانه قدیمی در یزد یا کاشان بخرم. فرزند و دامادم هم یزد بودند و بالاخره به این نتیجه رسیدم البته نیت مان هنجارسازی بود. اینجا بافت تاریخی، ارزان قیمت است ولی در کشورهای غربی مانند فرانسه گران قیمت ترین بخش شهر بافت های تاریخی هستند.

چرا دانشگاه های ما به این روز افتاده اند؟

تشکیل دانشگاه های ما بر اساس الگوهای غربی بوده نه بر اساس نیازهای ما.

خیلی از نهادهایی که در کشور ایجاد شد فرمایشی بود، بدین معنا که آن زمان که دانشگاه در کشور ما ایجاد شد، براساس تقلید از غرب بود نه نیاز. بنابراین هیچ گاه ریشه نگرفت.

بعدها نیازهایی ایجاد شد ولی هنوز ریشه ندارد شما ببینید مسئولین ما در تصمیم گیری هایشان چقدر نیازمند متخصصین دانشگاه هستند؟ در مجلس و دولت و ...

اساسا نیاز وجود ندارد در حالیکه در فلان کشور، یک رئیس جمهور یا چند صد نفر جامعه شناس می نشیند و جامعه را بررسی می کند تا چه تصمیماتی بگیرد جامعه شناسان تصمیم سازی می کنند و رئیس جمهور تصمیم گیری می کند ولی اینجا مسئولان ما تصمیم سازی می کنند، تصمیم گیری می کنند و هم تصمیمات صحیح را وتو می کنند! پس دانشگاه ها، در جامعه ما تزئینی هستند.

 اینکه در برخی رشته ها مانند نانو و هسته ای پیشرفت کرده ایم، به خاطر جریانات سیاسی هست، ایران در جمع 10 کشور تولید مقاله در جهان است ولی چرا جامعه ما این وضعیت را دارد؟

چون دانشگاه های ما با نیازهای جامعه عجین نشده اند هم جامعه به دانشگاه نیاز ندارد، هم دانشگاه کار خود را می کند؟

البته باید گفت دانشگاه ما مانند یک مشک دوغ است که همه ما داریم آن را می زنیم تا کره بدهد!

ولی خارجی ها می آیند و کره ها را جمع می کنند و می برند زحمت مال ماست ولی محصول در آنجاست!

نکته ای دیگر در این موضوع مطرح است و آن اینکه وقتی برای مثال 800 دانشکده معماری در کشور داریم، چون تعداد نخبگان معماری خیلی کمتر از این حجم محصل در این دانشکده هاست، صدایشان ضعیف می شود و تحت هنجار آفرینی های جمعیت غالب غیر نخبه له می شوند.

 بدین شکل روش های غیرصحیح و غیرعلمی در کشور باب می شود و آن عده هم برای نشان دادن خود به خارج می روند و ...

 

 

منبع: مجله «تدبیر آینده»-مرداد 1394

تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

موضوعات مرتبط : تاریخ شفاهی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید