مقالات معماری و شهرسازی

ژئومورفولوژي و انواع شهرژئومورفولوژي و انواع شهر

در واقع ويژگي هاي ژئومورفيك و توپوگرافيك يك مكان جغرافيايي نه تنها در پراكندگي ويا تجمع فعاليتهاي انساني موثر است، بلكه در نهايت يكي از عوامل موثر در شكـل و سيمـاي فيزيكـي ساختهـاي فضـايي نيز به شمار مي آيد.

 
عکس های قدیمی ایرانعکس های قدیمی ایران

معرفی کتاب
صافی، قاسم، 1374، عکس های قدیمی ایران، رجال ، مناظر، بناها و محیط اجتماعی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، 538 صفحه.

 
گره میدان فلکه وبررسی معنا شناختی این سه واژه در شهرسازیگره میدان فلکه وبررسی معنا شناختی این سه واژه در شهرسازی

سابقه حضور معماران ، برنامه ریزان شهری ، برنامه ریزان حمل و نقل و مهندسین ترافیک در طرح های شهری ، به چند دهه می رسد . همه این متخصصین با کمال صداقت و حسن نیت سعی در حل معضلات شهری نموده اند ، ولی متاسفانه راهكارهاي ارائه شده ، به اغتشاش فکری و رفتاری شهروندان منجر شده و عابر پیاده و راننده را بیش از پیش از وضع موجود ناراضی کرده است .

 

معرفی کتاب
تصویر: ویتا سکویل- وست
مسافر تهران، ویتا سکویل- وست، ترجمه ی مهران توکلی، تهران: نشر و پژوهش فرزان روز، 1375
کتاب مسافر تهران ، در ردیف سفر نامه هاست ولی نه هم ردیف با آنان. این کتاب علیرغم حجم نسبتاًٌ کوچک خود آکنده است از ملاحضات دقیق مردم شناسی، جامعه شناسی، سیاسی و اقتصادی. هنگامی که دقیق تر به محتوای کتاب می نگریم، دلیل انتشار این کتاب را در مجموعه مطالعات اجتماعی در می یابیم.

 
روز بزرگداشت شيخ بهاييروز بزرگداشت شيخ بهايي

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است.

 
نمای بی هویت شهر ، شهر بی هویتنمای بی هویت شهر ، شهر بی هویت

رشد سریع جمعیت و گرایش مردم به شهر نشینی، تقاضای فزاینده‌ای را برای تهیه مسکن به دنبال داشته که این موضوع در پی خود مشکلات عدیده ای در زمینه توسعه شهری بوجود آورده است. ناتوانی در پاسخگویی مطلوب و مناسب به این مساله، وضعیت نا مطلوبی را به صورت بی مسکنی، بد مسکنی و تنگ مسکنی برای بسیاری از اقشار جامعه به همراه آورده است.

 
بررسی نقش آب در معماری شهری کهن ایرانبررسی نقش آب در معماری شهری کهن ایران

آب يكي از عناصر طبيعي به شمار مي رود كه ماهيتي تغيير ناپذير دارد. هرجاكه ظاهر مي شود، كاربرد آن بايد منعكس كننده برداشت طراحان و سازندگان از طبيعت باشد.

 
آسیب شناسی پس از مرمتآسیب شناسی پس از مرمت

مهم ترين عاملي كه مي تواند موجب پيشرفت كيفيتي مرمت باشد انتقال تجربياتي است كه در يك پروژه مرمتي به دست مي آيد . اين مساله كه در منشور آتن و قطعنامه ونيز هم مورد تاكيد قرار گرفته است توسط مرمت كاران اروپايي به دقت رعايت مي شد و حاصل آن گزارشهاي با ارزشي است كه از مرمت ابنيه اي چون تخت جمشيد ، عالي قاپو ، مسجد اصفهان و گنبد سلطانيه به دست ما رسيده است .

 
اسطوره ی ایران باستاناسطوره ی ایران باستان

ویکو(Vico) تاریخ را شامل دو جریان می داند : 1- مشیت االهی 2- اثر انسانی. او معتقد است که صورت نخست صورت دوم را تحت تاثیر قرار می دهد و گاه با خواست انسان در تضاد قرار می گیرد و شکل گیری آن به سرآغازهای نا منظم زندگی آدمی برمی گردد تا نظمی کلی برای او ایجاد کند

 
معماری ایرانی در آینه سفرنامه هامعماری ایرانی در آینه سفرنامه ها

در ادامه بررسی معماری ایران از نگاه سیاحان و سفرنامه نویسان، به بررسی سفرنامه «ژان باتیست تاورنیه»، یکی از بزرگ‌ترین جهانگردان قرن هفدهم میلادی می‌پردازیم.«تاورنیه»، یکی از بزرگ‌ترین جهانگردان قرن هفدهم میلادی بوده و سفرنامه او یکی از جامع‌ترین سفرنامه‌ها راجع به ایران است.

 
موزه ها یادآور شکوه سرزمینموزه ها یادآور شکوه سرزمین

موزه مانند بسیاری از پدیده های جدید جهان، در قرن 19 میلادی وارد فرهنگ ایران شد. نخستین موزه ها در جهان، مجموعه های شخصی بودند که با هدف نمایش برای عموم ایجاد نشده بودند، بلکه صرفا نشان دهنده علاقه افراد به حفظ و نگهداری اشیا بازمانده از گذشتگان به شمار می آمدند.

 
مقبره «خواجه یوسف همدانی» کجاست؟مقبره «خواجه یوسف همدانی» کجاست؟

آرامگاه «خواجه یوسف همدانی» دانشمند و عارف نامدار اسلامی واقع در مجموعه باستانی و تاریخی «مرو قدیم» در جنوب ترکمنستان، هم‌‏اکنون محل زیارت انبوه زائران محلی و خارجی است.

 
نگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش دومنگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش دوم

در بخش قبلی تاریخچه باستان شناسی تا قبل از جنگ جهانی دوم مورد بررسی قرار دادیم .اکنون به بررسی آن از آغاز جنگ جهانی دوم تا سال 1351 خواهیم پرداخت.
با آغاز جنگ جهانی دوم به مدت چند سال کاوش¬های شوش دچار وقفه گردید.

 
معماري هنر خلق فضا استمعماري هنر خلق فضا است

معماري مانند سياست، فقط ظاهر خود را از ميان شعارهاي جديد قابل روئيت، عوض كرده است.

 
دامغانی‌ها، مانند سمنانی‌ها. به شهر خود مغروراند، بی‌آنكه به آب
و تاب، چیزی در این باب بگویند. شهرشان را سرشار از خاطره‌ها و
زیبایی‌ها و نشانه‌هایی می‌دانند كه گویی تنها در دامغان توان
یافت.موضوع اما، برای كسانی كه شهرهای قدیمی ایران را می‌شناسند و به
شهرهای به اصطلاح میانی ایران، (كه نه بسیار بزرگ و به همین اندازه
بی‌قواره‌اند و نه چندان كوچك و دور مانده از پدیده‌های چشم‌گیر قرن
بیستمی) سفر كرده‌اند، شكلی دگر دارد. دامغان، شهر قدیمی مشهوری است،
مدیون تاریخ پرنشیب و فرازش و نه چندان متكی بر ساختمان‌های قدیمی
پرشماری كه بتوانند فضای معماری‌ای قوی و غنی به دست دهند و اینجا،
اولین پرسش به میان می‌آید،‌ شهرنشینان به كدام پدیده‌ها و نهاد
توانند بالید و به چگونه آثاری دل توانند بست كه، اگر عنوان كنند،
جایی برای گفت‌گو نمی‌ماند؟هر كسی از ظن خود به شهری كه می‌زید عشق می‌ورزد و یافتن فصل
مشتركی برای همگان، در این مقوله، بس دشوار است. اگر آن‌چه ما پیشنهاد
می‌كنیم مورد توجه قرار گیرد (و دست‌كم در این نوشتار كه سیر و سیاحتی
است تنها به هزینه كاغذ و قلم) و معیاری باشد برای پیوند دادن
اندیشه‌های ما به یكدیگر، این گونه خلاصه می‌شود: طبیعت، آنگاه كه به
درون شهر آورده می‌شود و با فضای خاصی كه ذات شهر دانسته می‌شود در
می‌آمیزد.طبیعت، در شهر دامغان راه دارد و همه جا، در طول كوچه‌ها و گذرهای
به ظاهر بی‌نظم شهر، حضور دارد، در میان بیشتر كوچه‌ها هنوز جوی آب به
هوای شهر طراوت می‌بخشد و گیاهان نیز، چه از لب دیوار باغچه‌ها و
حیاط‌ها سر بیرون آورند و چه در این سوی یا آن سوی جوی آب، رنگ خود را
می‌نمایانند و بوی خود را به مشام می‌رسانند. هم خیابان‌ها و
میدان‌های قدیمی و هم بولواری كه سر به آسیاب‌های كهن شهر می‌كشد،
مشجراند. سطح شهر، زمینی كه مال همگان است، در انتها به افق‌هایی
رنگارنگ ختم می‌شود نمایان‌گر سلطه محیط طبیعی بر نیم‌رخ‌های شهر.در هر لحظه از طول روز، به هر فصلی كه بخواهی، به ویژه آنگاه كه
پشت به كویرداری، افق را به سه رنگ متفاوت می‌بینی. اما، ساعتی بعد،
همین‌ رنگ‌ها دگر می‌شوند و نمی‌گذارند كه از دیدن رنگ و حالی همیشگی
خسته شوی و باد، دشمن دیرپای دامغانی‌ها، به این گردش رنگ‌ها كمك
می‌كند.رنگ بر گرفته شده در دامغان هنوز رنگ غالب است، چه از دور به
منارهای موقر دست‌كم یك هزار ساله شهر می‌نگریم و چه از نزدیك دیوار
پشت خانه‌ها و كف حیاط خانه‌ها و صحن مسجد‌ها و پوشش گنبدی شكل بناهای
قدیمی شهر را می‌نگریم. و طبیعت، از راه مواد و مصالح ساختمانی‌
همه‌جا حضور دارد، آنجا كه خیابان منوچهری به میدان كهن شهر می‌رسد و
در اطراف دهانه ورودی بازار، میوه را می‌نمایاند و آنجا كه سر دیگر
بازار می‌خواهد خودی بنمایاند و خطوط گنبدی بام‌ش را گواهی بر اصالت
مقبره‌های امام‌زاده جعفر و چهل دختران و كاروان‌سرایی كه هنوز به همت
نظامیانی كه پاسگاهش كرده‌اند و از جنگ سودجویان حرفه‌ای شهر
رهانیده‌اند بر پا مانده است، به رخ ما بكشد. و اینجا هر لحظه
بخواهیم، می‌توانیم به نهر آب و به درختانی كه یادآور «تخت حوض» كهن
شهر‌اند نگاه كنیم، بی‌آنكه به تلاشی كه برای نو ساختن شهر می‌شود كم
بهاء دهیم.طبیعت، درون شهر دامغان حضوری پیوسته دارد و این امر، بر خلق و خوی
مردم شهر اثر گذاشته، قامت استوار دامغانیان را در پهنه گذرهای شهر و
رفتار راسخ آنان را هر آنجاكه گردآیند تا محفلی گرم برپا دارند،
می‌توانیم یافت.دامغانی‌ها، به خاطر آمیزش داشتن و یگانه بودن شهرشان با طبیعت، به
شهرشان به صورت خانه‌شان می‌نگرند، دوستش دارند حتی آنجا كه
نارسایی‌ها و كاستی‌هایش را برمی‌شمرند.تجربه‌هایی كه از بازدید شهرهای گونه‌گون مدرن جهان، هم به صورتی
مستقیم به دست آورده‌ایم و هم از راه فیلم‌ها و كتاب‌ها و تصویرها و
نوشتارها، ما را بر می‌انگیزانند كه این پرسش را به میان آوریم، چرا
دامغان با محیط طبیعی و عناصر شكل دهنده به آن درآمیخته و چرا در پهنه
شهر دامغان می‌توانیم با آن هم صفا و محبت مردمان روبه‌رو شویم؟ و در
این مهم، كدام عامل موثر بوده؟ طبیعت، كه از راه نفوذ و قدرت
روزمره‌اش مردم را واداشته تا گرامی‌اش به دارند و عزت و حرمت‌اش را
قدر نهند یا مردم كه بر پایه خلق و خوی و ادب محیطی‌شان، طبیعت را
عنصر اصلی و اساسی برای استمرار شیوه زندگی درست دانسته‌اند و
نگذاشته‌اند كه عوامل و آثار و نماد‌های آن از محیط شهری‌شان به كنار
روند و به دست فراموشی سپرده شوند؟ و یا این‌كه، این هر دو با هم، در
پیوندی متقابل، سازنده چنان شهری‌اند كه آمد؟آنگاه كه از شهر دامغان سخنی به میان می‌آوریم یادآور در
آمیختگی‌اش با طبیعت، ناخواسته حتی به بخش قدیمی این شهر می‌اندیشیم و
منظره‌هایی در ذهن ما زنده می‌شوند كم یا بیش منطبق با فضای
داستان‌هایی كه در بیشتر شهرهای قدیمی ما یافته و ساخته شده و در
گرمابه‌ها و در خانه‌ها، در ساعات خلوت دكان‌ها و روی سكوهای پهن
چهارطاق مسجد جامع و در مدرسه مطلب‌خان بازگو شده‌اند، فضایی به دور
از خشونت ساختمان‌هایی كه تابع تیرآهن‌اند و روی خود را با پوششی از
سنگ‌های نازك و صیقلی گرفته‌اند پنجره‌ها و درهای‌شان از آهن ساخته
شده و تمامی‌شان، در طول كوچه‌ها و خیابان‌های صاف، به خط شده‌اند،
درست به همان شكلی كه معمول سربازخانه‌ها است، جایی كه نظامی‌ها
بزرگتر و بالاتر فقط هنگامی موفق‌اند كه زیر دستان خود را یكسان
ببینند، جایی كه تشخص آزار می‌دهد و حضور اگر یكنواخت نباشد و صامت،
پذیرفته نمی‌شود. دامغان امروز، كه با آنچه تا حدود سی‌سال پیش بود
تفاوت‌هایی چشم‌گیر پیدا كرده دست كم سه گونه منظر یا حال و هوای
متفاوت به ما عرضه می‌كند: در قسمت قدیمی شهر، یعنی از محله خوریا تا
شاه‌محله و بازار و جز اینها، می‌توانیم از طبیعت سخن بگوییم كه با
خشت و آجر و سنگ و چوب در آمیخته و ناظر بر تركیب ساختمان‌ها با
یكدیگر است. آنگاه كه در این قسمت قدیمی شهر راه می‌روی، سوای عناصر
زنده طبیعت كه همراهی‌ات می‌كنند، خودت نیز به رفتار و حركتی طبیعی
فراخوانده می‌شوی، حركتی كه همراه با آرامش است و نمایانگر نرمش. در
كوچه‌ و پس‌كوچه‌ها و گذرهای این قسمت شهر بچه‌هایی كه می‌دوند،
سرپیچ‌ها، وادار به حركته‌های تند نمی‌شوند و آن بزرگترهای كه
گفتگوكنان راه می‌روند، آنچه را خواهند دید، پیش از رسیدن به آن،
احساس می‌كنند. زیرا حركت دیوارها و استمرار جوی و سبزه و درخت‌هایی
كه به فاصله‌هایی مرموز در طول راه قرار دارند،‌فضای شهر را به سبك
سربازخانه‌ها و همانند راه‌روهای بیمارستان‌ها، خشك و خشن برش
نداده‌اند. شاید جالب باشد اگر به این نكته كوچك بنگریم كه انسان
آزاده‌ای كه بخواهد حتی در زمین به ظاهر صاف كویر از نقطه‌ای به
نقطه‌ای دیگر برود راستای اصلی حركت خود را نگه می‌دارد اما از آن
تبعیت مطلق نمی‌كند. در طول راهی كه برمی‌گزیند به كوه و سبزی ‌ای كه
در دو سمت دارد آبادی‌هایی كه تواند دیدروی می‌كند و به پستی و
بلندی‌هایی به ظاهر بی‌ارزش زمین نظر دارد و ضمن اینها نمی‌خواهد
پیكره خود را روی خطی صاف و صرفاً منطقی حساب شده حركت دهند. و این
نكته را كوچه‌ها و گذرهای شهر می‌نمایانند.گونه دیگری از فضای دامغان زاده محبتی است كه سازندگان نوپرداز شهر
به نهادهای موجود زنده در بخش قدیم داشته‌اند. آنجا كه بولوار بزرگ و
مفرح شهر را با درخت‌ها و نهر همیشه شاداب و به پهنایی مناسب برای
همگان ساخته‌اند و طریقه اشراف بناها و معبرها به دیدگاه‌هایی سرسبز
معطوف و مشروط كرده‌اند.گونه سوم فضای شهر (كه همان بخش‌های به اصطلاح ناسنجیده محله‌های
نوساز‌اند) ما را به یاد همان سربازخانه‌هایی كه گفتیم می‌اندازد.
جایی كه ساكنان‌اش فقیر پنداشته و دانسته شده‌اند و خواسته شده كه به
كمترین راضی شوند. در این بخش‌های نوساز از هر خصیصه‌ای می‌توان شنید
جز آنچه دامغانی‌ اصیل است و به هر جایی می‌توان اندیشید جز آنچه روح
و جسم این شهر كهن.خلاصه اینكه، هنوز پیش از آنكه از دامغان گسترش یافته بیرون روی تا
به شهر تهران بزرگ بیایی و با شگفتی‌ها و پیچ‌وتاب‌ها و خشونت‌هایی كه
در فضای پهناور این شهر نهفته است، آشنا شوی، قسمت بزرگی از آن را
می‌توانی تجربه كنی. آنجا كه خانه‌های ردیف شده مردم به خط واداشته
شده را سرپناه می‌دهند، آنجا كه فقر معماری خصیصه‌ای از خصایص زندگی
مدرن دانسته می‌شود و آنجا كه فقیرانه اندیشیدن به شهر و تدبیر
فقیرانه در شكل دادن به ساختمان‌های شهر (كه كوتاهی و غفلتی بزرگ به
بعد تاریخ است) به حساب ارزان بودن آنچه باید ساخت گذاشته می‌شود.
آنجا كه سازندگان شهری بسیار بزرگ و به همین اندازه در سطح جهانی مهم
نمی‌خواهند به پی‌آوردهای سهمناك فقیرانه اندیشیدن، به شهر بنگرند و
به آسانی، مصالح ساختمانی كمیاب در كشوری پرنفوس و زمین كمیاب در
كشوری كویری و خشك را، به ادعای ارزان‌سازی، مصلوب می‌كنند.و خلاصه اینكه شهر دامغان كهن ما، با همه عشق و صفایی كه در دل
برخود ذخیره دارد و به دوست‌داران خود عرضه می‌كند، نقطه‌ای است از
جهان پرآشوبی كه در آن زندگی می‌كنیم، و نطفه‌هایی می‌پرورد كه فردایش
را به مخاطره می‌كشانند: پشت به پشت تاری‌خانه كهن خود خانه‌ای
می‌سازد به همان شیوه كه پشت بازار تخریب شده سمنان وكنار خیابان‌های
بی‌جهت احداث شده قائن و گناباد ساخته می‌شود و در دو سمت خود (در
فضاهای خاطره‌انگیز دروازه‌های شرق و غرب‌شهر) محله‌هایی را پی می‌نهد
كه نه دامغان و نه تهران، نه خرم‌آباد و نه شاهرود را
می‌نمایانند.دكتر محمد منصور فلامكی
 عضو هیئت امناء انجمن مفاخر معماری ایراندامغانی‌ها، مانند سمنانی‌ها. به شهر خود مغروراند، بی‌آنكه به آب و تاب، چیزی در این باب بگویند. شهرشان را سرشار از خاطره‌ها و زیبایی‌ها و نشانه‌هایی می‌دانند كه گویی تنها در دامغان توان یافت.موضوع اما، برای كسانی كه شهرهای قدیمی ایران را می‌شناسند و به شهرهای به اصطلاح میانی ایران، (كه نه بسیار بزرگ و به همین اندازه بی‌قواره‌اند و نه چندان كوچك و دور مانده از پدیده‌های چشم‌گیر قرن بیستمی) سفر كرده‌اند، شكلی دگر دارد. دامغان، شهر قدیمی مشهوری است، مدیون تاریخ پرنشیب و فرازش و نه چندان متكی بر ساختمان‌های قدیمی پرشماری كه بتوانند فضای معماری‌ای قوی و غنی به دست دهند و اینجا، اولین پرسش به میان می‌آید،‌ شهرنشینان به كدام پدیده‌ها و نهاد توانند بالید و به چگونه آثاری دل توانند بست كه، اگر عنوان كنند، جایی برای گفت‌گو نمی‌ماند؟هر كسی از ظن خود به شهری كه می‌زید عشق می‌ورزد و یافتن فصل مشتركی برای همگان، در این مقوله، بس دشوار است. اگر آن‌چه ما پیشنهاد می‌كنیم مورد توجه قرار گیرد (و دست‌كم در این نوشتار كه سیر و سیاحتی است تنها به هزینه كاغذ و قلم) و معیاری باشد برای پیوند دادن اندیشه‌های ما به یكدیگر، این گونه خلاصه می‌شود: طبیعت، آنگاه كه به درون شهر آورده می‌شود و با فضای خاصی كه ذات شهر دانسته می‌شود در می‌آمیزد.طبیعت، در شهر دامغان راه دارد و همه جا، در طول كوچه‌ها و گذرهای به ظاهر بی‌نظم شهر، حضور دارد، در میان بیشتر كوچه‌ها هنوز جوی آب به هوای شهر طراوت می‌بخشد و گیاهان نیز، چه از لب دیوار باغچه‌ها و حیاط‌ها سر بیرون آورند و چه در این سوی یا آن سوی جوی آب، رنگ خود را می‌نمایانند و بوی خود را به مشام می‌رسانند. هم خیابان‌ها و میدان‌های قدیمی و هم بولواری كه سر به آسیاب‌های كهن شهر می‌كشد، مشجراند. سطح شهر، زمینی كه مال همگان است، در انتها به افق‌هایی رنگارنگ ختم می‌شود نمایان‌گر سلطه محیط طبیعی بر نیم‌رخ‌های شهر.در هر لحظه از طول روز، به هر فصلی كه بخواهی، به ویژه آنگاه كه پشت به كویرداری، افق را به سه رنگ متفاوت می‌بینی. اما، ساعتی بعد، همین‌ رنگ‌ها دگر می‌شوند و نمی‌گذارند كه از دیدن رنگ و حالی همیشگی خسته شوی و باد، دشمن دیرپای دامغانی‌ها، به این گردش رنگ‌ها كمك می‌كند.رنگ بر گرفته شده در دامغان هنوز رنگ غالب است، چه از دور به منارهای موقر دست‌كم یك هزار ساله شهر می‌نگریم و چه از نزدیك دیوار پشت خانه‌ها و كف حیاط خانه‌ها و صحن مسجد‌ها و پوشش گنبدی شكل بناهای قدیمی شهر را می‌نگریم. و طبیعت، از راه مواد و مصالح ساختمانی‌ همه‌جا حضور دارد، آنجا كه خیابان منوچهری به میدان كهن شهر می‌رسد و در اطراف دهانه ورودی بازار، میوه را می‌نمایاند و آنجا كه سر دیگر بازار می‌خواهد خودی بنمایاند و خطوط گنبدی بام‌ش را گواهی بر اصالت مقبره‌های امام‌زاده جعفر و چهل دختران و كاروان‌سرایی كه هنوز به همت نظامیانی كه پاسگاهش كرده‌اند و از جنگ سودجویان حرفه‌ای شهر رهانیده‌اند بر پا مانده است، به رخ ما بكشد. و اینجا هر لحظه بخواهیم، می‌توانیم به نهر آب و به درختانی كه یادآور «تخت حوض» كهن شهر‌اند نگاه كنیم، بی‌آنكه به تلاشی كه برای نو ساختن شهر می‌شود كم بهاء دهیم.طبیعت، درون شهر دامغان حضوری پیوسته دارد و این امر، بر خلق و خوی مردم شهر اثر گذاشته، قامت استوار دامغانیان را در پهنه گذرهای شهر و رفتار راسخ آنان را هر آنجاكه گردآیند تا محفلی گرم برپا دارند، می‌توانیم یافت.دامغانی‌ها، به خاطر آمیزش داشتن و یگانه بودن شهرشان با طبیعت، به شهرشان به صورت خانه‌شان می‌نگرند، دوستش دارند حتی آنجا كه نارسایی‌ها و كاستی‌هایش را برمی‌شمرند.تجربه‌هایی كه از بازدید شهرهای گونه‌گون مدرن جهان، هم به صورتی مستقیم به دست آورده‌ایم و هم از راه فیلم‌ها و كتاب‌ها و تصویرها و نوشتارها، ما را بر می‌انگیزانند كه این پرسش را به میان آوریم، چرا دامغان با محیط طبیعی و عناصر شكل دهنده به آن درآمیخته و چرا در پهنه شهر دامغان می‌توانیم با آن هم صفا و محبت مردمان روبه‌رو شویم؟ و در این مهم، كدام عامل موثر بوده؟ طبیعت، كه از راه نفوذ و قدرت روزمره‌اش مردم را واداشته تا گرامی‌اش به دارند و عزت و حرمت‌اش را قدر نهند یا مردم كه بر پایه خلق و خوی و ادب محیطی‌شان، طبیعت را عنصر اصلی و اساسی برای استمرار شیوه زندگی درست دانسته‌اند و نگذاشته‌اند كه عوامل و آثار و نماد‌های آن از محیط شهری‌شان به كنار روند و به دست فراموشی سپرده شوند؟ و یا این‌كه، این هر دو با هم، در پیوندی متقابل، سازنده چنان شهری‌اند كه آمد؟آنگاه كه از شهر دامغان سخنی به میان می‌آوریم یادآور در آمیختگی‌اش با طبیعت، ناخواسته حتی به بخش قدیمی این شهر می‌اندیشیم و منظره‌هایی در ذهن ما زنده می‌شوند كم یا بیش منطبق با فضای داستان‌هایی كه در بیشتر شهرهای قدیمی ما یافته و ساخته شده و در گرمابه‌ها و در خانه‌ها، در ساعات خلوت دكان‌ها و روی سكوهای پهن چهارطاق مسجد جامع و در مدرسه مطلب‌خان بازگو شده‌اند، فضایی به دور از خشونت ساختمان‌هایی كه تابع تیرآهن‌اند و روی خود را با پوششی از سنگ‌های نازك و صیقلی گرفته‌اند پنجره‌ها و درهای‌شان از آهن ساخته شده و تمامی‌شان، در طول كوچه‌ها و خیابان‌های صاف، به خط شده‌اند، درست به همان شكلی كه معمول سربازخانه‌ها است، جایی كه نظامی‌ها بزرگتر و بالاتر فقط هنگامی موفق‌اند كه زیر دستان خود را یكسان ببینند، جایی كه تشخص آزار می‌دهد و حضور اگر یكنواخت نباشد و صامت، پذیرفته نمی‌شود. دامغان امروز، كه با آنچه تا حدود سی‌سال پیش بود تفاوت‌هایی چشم‌گیر پیدا كرده دست كم سه گونه منظر یا حال و هوای متفاوت به ما عرضه می‌كند: در قسمت قدیمی شهر، یعنی از محله خوریا تا شاه‌محله و بازار و جز اینها، می‌توانیم از طبیعت سخن بگوییم كه با خشت و آجر و سنگ و چوب در آمیخته و ناظر بر تركیب ساختمان‌ها با یكدیگر است. آنگاه كه در این قسمت قدیمی شهر راه می‌روی، سوای عناصر زنده طبیعت كه همراهی‌ات می‌كنند، خودت نیز به رفتار و حركتی طبیعی فراخوانده می‌شوی، حركتی كه همراه با آرامش است و نمایانگر نرمش. در كوچه‌ و پس‌كوچه‌ها و گذرهای این قسمت شهر بچه‌هایی كه می‌دوند، سرپیچ‌ها، وادار به حركته‌های تند نمی‌شوند و آن بزرگترهای كه گفتگوكنان راه می‌روند، آنچه را خواهند دید، پیش از رسیدن به آن، احساس می‌كنند. زیرا حركت دیوارها و استمرار جوی و سبزه و درخت‌هایی كه به فاصله‌هایی مرموز در طول راه قرار دارند،‌فضای شهر را به سبك سربازخانه‌ها و همانند راه‌روهای بیمارستان‌ها، خشك و خشن برش نداده‌اند. شاید جالب باشد اگر به این نكته كوچك بنگریم كه انسان آزاده‌ای كه بخواهد حتی در زمین به ظاهر صاف كویر از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر برود راستای اصلی حركت خود را نگه می‌دارد اما از آن تبعیت مطلق نمی‌كند. در طول راهی كه برمی‌گزیند به كوه و سبزی ‌ای كه در دو سمت دارد آبادی‌هایی كه تواند دیدروی می‌كند و به پستی و بلندی‌هایی به ظاهر بی‌ارزش زمین نظر دارد و ضمن اینها نمی‌خواهد پیكره خود را روی خطی صاف و صرفاً منطقی حساب شده حركت دهند. و این نكته را كوچه‌ها و گذرهای شهر می‌نمایانند.گونه دیگری از فضای دامغان زاده محبتی است كه سازندگان نوپرداز شهر به نهادهای موجود زنده در بخش قدیم داشته‌اند. آنجا كه بولوار بزرگ و مفرح شهر را با درخت‌ها و نهر همیشه شاداب و به پهنایی مناسب برای همگان ساخته‌اند و طریقه اشراف بناها و معبرها به دیدگاه‌هایی سرسبز معطوف و مشروط كرده‌اند.گونه سوم فضای شهر (كه همان بخش‌های به اصطلاح ناسنجیده محله‌های نوساز‌اند) ما را به یاد همان سربازخانه‌هایی كه گفتیم می‌اندازد. جایی كه ساكنان‌اش فقیر پنداشته و دانسته شده‌اند و خواسته شده كه به كمترین راضی شوند. در این بخش‌های نوساز از هر خصیصه‌ای می‌توان شنید جز آنچه دامغانی‌ اصیل است و به هر جایی می‌توان اندیشید جز آنچه روح و جسم این شهر كهن.خلاصه اینكه، هنوز پیش از آنكه از دامغان گسترش یافته بیرون روی تا به شهر تهران بزرگ بیایی و با شگفتی‌ها و پیچ‌وتاب‌ها و خشونت‌هایی كه در فضای پهناور این شهر نهفته است، آشنا شوی، قسمت بزرگی از آن را می‌توانی تجربه كنی. آنجا كه خانه‌های ردیف شده مردم به خط واداشته شده را سرپناه می‌دهند، آنجا كه فقر معماری خصیصه‌ای از خصایص زندگی مدرن دانسته می‌شود و آنجا كه فقیرانه اندیشیدن به شهر و تدبیر فقیرانه در شكل دادن به ساختمان‌های شهر (كه كوتاهی و غفلتی بزرگ به بعد تاریخ است) به حساب ارزان بودن آنچه باید ساخت گذاشته می‌شود. آنجا كه سازندگان شهری بسیار بزرگ و به همین اندازه در سطح جهانی مهم نمی‌خواهند به پی‌آوردهای سهمناك فقیرانه اندیشیدن، به شهر بنگرند و به آسانی، مصالح ساختمانی كمیاب در كشوری پرنفوس و زمین كمیاب در كشوری كویری و خشك را، به ادعای ارزان‌سازی، مصلوب می‌كنند.و خلاصه اینكه شهر دامغان كهن ما، با همه عشق و صفایی كه در دل برخود ذخیره دارد و به دوست‌داران خود عرضه می‌كند، نقطه‌ای است از جهان پرآشوبی كه در آن زندگی می‌كنیم، و نطفه‌هایی می‌پرورد كه فردایش را به مخاطره می‌كشانند: پشت به پشت تاری‌خانه كهن خود خانه‌ای می‌سازد به همان شیوه كه پشت بازار تخریب شده سمنان وكنار خیابان‌های بی‌جهت احداث شده قائن و گناباد ساخته می‌شود و در دو سمت خود (در فضاهای خاطره‌انگیز دروازه‌های شرق و غرب‌شهر) محله‌هایی را پی می‌نهد كه نه دامغان و نه تهران، نه خرم‌آباد و نه شاهرود را می‌نمایانند.دكتر محمد منصور فلامكی عضو هیئت امناء انجمن مفاخر معماری ایران

دیوار ترک خورده آجری که در پهنای دشت کویر هزار سال است که در سکوت به تنهایی بار تاریخ پرشکوه سرزمینش را حفظ کرده است تا ترک و تازی و مغول نتوانند فتحش کنند.

 
پدیده نوظهور جامعه مدرنپدیده نوظهور جامعه مدرن

«وندال»، نام یکی از اقوام ژرمن – اسلاو بود که در قرن پنجم میلادی در سرزمینی میان دو رودخانه «اودر» و «ویستول» زندگی می کردند. آنان مردمی خشن و جنگ طلب بودند که بارها به سرزمین های اطراف حمله می کردند و پس از تخریب مناطق تصرف شده، به تاراج اموال مردم می پرداختند. ویژگی تهاجمی و خرابکارانه قوم «وندال» سبب شد تا رفتارهای خشونت بار عمدی که به منظور تخریب اموال عمومی و دشمنی با علم و صنعت و آثار تمدن صورت می گیرد، تحت عنوان «وندالیسم» نامیده شود.

 
آرامگاه سعدی ترکیبی از معماری ایرانی و مدرنآرامگاه سعدی ترکیبی از معماری ایرانی و مدرن

آرامگاه سعدی معروف به سعدیه به محل زندگی و دفن شاعر برجسته پارسی گوی، یکی از جاذبه های گردشگری شهر زیبای شیراز است. این آرامگاه در انتهای خیابان بوستان و کنار باغ دلگشا در دامنه کوه در شمال شرق شیراز قرار دارد.

 
نگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش سومنگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش سوم

در ادامه بخش های قبلی به بررسی تاریخ باستان شناسی از سال 1351 به بعد خواهیم پرداخت.
در سال 1351 اداره¬ی کل باستان¬شناسی و فرهنگ عامه، به دو مرکز تحقیقاتی جداگانه تجزیه شد، یکی «مرکز پژوهش¬ها و کاوش¬های باستان¬شناسی و تاریخ هنر ایران» که پس از مدتی به دلیل طولانی بودن اسم آن، به «مرکز باستان¬شناسی ایران» تغییر نام داد و دیگری «مرکز مردم‌شناسی ایران»
از تجزیه¬ی «اداره کل موزه‌ها وحفظ بناهای تاریخی» نیز دو اداره¬ی کل «موزه‌ها» و «اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران» بوجود آمد و «موزه ایران باستان» به عنوان یک واحد مستقل با داشتن مدیر، تحت نظارت و در جوار مرکز باستان¬شناسی ایران که محققان و باستان¬شناسان را تغذیه می‌داد، باقی ماند.

 
نگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش اولنگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش اول

از قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) به بعد، با انتشار سفرنامه‌های سیاحان و جهانگردان خارجی، ایران بعنوان یکی از کشورهای باستانی با پیشینه¬ی فرهنگی کهن به جهانیان معرفی شد.
«باروبارو»ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در سال 877 هجری (1472میلادی) از تخت جمشید، جایی که در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» یاد کرده بازدید نمود. تقریبا دو سده بعد در عصر صفوی «پیترو دلاواله» جهانگرد ایتالیایی در سال 1032هجری (1622 میلادی)، پای در تخت جمشید گذاشت و کتیبه‌های میخی آن¬جا را نسخه‌برداری و برای مطالعه با خود به اروپا برد.

 
موسیقی و جشن در فرهنگ‏های ایرانی‏ (بررسی نمونه‏ هایی از ایران،آسیای میانه،قفقاز و افغانستان)موسیقی و جشن در فرهنگ‏های ایرانی‏ (بررسی نمونه‏ هایی از ایران،آسیای میانه،قفقاز و افغانستان)

جشن و موسیقی شبیه به هم‏اند.هر دو براساس طرحی کلی که اجازه بداهه‏پردازی در یک چارچوب‏ از پیش تعیین شده را می‏دهد"اجرا"می‏شوند.هر دو نقاط اوج و فرود و نقاط تنش و آرامش دارند و در زمان رخ می‏دهند.در ضمن،جشن،به عنوان محل عالی ارایه و اجرای موسیقی،یک کنسرواتوار
موسیقی به حساب می‏آید.