مقالات معماری و شهرسازی

معماری ایرانی در آینه سفرنامه هامعماری ایرانی در آینه سفرنامه ها

در ادامه بررسی معماری ایران از نگاه سیاحان و سفرنامه نویسان، به بررسی سفرنامه «ژان باتیست تاورنیه»، یکی از بزرگ‌ترین جهانگردان قرن هفدهم میلادی می‌پردازیم.«تاورنیه»، یکی از بزرگ‌ترین جهانگردان قرن هفدهم میلادی بوده و سفرنامه او یکی از جامع‌ترین سفرنامه‌ها راجع به ایران است.

 
موزه ها یادآور شکوه سرزمینموزه ها یادآور شکوه سرزمین

موزه مانند بسیاری از پدیده های جدید جهان، در قرن 19 میلادی وارد فرهنگ ایران شد. نخستین موزه ها در جهان، مجموعه های شخصی بودند که با هدف نمایش برای عموم ایجاد نشده بودند، بلکه صرفا نشان دهنده علاقه افراد به حفظ و نگهداری اشیا بازمانده از گذشتگان به شمار می آمدند.

 
مقبره «خواجه یوسف همدانی» کجاست؟مقبره «خواجه یوسف همدانی» کجاست؟

آرامگاه «خواجه یوسف همدانی» دانشمند و عارف نامدار اسلامی واقع در مجموعه باستانی و تاریخی «مرو قدیم» در جنوب ترکمنستان، هم‌‏اکنون محل زیارت انبوه زائران محلی و خارجی است.

 
نگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش دومنگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش دوم

در بخش قبلی تاریخچه باستان شناسی تا قبل از جنگ جهانی دوم مورد بررسی قرار دادیم .اکنون به بررسی آن از آغاز جنگ جهانی دوم تا سال 1351 خواهیم پرداخت.
با آغاز جنگ جهانی دوم به مدت چند سال کاوش¬های شوش دچار وقفه گردید.

 
معماري هنر خلق فضا استمعماري هنر خلق فضا است

معماري مانند سياست، فقط ظاهر خود را از ميان شعارهاي جديد قابل روئيت، عوض كرده است.

 
دامغانی‌ها، مانند سمنانی‌ها. به شهر خود مغروراند، بی‌آنكه به آب
و تاب، چیزی در این باب بگویند. شهرشان را سرشار از خاطره‌ها و
زیبایی‌ها و نشانه‌هایی می‌دانند كه گویی تنها در دامغان توان
یافت.موضوع اما، برای كسانی كه شهرهای قدیمی ایران را می‌شناسند و به
شهرهای به اصطلاح میانی ایران، (كه نه بسیار بزرگ و به همین اندازه
بی‌قواره‌اند و نه چندان كوچك و دور مانده از پدیده‌های چشم‌گیر قرن
بیستمی) سفر كرده‌اند، شكلی دگر دارد. دامغان، شهر قدیمی مشهوری است،
مدیون تاریخ پرنشیب و فرازش و نه چندان متكی بر ساختمان‌های قدیمی
پرشماری كه بتوانند فضای معماری‌ای قوی و غنی به دست دهند و اینجا،
اولین پرسش به میان می‌آید،‌ شهرنشینان به كدام پدیده‌ها و نهاد
توانند بالید و به چگونه آثاری دل توانند بست كه، اگر عنوان كنند،
جایی برای گفت‌گو نمی‌ماند؟هر كسی از ظن خود به شهری كه می‌زید عشق می‌ورزد و یافتن فصل
مشتركی برای همگان، در این مقوله، بس دشوار است. اگر آن‌چه ما پیشنهاد
می‌كنیم مورد توجه قرار گیرد (و دست‌كم در این نوشتار كه سیر و سیاحتی
است تنها به هزینه كاغذ و قلم) و معیاری باشد برای پیوند دادن
اندیشه‌های ما به یكدیگر، این گونه خلاصه می‌شود: طبیعت، آنگاه كه به
درون شهر آورده می‌شود و با فضای خاصی كه ذات شهر دانسته می‌شود در
می‌آمیزد.طبیعت، در شهر دامغان راه دارد و همه جا، در طول كوچه‌ها و گذرهای
به ظاهر بی‌نظم شهر، حضور دارد، در میان بیشتر كوچه‌ها هنوز جوی آب به
هوای شهر طراوت می‌بخشد و گیاهان نیز، چه از لب دیوار باغچه‌ها و
حیاط‌ها سر بیرون آورند و چه در این سوی یا آن سوی جوی آب، رنگ خود را
می‌نمایانند و بوی خود را به مشام می‌رسانند. هم خیابان‌ها و
میدان‌های قدیمی و هم بولواری كه سر به آسیاب‌های كهن شهر می‌كشد،
مشجراند. سطح شهر، زمینی كه مال همگان است، در انتها به افق‌هایی
رنگارنگ ختم می‌شود نمایان‌گر سلطه محیط طبیعی بر نیم‌رخ‌های شهر.در هر لحظه از طول روز، به هر فصلی كه بخواهی، به ویژه آنگاه كه
پشت به كویرداری، افق را به سه رنگ متفاوت می‌بینی. اما، ساعتی بعد،
همین‌ رنگ‌ها دگر می‌شوند و نمی‌گذارند كه از دیدن رنگ و حالی همیشگی
خسته شوی و باد، دشمن دیرپای دامغانی‌ها، به این گردش رنگ‌ها كمك
می‌كند.رنگ بر گرفته شده در دامغان هنوز رنگ غالب است، چه از دور به
منارهای موقر دست‌كم یك هزار ساله شهر می‌نگریم و چه از نزدیك دیوار
پشت خانه‌ها و كف حیاط خانه‌ها و صحن مسجد‌ها و پوشش گنبدی شكل بناهای
قدیمی شهر را می‌نگریم. و طبیعت، از راه مواد و مصالح ساختمانی‌
همه‌جا حضور دارد، آنجا كه خیابان منوچهری به میدان كهن شهر می‌رسد و
در اطراف دهانه ورودی بازار، میوه را می‌نمایاند و آنجا كه سر دیگر
بازار می‌خواهد خودی بنمایاند و خطوط گنبدی بام‌ش را گواهی بر اصالت
مقبره‌های امام‌زاده جعفر و چهل دختران و كاروان‌سرایی كه هنوز به همت
نظامیانی كه پاسگاهش كرده‌اند و از جنگ سودجویان حرفه‌ای شهر
رهانیده‌اند بر پا مانده است، به رخ ما بكشد. و اینجا هر لحظه
بخواهیم، می‌توانیم به نهر آب و به درختانی كه یادآور «تخت حوض» كهن
شهر‌اند نگاه كنیم، بی‌آنكه به تلاشی كه برای نو ساختن شهر می‌شود كم
بهاء دهیم.طبیعت، درون شهر دامغان حضوری پیوسته دارد و این امر، بر خلق و خوی
مردم شهر اثر گذاشته، قامت استوار دامغانیان را در پهنه گذرهای شهر و
رفتار راسخ آنان را هر آنجاكه گردآیند تا محفلی گرم برپا دارند،
می‌توانیم یافت.دامغانی‌ها، به خاطر آمیزش داشتن و یگانه بودن شهرشان با طبیعت، به
شهرشان به صورت خانه‌شان می‌نگرند، دوستش دارند حتی آنجا كه
نارسایی‌ها و كاستی‌هایش را برمی‌شمرند.تجربه‌هایی كه از بازدید شهرهای گونه‌گون مدرن جهان، هم به صورتی
مستقیم به دست آورده‌ایم و هم از راه فیلم‌ها و كتاب‌ها و تصویرها و
نوشتارها، ما را بر می‌انگیزانند كه این پرسش را به میان آوریم، چرا
دامغان با محیط طبیعی و عناصر شكل دهنده به آن درآمیخته و چرا در پهنه
شهر دامغان می‌توانیم با آن هم صفا و محبت مردمان روبه‌رو شویم؟ و در
این مهم، كدام عامل موثر بوده؟ طبیعت، كه از راه نفوذ و قدرت
روزمره‌اش مردم را واداشته تا گرامی‌اش به دارند و عزت و حرمت‌اش را
قدر نهند یا مردم كه بر پایه خلق و خوی و ادب محیطی‌شان، طبیعت را
عنصر اصلی و اساسی برای استمرار شیوه زندگی درست دانسته‌اند و
نگذاشته‌اند كه عوامل و آثار و نماد‌های آن از محیط شهری‌شان به كنار
روند و به دست فراموشی سپرده شوند؟ و یا این‌كه، این هر دو با هم، در
پیوندی متقابل، سازنده چنان شهری‌اند كه آمد؟آنگاه كه از شهر دامغان سخنی به میان می‌آوریم یادآور در
آمیختگی‌اش با طبیعت، ناخواسته حتی به بخش قدیمی این شهر می‌اندیشیم و
منظره‌هایی در ذهن ما زنده می‌شوند كم یا بیش منطبق با فضای
داستان‌هایی كه در بیشتر شهرهای قدیمی ما یافته و ساخته شده و در
گرمابه‌ها و در خانه‌ها، در ساعات خلوت دكان‌ها و روی سكوهای پهن
چهارطاق مسجد جامع و در مدرسه مطلب‌خان بازگو شده‌اند، فضایی به دور
از خشونت ساختمان‌هایی كه تابع تیرآهن‌اند و روی خود را با پوششی از
سنگ‌های نازك و صیقلی گرفته‌اند پنجره‌ها و درهای‌شان از آهن ساخته
شده و تمامی‌شان، در طول كوچه‌ها و خیابان‌های صاف، به خط شده‌اند،
درست به همان شكلی كه معمول سربازخانه‌ها است، جایی كه نظامی‌ها
بزرگتر و بالاتر فقط هنگامی موفق‌اند كه زیر دستان خود را یكسان
ببینند، جایی كه تشخص آزار می‌دهد و حضور اگر یكنواخت نباشد و صامت،
پذیرفته نمی‌شود. دامغان امروز، كه با آنچه تا حدود سی‌سال پیش بود
تفاوت‌هایی چشم‌گیر پیدا كرده دست كم سه گونه منظر یا حال و هوای
متفاوت به ما عرضه می‌كند: در قسمت قدیمی شهر، یعنی از محله خوریا تا
شاه‌محله و بازار و جز اینها، می‌توانیم از طبیعت سخن بگوییم كه با
خشت و آجر و سنگ و چوب در آمیخته و ناظر بر تركیب ساختمان‌ها با
یكدیگر است. آنگاه كه در این قسمت قدیمی شهر راه می‌روی، سوای عناصر
زنده طبیعت كه همراهی‌ات می‌كنند، خودت نیز به رفتار و حركتی طبیعی
فراخوانده می‌شوی، حركتی كه همراه با آرامش است و نمایانگر نرمش. در
كوچه‌ و پس‌كوچه‌ها و گذرهای این قسمت شهر بچه‌هایی كه می‌دوند،
سرپیچ‌ها، وادار به حركته‌های تند نمی‌شوند و آن بزرگترهای كه
گفتگوكنان راه می‌روند، آنچه را خواهند دید، پیش از رسیدن به آن،
احساس می‌كنند. زیرا حركت دیوارها و استمرار جوی و سبزه و درخت‌هایی
كه به فاصله‌هایی مرموز در طول راه قرار دارند،‌فضای شهر را به سبك
سربازخانه‌ها و همانند راه‌روهای بیمارستان‌ها، خشك و خشن برش
نداده‌اند. شاید جالب باشد اگر به این نكته كوچك بنگریم كه انسان
آزاده‌ای كه بخواهد حتی در زمین به ظاهر صاف كویر از نقطه‌ای به
نقطه‌ای دیگر برود راستای اصلی حركت خود را نگه می‌دارد اما از آن
تبعیت مطلق نمی‌كند. در طول راهی كه برمی‌گزیند به كوه و سبزی ‌ای كه
در دو سمت دارد آبادی‌هایی كه تواند دیدروی می‌كند و به پستی و
بلندی‌هایی به ظاهر بی‌ارزش زمین نظر دارد و ضمن اینها نمی‌خواهد
پیكره خود را روی خطی صاف و صرفاً منطقی حساب شده حركت دهند. و این
نكته را كوچه‌ها و گذرهای شهر می‌نمایانند.گونه دیگری از فضای دامغان زاده محبتی است كه سازندگان نوپرداز شهر
به نهادهای موجود زنده در بخش قدیم داشته‌اند. آنجا كه بولوار بزرگ و
مفرح شهر را با درخت‌ها و نهر همیشه شاداب و به پهنایی مناسب برای
همگان ساخته‌اند و طریقه اشراف بناها و معبرها به دیدگاه‌هایی سرسبز
معطوف و مشروط كرده‌اند.گونه سوم فضای شهر (كه همان بخش‌های به اصطلاح ناسنجیده محله‌های
نوساز‌اند) ما را به یاد همان سربازخانه‌هایی كه گفتیم می‌اندازد.
جایی كه ساكنان‌اش فقیر پنداشته و دانسته شده‌اند و خواسته شده كه به
كمترین راضی شوند. در این بخش‌های نوساز از هر خصیصه‌ای می‌توان شنید
جز آنچه دامغانی‌ اصیل است و به هر جایی می‌توان اندیشید جز آنچه روح
و جسم این شهر كهن.خلاصه اینكه، هنوز پیش از آنكه از دامغان گسترش یافته بیرون روی تا
به شهر تهران بزرگ بیایی و با شگفتی‌ها و پیچ‌وتاب‌ها و خشونت‌هایی كه
در فضای پهناور این شهر نهفته است، آشنا شوی، قسمت بزرگی از آن را
می‌توانی تجربه كنی. آنجا كه خانه‌های ردیف شده مردم به خط واداشته
شده را سرپناه می‌دهند، آنجا كه فقر معماری خصیصه‌ای از خصایص زندگی
مدرن دانسته می‌شود و آنجا كه فقیرانه اندیشیدن به شهر و تدبیر
فقیرانه در شكل دادن به ساختمان‌های شهر (كه كوتاهی و غفلتی بزرگ به
بعد تاریخ است) به حساب ارزان بودن آنچه باید ساخت گذاشته می‌شود.
آنجا كه سازندگان شهری بسیار بزرگ و به همین اندازه در سطح جهانی مهم
نمی‌خواهند به پی‌آوردهای سهمناك فقیرانه اندیشیدن، به شهر بنگرند و
به آسانی، مصالح ساختمانی كمیاب در كشوری پرنفوس و زمین كمیاب در
كشوری كویری و خشك را، به ادعای ارزان‌سازی، مصلوب می‌كنند.و خلاصه اینكه شهر دامغان كهن ما، با همه عشق و صفایی كه در دل
برخود ذخیره دارد و به دوست‌داران خود عرضه می‌كند، نقطه‌ای است از
جهان پرآشوبی كه در آن زندگی می‌كنیم، و نطفه‌هایی می‌پرورد كه فردایش
را به مخاطره می‌كشانند: پشت به پشت تاری‌خانه كهن خود خانه‌ای
می‌سازد به همان شیوه كه پشت بازار تخریب شده سمنان وكنار خیابان‌های
بی‌جهت احداث شده قائن و گناباد ساخته می‌شود و در دو سمت خود (در
فضاهای خاطره‌انگیز دروازه‌های شرق و غرب‌شهر) محله‌هایی را پی می‌نهد
كه نه دامغان و نه تهران، نه خرم‌آباد و نه شاهرود را
می‌نمایانند.دكتر محمد منصور فلامكی
 عضو هیئت امناء انجمن مفاخر معماری ایراندامغانی‌ها، مانند سمنانی‌ها. به شهر خود مغروراند، بی‌آنكه به آب و تاب، چیزی در این باب بگویند. شهرشان را سرشار از خاطره‌ها و زیبایی‌ها و نشانه‌هایی می‌دانند كه گویی تنها در دامغان توان یافت.موضوع اما، برای كسانی كه شهرهای قدیمی ایران را می‌شناسند و به شهرهای به اصطلاح میانی ایران، (كه نه بسیار بزرگ و به همین اندازه بی‌قواره‌اند و نه چندان كوچك و دور مانده از پدیده‌های چشم‌گیر قرن بیستمی) سفر كرده‌اند، شكلی دگر دارد. دامغان، شهر قدیمی مشهوری است، مدیون تاریخ پرنشیب و فرازش و نه چندان متكی بر ساختمان‌های قدیمی پرشماری كه بتوانند فضای معماری‌ای قوی و غنی به دست دهند و اینجا، اولین پرسش به میان می‌آید،‌ شهرنشینان به كدام پدیده‌ها و نهاد توانند بالید و به چگونه آثاری دل توانند بست كه، اگر عنوان كنند، جایی برای گفت‌گو نمی‌ماند؟هر كسی از ظن خود به شهری كه می‌زید عشق می‌ورزد و یافتن فصل مشتركی برای همگان، در این مقوله، بس دشوار است. اگر آن‌چه ما پیشنهاد می‌كنیم مورد توجه قرار گیرد (و دست‌كم در این نوشتار كه سیر و سیاحتی است تنها به هزینه كاغذ و قلم) و معیاری باشد برای پیوند دادن اندیشه‌های ما به یكدیگر، این گونه خلاصه می‌شود: طبیعت، آنگاه كه به درون شهر آورده می‌شود و با فضای خاصی كه ذات شهر دانسته می‌شود در می‌آمیزد.طبیعت، در شهر دامغان راه دارد و همه جا، در طول كوچه‌ها و گذرهای به ظاهر بی‌نظم شهر، حضور دارد، در میان بیشتر كوچه‌ها هنوز جوی آب به هوای شهر طراوت می‌بخشد و گیاهان نیز، چه از لب دیوار باغچه‌ها و حیاط‌ها سر بیرون آورند و چه در این سوی یا آن سوی جوی آب، رنگ خود را می‌نمایانند و بوی خود را به مشام می‌رسانند. هم خیابان‌ها و میدان‌های قدیمی و هم بولواری كه سر به آسیاب‌های كهن شهر می‌كشد، مشجراند. سطح شهر، زمینی كه مال همگان است، در انتها به افق‌هایی رنگارنگ ختم می‌شود نمایان‌گر سلطه محیط طبیعی بر نیم‌رخ‌های شهر.در هر لحظه از طول روز، به هر فصلی كه بخواهی، به ویژه آنگاه كه پشت به كویرداری، افق را به سه رنگ متفاوت می‌بینی. اما، ساعتی بعد، همین‌ رنگ‌ها دگر می‌شوند و نمی‌گذارند كه از دیدن رنگ و حالی همیشگی خسته شوی و باد، دشمن دیرپای دامغانی‌ها، به این گردش رنگ‌ها كمك می‌كند.رنگ بر گرفته شده در دامغان هنوز رنگ غالب است، چه از دور به منارهای موقر دست‌كم یك هزار ساله شهر می‌نگریم و چه از نزدیك دیوار پشت خانه‌ها و كف حیاط خانه‌ها و صحن مسجد‌ها و پوشش گنبدی شكل بناهای قدیمی شهر را می‌نگریم. و طبیعت، از راه مواد و مصالح ساختمانی‌ همه‌جا حضور دارد، آنجا كه خیابان منوچهری به میدان كهن شهر می‌رسد و در اطراف دهانه ورودی بازار، میوه را می‌نمایاند و آنجا كه سر دیگر بازار می‌خواهد خودی بنمایاند و خطوط گنبدی بام‌ش را گواهی بر اصالت مقبره‌های امام‌زاده جعفر و چهل دختران و كاروان‌سرایی كه هنوز به همت نظامیانی كه پاسگاهش كرده‌اند و از جنگ سودجویان حرفه‌ای شهر رهانیده‌اند بر پا مانده است، به رخ ما بكشد. و اینجا هر لحظه بخواهیم، می‌توانیم به نهر آب و به درختانی كه یادآور «تخت حوض» كهن شهر‌اند نگاه كنیم، بی‌آنكه به تلاشی كه برای نو ساختن شهر می‌شود كم بهاء دهیم.طبیعت، درون شهر دامغان حضوری پیوسته دارد و این امر، بر خلق و خوی مردم شهر اثر گذاشته، قامت استوار دامغانیان را در پهنه گذرهای شهر و رفتار راسخ آنان را هر آنجاكه گردآیند تا محفلی گرم برپا دارند، می‌توانیم یافت.دامغانی‌ها، به خاطر آمیزش داشتن و یگانه بودن شهرشان با طبیعت، به شهرشان به صورت خانه‌شان می‌نگرند، دوستش دارند حتی آنجا كه نارسایی‌ها و كاستی‌هایش را برمی‌شمرند.تجربه‌هایی كه از بازدید شهرهای گونه‌گون مدرن جهان، هم به صورتی مستقیم به دست آورده‌ایم و هم از راه فیلم‌ها و كتاب‌ها و تصویرها و نوشتارها، ما را بر می‌انگیزانند كه این پرسش را به میان آوریم، چرا دامغان با محیط طبیعی و عناصر شكل دهنده به آن درآمیخته و چرا در پهنه شهر دامغان می‌توانیم با آن هم صفا و محبت مردمان روبه‌رو شویم؟ و در این مهم، كدام عامل موثر بوده؟ طبیعت، كه از راه نفوذ و قدرت روزمره‌اش مردم را واداشته تا گرامی‌اش به دارند و عزت و حرمت‌اش را قدر نهند یا مردم كه بر پایه خلق و خوی و ادب محیطی‌شان، طبیعت را عنصر اصلی و اساسی برای استمرار شیوه زندگی درست دانسته‌اند و نگذاشته‌اند كه عوامل و آثار و نماد‌های آن از محیط شهری‌شان به كنار روند و به دست فراموشی سپرده شوند؟ و یا این‌كه، این هر دو با هم، در پیوندی متقابل، سازنده چنان شهری‌اند كه آمد؟آنگاه كه از شهر دامغان سخنی به میان می‌آوریم یادآور در آمیختگی‌اش با طبیعت، ناخواسته حتی به بخش قدیمی این شهر می‌اندیشیم و منظره‌هایی در ذهن ما زنده می‌شوند كم یا بیش منطبق با فضای داستان‌هایی كه در بیشتر شهرهای قدیمی ما یافته و ساخته شده و در گرمابه‌ها و در خانه‌ها، در ساعات خلوت دكان‌ها و روی سكوهای پهن چهارطاق مسجد جامع و در مدرسه مطلب‌خان بازگو شده‌اند، فضایی به دور از خشونت ساختمان‌هایی كه تابع تیرآهن‌اند و روی خود را با پوششی از سنگ‌های نازك و صیقلی گرفته‌اند پنجره‌ها و درهای‌شان از آهن ساخته شده و تمامی‌شان، در طول كوچه‌ها و خیابان‌های صاف، به خط شده‌اند، درست به همان شكلی كه معمول سربازخانه‌ها است، جایی كه نظامی‌ها بزرگتر و بالاتر فقط هنگامی موفق‌اند كه زیر دستان خود را یكسان ببینند، جایی كه تشخص آزار می‌دهد و حضور اگر یكنواخت نباشد و صامت، پذیرفته نمی‌شود. دامغان امروز، كه با آنچه تا حدود سی‌سال پیش بود تفاوت‌هایی چشم‌گیر پیدا كرده دست كم سه گونه منظر یا حال و هوای متفاوت به ما عرضه می‌كند: در قسمت قدیمی شهر، یعنی از محله خوریا تا شاه‌محله و بازار و جز اینها، می‌توانیم از طبیعت سخن بگوییم كه با خشت و آجر و سنگ و چوب در آمیخته و ناظر بر تركیب ساختمان‌ها با یكدیگر است. آنگاه كه در این قسمت قدیمی شهر راه می‌روی، سوای عناصر زنده طبیعت كه همراهی‌ات می‌كنند، خودت نیز به رفتار و حركتی طبیعی فراخوانده می‌شوی، حركتی كه همراه با آرامش است و نمایانگر نرمش. در كوچه‌ و پس‌كوچه‌ها و گذرهای این قسمت شهر بچه‌هایی كه می‌دوند، سرپیچ‌ها، وادار به حركته‌های تند نمی‌شوند و آن بزرگترهای كه گفتگوكنان راه می‌روند، آنچه را خواهند دید، پیش از رسیدن به آن، احساس می‌كنند. زیرا حركت دیوارها و استمرار جوی و سبزه و درخت‌هایی كه به فاصله‌هایی مرموز در طول راه قرار دارند،‌فضای شهر را به سبك سربازخانه‌ها و همانند راه‌روهای بیمارستان‌ها، خشك و خشن برش نداده‌اند. شاید جالب باشد اگر به این نكته كوچك بنگریم كه انسان آزاده‌ای كه بخواهد حتی در زمین به ظاهر صاف كویر از نقطه‌ای به نقطه‌ای دیگر برود راستای اصلی حركت خود را نگه می‌دارد اما از آن تبعیت مطلق نمی‌كند. در طول راهی كه برمی‌گزیند به كوه و سبزی ‌ای كه در دو سمت دارد آبادی‌هایی كه تواند دیدروی می‌كند و به پستی و بلندی‌هایی به ظاهر بی‌ارزش زمین نظر دارد و ضمن اینها نمی‌خواهد پیكره خود را روی خطی صاف و صرفاً منطقی حساب شده حركت دهند. و این نكته را كوچه‌ها و گذرهای شهر می‌نمایانند.گونه دیگری از فضای دامغان زاده محبتی است كه سازندگان نوپرداز شهر به نهادهای موجود زنده در بخش قدیم داشته‌اند. آنجا كه بولوار بزرگ و مفرح شهر را با درخت‌ها و نهر همیشه شاداب و به پهنایی مناسب برای همگان ساخته‌اند و طریقه اشراف بناها و معبرها به دیدگاه‌هایی سرسبز معطوف و مشروط كرده‌اند.گونه سوم فضای شهر (كه همان بخش‌های به اصطلاح ناسنجیده محله‌های نوساز‌اند) ما را به یاد همان سربازخانه‌هایی كه گفتیم می‌اندازد. جایی كه ساكنان‌اش فقیر پنداشته و دانسته شده‌اند و خواسته شده كه به كمترین راضی شوند. در این بخش‌های نوساز از هر خصیصه‌ای می‌توان شنید جز آنچه دامغانی‌ اصیل است و به هر جایی می‌توان اندیشید جز آنچه روح و جسم این شهر كهن.خلاصه اینكه، هنوز پیش از آنكه از دامغان گسترش یافته بیرون روی تا به شهر تهران بزرگ بیایی و با شگفتی‌ها و پیچ‌وتاب‌ها و خشونت‌هایی كه در فضای پهناور این شهر نهفته است، آشنا شوی، قسمت بزرگی از آن را می‌توانی تجربه كنی. آنجا كه خانه‌های ردیف شده مردم به خط واداشته شده را سرپناه می‌دهند، آنجا كه فقر معماری خصیصه‌ای از خصایص زندگی مدرن دانسته می‌شود و آنجا كه فقیرانه اندیشیدن به شهر و تدبیر فقیرانه در شكل دادن به ساختمان‌های شهر (كه كوتاهی و غفلتی بزرگ به بعد تاریخ است) به حساب ارزان بودن آنچه باید ساخت گذاشته می‌شود. آنجا كه سازندگان شهری بسیار بزرگ و به همین اندازه در سطح جهانی مهم نمی‌خواهند به پی‌آوردهای سهمناك فقیرانه اندیشیدن، به شهر بنگرند و به آسانی، مصالح ساختمانی كمیاب در كشوری پرنفوس و زمین كمیاب در كشوری كویری و خشك را، به ادعای ارزان‌سازی، مصلوب می‌كنند.و خلاصه اینكه شهر دامغان كهن ما، با همه عشق و صفایی كه در دل برخود ذخیره دارد و به دوست‌داران خود عرضه می‌كند، نقطه‌ای است از جهان پرآشوبی كه در آن زندگی می‌كنیم، و نطفه‌هایی می‌پرورد كه فردایش را به مخاطره می‌كشانند: پشت به پشت تاری‌خانه كهن خود خانه‌ای می‌سازد به همان شیوه كه پشت بازار تخریب شده سمنان وكنار خیابان‌های بی‌جهت احداث شده قائن و گناباد ساخته می‌شود و در دو سمت خود (در فضاهای خاطره‌انگیز دروازه‌های شرق و غرب‌شهر) محله‌هایی را پی می‌نهد كه نه دامغان و نه تهران، نه خرم‌آباد و نه شاهرود را می‌نمایانند.دكتر محمد منصور فلامكی عضو هیئت امناء انجمن مفاخر معماری ایران

دیوار ترک خورده آجری که در پهنای دشت کویر هزار سال است که در سکوت به تنهایی بار تاریخ پرشکوه سرزمینش را حفظ کرده است تا ترک و تازی و مغول نتوانند فتحش کنند.

 
پدیده نوظهور جامعه مدرنپدیده نوظهور جامعه مدرن

«وندال»، نام یکی از اقوام ژرمن – اسلاو بود که در قرن پنجم میلادی در سرزمینی میان دو رودخانه «اودر» و «ویستول» زندگی می کردند. آنان مردمی خشن و جنگ طلب بودند که بارها به سرزمین های اطراف حمله می کردند و پس از تخریب مناطق تصرف شده، به تاراج اموال مردم می پرداختند. ویژگی تهاجمی و خرابکارانه قوم «وندال» سبب شد تا رفتارهای خشونت بار عمدی که به منظور تخریب اموال عمومی و دشمنی با علم و صنعت و آثار تمدن صورت می گیرد، تحت عنوان «وندالیسم» نامیده شود.

 
آرامگاه سعدی ترکیبی از معماری ایرانی و مدرنآرامگاه سعدی ترکیبی از معماری ایرانی و مدرن

آرامگاه سعدی معروف به سعدیه به محل زندگی و دفن شاعر برجسته پارسی گوی، یکی از جاذبه های گردشگری شهر زیبای شیراز است. این آرامگاه در انتهای خیابان بوستان و کنار باغ دلگشا در دامنه کوه در شمال شرق شیراز قرار دارد.

 
نگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش سومنگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش سوم

در ادامه بخش های قبلی به بررسی تاریخ باستان شناسی از سال 1351 به بعد خواهیم پرداخت.
در سال 1351 اداره¬ی کل باستان¬شناسی و فرهنگ عامه، به دو مرکز تحقیقاتی جداگانه تجزیه شد، یکی «مرکز پژوهش¬ها و کاوش¬های باستان¬شناسی و تاریخ هنر ایران» که پس از مدتی به دلیل طولانی بودن اسم آن، به «مرکز باستان¬شناسی ایران» تغییر نام داد و دیگری «مرکز مردم‌شناسی ایران»
از تجزیه¬ی «اداره کل موزه‌ها وحفظ بناهای تاریخی» نیز دو اداره¬ی کل «موزه‌ها» و «اداره کل حفاظت آثار باستانی و بناهای تاریخی ایران» بوجود آمد و «موزه ایران باستان» به عنوان یک واحد مستقل با داشتن مدیر، تحت نظارت و در جوار مرکز باستان¬شناسی ایران که محققان و باستان¬شناسان را تغذیه می‌داد، باقی ماند.

 
نگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش اولنگاهی به تاریخچه باستان شناسی در ایران - بخش اول

از قرن نهم هجری (پانزدهم میلادی) به بعد، با انتشار سفرنامه‌های سیاحان و جهانگردان خارجی، ایران بعنوان یکی از کشورهای باستانی با پیشینه¬ی فرهنگی کهن به جهانیان معرفی شد.
«باروبارو»ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در سال 877 هجری (1472میلادی) از تخت جمشید، جایی که در گزارش خود از آن با نام «چهل منار» یاد کرده بازدید نمود. تقریبا دو سده بعد در عصر صفوی «پیترو دلاواله» جهانگرد ایتالیایی در سال 1032هجری (1622 میلادی)، پای در تخت جمشید گذاشت و کتیبه‌های میخی آن¬جا را نسخه‌برداری و برای مطالعه با خود به اروپا برد.

 
موسیقی و جشن در فرهنگ‏های ایرانی‏ (بررسی نمونه‏ هایی از ایران،آسیای میانه،قفقاز و افغانستان)موسیقی و جشن در فرهنگ‏های ایرانی‏ (بررسی نمونه‏ هایی از ایران،آسیای میانه،قفقاز و افغانستان)

جشن و موسیقی شبیه به هم‏اند.هر دو براساس طرحی کلی که اجازه بداهه‏پردازی در یک چارچوب‏ از پیش تعیین شده را می‏دهد"اجرا"می‏شوند.هر دو نقاط اوج و فرود و نقاط تنش و آرامش دارند و در زمان رخ می‏دهند.در ضمن،جشن،به عنوان محل عالی ارایه و اجرای موسیقی،یک کنسرواتوار
موسیقی به حساب می‏آید.

 
تمدن آشورتمدن آشور

- معرفی
آشور (به زبان باستان Ashur، Ashshur، Assur) کشور باستانی در آسیا بود که، در بخش شمالی عراق، از مرزهای شمالی عراق کنونی رو به سوی جنوب تا دهانه رود زاب کوچک (Little Zab River) گسترده شده بود. آشور که مقیاسی در حدود استان کنساس (Kansas) داشت و تقریبا به شکل مثلث بود، درۀ رود دجله را در بر می گرفت.

 
تاریخ مختصر اسکان ارامنه در شهر تهرانتاریخ مختصر اسکان ارامنه در شهر تهران

سابقۀ حضور ارمنی ها در تهران به سال 1158 هجری قمری/ 1750 م. برمی¬گردد. در آن وقت، ارمنی ها در دو منطقه ساکن شدند.
برخی در حدود دروازه شاه عبدالعظیم و برخی دیگر در روستای دولاب. ارمنی هایی که در این زمان در تهران زندگی می کردند می بایست اولین ارامنۀ این شهر باشند که علت مهاجرتشان سخت گیری های نادر شاه بود که آن ها را وادار ساخت از جلفا به تهران مهاجرت کنند.

 

<div dir="rtl">
<p><a href="/{localLink:1141}" title="گیتی اعتماد">گیتی
اعتماد</a><br />
 چند سال قبل یك محقق آمریكایی برای تحقیق درمورد وضعیت سالمندان در
آمریكا خود را به‌صورت زن سالمندی درآورد&nbsp; و با همان رفتار و
سرعت مدتی در جامعة‌ آمریكا زندگی و فعالیت كرد. حاصل تحقیق او
تكان‌دهنده بود، در آمریكا، جامعه‌ای كه همه آن را بهشتی موعود
می‌پندارند، وضعیت سالمندان (حداقل برای طبقه متوسط و پایین كه
امكانات خاصی ندارند) اسفناك است. جامعه ناخودآگاه نسبت به آنان بدون
ترحم و خشن است و چنان عرصه را بر آن‌ها تنگ می‌كند كه بیرون رفتن از
خانه برایشان به كابوسی بدل می‌شود.</p>

<p>بین اطرافیانم در ایران هم سالمندانی را می‌شناسم كه به علت مشكلات
متعدد، از بیرون رفتن وحشت دارند و ساعت‌های طولانی را بدون هیچ‌گونه
سرگرمی در خانه به سر می‌برند. از همین‌رو، بر آن شدم كه نظری به
وضعیت رفت و آمد سالمندان در شهری مانند تهران بیاندازم، جامعه‌ای كه
به جوانان نیز اعتنای چندانی ندارد، چه رسد به سالمندان.</p>

<h3>پیاده‌روها:</h3>

<p>چندی قبل در مقاله‌ای وضعیت ناهنجار پیاده‌ها را در شهر تهران را
به‌طور عام تصویر كردم. این وضعیت برای سالمندان به‌طور مضاعف تشدید
می‌شود. چون عبور از پیاده‌روها با پستی و بلندی و اختلاف سطح زیاد
(گاه بیش از یك متر كه به دلیل شیبراهه‌های پاركینگ خانه‌ها ایجاد
شده) برای مردم عادی نیز مشكل است، چه رسد به سالمندانی كه حتی در
عبور از پله‌های سی‌سانتی مشكل دارند، بنابراین، به هیچ وجه
نمی‌توانند از پیاده‌روهای ناهموار شهر عبور كنند به‌خصوص
پیاده‌روهایی كه مغازه‌ها همه جای آن‌ها را اشغال كرده‌اند (از
پیاده‌روهایی كه با مصالح ساختمانی یا به‌طور كلی بر اثر ساخت و ساز،
سال‌ها از حیز انتفاع افتاده‌اند می‌گذریم) چون اغلب سالمندان با
انواع مختلف عصا (ساده یا نوع خاص- واكر) راه می‌روند كه درنتیجه،
برای عبور به عرض بیشتری نیاز دارند.</p>

<h3>تقاطع‌ها:</h3>

<p>عبور از تقاطع‌های بدون چراغ، یا با چراغ چشمك‌زن، یا صرفاً
خط‌كشی‌های مسیر پیاده، نظیر كنار میدان‌ها، مثلاً میدان ونك كه حتی
برای جوانان مشكل است، برای سالمندان عملاً غیرممكن است. عبور از
تقاطع‌های چراغ‌دار، كه زمان آن برای سالمندان، كه سرعت كافی ندارند،
تنظیم نشده، هم مشكل است وگاه در حین عبور از تقاطع، چراغ عابر پیاده
قرمز می‌شود و ماشین‌ها بی‌درنگ و با سرعت، به راه می‌افتند و موجب
وحشت سالمندان می‌شوند.</p>

<h3>اتوبوس:</h3>

<p>سالمندان برای سوار شدن به اتوبوس، كه معمولاً صف‌های طولانی دارند
و جایگاه كوچك آن‌ها را اغلب جوانان و حتی بچه‌ها اشغال كرده‌اند، نیم
ساعت یا بیشتر در صف سرپا می‌ایستند از طرفی وضعیت اتوبوس‌ها هم مناسب
سالمندان نیست. اولاً پله‌های ورودی آن‌ها اغلب بسیار بلندند و سوار
شدن و پیاده شدن سالمندان به سختی صورت می‌گیرد و گاه بدون كمك دیگران
این كار غیرممكن است. ثانیاً هم‌چون همه كشورهای پیشرفته، كه چند
صندلی اول به سالمندان و معلولان و غیره اختصاص دارد، جای خاصی برای
سالمندان در نظر گرفته نشده درنتیجه آن‌ها در راه‌های طولانی و
پرترافیك باید در اتوبوس سرپا بایستند و با حركات تند اتوبوس، در
بزرگ‌راه‌ها به در و دیوار برخورد كنند. متأسفانه این رسم خوب گذشته،
كه جوانان جای خود را به سالمندان می‌دادند، كم‌كم، كم‌رنگ و محو شده
است.</p>

<h3>تاكسی:</h3>

<p>در ایران تاكسی‌ها در واقع یك مینی‌بوس پنج نفره هستند كه مسافران
در آن مرتب سوار و پیاده می‌شوند.<br />
 سالمندان این كار را با كندی انجام می‌دهند، درنتیجه اغلب رانندگان
تاكسی ترجیح می‌دهند سالمندان را سوار نكنند، یا اگر سوار كنند فرصت
كافی برای پیاده و سوار شدن به آن‌ها نمی‌دهند كه گاه باعث زمین‌خوردن
سالمندان می‌شود.</p>

<h3>مترو:</h3>

<p>در همه دنیا مترو وسیله‌ای بسیار راحت برای همه گروه‌های سنی است.
اما در تهران مترو عملاً برای سالمندان غیرقابل استفاده است. چه در
ایستگاه‌هایی كه پله برقی دارد و چه در ایستگاه‌هایی كه فاقد پله برقی
است. در این ایستگاه‌ها تعداد پله‌ها برای رسیدن به سطح خیابان بسیار
زیاد است گاه غیر از پله‌برقی‌ و پله‌های موازی آن 30 تا 35 پله برای
رسیدن از محل فروش بلیط به خیابان وجود دارد، چون در مواردی، مثلاً در
ایستگاه میرداماد، تعدادی از پله برای بالا رفتن و پایین آمدن وجود
دارد. بنابراین استفاده از مترو برای سالمندان مشكل یا غیرممكن
می‌شود، وجود پله برقی هم مشكل را حل نمی‌كند، چون بسیاری از سالمندان
از بالا رفتن و به‌خصوص پایین آمدن از آن وحشت دارند. وانگهی
ایستگاه‌های مترو، به‌خصوص ایستگاه‌های مركزی بسیار شلوغ است و بالا و
پایین رفتن از پله‌ها و سوار شدن به قطار در این ازدحام برای سالمندان
مشكل آفرین است.</p>

<h3>خرید:</h3>

<p>اغلب سالمندان بازنشسته‌اند و بودجه محدودی برای مخارج روزانه
دارند، بنابراین، از فروشگاه‌های خاص (تعاونی‌ها و غیره) خرید
می‌كنند. خرید اجناس خاصی (مانند شیر كه مورد نیاز شدید سالمندان است)
در این فروشگاه‌ها مستلزم ساعت‌ها ایستادن در صف است، در حالی كه اگر
این خرید به سهولت انجام شود خود وسیله‌ای برای گذران اوقات و نیز
ایجاد احساس مفید بودن در آن‌ها خواهد بود .</p>

<h3>ادارات:</h3>

<p>مراجعه به ادارات كه گاه برای انجام كار شخصی یا برای فرزندان و
دیگر اقوام، گریزناپذیر می‌شود، مشكل دیگر سالمندان است. برخورد
كارمندان با آن‌ها در اغلب موارد به هیچ‌وجه مناسب نیست، متأسفانه
بی‌احترامی به ارباب‌رجوع در همه ادارات دولتی اعم از شهرداری تا بانك
و غیره بسیار رایج است، اما مسلماً تأثیر بد آن بر سالمندان شدیدتر
است.</p>

<p>اما گذشته از این عامل ناهنجار، سالمندان در مراجعه به ادارات از
نظر فیزیكی هم مشكل دارند. بالا و پایین رفتن مكرر در میان طبقات برای
گرفتن یك امضا یا دستور از یك مسئول برای سالمندان طاقت‌فرساست. در
مواردی هم كه در اداره‌ای آسانسور وجود دارد، معمولاً برای صرفه‌جویی
در طبقات اول تا سوم توقف ندارند یا آسانسور به طبقات زیرزمین، كه
معمولاً بایگانی و بخش فتوكپی در آن‌ها مستقر است، نمی‌رود. توقف
طولانی آسانسورهای اكثر ساختمان‌های مسكونی (كه اینك اداری شده‌اند)،
خود اغلب اوقات امكان استفاده از آسانسور را از میان می‌برد.</p>

<h3>زندگی سالمندان در خانه:</h3>

<p>هرچند این مقوله نیاز به مقاله‌ای جداگانه دارد و یك معضل بزرگ
اجتماعی در جهان است، در اینجا اشاره‌ای مختصر به آن بی‌راه
نیست.<br />
 با مدرن شدن زندگی شهری، كوچك شدن واحدهای مسكونی كار كردن زن ومرد
با هم و... زندگی سالمندان در كنار خانواده‌ها، جز برای معدود
خانواده‌های بسیار مرفه، كه امكان داشتن پرستارهای تمام وقت را دارند،
عملاً غیرممكن شده است. در خانواده‌های بی‌بضاعت هم، كه امكان استفاده
از خانه سالمندان وجود ندارد، سالمندان معمولاً یا با فرزندان زندگی
می‌كنند یا در خانه‌ خود تنها به سر می‌برند. زندگی تنهای آنها در یك
آپارتمان یا خانه كوچك به‌خصوص درمواردی بسیار دردآور است. از
همین‌روست كه تسهیل امكان بیرون آمدن آن‌ها از خانه بسیار اهمیت
دارد.</p>

<h3>نتیجه:</h3>

<p>مجموعه عوامل برشمرده موجب ناامیدی و دلسردی سالمندان و از دست
رفتن اعتماد به نفس آن‌ها می‌شود. آن‌ها ترجیح می‌دهند بیشتر در خانه
بمانند و با خطرات خارج از خانه روبرو نشوند. این عدم تحرك موجب
معلولیت آن‌ها و نیازمند شدن‌شان به دیگران می‌شود در این شرایط چه
باید كرد؟ در جامعه‌ای كه روز به روز به عدة‌سالمندان افزوده می‌شود
مسلماً حل یا حداقل تعدیل مشكلات آن‌ها ضروری است. این امر نیاز به
سرمایه‌گذاری زیادی ندارد. فقط اندكی توجه، پیش‌بینی و مدیریت، كفایت
می‌كند. بخشی از اقدامات پیشنهادی مربوط به تسهیل حركت سالمندان، كه
در زیر می‌آید به نیازهای معلولان جامعه هم (كه پس از جنگ، باتوجه به
میزان بالای تصادفات جاده‌ای و خیابانی در ایران بالاست) پاسخ
می‌دهد:</p>

<ul>
<li>ایجاد امنیت برای عابر پیاده در تقاطع‌ها و در پیاده‌رو
خیابان‌های اصلی و پر رفت و آمد (محورهای تجاری، اداری و غیره).</li>

<li>تأمین پله‌های مناسب (كم ارتفاع) برای اتوبوس‌ها.</li>

<li>پیش‌بینی صندلی‌های مختص استفاده سالمندان در اتوبوس و مترو
وایستگاه‌ها.</li>

<li>تأمین آسانسور در ایستگاه‌های مترو.</li>

<li>پیش‌بینی امكان توقف آسانسورها در طبقات مورد نیاز ادارات.</li>

<li>ارائه برنامه‌های فرهنگی در صدا و سیما برای آگاهی جامعه از مسائل
و مشكلات سالمندان.</li>

<li>اصلاح و امن كردن پارك‌ها، به‌نحوی كه دسترسی به آن‌ها و عبور و
مرور در داخل آن‌ها مناسب باشد.</li>

<li>استفاده از سالمندان (به‌صورت داوطلبانه) برای قسمت‌هایی از
مدیریت شهری از جمله مدیریت و حفاظت پارك‌ها.</li>

<li>تخصیص زمین‌های كوچك در پارك محلی به سالمندان محله، برای گل‌كاری
یا سبزی‌كاری (دادن هر قطعه به سه یا چهار نفر كه با هم‌یاری یكدیگر و
به‌طور نوبتی كار كنند) این كار را در خانه سالمندان نیز می‌توان اجرا
كرد</li>
</ul>
</div>
<div dir="rtl"> <p><a href="/اعضای-انجمن/گیتی-اعتماد/" title="گیتی اعتماد">گیتی اعتماد</a><br /> چند سال قبل یك محقق آمریكایی برای تحقیق درمورد وضعیت سالمندان در آمریكا خود را به‌صورت زن سالمندی درآورد&nbsp; و با همان رفتار و سرعت مدتی در جامعة‌ آمریكا زندگی و فعالیت كرد. حاصل تحقیق او تكان‌دهنده بود، در آمریكا، جامعه‌ای كه همه آن را بهشتی موعود می‌پندارند، وضعیت سالمندان (حداقل برای طبقه متوسط و پایین كه امكانات خاصی ندارند) اسفناك است. جامعه ناخودآگاه نسبت به آنان بدون ترحم و خشن است و چنان عرصه را بر آن‌ها تنگ می‌كند كه بیرون رفتن از خانه برایشان به كابوسی بدل می‌شود.</p> <p>بین اطرافیانم در ایران هم سالمندانی را می‌شناسم كه به علت مشكلات متعدد، از بیرون رفتن وحشت دارند و ساعت‌های طولانی را بدون هیچ‌گونه سرگرمی در خانه به سر می‌برند. از همین‌رو، بر آن شدم كه نظری به وضعیت رفت و آمد سالمندان در شهری مانند تهران بیاندازم، جامعه‌ای كه به جوانان نیز اعتنای چندانی ندارد، چه رسد به سالمندان.</p> <h3>پیاده‌روها:</h3> <p>چندی قبل در مقاله‌ای وضعیت ناهنجار پیاده‌ها را در شهر تهران را به‌طور عام تصویر كردم. این وضعیت برای سالمندان به‌طور مضاعف تشدید می‌شود. چون عبور از پیاده‌روها با پستی و بلندی و اختلاف سطح زیاد (گاه بیش از یك متر كه به دلیل شیبراهه‌های پاركینگ خانه‌ها ایجاد شده) برای مردم عادی نیز مشكل است، چه رسد به سالمندانی كه حتی در عبور از پله‌های سی‌سانتی مشكل دارند، بنابراین، به هیچ وجه نمی‌توانند از پیاده‌روهای ناهموار شهر عبور كنند به‌خصوص پیاده‌روهایی كه مغازه‌ها همه جای آن‌ها را اشغال كرده‌اند (از پیاده‌روهایی كه با مصالح ساختمانی یا به‌طور كلی بر اثر ساخت و ساز، سال‌ها از حیز انتفاع افتاده‌اند می‌گذریم) چون اغلب سالمندان با انواع مختلف عصا (ساده یا نوع خاص- واكر) راه می‌روند كه درنتیجه، برای عبور به عرض بیشتری نیاز دارند.</p> <h3>تقاطع‌ها:</h3> <p>عبور از تقاطع‌های بدون چراغ، یا با چراغ چشمك‌زن، یا صرفاً خط‌كشی‌های مسیر پیاده، نظیر كنار میدان‌ها، مثلاً میدان ونك كه حتی برای جوانان مشكل است، برای سالمندان عملاً غیرممكن است. عبور از تقاطع‌های چراغ‌دار، كه زمان آن برای سالمندان، كه سرعت كافی ندارند، تنظیم نشده، هم مشكل است وگاه در حین عبور از تقاطع، چراغ عابر پیاده قرمز می‌شود و ماشین‌ها بی‌درنگ و با سرعت، به راه می‌افتند و موجب وحشت سالمندان می‌شوند.</p> <h3>اتوبوس:</h3> <p>سالمندان برای سوار شدن به اتوبوس، كه معمولاً صف‌های طولانی دارند و جایگاه كوچك آن‌ها را اغلب جوانان و حتی بچه‌ها اشغال كرده‌اند، نیم ساعت یا بیشتر در صف سرپا می‌ایستند از طرفی وضعیت اتوبوس‌ها هم مناسب سالمندان نیست. اولاً پله‌های ورودی آن‌ها اغلب بسیار بلندند و سوار شدن و پیاده شدن سالمندان به سختی صورت می‌گیرد و گاه بدون كمك دیگران این كار غیرممكن است. ثانیاً هم‌چون همه كشورهای پیشرفته، كه چند صندلی اول به سالمندان و معلولان و غیره اختصاص دارد، جای خاصی برای سالمندان در نظر گرفته نشده درنتیجه آن‌ها در راه‌های طولانی و پرترافیك باید در اتوبوس سرپا بایستند و با حركات تند اتوبوس، در بزرگ‌راه‌ها به در و دیوار برخورد كنند. متأسفانه این رسم خوب گذشته، كه جوانان جای خود را به سالمندان می‌دادند، كم‌كم، كم‌رنگ و محو شده است.</p> <h3>تاكسی:</h3> <p>در ایران تاكسی‌ها در واقع یك مینی‌بوس پنج نفره هستند كه مسافران در آن مرتب سوار و پیاده می‌شوند.<br /> سالمندان این كار را با كندی انجام می‌دهند، درنتیجه اغلب رانندگان تاكسی ترجیح می‌دهند سالمندان را سوار نكنند، یا اگر سوار كنند فرصت كافی برای پیاده و سوار شدن به آن‌ها نمی‌دهند كه گاه باعث زمین‌خوردن سالمندان می‌شود.</p> <h3>مترو:</h3> <p>در همه دنیا مترو وسیله‌ای بسیار راحت برای همه گروه‌های سنی است. اما در تهران مترو عملاً برای سالمندان غیرقابل استفاده است. چه در ایستگاه‌هایی كه پله برقی دارد و چه در ایستگاه‌هایی كه فاقد پله برقی است. در این ایستگاه‌ها تعداد پله‌ها برای رسیدن به سطح خیابان بسیار زیاد است گاه غیر از پله‌برقی‌ و پله‌های موازی آن 30 تا 35 پله برای رسیدن از محل فروش بلیط به خیابان وجود دارد، چون در مواردی، مثلاً در ایستگاه میرداماد، تعدادی از پله برای بالا رفتن و پایین آمدن وجود دارد. بنابراین استفاده از مترو برای سالمندان مشكل یا غیرممكن می‌شود، وجود پله برقی هم مشكل را حل نمی‌كند، چون بسیاری از سالمندان از بالا رفتن و به‌خصوص پایین آمدن از آن وحشت دارند. وانگهی ایستگاه‌های مترو، به‌خصوص ایستگاه‌های مركزی بسیار شلوغ است و بالا و پایین رفتن از پله‌ها و سوار شدن به قطار در این ازدحام برای سالمندان مشكل آفرین است.</p> <h3>خرید:</h3> <p>اغلب سالمندان بازنشسته‌اند و بودجه محدودی برای مخارج روزانه دارند، بنابراین، از فروشگاه‌های خاص (تعاونی‌ها و غیره) خرید می‌كنند. خرید اجناس خاصی (مانند شیر كه مورد نیاز شدید سالمندان است) در این فروشگاه‌ها مستلزم ساعت‌ها ایستادن در صف است، در حالی كه اگر این خرید به سهولت انجام شود خود وسیله‌ای برای گذران اوقات و نیز ایجاد احساس مفید بودن در آن‌ها خواهد بود .</p> <h3>ادارات:</h3> <p>مراجعه به ادارات كه گاه برای انجام كار شخصی یا برای فرزندان و دیگر اقوام، گریزناپذیر می‌شود، مشكل دیگر سالمندان است. برخورد كارمندان با آن‌ها در اغلب موارد به هیچ‌وجه مناسب نیست، متأسفانه بی‌احترامی به ارباب‌رجوع در همه ادارات دولتی اعم از شهرداری تا بانك و غیره بسیار رایج است، اما مسلماً تأثیر بد آن بر سالمندان شدیدتر است.</p> <p>اما گذشته از این عامل ناهنجار، سالمندان در مراجعه به ادارات از نظر فیزیكی هم مشكل دارند. بالا و پایین رفتن مكرر در میان طبقات برای گرفتن یك امضا یا دستور از یك مسئول برای سالمندان طاقت‌فرساست. در مواردی هم كه در اداره‌ای آسانسور وجود دارد، معمولاً برای صرفه‌جویی در طبقات اول تا سوم توقف ندارند یا آسانسور به طبقات زیرزمین، كه معمولاً بایگانی و بخش فتوكپی در آن‌ها مستقر است، نمی‌رود. توقف طولانی آسانسورهای اكثر ساختمان‌های مسكونی (كه اینك اداری شده‌اند)، خود اغلب اوقات امكان استفاده از آسانسور را از میان می‌برد.</p> <h3>زندگی سالمندان در خانه:</h3> <p>هرچند این مقوله نیاز به مقاله‌ای جداگانه دارد و یك معضل بزرگ اجتماعی در جهان است، در اینجا اشاره‌ای مختصر به آن بی‌راه نیست.<br /> با مدرن شدن زندگی شهری، كوچك شدن واحدهای مسكونی كار كردن زن ومرد با هم و... زندگی سالمندان در كنار خانواده‌ها، جز برای معدود خانواده‌های بسیار مرفه، كه امكان داشتن پرستارهای تمام وقت را دارند، عملاً غیرممكن شده است. در خانواده‌های بی‌بضاعت هم، كه امكان استفاده از خانه سالمندان وجود ندارد، سالمندان معمولاً یا با فرزندان زندگی می‌كنند یا در خانه‌ خود تنها به سر می‌برند. زندگی تنهای آنها در یك آپارتمان یا خانه كوچك به‌خصوص درمواردی بسیار دردآور است. از همین‌روست كه تسهیل امكان بیرون آمدن آن‌ها از خانه بسیار اهمیت دارد.</p> <h3>نتیجه:</h3> <p>مجموعه عوامل برشمرده موجب ناامیدی و دلسردی سالمندان و از دست رفتن اعتماد به نفس آن‌ها می‌شود. آن‌ها ترجیح می‌دهند بیشتر در خانه بمانند و با خطرات خارج از خانه روبرو نشوند. این عدم تحرك موجب معلولیت آن‌ها و نیازمند شدن‌شان به دیگران می‌شود در این شرایط چه باید كرد؟ در جامعه‌ای كه روز به روز به عدة‌سالمندان افزوده می‌شود مسلماً حل یا حداقل تعدیل مشكلات آن‌ها ضروری است. این امر نیاز به سرمایه‌گذاری زیادی ندارد. فقط اندكی توجه، پیش‌بینی و مدیریت، كفایت می‌كند. بخشی از اقدامات پیشنهادی مربوط به تسهیل حركت سالمندان، كه در زیر می‌آید به نیازهای معلولان جامعه هم (كه پس از جنگ، باتوجه به میزان بالای تصادفات جاده‌ای و خیابانی در ایران بالاست) پاسخ می‌دهد:</p> <ul> <li>ایجاد امنیت برای عابر پیاده در تقاطع‌ها و در پیاده‌رو خیابان‌های اصلی و پر رفت و آمد (محورهای تجاری، اداری و غیره).</li> <li>تأمین پله‌های مناسب (كم ارتفاع) برای اتوبوس‌ها.</li> <li>پیش‌بینی صندلی‌های مختص استفاده سالمندان در اتوبوس و مترو وایستگاه‌ها.</li> <li>تأمین آسانسور در ایستگاه‌های مترو.</li> <li>پیش‌بینی امكان توقف آسانسورها در طبقات مورد نیاز ادارات.</li> <li>ارائه برنامه‌های فرهنگی در صدا و سیما برای آگاهی جامعه از مسائل و مشكلات سالمندان.</li> <li>اصلاح و امن كردن پارك‌ها، به‌نحوی كه دسترسی به آن‌ها و عبور و مرور در داخل آن‌ها مناسب باشد.</li> <li>استفاده از سالمندان (به‌صورت داوطلبانه) برای قسمت‌هایی از مدیریت شهری از جمله مدیریت و حفاظت پارك‌ها.</li> <li>تخصیص زمین‌های كوچك در پارك محلی به سالمندان محله، برای گل‌كاری یا سبزی‌كاری (دادن هر قطعه به سه یا چهار نفر كه با هم‌یاری یكدیگر و به‌طور نوبتی كار كنند) این كار را در خانه سالمندان نیز می‌توان اجرا كرد</li> </ul> </div>

 

انجمن مفاخر معماری ایران پیشنهاد راه‌اندازی «مؤسسه‌ی فرهنگی یادگارهای دکتر باقر آیت‌الله‌زاده شیرازی» را با هدف جمع‌آوری و حفظ آثار،‌ اندیشه‌ها و یادگارهای این استاد پیشکسوت رشته‌ی مرمت و معماری مطرح کرد.

 

مسجد و مدرسه سپهسالار (شهید مطهری) نخستین و بزرگ ترین مسجد و مدرسه عالی در تهران است كه از نزدیك ترین تلفیقها میان معماری ایرانی و معماری مساجد استانبول است.
مسجد سپهسالار گنبد ویژه‌ای دارد؛ تعداد مناره‌های بیش از اندازه متداول آن كه حدود 10 مناره است و گنبد دو گوش خوابیده‌اش نشان از سبك معماری مساجد تركیه دارد.

 
سردیس زنده یاد سیدهادی میرمیران، معمار معاصر ایرانی، امروز در بلوار مفاخر کیش رونمایی می شود.سردیس زنده یاد سیدهادی میرمیران، معمار معاصر ایرانی، امروز در بلوار مفاخر کیش رونمایی می شود.

سیدمهدی میرمیران مدیر عامل نقش جهان پارس گفته است: این سردیس به پیشنهاد انجمن مفاخر معماری ایران و با همت سازمان عمران منطقه ی آزاد کیش تهیه شده و ۱۸ دی ماه جاری رسما در محل بلوار مفاخر کیش از آن پرده بردای خواهد شد.

 
روز ملی معمار در تقویم رسمی کشور ثبت می‌شودروز ملی معمار در تقویم رسمی کشور ثبت می‌شود

سياوش تيموري - فرهنگ، خصوصيات فرهيخته جوامع انساني، از پيدايش بشر تا عصر حاضر است و مجموعه شناخت‌ها و معارف اكتسابي بشر، به پديده‌هاي محيطي، جهت بهتر زيستن و پيشرفت از آغاز حيات،‌ انسان مهاجر بدون سرپناه و استمرار آن تا امروز، تعريف ساختار تمدن مي‌باشد. فرهنگ و تمدن ايراني سرشار از ارزش‌هاست و تاريخ سرزمين‌ ما گواه آن است و اين شامل معماري گذشته، كه تجلي و زبان گوياي فضا زيست جوامع كهن در پهنة كشور ما بوده، نيز مي‌شود. معماري ايران داراي سبك و هويت بوده است...

 
روز بزرگداشت شيخ بهاييروز بزرگداشت شيخ بهايي

بهاء الدين محمد بن عزالدين حسين بن عبدالصمد بن شمس الدين محمد بن حسن بن محمد بن صالح حارثي همداني عاملي جبعي (جباعي) معروف به شيخ بهائي در سال 953 ه.ق 1546 ميلادي در بعلبك متولد شد. او در جبل عامل در ناحيه شام و سوريه در روستايي به نام "جبع" يا "جباع" مي زيسته و از نژاد "حارث بن عبدالله اعور همداني" متوفي به سال 65 هجري از معاريف اسلام بوده است.

 
خواسته های فعالان صنعت ساختمان از دولتخواسته های فعالان صنعت ساختمان از دولت

بعد از یك وقفه طولانی و پس از سال ها بالاخره با تدابیری كه وزارت مسكن و شهرسازی اندیشیده است از این پس یكسری گردهمایی با موضوع معرفی فن آوری های نوین ساختمانی در دانشكده هنرهای زیبا به صورت مستمر برگزار می شود كه در این گردهمایی ها فن آوری های نوین ساختمانی عرضه می شود.
بعد از یك وقفه طولانی و پس از سال ها بالاخره با تدابیری كه وزارت مسكن و شهرسازی اندیشیده است از این پس یكسری گردهمایی با موضوع معرفی فن آوری های نوین ساختمانی در دانشكده هنرهای زیبا به صورت مستمر برگزار می شود كه در این گردهمایی ها فن آوری های نوین ساختمانی عرضه می شود.