Error parsing XSLT file: \xslt\ammiBreadCrumb.xslt تاریخ آخرین ویرایش : دوشنبه،19-4-1396
تعداد بازدید :976

یکی بود یکی نبود

یکی بود.درباره شهر بیرجند در روایات آمده: "درشمال بیرجند، کویر عمرانی به شکل زبانه ای، از کویر نمک جدا شده و تا نواحی یزدان وقسمت غربی افغانستان (بین هرات وسبزوار) یعنی دشت ناامید ادامه پیدا می کند. در جنوب بیرجند دشت سیستان، حد فاصل بین شهرستان بیرجند و بلوچستان قرار گرفته است و بدین صورت دو دالان هموار، این منطقه کوهستانی را از هم جدا می کند و ایران و افغانستان را از طریق یک سرزمین هموار و بدون عارضه جغرافیائی ودر عین حال خشک و بی آب به هم متصل می سازد".

"با این که سلسله کوهستان های خراسان و بلوچستان از نظر ضخامت و ارتفاع بسی مهم تر از منطقه کوهستانی قاینات است، اما معلوم نیست به چه مناسبت از زمان های بسیار قدیم تنها شهرستان بیرجند، کوهستان نام گرفته و به این اسم شهرت یافته است. ظاهرا نام کوهستان در ادوار قبل از اسلام و لااقل از دوره ساسانیان به این سرزمین داده شده است و همین نام است که در نوشته های فارسی و عربی پس از اسلام به صورت قوهستان و قهستان نیز آمده است. بیرجند از نظر جغرافیائی در منطقه کاملا خشک کره زمین قرار گرفته است."

و در سفر به این گستره، خود دیدم که دره بیرجند بین سلسله کوه های مومن آباد در شمال شرقی، و سلسله کوه های باقران در جنوب قرار گرفته وبه این ترتیب این دره از تاثیر کویرهای اطراف محفوظ مانده است. می گویند "لوت دنیائیست با کناره های بهشتی و اندرونی جهنمی".

یکی نبود.و ما مسافران نوروزی،  از شهرمان "تهران" یا توَهُم بهشت غریبی که در آن رنج می بریم، به توَهُم ِ جهنم ملال آوری، که راز شادی تازه ای را به ما می آموخت رفتیم. به سوی "کویر"

سایه هواپیما، روی بیابان ها و کوه ها، شکستگی های هولناکی به خود می گرفت. مسافری که کنار من نشسته بود در حالی که از پنجره هواپیما،به بیرون زل زده بود، دعائی را که با دقت در دست داشت به شدت می فشرد و هرچند ازگاه تند تند به آن نگاه می کرد و دوباره مثل شکاری که گرفتار چشم مار شده،نگاهش از قاب کوچک پنجره، به پهنه بزرگ کویر دوخته می شد.

و با نزدیک تر شدن به شهر بیرجند، با حسرت و افسوس می دیدم که چقدر به پهنه های خشکیده مزارع افزوده شده و این از لبه های پر تعداد مزارع متروک، به روشنی دیده می شد. به بیرجند رسیدیم.شهری کویری که باغ اکبریه آن، به ثبت جهانی رسیده و باغ های زیباتری هم مثل باغ رحیم آباد، در دل خود داشت. ولی من بر آن نیستم که از چیزهائی بگویم که با مراجعه به اینترنت جواب های خود را می توانیم کامل بگیریم ویا از شهرهائی بنویسم که آینده ای دارند، و روستاهائی که گذشته ای.

 البته راستش، برای ارائه احساسم از این سفر، حتی نمی توانم کلمات را آن چنان انتخاب کنم که شکل یک تعصب را موعظه کردن، به خود نگیرد. در حقیقت سعی می کنم هم تماشاچی سفرمان باشم وهم راز آن شادی تازه ای که در ابتدا از آن صحبت به میان آمد، را شرح دهم.

دنیای غریب غربت را، شعرا با مثنوی ها وابیات گوناگون توضیح داده اند، اما دنیای آشنائی، آن هم در فرصتی کوتاه مثلا دو روزرا چگونه می توان گفت؟ چون از آن می ترسم که  در این راه، دچار شوریدگی های روشنفکرانه شوم ویا دچار انکارهائی که بیفکرانه  تلقی شود.

شیخ اشراق (سهروردی) گفته:  اول آفرینش، گوهر عقل است که سه صفت به آن بخشیده شده. یکی شناخت ِ حق (حُسن یا نیکوئی)، و یکی شناخت ِ خود (عشق یا مهر)، و سوم آن صفت که نبود، پس ببود (حُزن).

اگر در طول دو سه روز، آدمی همه این تجاربی را که شیخ فرموده، با میانجیگری کسی که جوانانه  به هستی عشق می ورزید و فرزند کویر و ملقب به مرد شنی بود، به دست آوَرَد وبا تمام وجودش این صفات گوهر عقل را بیازماید، گزافه گوئیست ویا توَهُم؟. نمی دانم، خودم هم مبهوتم ولی به آمادگیم هم می اندیشم، بهر حال سنی از من گذشته.

"دم زدن ِتجلی ِ پرتو ِ حُسن" حضرت حافظ را، با نشان دادن کوه های مینیاتوری، ریگزارهائی که در طوفان،شکل عوض می کردند و نیروئی که در آن ها نهفته بود، هشدارها، خطرها، گیاهانی که همه مشخصات وخواصشان را می شناخت مثل قیچ، کمَا، اِسکنبیل، هوم،... و جاندارانی که مشتاقانه به شرح آن ها می پرداخت و...، به ما یادآوری کرد

خودمان را شناختیم چون می دیدیم که،  از تجلی ِ حُسن، نمی توانیم نظر برگیریم وشیفتگی، برای خدمت به او، با احترام گذاشتن به قوانین طبیعت را، از جان آموخته ایم. زیرا ما را به هر بنای تاریخی که راهنمائی می کرد و یا به هر مکان، که نشان مدیریت انسان در آن دیده می شد، مانند آس بادها، قلعه ها، قنوات، آبادی ها، و... تاکید بر شناخت هستی و ویژه گیهای جغرافیائی و چگونگی هم راه شدن با آن ها و نه درگیر شدن را، در راهنمائیهایش  داشت و این را از گذشتگانش به ارث برده بود. وما از این جا فهمیدیم که چگونه می نوان این همه توانائی را در شریک شدن با طبیعت چندگانه کویر به دست آورد و از آنها استفاده کرد.  او به روشنی، زمین و آسمان وخویشتن خویش را می شناخت. او بیرجندی که تعریف جغرافیائیش را در روایات خواندیم، به اندازه جان خودش که مدام هم در کویر در خطرست، شناخته بود. پس سبب شد که ما بیشتر یاد گرفتیم و پس از پایان سفر، نیرومندتر شدن باورهایمان را حس کردیم.  زندگی در ما می جوشید.

و در آخر، آن که نبود، پس ببود.   واین معرفت ِ "بود شدن"، خاطره و حسی در ما به جا گذاشت که در وقت خداحافظی از شهر بیرجند، به حزنی شیرین گرائید وما را که به قصد سفری نوروزی به جغرافیائی نسبتا منزوی، که قبلا هم تجربه ای از زندگی در آنجا را نداشتیم، عزیمت کرده بودیم، ولی ناخواسته  به سیر و سلوکی قابل تعمق راهبری شده بودیم، بدرقه کرد و این، دیگر از بخت خوشمان بود.

با احترام به مردم شهر بیرجند و مرد شنی

خوبچهر کشاورزی     فروردین 1394

استان مرتبط : خراسان جنوبی  
عضو مرتبط : خوبچهر کشاورزی  


نظرات:

برای ارسال نظر جدید ابتدا باید وارد سایت شوید