Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :1610

یادداشت های روزانه ناصرالدین شاه

(مقالات گذشته-زمستان 1375)

این روزنامه خط فخرالدوله است. امشب که شب چهارشنبه نهم شهر محرم الحرام است در تالار اندرون در حالت شام خوردن که امشب هم تعزیه امیر تیمور است و باید در تکیه به عادت معمول همه ساله گردش کنیم نوشته می شود.

الحمد الله تعالی تکیه دولت در کمال خوبی و قشنگی به عادت همه ساله بسته شد، بلکه از هر سال خیلی بهتر و قشنگ تر، جمعیت زیاد همه روزه در تکیه به طوری جمع می شوند، که راه آمد و شد مردم بسته می شد.

یعنی خیلی به اشکال آمد و شد می کنند. هوا الحمدالله بسیار خوب است، نه بادی، نه بارانی، طوری است[که] یک برگ تکان نمی خوردند. تعزیه خوان های هرساله از زینب خوان و شمر، این سعد و عباس خوان و امام خوان همه هستند. ملا علی امام خوان قدیم را هم یک روز آوردیم، شبیه پیغمبر مرده شده بود.

موزیکانچی زیاد، همه روزه می آیند، همه قشنگ و خوب و خوش لباس. فراش ها همه با لباس خوب می آیند. سینه می زنند.

حاجب الدوله با قد کوتاه جلو می افتد . پسر حاجی قاسم ، ترکیب و قد و ریشش بعینه خود حاجی قاسم، مرحوم شده است، جلو دسته ها می افتد. عضدالملک به عادت معمول همه ساله ، زیر پای کا روی پله می نشیند. نایب ناظر هم هست، در اطراف عضدالملک آدم های مختلف می نشیند. اغلب روزها، امین حضور، حکیم الممالک ، سرایدار باشی، معتمد الحرم، و غیره می نشیند. یک روز هم میرزا قهرمان امین لشکر آمد پیش عضدالملک نشست . اما هنوز از ناخوشی فالجی که داشت حال نیامده است. ملیجک الحمدالله احوالش خوب است.

روزها می آمد تعزیه، اما شب ها او را تعزیه نمی بریم. همه روزه در حجره های زن ها می رویم. اما بوی زغال زیادی می آید. امسال زن ها از هر جور آدم های عجیب و غریب مهمان زیاد آورده اند. هر روز بعد از تعزیه، ما دم در نارنجستان دراز می ایستیم ، زن ها و مهمان ها را تماشا می کنیم. هرجور آدم بخواهی هست. فخرالدوله و فروغ الدوله هم از روز اول الی حال، شب و روز هستند. روز هفتم که به آخوندها پول می دادند، یک خرقه خز به عضدالملک خلعت داده شد. از شب چهارم محرم الی امشب که نهم است، تعزیه است. در این دهه محرم، دو روز سوار شدیم، یک روز به سلطنت آباد و یک روز [به] دوشان تپه رفتیم.

روز هفتم که روی تخت به روضه خوان ها پول دادند، امسال هیچ بی نظمی نشد،چون آقا سیدمحسن روضه خوان امسال نقیب السادات شده است و اوضاعی برپا کرده است و سیدها را امر و نهی می کند، هیچ کس [غیر] او سید و غیره روی تخت نبود.

هیچ پول پاشیده نشد و بی نظمی نشد. شیخ اسدالله کور مدتی است ناخوش است می نالد. در این اوقات دو دفعه او را دیدم. اما چند روز است که پیدا نیست. روزی هم که پول می دادند تکیه نیامد که پول بگیرد. انیس الدوله شب ها در تالار تنابی که تازه تعمیر خوبی شده است. زنبوری کشیده است و روضه می خواند. روزها از یک ساعت به غروب مانده الی سه ساعت از شب رفته روضه می خوانند. روضه خوان ها خیلی خوب می خوانند. جمعیت زیاد از زن های ما ومهمان هایشان جمع می شوند. خورشید خانم، زن امین همایون هم از روز سوم آمده است. دور پشت بام تکیه را امسال نرده قشنگی کشیده اند، هم شکوه تکیه زیاد شده است و هم زن زیاد هر وز بالای پشت بام جمع می شوند. روز هفتم به طور معمول هر سال، علم ما را که انیس الدوله اندرون بسته بود، فراش ها آمدند، بردند تکیه.

امسال چون طوطی خانم مرحوم شده است. دو تا پسرهای موچول خان، با مادرشان آمده بودند. سروی باجی هم آمده بود. از چیزهای عجیب یک یاین است که هر روز که دم نارنجستان می ایستیم ، زن ها می آیند، می روند، هرروز یاسمن قدیمی، آشپز والده شاه را می بینیم که می رود و می آید. امسال دسته نوکرهای دراندرونی نمی آیند. غلامبچه ها اوایل شربت می دادند. اما کم کم موقوف شد. حبیب دیوانه هرروز شربت می دهد. کربلایی کاظم خان هم هر روز عضدالملک می نشیند. سه روز او را دیدم. هرروز هم آغا محمد را به زور می بریم تکیه.

اولا در این دهه محرم از احوالات حسین خان و والی خان قدری بنویسیم. حسین خان که از لاغری و کثافت ونجاست به روزی افتاده است که به شرح نوشتن نمی آید.

هیچ نمی شود گفت این آدم است. به جانور می ماند. چشمش هیچ جا را نمی بیند. مثل میمون مقوائی عینک می گذارد. والی خان هم ابدا چشمش نمی بیند، مثل این که کور است. بازوهایش را داغ کرده است. نخود می گذارد. دندانش تماما درد می کند. بعضی را کشیده است و به همین کثافت ها گرفتار است.

روز چهارم اقبال الدوله آمد حضور گفت از دم تکیه چهل تن می گذشتم، دیدم گرد و خاک و همهمه غریبی است. پرسیدم چه خبر است، گفتند دو سه سواد از بالای تکیه خراب شده است، زن و مرد بالا ریخته اند روی زن و مرد پائین ، اما از قراری که می گفت الحمدالله کسی عیب نکرده است. این هم از معجزات سید الشهداء علیه السلام است. جعفر قلی خان که رفته بود اصفهان خلعت برده بود. روز دوم محرم وارد شد. در تکه آمد حضور.

روز پنجم محرم عصر جعفری می خواسته است برود خانه صدر اعظم روضه، محله سنگلج، دهنه کوچه، از جلو جعفری یک دسته سنگ زن می آمده است. اکبری و یک نفر آدم هم همراه جعفری بوده اند. اکبری گفته بود بیا یک طرف برویم تا دسته بگذرد، جعفری گفته بود به دسته چکار داریم، می رویم. اکبری می گفت اسب من رم می کرد. من نرفتم، ایستادم، جعفری و آدمش رفتند. رسیدند به دسته ، کوچه تنگ بود. اسبش رم کرد، لگدی پراند، که علمدار دسته گفت، ایستاده اید، بزنید، که اهل دسته با چوب و سنگ و چماق ریختند سر جعفری بنا کردند به زدن. آدم جعفری که معرکه را این طور دیده است گریخته است، جعفری تنها مانده است، آن قدر کتک خورده است، که نزدیک به مردن شده بود. در این بین ساری اصلان رسیده بود. جعفری داد زده بود ای ساری اصلان امان ، به دادم برس. ساری اصلان به آدم هایش نهیب داده بود، جعفری چوب دست ساری اصلان را گرفته بود، افتاده بود به جان اهل دسته، می زده است و می خورده است، تا آخر به هزار زور و معرکه خلاص شده است.

حاجی رحیم خان خازن الملک که در سلطنت آباد مرخصی گرفت، برود کربلا و رفت، در قم ناخوشی سختی شده بود. کربلا را موقوف کرده، روز ششم محرم وارد تهران شد. آغا حسن خواجه نایب السلطنه که مدتی ناخوش بود، پاهایش باد کرده بود، یک [روز] آمد روی پله اتاق امین اقدس نشسته بود، او را دیدم ، گریه می کرد. ناخوش بود. مرخص شد رفت کربلا، اگر چه کربلا قدغن است. اما رفت رو به کرمانشاه که برود کربلا.

روز عاشورا

که تکیه رفتیم، خیلی زود رفتیم، نشستم. صنیع الدوله روزنامه می خواند، او رفت پائین نشست و چهار ساعت به غروب مانده من روی صندلی نشسته بودم. ملیجک کوچک هم پهلوی من ایستاده بود. قلیان در دست من بود. چشمم به تکیه بود. یکباره دیدم چهلچراغ چدنی بزرگ که از وسط تکیه چند سال است به طناب کلفتی آویزان است، کم کم آمد پائین و پر زور خورد زمین، به روی تخت و بعضی از لاله هایش خرد شد. خیلی با تماشا افتاد زمین. همهمه غریبی از زن و مرد بلند شد. از معجزه سید الشهداء (ع) بود که هیچ آدم روی تخت نبود. اگر نه در زیرش هر چه بود له می شد. به خیر گذشت. آمدند جاروب کردند، باز کرده چهل چراغ را بردند بیرون . شب عاشورا هم تکیه را قورق کردند، ما و زن ها، ملیجک و ... رفتیم گشتیم. بچه خوان های تعزیه  و ... بودند.

موزیکانچی های ملیجک و ... خدا رحم کرد که ما و همه این ها زیر این چلچراغ مدتی می گشتیم. خواننده عضدالملک ، امسال چند دفعه خواننده تعزیه شد.
یک روز هم حبیب خواننده تعزیه شد، بد خواند. دو روز هم جراح باشی الواط را تعزیه کرده بودند. بد خواند و خنده داشت.
ایلچی آلمان روز بیست و هشتم ذیحجه وارد تهران شد، با تشریفات کامل. الحمدالله این دهه در کمال خوشی و خوبی گذشت.
هیچ سالی به این خوشی نگذشته بود . عروسی قاسم هم فیل را به تکیه داخل کردند. معرکه ای شد.

معیر که مدت دو سال بود از عتبات رفته بود طرف مکه و معیر پارس اقامت داشت، از راه وینه و انزلی، تفلیس، دیشب که دوشنبه بیست و هشتم محرم بود، وارد تهران شده است. امروز او را و برادرش را که از عقب رفته پاریس به او ملحق شده بود دیدم. هر دو ترکیب غریبی ، زرد، لاغر، منحوس، چیز غریبی بودند.

اسمعیل خان کمانچه زن خاصه گفتند اواخر محرم فوت شده است. سفر کلاردشت ، شهرستانک، طالقان همه جا همراه اردو بود.

[پایان یادداشت روزانه ماه محرم] 1302 قمری 

 

 نقل از فصلنامه گنجینه اسناد - زمستان 1375
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی

 

موضوعات مرتبط : تاریخ شفاهی    


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید