دروازه اصفهاندروازه اصفهان
چهارراه استانبول - آموزشگاه پرستاری اشرف پهلویچهارراه استانبول - آموزشگاه پرستاری اشرف پهلوی
حمل زندانیان در زمان قدیمحمل زندانیان در زمان قدیم
شهرداری تبریز- 1309شهرداری تبریز- 1309
سالن کشتی سالن کشتی
جهرم - پیش آهنگان دخترجهرم - پیش آهنگان دختر
مسجد جامع یزد - 1334مسجد جامع یزد - 1334
مهمانخانه بزرگ قزوین - 1322مهمانخانه بزرگ قزوین - 1322
اهواز- فلکه مجسمهاهواز- فلکه مجسمه
اصفهان - پل خواجو- 1352اصفهان - پل خواجو- 1352
باشگاه خبرنگاران - مرضیه امیریباشگاه خبرنگاران - مرضیه امیری
سدکرج - پروین نوری(کوهنورد)-1357سدکرج - پروین نوری(کوهنورد)-1357
مخبرالدولهمخبرالدوله
راهپیمایی علی آبادکتول-1357راهپیمایی علی آبادکتول-1357
مشهد پارک کوه سنگیمشهد پارک کوه سنگی
یزد -مدرسه پشتون جی مار کار - 1308یزد -مدرسه پشتون جی مار کار - 1308
اردبیل - مدرسه رضاشاه پهلویاردبیل - مدرسه رضاشاه پهلوی
بیشابور- تنگ چوگانبیشابور- تنگ چوگان
بازار وکیل شیرازبازار وکیل شیراز
پمپ بنزین- 1310پمپ بنزین- 1310
تقاطع خیابان پهلوی و شاهتقاطع خیابان پهلوی و شاه
تکدی گری در عصر قاجارتکدی گری در عصر قاجار
خدمت سربازی دختران - 1357خدمت سربازی دختران - 1357
درویشدرویش

<div dir="rtl">
<h3><a href="/{localLink:1100}" title="سید علیرضا قهاری">مهندس سید
علیرضا قهاری</a>:</h3>

<p>این هفته بحث ما درباره اعتلای معماری و فناوری است . هم به مناسبت
ایام هفته معماری و هم اشاره ای است به تغییر الگوی زندگی ، زیرا
امسال مقام رهبری طی پیام خود امسال را سال تغییر الگوی مصرف عنوان
نمودند ایده ای بسیار جالب است ولی اینکه هر کس این ایده را به ظن و
زعم خود به کدام طرف بکشاند ، شاید پرکاری و یا کم کاری برخی از افراد
باشد .ولی در زمینه معماری و شهرسازی برای ما ایده ای ایده آل است که
در واقع ما نگاهی به تغییر الگوی ساخت و ساز در کشور داشته باشیم و در
راس آن معماران ما به تغییر کیفیت ساخت و ساز و تغییر الگوی زندگی
بپردازند، زیرا هرچه که در حال وقوع است درون یک کالبد و درون یک فضای
معمارانه و شهر سازانه است ، بعضا ارتباط بین معماری و شهرسازی و سایر
علوم را ممکن است متوجه نباشند ولی اساتید محترم مستحضرند که معماری و
شهرسازی چگونه می توانند در روان انسانها موثر باشند اگر هنگامی که
روی خیابانهای شهری راه می رویم این شهر فریاد زده و تاثیر منفی روی
اعصاب می گذارد.</p>

<p>چگونه ممکن است معماران و شهرسازان در این باب اصلاحاتی را انجام
دهند ، البته غیر از اینکه ما به مساله فرهنگی آن توجه کنیم، شاید راه
دیکری نباشد ، شاید الان زمان آن نیست که ما با ارائه چهار تا خط فکر
کنیم که می توانیم انقلابی در معماری به پا کنیم یا اصلاحی را انجام
دهیم زیرا معماری امروز جهان بسیار پیشرفته تر از آن چیزی است که ما
هم اکنون در اینجا اجرا می کنیم چه از نظر تکنیک و فناوری و چه از نظر
فضاهای قابل زیست ، اینکه معماران ما در کجای این ماجرا قرار دارند
بعضا اشاره می کنند به مراکز آموزشی که فاقد ظرفیت و توانایی لازم
برای پرورش معماران در این امر هستند ، فقط این مراکز نیستند بلکه ما
معتقدیم که کارفرمایان و&nbsp; در واقع متقاضیان ساخت و ساز هم در این
امر مقصرند .</p>

<p>پایین بودن سلایق آنها ، عدم آشنایی کافی با مقوله معماری و
شهرسازی و اینها را با ساخت سر پناه و احداث یکسان دیدن باعث دور شدن
شما از فرهنگ معماری می شود. بنابر این به نظر می رسد معماران بار
بسیار سنگینی را در این تغییر الگو عهده دار هستند. خصوصا در این
دوران که معماران ما دیگر روانشناس نبوده ، ادبیات نمی خوانند ، وارد
مسائل اجتماعی نمی شوند ، بلکه به سلیقه کارفرما حرکت می کنند ،
بسیاری از علومی که معماران پیش از این واجد آنها بوده اند مانند :
تکنیک ،&nbsp; تکنولوژی ، ریاضی ، و حتی بعضا نجوم که اختر شناسی
معماران ما می توانست حرکت نور یا به عنوان مثال کواکب را بتوانند
طوری در معماری دخالت دهند که ممکن است الان باعث اعجاب باشد.</p>

<p>بنابراین چون در حال حاضر معماران ما جامع الشرایط نیستند نمی توان
از آنها توقع داشت که یکسویه تغییر اساسی در کیفیت ساخت و ساز و کیفیت
معماری دهند بلکه شاید تشکیل گروه های مختلف تغییر یا اصلاح الگوی
ساخت و ساز یکی از راه های آن باشد یعنی تیمی برای کالبد شکافی معضل
تشکیل شود زیرا ممکن است معماران و شهرسازان به تنهایی نتوانند عهده
دار آن باشند این بحث را در اینجا به عنوان مقدمه مطرح&nbsp; کردیم
ولی بحث اصلی ما در باره استفاده از تکنولوژی در معماری است که به
خودی خود تغییر الگوهای ساخت و ساز را به دنبال دارد معهذا قبل از این
ما احتیاج به یک تغییر فرهنگ در زمینه معماری یا شناخت تغییر الگوهای
زندگی داریم .</p>

<h3>دکتر فرخ باور: (معمارمدرس داشگاه آزاد )</h3>

<p>طراحی جالبی را با عنوان خانه ای برای چهار پایان و دو پایان در
گلپایگان انجام دادیم ، زیرا در زلزله اخیر ایتالیا تعداد زیادی از
حیوانات کشته شدند چون در آن کشور افراد هنوز با حیوانات زندگی کرده و
ترکیبی معیشتی با آنها دارند در ارتباط با مقدمه ای که جناب قهاری
توضیح دادند مساله ای کلیدی مطرح می شود که چرا معماران امضا می
فروشند ؟</p>

<p>قبلا که در ایتالیا من امضایی نداشتم مجبور بودم نقشه هایم را برای
امضا به اشخاص دیگری دهم ، به عنوان مثال دوستان خودم ، ولی چون سیستم
مالیاتی قوی بود کسی که امضا می کرد مجبور به تقبل مالیات بود ، بنابر
این امضا نمی کرد و یا اگر می کرد باید مالیات به او پرداخت می شد که
کار بسیار مشکلی بود. پس عدم وجود سیستم مالیاتی یکی از دلایل
آن&nbsp; و دلیل دیگر برتری کارفرما نسبت به معمار است .</p>

<p>چرا معمار به دلیل عدم وجود کار باید مجبور به فروش امضا شود ؟
دلیل این امر فقدان کدام قانون است ؟ مکانیزم ما باید به صورتی باشد
که معمار در برابر شهرداری و بالعکس مسئول باشد که نقشه ای که تصویب
شده جدا از بحث کیفیت آن ، چطور می شود معمار تا آخرکار مسئول آن
پروژه باقی بماند و کسیکه نقشه را تحویل میدهد کارفرما نباشد بلکه
معمار باشد و کارفرما اصلا اجازه ورود نداشته باشد مگر در صورتی که
شکایتی از معمار و یا ناظر داشته باشد .</p>

<p>همانگونه که من این تجربه را در ایتالیا داشتم و باعث دادگاهی شدن
من شد&nbsp; هر چند که حکم دادگاه به نفع من صادر شد ولی به هر حال
کارفرما با دلایل خود اجازه این کار را داشت .&nbsp; کمبود کدام قانون
باعث این عوامل شده است ؟ زمانیکه کارفرما هم ناظر است و هم مجری ما
نمی توانیم توقع داشته باشیم که کیفیت معماری را ارتقا بخشیم . بطور
مثال در ایتالیا نیز وقتی که صبح می رفتیم نمونه اولیه بتون خوب بود
ولی در طبقات بالا بتون پوک می شد چون به آن آب اضافه می کردند ، ولی
در هر صورت می توان راه حل ها را پیدا کرد ، از طریق نظارت ، کنترل
قیمت مصالح ، و...</p>

<h3>مهندس سید علیرضا قهاری :</h3>

<p>ما می خواهیم به مسائل فرهنگی نیز بپردازیم چون معماران ما نیز
باید روشهای خود را تغییر دهندو در خود ، خودباوری ایجاد کنند ، چون
این روشها به تدریج باعث کناره گیری معماران شده است و در امر ساخت و
ساز دخالتی ندارند آیا این مساله ، مساله ای فرهنگی است یا به فرموده
شما معیشتی است؟</p>

<h3>دکتر فرخ باور:</h3>

<p>به نظر من فرهنگی است به عنوان مثال : پروژه صنعت نفت مسجد سلیمان
. ما این پروژه را کشیدیم ولی به عنوان مثال یک سیستم پیدا کردند که
ورقه های آهنی موجدار که گیردار نیز است ، یعنی علاوه بر قالب بودن در
محاسبه بتون ریزی دخیل است ، با نماینده آن صحبت کردم که حاضر به
همکاری مجانی بود و در آمد آن از سود حاصل از فروش به دست می آمد، به
مهندس دفتر مشاوری که من در آن کار می کردم آدرس و شماره تلفن این
نماینده را به منظور همکاری ارائه دادم و در ارتباط با مزایای این
سیستم نیز توضیح دادم ولی ایشان به دلیل مهندس بودن از همکاری با
نماینده سرباز زده و گفت : من مهندس هستم و با هیچ مهندس دیگری همکاری
نمی کنم ، این مهندس باید همانجا برکنار می شد اما آخر کار پس از
اینکه او این سقف را زد سقف به دلیل اینکه ما را از نظارت این کا ر(به
دلیل بالا رفتن هزینه ) مهندسین مشاور برکنار کردند ، خراب شد پس از
تحویل پروژه فاز 2 به شرکت نفت ما از این پروژه به عنوان یک اتوموبیل
خوب یاد کردیم و یاد آور شدیم در صورت به هم ریختن قطعه ای از آن ،
باقی آن نیز از بین خواهد رفت و یاد آور شدیم که احتیاج به مهندسین
درجه یک برای انجام این پروژه داریم .</p>

<p>هنگامی که در شرکتی مشغول کشیدن جزئیات نقشه بودم بسیاری از جزئیات
را در حیطه مسئولیت من نمی دیدند وبه دلیل سختگیریهای من انجام کار به
شخص دیگری محول می شد . اما به عنوان مثال در کشوری مانند ایتالیا ما
به دلیل ضوابط خاص اجازه انجام این کار را نداریم .پس طبیعتا این قضیه
فرهنگی است اما از کجا باید شروع کرد ؟ یکی از راه حل ها قانون درست
است . زیرا قانون درست با پیشگیری رفتارها را متفاوت و فرهنگسازی می
کند و این نوعی از مدیریت است .</p>

<h3>مهندس فرخ محمد زاده ( معمار و شهرساز )</h3>

<p>از سال 1357 که فارغ التحصیل شدم تا کنون مشغول به کار حرفه ای
هستم و مدتی نیز به دعوت دانشگاههای مختلف مشغول به تدریس و در کنار
آن کارهای پژوهشی شخصی انجام می دهم .</p>

<p>ابتدا می خواهم به یک تصور نادرست که در برخی محافل معمارانه حاکم
است اشاره کتم این تصوریست که معماری و طراحی را از فن جدا می سازد.
یعنی معمار را صرفا موظف به ارئه ایده های خاص می داند و به این ترتیب
جدایی میان معماری و فن احداث این ایده ها به وجود می آید ، ولی راه
درست توام بودن این دو مقوله با یکدیگر است و این روال از گذشته تا به
امروز رایج بوده است و هیچ زمانی در گذشته معماران ما از فناوری موضوع
جدا نبوده اند و این جدایی د ر&nbsp; نوعی از آموزش که امروزه رایج
شده است بروز کرده است .</p>

<p>این بسیار واضح است که فناوری ساخت و ساز جزئی از طراحی است یعنی
به خودی خود رویه نگاه کردن به موضوع است چون ما نمی توانیم فارغ از
فن به ساخت و ساز نگاه کنیم . بهتر است وضعیت کشور را بررسی کنیم : ما
کشوری هستیم که میزان زیادی&nbsp; به ساخت و ساز نیاز داریم. به دلیل
شرایط مملکت مانند جمعیت و به عنوان مثال بر اساس آمار نیمه رسمی 80
درصد کسانی که اقدام به ساخت و سازمی کنند کسانی هستند که مسکن را
برای خود می سازند و اکثر آنها کسانی هستند که برای اولین بار اقدام
به این کار می کنند، از اینجا می توان بر آورد کرد که میزان هدر رفتن
انرژی ، ثروت ، مصالح و غیره چقدر می تواند باشد و خود این مساله نیاز
به حضور متخصصین و فناوری را با توجه به میزان وسیع ساخت و ساز نمایان
می سازد و وقتی که کار به این صورت وسعت می گیرد ،ناخودآگاه شکل سنتی
و رویه های قبلی پاسخگو نیست یعنی رویه های ما از نیازهایمان عقب
مانده اند.</p>

<p>پس قطعا در حال حاضر ما به تکنولوژی پیشرفته تری در فن ساختمان
نیاز داریم از سوی دیگر مملکت ما دچار سوانح طبیعی است پس باید
استانداردها و کیفیت های ویژه ای در ساخت و ساز ما رعایت و دقت شود که
ما از سلامت انجام کار مطمئن باشیم و این نیز ما را به حرکت به سوی
تکنولوژیهای پیشرفته تر و صاحب استاندارد و کیفیت شدن سوق می دهد .
صنعتی سازی در دنیا دارای سابقه طولانی ای است که باعث ارتقا مهارت ،
دقت و سرعت می گردد .یعنی اگر ما از این رویه معمول ساخت و ساز وارد
رویه های سنتی شویم در مقایسه با ساخت صنعتی ، ساخت صنعتی باعث ارتقا
کیفیت ، بالا رفتن سرعت و در پی آن صرفه جویی بیشتر را شامل می شود
.</p>

<p>ولی ما هنوز در قالب نیاز این فناوریها حرکت نمی کنیم به عنوان
مثال بعضی از قسمتهای ساختمان را با شیوه های معمول وسنتی می سازیم و
همراه با آن از پنل پیشرفته استفاده می کنیم ولی اگر تمام روال ما به
صورت صنعتی و پیشرفته ادامه می یافت قطعا ما هم&nbsp; صرفه جویی های
بیشتری را دارا بودیم ، هم از ساختمان سبک تری برخوردار بودیم و هم
قاعدتا وقتی که سرعت زیاد شد باید قیمت ها پایین آید. نکته دیگری که
در اینجا مطرح است این است که وقتیکه ما به سمت ساخت و سازهای صنعتی
حرکت می کنیم علاوه بر اینکه مهارتها را بالا برده و از شکل کارگری
ساده خارج می کنیم که این خود نوعی از ارتقاء فرهنگ در فن و حرفه و
بهبود برخورد و فکر در این موضوع است ، کارگاه و شرایط کار نیز ارتقا
پیدا می کنند ، یعنی تمام امور در کارخانه ها و کارگاههای صنعتی شده
صورت گرفته و به کارگاه ساختمان حمل می گردند و این باعث می گردد در
کار نیز با شرایط انسانی تر و پیشرفته تری مواجه هستیم .</p>

<p>پس این بحث هم ابعاد اجتماعی هم ابعاد اقتصادی و هم ابعاد کیفیتی
دارد و چه در فن و چه در موضوعات فرهنگی و اجتماعی شما&nbsp; را به
استانداردها می رساند . اما مشکل ما این است که فناوری ما پاسخگوی
نیاز ما به تولید نیست به همین دلیل به وضعیت گذشته بر می گردیم و
همان راه را ادامه می دهیم . به هر حال آنچه مشخص است ما راهی به جز
صنعتی کردن و پیشرفته کردن این فناوری نخواهیم داشت .</p>

<h3>مهندس سید علیرضا قهاری:</h3>

<p>آیا زمانی که ما در مورد اعتلای معماری صحبت می کنیم منظور ما فقط
صنعتی شدن است(چون اگر فقط منظور ما این باشد معماران ما به راحتی می
توانند دانش آن را کسب کنند . به عنوان مثال در نزدیکی ما در جنوب
خلیج فارس آخرین تکنیکهای ساختمان سازی در حال اجرا هستند که قطعا اگر
همان اجرا را ما در ایران داشته باشیم ، دیگر نگران زلزله و کشتار
نخواهیم بود، چون حساب شده کار می شود ) یا نیاز به آن است که معماران
ما چیز دیگری به جز آن به این مجموعه اضافه کنند . متاسفانه یا
خوشبختانه ما صاحب یک معماری پر افتخار هستیم که حتی دنیا نیز به آن
افتخار کرده و شیفته آن می شود به عنوان مثال وقتی صحبت از نقش جهان
می شود فضاها و تفکر پشت این قضایا از دیدمعماران تمام نقاط جهان مورد
بررسی قرار می گیرد. چه می شود کرد ؟آیا فناوری برای ما کافیست و یا
گذشته ما و هویت معماری ما عاملی بازدارنده برای ما است ؟آیا معماری
ایرانی یادگیری دانش روز است ویا ما داریم به سمت جهانی شدن حرکت می
کنیم و هویت معماری خود را نادیده می گیریم ؟ آیا فرهنگ ما نیز در
اعتلای معماری وجود دارد؟</p>

<h3>دکتر فرخ باور:</h3>

<p>به نظر من مثال شما (یعنی نقش جهان) صاحب بهترین فناوری روز خود
بوده است .&nbsp; یعنی معماری در این امر از فناوری جدا نبوده بطور
کلی اگر به معماری آن روز نگاهی بیندازیم بخش سازه ، معماری و تاسیسات
از یکدیگر قابل تفکیک نیستند به عنوان مثال بادگیرها ، قوس و گنبد در
نقش جهان عنصر سازه است ولی جزئی از معماریست ، این معماری که مثال
زده شد معماری است که همه چیز در آن توامان پیش رفته است و به جایی
رسیده است که تمام این عناصر به اوج خود برسند&nbsp; .</p>

<p>ما به دلایل مختلفی مانند رشد جمعیت و اتفاقات روی داده ، شرایط
کشور و ... نتوانستیم ارتقا فرهنگی را توام با فناوری داشته باشیم
یعنی ما فناوری لازم برای ارتقا معماری را نمی شناسیم و یا نمی دانیم
چگونه فرهنگ را به روی فناوری بارگذاری کنیم. به نظر من اینکار با
ممارست و مطالعه بسیار امکان پذیر است و راه آموزش آن نیزبررسی پایه
ها و جوهر گذشته های خودمان است و اینکه در این راه چه جریاناتی پیش
آمده و اکنون مواجه با چه مسائلی هستیم ولی امروزه اکثر معماران ما
وقتی مشغول طراحی هستند ،خودشان هم نمی دانند در چه جهتی&nbsp; حرکت
می کنند . حداقل بهتر است که ما بشناسیم در کجا هستیم و چه جریان و
دیدگاهی را حرکت داده و یا با آن همکاری می کنیم.</p>

<p>من فکر می کنم این مسائل بازدارنده هستند. در غیر اینصورت که
فناوری امری ضروری است و اگر به سمت آن حرکت نکنیم با مساله ترس از
فناوری مواجه می شویم . کما اینکه اگر به این صورت ادامه دهیم خیلی
چیزها را از دست مدهیم به عنوان مثال کشور چین که مدعی ابداع قنات شده
است و شهر بادگیر را اماراتی ها از روی ما الگو برداری می کنند .</p>

<p>اما صحبت دیگر آنکه چرا حرف مهندسین جایگاهی ندارد و به عنوان مثال
کارفرما یا مجری می تواند به راحتی از آنها عدول کنند، در حالیکه رشد
چشمگیر دارایی های کشور به دلیل وجود مهندسین است ولی مهندسین ما نه
آن جایگاه را دارند و نه آن ثروتی که باید از آن طریق عایدشان می شد و
اگر بخواهیم به لحاظ اقتصادی و اجتماعی در نظر بگیریم، مهندسین جایگاه
پر ابهتی ندارند اما چیزی که امروزه می تواند به آنها کمک کند شاید
مدیریت و در واقع قوانین و قواعد باشد زیرا نظام مهندسی به نسبت دیگر
نظامها بسیار ضعیفتر عمل می کند (به عنوان مثال در مقایسه با نظام
پزشکی) و ا ز طرف دیگر امر پژوهش نیز در این زمینه ضعیف باقی مانده
است انقدر که ما نمی دانیم در حال حاضرتکلیفمان با معماری چیست؟ ، با
نگهداری فرهنگ خود چیست؟ ، با جهانی شدن چیست؟ ، این تنوع زیست فرهنگی
را چگونه باید حفظ کنیم و در نتیجه تمام شهرهایمان مانند هم می شوند،
در حالیکه در گذشته شرایط اقلیمی، مصالح ، مهارتهایی که در آنجا بوده
و... تفاوت سبک آن ها را مشخص می نمود .</p>

<p>اما چرا شهرهای سرمایه داری در دوره قرون وسطی زیباتر بود و تناسب
بین اجزا بیشتر رعایت میشد؟ زیرا معماری و هنر و فناوری با هم ترکیب
شده بود . این باید امروزه به عنوان یک در س از طریق اساتید دانشگاه
تدریس شود . بحث دیگر صرفه جویی در الگوی مصرف و بعد از آن بحث بخشش
ها است به عنوان مثال در ایتالیا یکی از دلایل عمده مرگ و میر احجام
اضافه شده به ساختمانها بود. و مثال دیگر رشد بی رویه شهر قم است که
در کنار رودخانه ، غافل از حادثه ای طبیعی مانند سیل در حال ساخت و
ساز هستند . مانند واقعه ای که در فلورانس دراثر ترک سد روی داد و
مردم مجبور شدند با قایق از خانه ها خارج شوند . اما دانشگاهها و
روزنامه ها محل مناسبی برای اشاعه این بحث ها هستند .</p>

<h3>مهندس سید علیرضا قهاری:</h3>

<p>آیا امکان زایش فرهنگ جدید در فرهنگ معماری ما وجود دارد که از یک
طرف ریشه های ما را همراه با فناوری های جدید در بر داشته باشد ؟ به
خصوص در زمانی که ما در حال تولید انبوه هستیم و سرمایه مالی بسیاری
را در آن صرف می کنیم .به عنوان مثال در کشوری مانند ژاپن که هم
توانسته است فرهنگ خود را حفظ کند و هم با آخرین فرهنگهای روز ساخت و
ساز می کنند،13 سال پیش در این کشور هنگام وقوع زلزله در شهر کوبه
6000 کشته بر جای گذاشت ولی درست 12 سال بعد همزمان با زلزله بم در
همان شهر کوبه این زلزله با همان قدرت اتفاق می افتد و 1 یا 2 نفر در
همان روز کشته می شوند&nbsp; .</p>

<h3>مهندس فرخ محمد زاده :</h3>

<p>اگر بخواهم خیلی فوری به این سوال پاسخ دهم به اعتقاد من این امر
امکانپذیر است ولی راه طولانی ای پیش رو داریم . ولی چیزی که مشخص است
فعلا این موضوعات دغدغه کسی نیست به جز معمارانی که دلسوز این مساله
هستند ولی دغدغه جامعه ، سازندگان و مدیران نیست. این موضوع نیاز به
یک همبستگی ملی دارد . ما اقدامات زیادی در این زمینه صورت دادیم به
عنوان مثال ساخت کتابخانه ملی ، مقبره حضرت امام ، فرهنگستان ،
فرودگاه امام و ... که می توانست دستمایه ای باشد که جریانات معماری
مملکت را تقویت نماید و حتی از دیگر کشورها نیز نگاهی به این آثار
انداخته شود و ببینند که آن معماری پر افتخار گذشته امروز دارد چه
مسیری را می پیماید و لی اگر یک همبستگی ملی پشت آن نباشد و یک فرهنگ
عمومی آن را نشناسد این امر تحقق پذیر نیست .</p>

<h3>دکتر فرخ باور:</h3>

<p>من هم معتقد به زایش فرهنگی جدید هستم و این فرهنگ به دلیل نیاز به
وجود خواهد آمد . ولی به عنوان مثال من پس از دیدن عکس قدیمی آرامگاه
فروغی بسیار افسوس خوردم که این آرامگاه جایگزین آرامگاه تخریب شده
گردیده است .زیرا روح معماری در آن دیده نمی شود . اما معماری تازه ای
که باید به وجود آید این نیست . و باید غنی تر از این باشد و اتفاقا
به نظر من معماری قدیم ما اکولوژیک تربوده است .</p>

<p>25 اردیبهشت مسابقه ای به نام بهترین خانه در سال 2005 برگزار
خواهد شد اما آیا ما می توانیم پیش بینی کنیم در آن سال بهترین خانه
چه خانه ای است ؟ آیا تا آن سال به دلیل مسائل اکولولوژیک ما مجبور به
کشیدن شیشه ای به دور خانه ها به دلیل جلوگیری از ورود هوای آلوده
هستیم ؟ آیا تا آن زمان جنگ اتمی روی داده است ؟ ایا مدل مصرف سرمایه
داری عوض شده است ؟ آیا بشریت دیگر از انرژی فسیلی استفاده نمی کند ؟
یا اصلا هوا پاک شده است ؟ ممکن است هیچ کدام از این گزینه ها درست
نباشد ولی به هر حال پیش بینی آن مشکل است .و بحث دیگر اینکه بیشترین
مصرف انرژی را در ایران ساختمانها دارند .</p>

<p>ایده هر ساختمان قبل از ساخت آن می آید و ما امروزه به ایده احتیاج
داریم . وبهتر است زیباسازی ، تکنولوژی همراه با هم بکار برده شوند و
در دانشگاه ها نیز تدریس شوند و جایی برای این بحث ها در برنامه های
تلویزیونی باز کنیم .</p>
</div>
<div dir="rtl"> <h3><a href="/اعضای-انجمن/سید-علیرضا-قهاری/" title="سید علیرضا قهاری">مهندس سید علیرضا قهاری</a>:</h3> <p>این هفته بحث ما درباره اعتلای معماری و فناوری است . هم به مناسبت ایام هفته معماری و هم اشاره ای است به تغییر الگوی زندگی ، زیرا امسال مقام رهبری طی پیام خود امسال را سال تغییر الگوی مصرف عنوان نمودند ایده ای بسیار جالب است ولی اینکه هر کس این ایده را به ظن و زعم خود به کدام طرف بکشاند ، شاید پرکاری و یا کم کاری برخی از افراد باشد .ولی در زمینه معماری و شهرسازی برای ما ایده ای ایده آل است که در واقع ما نگاهی به تغییر الگوی ساخت و ساز در کشور داشته باشیم و در راس آن معماران ما به تغییر کیفیت ساخت و ساز و تغییر الگوی زندگی بپردازند، زیرا هرچه که در حال وقوع است درون یک کالبد و درون یک فضای معمارانه و شهر سازانه است ، بعضا ارتباط بین معماری و شهرسازی و سایر علوم را ممکن است متوجه نباشند ولی اساتید محترم مستحضرند که معماری و شهرسازی چگونه می توانند در روان انسانها موثر باشند اگر هنگامی که روی خیابانهای شهری راه می رویم این شهر فریاد زده و تاثیر منفی روی اعصاب می گذارد.</p> <p>چگونه ممکن است معماران و شهرسازان در این باب اصلاحاتی را انجام دهند ، البته غیر از اینکه ما به مساله فرهنگی آن توجه کنیم، شاید راه دیکری نباشد ، شاید الان زمان آن نیست که ما با ارائه چهار تا خط فکر کنیم که می توانیم انقلابی در معماری به پا کنیم یا اصلاحی را انجام دهیم زیرا معماری امروز جهان بسیار پیشرفته تر از آن چیزی است که ما هم اکنون در اینجا اجرا می کنیم چه از نظر تکنیک و فناوری و چه از نظر فضاهای قابل زیست ، اینکه معماران ما در کجای این ماجرا قرار دارند بعضا اشاره می کنند به مراکز آموزشی که فاقد ظرفیت و توانایی لازم برای پرورش معماران در این امر هستند ، فقط این مراکز نیستند بلکه ما معتقدیم که کارفرمایان و&nbsp; در واقع متقاضیان ساخت و ساز هم در این امر مقصرند .</p> <p>پایین بودن سلایق آنها ، عدم آشنایی کافی با مقوله معماری و شهرسازی و اینها را با ساخت سر پناه و احداث یکسان دیدن باعث دور شدن شما از فرهنگ معماری می شود. بنابر این به نظر می رسد معماران بار بسیار سنگینی را در این تغییر الگو عهده دار هستند. خصوصا در این دوران که معماران ما دیگر روانشناس نبوده ، ادبیات نمی خوانند ، وارد مسائل اجتماعی نمی شوند ، بلکه به سلیقه کارفرما حرکت می کنند ، بسیاری از علومی که معماران پیش از این واجد آنها بوده اند مانند : تکنیک ،&nbsp; تکنولوژی ، ریاضی ، و حتی بعضا نجوم که اختر شناسی معماران ما می توانست حرکت نور یا به عنوان مثال کواکب را بتوانند طوری در معماری دخالت دهند که ممکن است الان باعث اعجاب باشد.</p> <p>بنابراین چون در حال حاضر معماران ما جامع الشرایط نیستند نمی توان از آنها توقع داشت که یکسویه تغییر اساسی در کیفیت ساخت و ساز و کیفیت معماری دهند بلکه شاید تشکیل گروه های مختلف تغییر یا اصلاح الگوی ساخت و ساز یکی از راه های آن باشد یعنی تیمی برای کالبد شکافی معضل تشکیل شود زیرا ممکن است معماران و شهرسازان به تنهایی نتوانند عهده دار آن باشند این بحث را در اینجا به عنوان مقدمه مطرح&nbsp; کردیم ولی بحث اصلی ما در باره استفاده از تکنولوژی در معماری است که به خودی خود تغییر الگوهای ساخت و ساز را به دنبال دارد معهذا قبل از این ما احتیاج به یک تغییر فرهنگ در زمینه معماری یا شناخت تغییر الگوهای زندگی داریم .</p> <h3>دکتر فرخ باور: (معمارمدرس داشگاه آزاد )</h3> <p>طراحی جالبی را با عنوان خانه ای برای چهار پایان و دو پایان در گلپایگان انجام دادیم ، زیرا در زلزله اخیر ایتالیا تعداد زیادی از حیوانات کشته شدند چون در آن کشور افراد هنوز با حیوانات زندگی کرده و ترکیبی معیشتی با آنها دارند در ارتباط با مقدمه ای که جناب قهاری توضیح دادند مساله ای کلیدی مطرح می شود که چرا معماران امضا می فروشند ؟</p> <p>قبلا که در ایتالیا من امضایی نداشتم مجبور بودم نقشه هایم را برای امضا به اشخاص دیگری دهم ، به عنوان مثال دوستان خودم ، ولی چون سیستم مالیاتی قوی بود کسی که امضا می کرد مجبور به تقبل مالیات بود ، بنابر این امضا نمی کرد و یا اگر می کرد باید مالیات به او پرداخت می شد که کار بسیار مشکلی بود. پس عدم وجود سیستم مالیاتی یکی از دلایل آن&nbsp; و دلیل دیگر برتری کارفرما نسبت به معمار است .</p> <p>چرا معمار به دلیل عدم وجود کار باید مجبور به فروش امضا شود ؟ دلیل این امر فقدان کدام قانون است ؟ مکانیزم ما باید به صورتی باشد که معمار در برابر شهرداری و بالعکس مسئول باشد که نقشه ای که تصویب شده جدا از بحث کیفیت آن ، چطور می شود معمار تا آخرکار مسئول آن پروژه باقی بماند و کسیکه نقشه را تحویل میدهد کارفرما نباشد بلکه معمار باشد و کارفرما اصلا اجازه ورود نداشته باشد مگر در صورتی که شکایتی از معمار و یا ناظر داشته باشد .</p> <p>همانگونه که من این تجربه را در ایتالیا داشتم و باعث دادگاهی شدن من شد&nbsp; هر چند که حکم دادگاه به نفع من صادر شد ولی به هر حال کارفرما با دلایل خود اجازه این کار را داشت .&nbsp; کمبود کدام قانون باعث این عوامل شده است ؟ زمانیکه کارفرما هم ناظر است و هم مجری ما نمی توانیم توقع داشته باشیم که کیفیت معماری را ارتقا بخشیم . بطور مثال در ایتالیا نیز وقتی که صبح می رفتیم نمونه اولیه بتون خوب بود ولی در طبقات بالا بتون پوک می شد چون به آن آب اضافه می کردند ، ولی در هر صورت می توان راه حل ها را پیدا کرد ، از طریق نظارت ، کنترل قیمت مصالح ، و...</p> <h3>مهندس سید علیرضا قهاری :</h3> <p>ما می خواهیم به مسائل فرهنگی نیز بپردازیم چون معماران ما نیز باید روشهای خود را تغییر دهندو در خود ، خودباوری ایجاد کنند ، چون این روشها به تدریج باعث کناره گیری معماران شده است و در امر ساخت و ساز دخالتی ندارند آیا این مساله ، مساله ای فرهنگی است یا به فرموده شما معیشتی است؟</p> <h3>دکتر فرخ باور:</h3> <p>به نظر من فرهنگی است به عنوان مثال : پروژه صنعت نفت مسجد سلیمان . ما این پروژه را کشیدیم ولی به عنوان مثال یک سیستم پیدا کردند که ورقه های آهنی موجدار که گیردار نیز است ، یعنی علاوه بر قالب بودن در محاسبه بتون ریزی دخیل است ، با نماینده آن صحبت کردم که حاضر به همکاری مجانی بود و در آمد آن از سود حاصل از فروش به دست می آمد، به مهندس دفتر مشاوری که من در آن کار می کردم آدرس و شماره تلفن این نماینده را به منظور همکاری ارائه دادم و در ارتباط با مزایای این سیستم نیز توضیح دادم ولی ایشان به دلیل مهندس بودن از همکاری با نماینده سرباز زده و گفت : من مهندس هستم و با هیچ مهندس دیگری همکاری نمی کنم ، این مهندس باید همانجا برکنار می شد اما آخر کار پس از اینکه او این سقف را زد سقف به دلیل اینکه ما را از نظارت این کا ر(به دلیل بالا رفتن هزینه ) مهندسین مشاور برکنار کردند ، خراب شد پس از تحویل پروژه فاز 2 به شرکت نفت ما از این پروژه به عنوان یک اتوموبیل خوب یاد کردیم و یاد آور شدیم در صورت به هم ریختن قطعه ای از آن ، باقی آن نیز از بین خواهد رفت و یاد آور شدیم که احتیاج به مهندسین درجه یک برای انجام این پروژه داریم .</p> <p>هنگامی که در شرکتی مشغول کشیدن جزئیات نقشه بودم بسیاری از جزئیات را در حیطه مسئولیت من نمی دیدند وبه دلیل سختگیریهای من انجام کار به شخص دیگری محول می شد . اما به عنوان مثال در کشوری مانند ایتالیا ما به دلیل ضوابط خاص اجازه انجام این کار را نداریم .پس طبیعتا این قضیه فرهنگی است اما از کجا باید شروع کرد ؟ یکی از راه حل ها قانون درست است . زیرا قانون درست با پیشگیری رفتارها را متفاوت و فرهنگسازی می کند و این نوعی از مدیریت است .</p> <h3>مهندس فرخ محمد زاده ( معمار و شهرساز )</h3> <p>از سال 1357 که فارغ التحصیل شدم تا کنون مشغول به کار حرفه ای هستم و مدتی نیز به دعوت دانشگاههای مختلف مشغول به تدریس و در کنار آن کارهای پژوهشی شخصی انجام می دهم .</p> <p>ابتدا می خواهم به یک تصور نادرست که در برخی محافل معمارانه حاکم است اشاره کتم این تصوریست که معماری و طراحی را از فن جدا می سازد. یعنی معمار را صرفا موظف به ارئه ایده های خاص می داند و به این ترتیب جدایی میان معماری و فن احداث این ایده ها به وجود می آید ، ولی راه درست توام بودن این دو مقوله با یکدیگر است و این روال از گذشته تا به امروز رایج بوده است و هیچ زمانی در گذشته معماران ما از فناوری موضوع جدا نبوده اند و این جدایی د ر&nbsp; نوعی از آموزش که امروزه رایج شده است بروز کرده است .</p> <p>این بسیار واضح است که فناوری ساخت و ساز جزئی از طراحی است یعنی به خودی خود رویه نگاه کردن به موضوع است چون ما نمی توانیم فارغ از فن به ساخت و ساز نگاه کنیم . بهتر است وضعیت کشور را بررسی کنیم : ما کشوری هستیم که میزان زیادی&nbsp; به ساخت و ساز نیاز داریم. به دلیل شرایط مملکت مانند جمعیت و به عنوان مثال بر اساس آمار نیمه رسمی 80 درصد کسانی که اقدام به ساخت و سازمی کنند کسانی هستند که مسکن را برای خود می سازند و اکثر آنها کسانی هستند که برای اولین بار اقدام به این کار می کنند، از اینجا می توان بر آورد کرد که میزان هدر رفتن انرژی ، ثروت ، مصالح و غیره چقدر می تواند باشد و خود این مساله نیاز به حضور متخصصین و فناوری را با توجه به میزان وسیع ساخت و ساز نمایان می سازد و وقتی که کار به این صورت وسعت می گیرد ،ناخودآگاه شکل سنتی و رویه های قبلی پاسخگو نیست یعنی رویه های ما از نیازهایمان عقب مانده اند.</p> <p>پس قطعا در حال حاضر ما به تکنولوژی پیشرفته تری در فن ساختمان نیاز داریم از سوی دیگر مملکت ما دچار سوانح طبیعی است پس باید استانداردها و کیفیت های ویژه ای در ساخت و ساز ما رعایت و دقت شود که ما از سلامت انجام کار مطمئن باشیم و این نیز ما را به حرکت به سوی تکنولوژیهای پیشرفته تر و صاحب استاندارد و کیفیت شدن سوق می دهد . صنعتی سازی در دنیا دارای سابقه طولانی ای است که باعث ارتقا مهارت ، دقت و سرعت می گردد .یعنی اگر ما از این رویه معمول ساخت و ساز وارد رویه های سنتی شویم در مقایسه با ساخت صنعتی ، ساخت صنعتی باعث ارتقا کیفیت ، بالا رفتن سرعت و در پی آن صرفه جویی بیشتر را شامل می شود .</p> <p>ولی ما هنوز در قالب نیاز این فناوریها حرکت نمی کنیم به عنوان مثال بعضی از قسمتهای ساختمان را با شیوه های معمول وسنتی می سازیم و همراه با آن از پنل پیشرفته استفاده می کنیم ولی اگر تمام روال ما به صورت صنعتی و پیشرفته ادامه می یافت قطعا ما هم&nbsp; صرفه جویی های بیشتری را دارا بودیم ، هم از ساختمان سبک تری برخوردار بودیم و هم قاعدتا وقتی که سرعت زیاد شد باید قیمت ها پایین آید. نکته دیگری که در اینجا مطرح است این است که وقتیکه ما به سمت ساخت و سازهای صنعتی حرکت می کنیم علاوه بر اینکه مهارتها را بالا برده و از شکل کارگری ساده خارج می کنیم که این خود نوعی از ارتقاء فرهنگ در فن و حرفه و بهبود برخورد و فکر در این موضوع است ، کارگاه و شرایط کار نیز ارتقا پیدا می کنند ، یعنی تمام امور در کارخانه ها و کارگاههای صنعتی شده صورت گرفته و به کارگاه ساختمان حمل می گردند و این باعث می گردد در کار نیز با شرایط انسانی تر و پیشرفته تری مواجه هستیم .</p> <p>پس این بحث هم ابعاد اجتماعی هم ابعاد اقتصادی و هم ابعاد کیفیتی دارد و چه در فن و چه در موضوعات فرهنگی و اجتماعی شما&nbsp; را به استانداردها می رساند . اما مشکل ما این است که فناوری ما پاسخگوی نیاز ما به تولید نیست به همین دلیل به وضعیت گذشته بر می گردیم و همان راه را ادامه می دهیم . به هر حال آنچه مشخص است ما راهی به جز صنعتی کردن و پیشرفته کردن این فناوری نخواهیم داشت .</p> <h3>مهندس سید علیرضا قهاری:</h3> <p>آیا زمانی که ما در مورد اعتلای معماری صحبت می کنیم منظور ما فقط صنعتی شدن است(چون اگر فقط منظور ما این باشد معماران ما به راحتی می توانند دانش آن را کسب کنند . به عنوان مثال در نزدیکی ما در جنوب خلیج فارس آخرین تکنیکهای ساختمان سازی در حال اجرا هستند که قطعا اگر همان اجرا را ما در ایران داشته باشیم ، دیگر نگران زلزله و کشتار نخواهیم بود، چون حساب شده کار می شود ) یا نیاز به آن است که معماران ما چیز دیگری به جز آن به این مجموعه اضافه کنند . متاسفانه یا خوشبختانه ما صاحب یک معماری پر افتخار هستیم که حتی دنیا نیز به آن افتخار کرده و شیفته آن می شود به عنوان مثال وقتی صحبت از نقش جهان می شود فضاها و تفکر پشت این قضایا از دیدمعماران تمام نقاط جهان مورد بررسی قرار می گیرد. چه می شود کرد ؟آیا فناوری برای ما کافیست و یا گذشته ما و هویت معماری ما عاملی بازدارنده برای ما است ؟آیا معماری ایرانی یادگیری دانش روز است ویا ما داریم به سمت جهانی شدن حرکت می کنیم و هویت معماری خود را نادیده می گیریم ؟ آیا فرهنگ ما نیز در اعتلای معماری وجود دارد؟</p> <h3>دکتر فرخ باور:</h3> <p>به نظر من مثال شما (یعنی نقش جهان) صاحب بهترین فناوری روز خود بوده است .&nbsp; یعنی معماری در این امر از فناوری جدا نبوده بطور کلی اگر به معماری آن روز نگاهی بیندازیم بخش سازه ، معماری و تاسیسات از یکدیگر قابل تفکیک نیستند به عنوان مثال بادگیرها ، قوس و گنبد در نقش جهان عنصر سازه است ولی جزئی از معماریست ، این معماری که مثال زده شد معماری است که همه چیز در آن توامان پیش رفته است و به جایی رسیده است که تمام این عناصر به اوج خود برسند&nbsp; .</p> <p>ما به دلایل مختلفی مانند رشد جمعیت و اتفاقات روی داده ، شرایط کشور و ... نتوانستیم ارتقا فرهنگی را توام با فناوری داشته باشیم یعنی ما فناوری لازم برای ارتقا معماری را نمی شناسیم و یا نمی دانیم چگونه فرهنگ را به روی فناوری بارگذاری کنیم. به نظر من اینکار با ممارست و مطالعه بسیار امکان پذیر است و راه آموزش آن نیزبررسی پایه ها و جوهر گذشته های خودمان است و اینکه در این راه چه جریاناتی پیش آمده و اکنون مواجه با چه مسائلی هستیم ولی امروزه اکثر معماران ما وقتی مشغول طراحی هستند ،خودشان هم نمی دانند در چه جهتی&nbsp; حرکت می کنند . حداقل بهتر است که ما بشناسیم در کجا هستیم و چه جریان و دیدگاهی را حرکت داده و یا با آن همکاری می کنیم.</p> <p>من فکر می کنم این مسائل بازدارنده هستند. در غیر اینصورت که فناوری امری ضروری است و اگر به سمت آن حرکت نکنیم با مساله ترس از فناوری مواجه می شویم . کما اینکه اگر به این صورت ادامه دهیم خیلی چیزها را از دست مدهیم به عنوان مثال کشور چین که مدعی ابداع قنات شده است و شهر بادگیر را اماراتی ها از روی ما الگو برداری می کنند .</p> <p>اما صحبت دیگر آنکه چرا حرف مهندسین جایگاهی ندارد و به عنوان مثال کارفرما یا مجری می تواند به راحتی از آنها عدول کنند، در حالیکه رشد چشمگیر دارایی های کشور به دلیل وجود مهندسین است ولی مهندسین ما نه آن جایگاه را دارند و نه آن ثروتی که باید از آن طریق عایدشان می شد و اگر بخواهیم به لحاظ اقتصادی و اجتماعی در نظر بگیریم، مهندسین جایگاه پر ابهتی ندارند اما چیزی که امروزه می تواند به آنها کمک کند شاید مدیریت و در واقع قوانین و قواعد باشد زیرا نظام مهندسی به نسبت دیگر نظامها بسیار ضعیفتر عمل می کند (به عنوان مثال در مقایسه با نظام پزشکی) و ا ز طرف دیگر امر پژوهش نیز در این زمینه ضعیف باقی مانده است انقدر که ما نمی دانیم در حال حاضرتکلیفمان با معماری چیست؟ ، با نگهداری فرهنگ خود چیست؟ ، با جهانی شدن چیست؟ ، این تنوع زیست فرهنگی را چگونه باید حفظ کنیم و در نتیجه تمام شهرهایمان مانند هم می شوند، در حالیکه در گذشته شرایط اقلیمی، مصالح ، مهارتهایی که در آنجا بوده و... تفاوت سبک آن ها را مشخص می نمود .</p> <p>اما چرا شهرهای سرمایه داری در دوره قرون وسطی زیباتر بود و تناسب بین اجزا بیشتر رعایت میشد؟ زیرا معماری و هنر و فناوری با هم ترکیب شده بود . این باید امروزه به عنوان یک در س از طریق اساتید دانشگاه تدریس شود . بحث دیگر صرفه جویی در الگوی مصرف و بعد از آن بحث بخشش ها است به عنوان مثال در ایتالیا یکی از دلایل عمده مرگ و میر احجام اضافه شده به ساختمانها بود. و مثال دیگر رشد بی رویه شهر قم است که در کنار رودخانه ، غافل از حادثه ای طبیعی مانند سیل در حال ساخت و ساز هستند . مانند واقعه ای که در فلورانس دراثر ترک سد روی داد و مردم مجبور شدند با قایق از خانه ها خارج شوند . اما دانشگاهها و روزنامه ها محل مناسبی برای اشاعه این بحث ها هستند .</p> <h3>مهندس سید علیرضا قهاری:</h3> <p>آیا امکان زایش فرهنگ جدید در فرهنگ معماری ما وجود دارد که از یک طرف ریشه های ما را همراه با فناوری های جدید در بر داشته باشد ؟ به خصوص در زمانی که ما در حال تولید انبوه هستیم و سرمایه مالی بسیاری را در آن صرف می کنیم .به عنوان مثال در کشوری مانند ژاپن که هم توانسته است فرهنگ خود را حفظ کند و هم با آخرین فرهنگهای روز ساخت و ساز می کنند،13 سال پیش در این کشور هنگام وقوع زلزله در شهر کوبه 6000 کشته بر جای گذاشت ولی درست 12 سال بعد همزمان با زلزله بم در همان شهر کوبه این زلزله با همان قدرت اتفاق می افتد و 1 یا 2 نفر در همان روز کشته می شوند&nbsp; .</p> <h3>مهندس فرخ محمد زاده :</h3> <p>اگر بخواهم خیلی فوری به این سوال پاسخ دهم به اعتقاد من این امر امکانپذیر است ولی راه طولانی ای پیش رو داریم . ولی چیزی که مشخص است فعلا این موضوعات دغدغه کسی نیست به جز معمارانی که دلسوز این مساله هستند ولی دغدغه جامعه ، سازندگان و مدیران نیست. این موضوع نیاز به یک همبستگی ملی دارد . ما اقدامات زیادی در این زمینه صورت دادیم به عنوان مثال ساخت کتابخانه ملی ، مقبره حضرت امام ، فرهنگستان ، فرودگاه امام و ... که می توانست دستمایه ای باشد که جریانات معماری مملکت را تقویت نماید و حتی از دیگر کشورها نیز نگاهی به این آثار انداخته شود و ببینند که آن معماری پر افتخار گذشته امروز دارد چه مسیری را می پیماید و لی اگر یک همبستگی ملی پشت آن نباشد و یک فرهنگ عمومی آن را نشناسد این امر تحقق پذیر نیست .</p> <h3>دکتر فرخ باور:</h3> <p>من هم معتقد به زایش فرهنگی جدید هستم و این فرهنگ به دلیل نیاز به وجود خواهد آمد . ولی به عنوان مثال من پس از دیدن عکس قدیمی آرامگاه فروغی بسیار افسوس خوردم که این آرامگاه جایگزین آرامگاه تخریب شده گردیده است .زیرا روح معماری در آن دیده نمی شود . اما معماری تازه ای که باید به وجود آید این نیست . و باید غنی تر از این باشد و اتفاقا به نظر من معماری قدیم ما اکولوژیک تربوده است .</p> <p>25 اردیبهشت مسابقه ای به نام بهترین خانه در سال 2005 برگزار خواهد شد اما آیا ما می توانیم پیش بینی کنیم در آن سال بهترین خانه چه خانه ای است ؟ آیا تا آن سال به دلیل مسائل اکولولوژیک ما مجبور به کشیدن شیشه ای به دور خانه ها به دلیل جلوگیری از ورود هوای آلوده هستیم ؟ آیا تا آن زمان جنگ اتمی روی داده است ؟ ایا مدل مصرف سرمایه داری عوض شده است ؟ آیا بشریت دیگر از انرژی فسیلی استفاده نمی کند ؟ یا اصلا هوا پاک شده است ؟ ممکن است هیچ کدام از این گزینه ها درست نباشد ولی به هر حال پیش بینی آن مشکل است .و بحث دیگر اینکه بیشترین مصرف انرژی را در ایران ساختمانها دارند .</p> <p>ایده هر ساختمان قبل از ساخت آن می آید و ما امروزه به ایده احتیاج داریم . وبهتر است زیباسازی ، تکنولوژی همراه با هم بکار برده شوند و در دانشگاه ها نیز تدریس شوند و جایی برای این بحث ها در برنامه های تلویزیونی باز کنیم .</p> </div>
زنان حرمسرازنان حرمسرا
طبق کشطبق کش
عبور دادن اتول از رودخانه اهوازعبور دادن اتول از رودخانه اهواز
گراند هتل قزوین - 1312گراند هتل قزوین - 1312
مسافران عازم کربلا با پای پیادهمسافران عازم کربلا با پای پیاده
نان فروش دوره گردنان فروش دوره گرد
باستانی کار - دوره گردباستانی کار - دوره گرد
احمدشاه در مجلس شورااحمدشاه در مجلس شورا
افتتاح دانشگاه تبریز - 1325افتتاح دانشگاه تبریز - 1325
بلوار الیزابت-1353بلوار الیزابت-1353
پمپ بنزین -1310پمپ بنزین -1310
متل قو- شمال ایران - 1351 خورشیدیمتل قو- شمال ایران - 1351 خورشیدی
سوپر مارکت کوروش- خیابان پهلوی - 1357سوپر مارکت کوروش- خیابان پهلوی - 1357
رضاشاه پهلوی و همراهانرضاشاه پهلوی و همراهان
سرویس سیار چلوکباب -دهه 40سرویس سیار چلوکباب -دهه 40
کتابخانه سیار برای عشایر - 1349کتابخانه سیار برای عشایر - 1349
میدان آزادیمیدان آزادی
میدان اصلی شهر ملایر-1353میدان اصلی شهر ملایر-1353
میدان ولی عصر میدان ولی عصر
ناصرالدین شاه و ملیجکناصرالدین شاه و ملیجک
بازار تهران - دهه 40بازار تهران - دهه 40
بندر عباس - فلکه برق- دهه60بندر عباس - فلکه برق- دهه60
مهندس سید علیرضا قهاری :انسان شناسی علمی ترین رشته علوم انسانی است و به تعریف این تعریف
محیط ساخته شده ای که ما به عنوان انسان آنرا خلق کرده و در آن زندگی
می کنیم خود سازنده زندگی ماست . این فضای ساخته شده مبتنی بر توان
فکری محدود ماست بدین معنا که بشر در طول تاریخ حیاتش بر اساس میزان
دانش و تکنولوژی خود توانسته محیط مصنوع پدید آورد که بتواند در آن
بیارامد و هر زمان که دانش و فناوری اش اجازه داده محیط مناسبتری را
برای زندگی فراهم آورده است . این توانایی در هیچ دوره مورد ارزیابی و
قضاوت قرار نگرفته است. تناسب دانش انسانها با نیازهایشان هیچ گاه
سنجیده نشده و دامنه تحقیقات در این مباحث از محدوده ذهنیت و سلایق
ذهنی خارج نگردیده است و بشر تنها به شکل مجزا و تنها به عنوان مصرف
کننده و با نیازهای معین و استاندارد شده به نمایش در آمده است . به
همین دلیل انسان شناسی معماری این امر را که در افقهای نظری و ذهنیت
نظریه پردازان می بایست گسترده شود دنبال می کند همچنان که مفهوم
جدیدی از معماری را ارائه می دهد انسان شناسان معماری معتقدند هر آنچه
انسان و روابط زیستی آنها ساخته و می سازد را می توان معماری
نامید.اگر چه سر چشمه های معماری در دوران پیش از تاریخ چندان روشن نیست
در پایان دهه شصت میلادی زمانیکه مرگ مدرنیسم و اعلام پست مدرنیسم
متولد گردید توجه انسان شناسان به معماری و دستاوردهای سنتی آن جلب
گردید و معماری بومی به عنوان یک قلمرو جدید تحقیقی شناخته شد .موضوعاتی چون قوم شناسی و مطالعه محیط های سنتی منجر به نتایج مهمی
چون انتشار دائره المعارف معماری بومی جهان توسط دانشگاه بریکلی شد که
هزار گونه معماری را در سه مجلد مورد بررسی قرار می داد هدف اصلی این
کتاب سندیت دادن جهانی به معماری سنتی و طبقه بندی آن براساس ضوابط
انسان شناسانه بود این کتاب زیبایی شناسی های سنتی و تنوع اشکال
گسترده معماری به ویژه معماری مسکن را در فرهنگهای متنوع دنیا به
نمایش می گذارد .زندگی و قراردادهای اجتماعی در طول حیات بشری که امروزه اغلب به
عنوان امور غیر معمول و گاه عجیب احساس می شود نقش تکنیک ویافته های
دانش بشر در معماری و ابزاری که توانسته است به کار گیرد را می توان
به عنوان محور انسان شناسی معماری مورد توجه قرار داد اگر چه بسیاری
از آنها ابتدایی به نظر آیند مانند استفاده از الیاف و چوب که امروزه
نیز اگر چه کم دوامند به عنوان داشتن مزیتهایی از جمله سبکی و ساختن
با دست مورد استفاده بسیاری از جوامع بشری هستند و هنوز سقفها ،
دیوارها و کف را تشکیل می دهند .آیا تحول فرهنگها ارتباط نزدیک با معاری غیر پایدار و مصالح غیر
مقاوم نداشته است . به این معنا که ساخته های دست بشر مقاوم و کم
دوامند آیا منجر به مرگ تمدنها نشده اند ؟ آیا تغییر و تحول در فضاهای
عمومی شهرها به تحول مسکن و سر پناه نینجامیده است ؟ما در انسان شناسی سکونت به نکات عینی و قابل توجهی برخورد می کنیم
. نمونه آنرا در بافتهای فرسوده داخل شهرها و تفاوت نگرش ساکنان آن به
موضوعاتی که معمولا توسط متخصصین امور ساماندهی شهر مطرح می شود
دریافت این زمینه ها و توجه به زوایای نا پیدای روابط انسانی و کالبد
محیط نگاه تازه ای بر تعریف انسان شناسانه از مفهوم معماری در اختیار
قرار می دهد که نقطه عطف آنرا می توان در معماری معنا گرا جستجو کرد .
این نوع معماری ارتباط نزدیکی با انسان و هستی انسانی برقرار می کند و
در جهت افقهای فکری جهانشمول و چشم اندازهای انسان شناسانه دریچه هایی
نو از جهان و رابطه انسان و محیط ساخته شده توسط وی ارائه می دهد
.دکتر محمد منصور فلامکی :هنوز برای ما روشن نیست که فرق انسان شناسی با مردم شناسی چیست ؟
حد بین انسان شناسی و مردم شناسی کجاست ؟ انسان شناسی می تواند به فهم
معماری کمک کند ولی اگر از راه انسان شناسی به دنبال معانی ای برویم
که در معماری وجود دارند قاعدتا مسائل دیگر از جمله تمام مسائل مردم
شناسی فرهنگی را نمی توانیم ببینیم .انسان شناسی طبق تعریف این علم به ما کمک می کند که بازتابهای حرکت
و رفتار انسان در هر زمینه ای که فعالیت می کند را به صورت ضوابطی
درآوریم که به اندازه و تناسب در می آیند و روی فضاهای ساخته شده گاهی
کالبدی و نه الزاما روانشناختی فضا اثر گذاری می کنند .انسان شناسی به بازشناسی ریشه های هر رده از انسانها می پردازد و
هدف آن این است که انطباق های انسان و محیط و دگرگونی های شکلی ،
اندامی انسان در ارتباط با محیط و اقلیم را بررسی می کند و تغییرات
شاخصهای کالبدی انسان در طول زمان و اثر آن بر روی آن یا تاثیر معماری
روی آنرا مورد بررسی قرار می دهد و مردم شناسی به بازتاب فضاهای ساخته
شده به روی انسان و پیچیدگیهایی که در ذات خود دارد می پردازد .مردم شناسی به فضاهای ذهنی انسانها ، رفتار و سلیقه آنها می پردازد
. مردم شناسی داوری نمی کند بلکه صرفا برداشت می کند . اما انسان
شناسی یا مردم شناسی به کدامیک از اینها بیشتر به حوزه معماری کمک می
کنند ؟ این بحث دیگری است ولی موضوع تشخیص مردم شناسی از انسان شناسی
است .اگر بخواهیم به تولیدات معماری در قرن بیستم بپردازیم ، می توانیم
بگوییم آن معماریهایی که به دهه بعد از دوم و سوم قرن گذشته یعنی 1920
یا 1930 به این طرف زاده شده اند و به عنوان بهترین معماری ها در دنیا
مطرح گشته اند ، معماری هایی بودند که خیلی بیشتر به مسائل انسان
شناسی تکیه می کردند و نه لزوما به مسائل مردم شناسی فرهنگی بنابراین
یک معمار ناسیونالیستی و متکی از خود زاده شده و خیلی سریع فراگیر شد
و بسیار با اندیشه هایی که زاده شده و زاینده مارکسیسیم بودند انطباق
داشت .جنگهای جهانی به این امر که انسانها کمتر به مسائل فرهنگی بپردازند
.مانند معماریهایی که امروزه در کشورمان شاهد آنها هستیم . هر زمان
تلاش می کنیم معماری را با ارزانترین قیمت به پایان بریم متوجه می
شویم که از ذات معماری فاصله گرفته ایم . ما نمی توانیم معماری را
تولید و به مصرف کننده تحویل دهیم.معماریهایی که ما در ایران به دنیا آورده ایم از فرهنگ خود ما
سرچشمه نگرفته اند . مدرنیسم هرگز از میان نرفته است . مدرن همیشه
وجود دارد و گرایش به مدرن نیز در دنیا وجود دارد . واژه مدرن متشکل
از دو بخش است : 1- مدا 2- ارنا که اروپایی ها از 1800 سال پیش تا
کنون دارند با آن زندگی می کنند . مدا به معنای شکل و ارنا به معنی
زمان است . ما باید به دنبال بازشناسی جمعی ویژگیهای انسان که هم از
معماری بر می خیزند و هم بر معماری اثر می گذارند بپردازیم .امیر احمد رازی در سال 1010 هجری قمری کتابی 3 جلدی ارجمند به نام
7 اقلیم برای ما نوشته است که به بیان 7 اقلیم شناخته شده ایرانیان می
پردازد و هنگام توضیح آنها تمام پدیده های جوی و جغرافیایی وابسته به
یکدیگر را برای ما توضیح می دهد .دکتر محمد مهدی محمودی :شاید ما انسان را خوب نشناختیم و حتی نیاموختیم که چگونه باید
انسان را بشناسیم . وجه مشترکی میان تمام بناهای دنیا می بینیم و آن
این است که تمام آنها برای انسان بوده اند . تمام آنهایی که موفق بوده
اند انسان را خوب شناخته اند . تفاوتهای آنها متشکل از مکتب ، اقلیم ،
و تکنولوژی است .ولی اصل موضوع این است که مصنوعی که ما ساخته ایم برای یک انسان
است و جایی که نتوانسته ایم در ساخت خود موفق باشیم ، انسان یا فرهنگ
او را شناخته ایم اگر به گذشته بنگریم متوجه می شویم که در تمام دنیا
احترام انسان بیشتر بود . یعنی بنا را برای انسان می ساختند و آن
انسان را می شناختند . چرا در تمام دنیا جایگاه انسان کمرنگ تر شده
است ؟ در حال حاضر انسان برای معماری است . در گذشته ارزش انسان مشخص
بوده است . انسان شناسی و معماری با یکدیگر پیش رفته بودند . شاید
ایراد از ما معماران است که هویت را نشناختیم و شیفته بناهایمان شدیم
.بعضی از کشورها بیشتر پیشرفت کرده اند . مانند ژاپن که بناها بر ای
استفاده مردم و فرهنگ آنها ساخته شده اند. فرهنگ آنها برای امروز است
. اگر معماری امروز خود و ژاپن را ببینیم متوجه می شویم . که ژاپن
خیلی پیشرفت کرده است . معماری امروز آنها در خدمت انسان است ولی
معماری امروز ما در خدمت مردم نیست . شاید چون امروزه مردم ما با هم
یک گروه و یک پارچه نیستند معماری ما نیز بدین صورت است و در واقع
معماری ما آینه جامعه است .مهندس شهریار سیروس :در حقیقت برای دانایی مقولات هنر و اجتماع ما می توانیم به طور
مشخص درباره 2 دانش صحبت کنیم . دانش اول دانشی است که موضوع امروز ما
است و آن انسان شناسی هنری ، فرهنگی و البته معماری است . دانش دوم
فلسفه هنر است . هر چند این دو دانش سابقه یکسانی ندارند ، یعنی حوزه
های انسان شناسی حوزه های جدید تری از اندیشه هستند و بر عکس مقوله
هنر به 2500 سال پیش بر می گردد ، اما به محض اینکه بحث اجتماعی هنر ،
هنر و انسان ، هنر و جامعه مطرح می شود یک چالش میان این مشاهدات به
وجود می آید . این چالش ، چالشی است که حتی در سطحی ترین شکل خود نیز
امروزه وجود دارد .این سوال که آیا معمار و معماری باید به دنبال انسان برود یا این
انسان است که باید به دنبال تحولات معماری برود پرسشی جدی است . فلسفه
هنر تلاش می کند که بگوید اصالت نزد هنر است . ولی جامعه شناسها و
انسان شناسها معتقدند که اگر اثر هنری با تکیه بر فهم مخاطبین و شرافت
انسانی به وجود نیاید ، به کجا رسیده است ؟ به جز دوری و اغتشاش باید
چه دستاوردی داشته باشد ؟واقعیت این است که به نظر من هر دو افراط به نوعی دو چالش را به
وجود می آورد که چالش اول عزلت است ، یعنی هنرمند یا معماری که فقط به
فکر خودش و خلق اثر خود و بدون توجه به انسان و احترام به انسانیت می
پردازد ، لاجرم عزلت خواهد داشت . لاجرم بیگانگی به وجود خواهد آورد و
بالعکس اگر افراط در این امر باشد که ما فقط به دنبال نیازها و خواسته
ها در جامعه و هویت انسانی باشیم ، در آنجا هم انحطاط به وجود می آید
یعنی جامعه به ما خواستهایی را تحمیل می کند که اصیل نیستند اتفاقی
هستند که ما در محیط اطراف خود به شدت و ضعف متفاوتی مشاهده می کنیم
.کارکردهای اجتماعی هنر اساسا از دیدگاه فلاسفه هنر ، جزء کارکردهای
فرعی به حساب می آیند . این فرعی به عنوان کم اهمیت نیست بدان معناست
که ما باید در ابتدا به ضرورتهای فلسفی هنر بپردازیم و سپس به این
چهار کارکرد فرعی که من به آنها اشاره می کنم بپردازیم .
 این چهار کارکرد فرعی که کارکردهای اجتماعی هنر هستند عبارتند از :
1- فریاد اعتراض : اساسا ما در آثار هنری بسیار مشاهده کرده ایم که
هنرمند نسبت به آنچه که در اجتماع خودش می گذرد ناراضی است و این عدم
رضایت و نارضایتی را فریاد می زند . بسیاری از موسیقی هایی که گرایش
های انسانی دارند از این دسته هستند . اما در معماری من این امر را
ندیدم .همین عدم رضایت از فضای موجود زمانه روزگار و جامعه می تواند وجهی
دیگر به خود گیرد و آن ساخت آرمان است . یعنی به جای اینکه زشتی یک
جامعه و عدم پسند خود از جامعه را خود فریاد کنیم ، می آییم و آنچه که
باید باشد را به تصویر می کشم و ترسیم می کنم . این کار در تاریخ
معماری بارها انجام گرفته است . نمونه های بارزی از گنبد شیخ لطف اله
تا تخت جمشید گرفته را ما می توانیم مشاهده کنیم که تمام آنها بروز
آرمان هستند.برای خلق جامعه ای بهتر ، لزوما قرار نیست که ما به یک جدال با
جامعه بپردازیم و لزوما قرار نیست که ما همیشه در یک عزلت روشنفکرانه
، سکوت را تجربه کنیم . شاید ما در سالهای اخیر بیشترین نمود هنر و
معماری را در این بخش می بینیم . یعنی جایی که مامن من است و من در آن
احساس آرامش می کنم . این مامن نیز می تواند به ابتذال کشیده شود و
تبدیل به یک چهار دیواری گردد. چهار دیواری ای که فقط انسان را از
باران و دزد محافظت می کند و جایی نیست که او از لحاظ روانی و روحانی
به آرامش رسد .و نام چهارمین کارکرد را تنقلات گذاشته ام . اگر ما بتوانیم
بپذیریم که خلق آثار هنری برای جامعه مانند خلق یک غذاست که باید
نیازهای روحی انسانها را تامین کند به این مثال می رسیم : بدون تردید
هر انسانی در طول حیات و روز خود همیشه از غذاهای روزمره استفاده نمی
کند گاهی اوقات نیز تنقلات مصرف می کند که اگر در زمان خود و به جا
مصرف و آنرا جایگزین غذای اصلی نکنیم بسیار هم خوب است . در معماری و
انسان نیز این بخش تنقلات است و اگر زیاد به آن بپردازیم جامعه دچار
مشکل می شود .دکتر داریوش زمانی :معماری انسانی یا مردمی ؟ معماری انسانی احترام به مردمان مختلف
است . من به عنوان معمار نمی توانم در مورد تمام پیچیدگیای انسان صحبت
کنم . یکسری لغات کلیدی در این مورد نام می برم : ضوابط ، تراکم ،
اضافه تراکم ، فاضلاب ، سطح زیر بنا ، اقتصاد انرژی ، سازه ، فاضلاب ،
سیم کشی ، تاسیسات ، کنترل از راه دور ، کف مرمر ، جکوزی ، استخر ،
مهندسی ساز و ... که تمام اینها عواملی هستند که بدون آنها ساختمان به
وجود نمی آید .اما لغات کلیدی دیگری هستند که انسانهایی که دنبال فضای زندگیشان
می گر دند از این کلمات استفاده می کنند . مانند : حیات دلنشین ، پله
های راحت ،آشپزخانه دلگرم ، سالن دلچسب و غیره که اینها کلمات و صفاتی
که اکثرا در ارتباط با انسان به کار برده می شوند . خلاصه مطرح می کنم
شاید همین کلمات گویای رابطه انسان و معماری باشد . از نظر من معماری
احترام به سالخوردگان و نسل جدید با استفاده مدرن از تکنولوژی و خلق
فضاهای در شان انسان که در این فضاها زندگی و برای زندگی کار می کنند
، است .مهندس کیکاووس امینی:انسان شناسی خود را جایگزین جامعه شناسی می داند که بحثی جدید است
. خلاصه مفهوم مدر این است که در طی آزمون و خطا جامعه شناسی متولد شد
. برای مطالعه انسان بحث جامعه شناسی مطرح شد که رفتار انسان و خود او
را به صورت گروه مطالعه می کرد ولی فرآیندهای وقایع 1900 تا به حال
نشان دادند که جامعه شناسی در مرحله آزمایش و پیش بینی خروجیهای قابل
استفاده ندارد و نتوانست وقایع جامعه را پیش بینی کند و مدیریت جامعه
در قبال وقایع درونی آن بی اعتنا بود علت آن را در این دانستند که کل
فقط در ذهن ماست و ما در دنیای واقعی فقط با اجزا سر و کار داریم و
جامعه فقط به کل می پردازد یعنی گروه ، و اجزا را در نظر نمی گیرد .
به همین دلیل ما وارد بحث انسان می شویم .انسان دارای دو جنبه فیزیکی و جنبه مفهومی که حاصل توافق ضمنی ما
است . معماری یک امر کاملا ضمنی است . معماری زاده شبکه مفاهیم ذهنی
ما نسبت به پدیده هاست . سئوال جامعه شناسان این است که چرا معماری در
دوره پیش از میلاد و بعد از میلاد با هم چنین تفاوتی دارند . جامعه
شناسی نمی توانست این مقولات را وارد نظریه پردازی آورد و مورد تجزیه
و تحلیل قرار دهد.علم انسان شناسی هنوز در مرحله مطالعاتی و شبکه نظری است . از
دوران مدرن بیشتر از نظریه ها ، نظرها بودند که رفتارها را شکل می
دادند . مطالعات انسان شناسی توسط انسان شناسان ، بدون پیش داوری رجوع
داده می شود .دکتر اردشیر سیروس :هنر معماری برای جامعه از دیگر هنرها متمایز است ، هنر معماری
جاییست که شما وقتی از خانه بیرون می آیید بالاجبار با آن مواجه می
شوید و تاثیرات و ظاهر خیابان ها را می بینید جامعه ما چه نقشی در این
امر دارد ؟ هر چیزی را که معماری می نامیم معماری نیست مگر اینکه ذات
معماری را دارا باشد . در غیر این صورت فقط ساختمان یا ساختمان سازی
است .اما جامعه چیست ؟ جامعه ای که از انسانها تشکیل شده است چه نقشی
دارد ؟ جامعه انسانها واحد کاملی است از تمدن انسان ، برگرفته از
افراد خانوارها و تاسیسات که آنها سازنده و مشوق نظامها و عوامل مختلف
انسانی برای یک مقصد واحد هستند که آنها سازنده و مشوق نظامها و عوامل
مختلف انسانی برای یک مقصد واحد هستند که عبارت از رفاه مردم در درون
و بیرون جامعه است .ما باید ابتدا قشر جامعه را شناسایی کنیم زیرا معماری متعلق به
انسانها است . اکثر معماران انسان شناسی را در تطابق فیزیکی انسان با
معماری بیان کرده اند ، در صورتی که دارای بعد قویتری است. بعد روحانی
که دوستان نیز به آن اشاره کرده اند و هویت انسانها در آن است . و آن
واقعه ای است که احتیاج به ثبات و استدلال ندارد . شما اگر به هزاران
سال تمدن انسانی و ادیان مختلف توجه کنید ، متوجه می شوید همه به این
موضوع غنا بخشیده اند .اولین امری که معماران به آن می اندیشند معماری است . تمام فلسفه
ها به کاربرد انسانی می پردازند . یکی از مسائلی که ما با آن مواجه
هستیم مساله امانات الهی مانند آب ، خاک ، احترام به رفاه اجتماعی و
فناوریها است . امانتداری امری بسیار مهم است . طبیعت نظام واحد است .
بر پایه تعادل و توازن بنا شده و دارای هندسه بالغ و کامل است که به
صورت نظم و قانون در آمده است . تمام ضوابطی را که طبیعت داراست در
وجود انسان و کائناتش نهفته است و طبیعت همواره در حال تغییر است .
امروزه برای ساختمانها به جز اسکلت ، سیستم عصبی نیز تعریف شده است .
ساختمان امروزه مرکز کار ، زندگی ، تفریح و ... است .مهندس سید جلال میر لطیفی :معماری چیست ؟ چه عواملی بر معماری موثر است ؟ معماری برای انسان ؟
آیا انسان را در معماری بشناسیم یا انسان را با شناخت دیگری تعریف
کنیم ؟ آیا معماری را با از دید درخور انسان بودن نقد کنیم ؟ معماری
را در اثر های موفق بشناسیم ؟ در آثار موفق چه تمهیداتی برای معماری
در انسان اندیشیده شده است ؟ انسان به تنهایی مطرح است یا در طبیعت ؟
شرایط زمان و مکان چه تاثیری در تمدن انسان دارد؟ انسان زمانیکه تعریف
شود و هویت او در حد امکان شناخته شود با آگاهیهایی که به دست می آورد
، وقتی آگاهانه زندگی می کند ، زندگی او به هنجار خواهد بود و زندگی
به هنجار تمدن ، شهر ، مدنیت و معماری بهینه را به وجود می آورد.دکتر ناصر عظیمی :اگر انسان و معماری را بصورت تاریخی مورد بحث قرار دهیم شاید این
رابطه میان انسان و معماری بهتر شناخته شود . در واقع انسان امروز در
حدود سی الی چهل هزار سال پیش تحول بیولوژیک خود را به پایان رسانده
است . بنابراین انسانی که آن زمان متناسب با وجود خود به وجود آمده
است نیازهای اینچنینی که امروز معماری یکی از آنهاست نداشت .بطور کلی معماری امروز و سالهای بعد که تکامل اجتماعی آن روی داده
است اساسا چیزی نبوده که انسان به لحاظ بیولوژیکی به آن نیاز داشته
باشد . در گذشته نیازهای انسان بسیار ساده بود به عبارت دیگر تحول
بیولوژیک انسان در یک مقطع سی الی چهل هزار ساله پایان گرفته ولیکن
نیازهای اجتماعی اش بطور کلی به صورت تکاملی افزایش یافته است . در
نتیجه امروز خود را در محیطی می بیند که اساسا هیچ شباهتی به دورانی
که تحول بیولوژیک او پایان گرفت نمی بیند .به نظر من اولین معماری ای که انسان توانست برای خود انتخاب کند
غارها بوده است که در آنها هیچ ابتکار عملی در اختیار او نبوده است .
فقط در داخل آنها طبق اثاری که بر جای مانده است تغییراتی می بینیم که
آنها را تزئیناتی داده است و آنرا مطابق علایق و سلایقش رنگ آمیزی
کرده است ولی در خود شکل غارها نمی توانست تغییری ایجاد کند .انسان از زمانی که موفق می شود که کشاورزی را به وجود آورد انقلابی
را ایجاد می کند که باعث یکجا نشین شدن انسان و ساخت بنا می شود . ولی
کشاورزی را نیز می توانیم به دو بخش تقسیم کنیم : 1- دوره ای که
کشاورزی بدون مازاد تولید است که در آن دوره انسان توجهی به هنر
معماری ندارد و بنا را صرفا برای اینکه در آن سکونت کند می سازد . 2-
زمانیکه توانست مازاد تولید داشته باشد که در آن زمان نیز هنر معماری
به وجود آمد و از آن زمان که ما آنرا در دنیای سنتی تا ایجاد دنیای
صنعتی می نامیم ، معاری اشکال بسیار متنوعی متناسب با اقلیم ، قومیت
ها و مذاهب در جای جای دنیا پیدا کرد . در این دوره سنتی که مذهب نقش
مهمی دارد ، موارد مذهبی موارد برجسته هستند . به عنوان مثال در اروپا
کلیساها و در ایران مساجد هستند .از زمانی که صنعت به وجود آمد و ما وارد دنیای مدرن شدیم ، دنیای
مدرن بسیار در یکسان کردن معماری تلاش کردند و واقعا نیز موفق شدند .
مدرنیته در حال یکسان سازیست اما بطور موقت ، زیرا ، اشکال به سرعت
جایگزین می شوند .دکتر محمد منصور فلامکی :در 60 الی 70 سال پیش بر عکس امروز هنر یک کلیت بود . هنر دارای
شاخ و برگ و قابل اجرا است . هندسه زاده شده به دست انسانی است که
آزادانه ابزارها را به یکدیگر پیوند می دهد . خطها ، حجمها ، تناسبات
و سطح ها عواملی هستند که ما آنها را به یکدیگر پیوند داده و از آن
هندسه می سازیم . زمانیکه انسان فکر کند آزاد است که اجزا را به سلیقه
خود به یکدیگر پیوند دهد کار برایش دشوارتر می شود . هندسه برعکس
ریاضیات زاده آدمیزاد است .مهندس سید علیرضا قهاری :انسان شناسی علمی ترین رشته علوم انسانی است و به تعریف این تعریف محیط ساخته شده ای که ما به عنوان انسان آنرا خلق کرده و در آن زندگی می کنیم خود سازنده زندگی ماست . این فضای ساخته شده مبتنی بر توان فکری محدود ماست بدین معنا که بشر در طول تاریخ حیاتش بر اساس میزان دانش و تکنولوژی خود توانسته محیط مصنوع پدید آورد که بتواند در آن بیارامد و هر زمان که دانش و فناوری اش اجازه داده محیط مناسبتری را برای زندگی فراهم آورده است . این توانایی در هیچ دوره مورد ارزیابی و قضاوت قرار نگرفته است. تناسب دانش انسانها با نیازهایشان هیچ گاه سنجیده نشده و دامنه تحقیقات در این مباحث از محدوده ذهنیت و سلایق ذهنی خارج نگردیده است و بشر تنها به شکل مجزا و تنها به عنوان مصرف کننده و با نیازهای معین و استاندارد شده به نمایش در آمده است . به همین دلیل انسان شناسی معماری این امر را که در افقهای نظری و ذهنیت نظریه پردازان می بایست گسترده شود دنبال می کند همچنان که مفهوم جدیدی از معماری را ارائه می دهد انسان شناسان معماری معتقدند هر آنچه انسان و روابط زیستی آنها ساخته و می سازد را می توان معماری نامید.اگر چه سر چشمه های معماری در دوران پیش از تاریخ چندان روشن نیست در پایان دهه شصت میلادی زمانیکه مرگ مدرنیسم و اعلام پست مدرنیسم متولد گردید توجه انسان شناسان به معماری و دستاوردهای سنتی آن جلب گردید و معماری بومی به عنوان یک قلمرو جدید تحقیقی شناخته شد .موضوعاتی چون قوم شناسی و مطالعه محیط های سنتی منجر به نتایج مهمی چون انتشار دائره المعارف معماری بومی جهان توسط دانشگاه بریکلی شد که هزار گونه معماری را در سه مجلد مورد بررسی قرار می داد هدف اصلی این کتاب سندیت دادن جهانی به معماری سنتی و طبقه بندی آن براساس ضوابط انسان شناسانه بود این کتاب زیبایی شناسی های سنتی و تنوع اشکال گسترده معماری به ویژه معماری مسکن را در فرهنگهای متنوع دنیا به نمایش می گذارد .زندگی و قراردادهای اجتماعی در طول حیات بشری که امروزه اغلب به عنوان امور غیر معمول و گاه عجیب احساس می شود نقش تکنیک ویافته های دانش بشر در معماری و ابزاری که توانسته است به کار گیرد را می توان به عنوان محور انسان شناسی معماری مورد توجه قرار داد اگر چه بسیاری از آنها ابتدایی به نظر آیند مانند استفاده از الیاف و چوب که امروزه نیز اگر چه کم دوامند به عنوان داشتن مزیتهایی از جمله سبکی و ساختن با دست مورد استفاده بسیاری از جوامع بشری هستند و هنوز سقفها ، دیوارها و کف را تشکیل می دهند .آیا تحول فرهنگها ارتباط نزدیک با معاری غیر پایدار و مصالح غیر مقاوم نداشته است . به این معنا که ساخته های دست بشر مقاوم و کم دوامند آیا منجر به مرگ تمدنها نشده اند ؟ آیا تغییر و تحول در فضاهای عمومی شهرها به تحول مسکن و سر پناه نینجامیده است ؟ما در انسان شناسی سکونت به نکات عینی و قابل توجهی برخورد می کنیم . نمونه آنرا در بافتهای فرسوده داخل شهرها و تفاوت نگرش ساکنان آن به موضوعاتی که معمولا توسط متخصصین امور ساماندهی شهر مطرح می شود دریافت این زمینه ها و توجه به زوایای نا پیدای روابط انسانی و کالبد محیط نگاه تازه ای بر تعریف انسان شناسانه از مفهوم معماری در اختیار قرار می دهد که نقطه عطف آنرا می توان در معماری معنا گرا جستجو کرد . این نوع معماری ارتباط نزدیکی با انسان و هستی انسانی برقرار می کند و در جهت افقهای فکری جهانشمول و چشم اندازهای انسان شناسانه دریچه هایی نو از جهان و رابطه انسان و محیط ساخته شده توسط وی ارائه می دهد .دکتر محمد منصور فلامکی :هنوز برای ما روشن نیست که فرق انسان شناسی با مردم شناسی چیست ؟ حد بین انسان شناسی و مردم شناسی کجاست ؟ انسان شناسی می تواند به فهم معماری کمک کند ولی اگر از راه انسان شناسی به دنبال معانی ای برویم که در معماری وجود دارند قاعدتا مسائل دیگر از جمله تمام مسائل مردم شناسی فرهنگی را نمی توانیم ببینیم .انسان شناسی طبق تعریف این علم به ما کمک می کند که بازتابهای حرکت و رفتار انسان در هر زمینه ای که فعالیت می کند را به صورت ضوابطی درآوریم که به اندازه و تناسب در می آیند و روی فضاهای ساخته شده گاهی کالبدی و نه الزاما روانشناختی فضا اثر گذاری می کنند .انسان شناسی به بازشناسی ریشه های هر رده از انسانها می پردازد و هدف آن این است که انطباق های انسان و محیط و دگرگونی های شکلی ، اندامی انسان در ارتباط با محیط و اقلیم را بررسی می کند و تغییرات شاخصهای کالبدی انسان در طول زمان و اثر آن بر روی آن یا تاثیر معماری روی آنرا مورد بررسی قرار می دهد و مردم شناسی به بازتاب فضاهای ساخته شده به روی انسان و پیچیدگیهایی که در ذات خود دارد می پردازد .مردم شناسی به فضاهای ذهنی انسانها ، رفتار و سلیقه آنها می پردازد . مردم شناسی داوری نمی کند بلکه صرفا برداشت می کند . اما انسان شناسی یا مردم شناسی به کدامیک از اینها بیشتر به حوزه معماری کمک می کنند ؟ این بحث دیگری است ولی موضوع تشخیص مردم شناسی از انسان شناسی است .اگر بخواهیم به تولیدات معماری در قرن بیستم بپردازیم ، می توانیم بگوییم آن معماریهایی که به دهه بعد از دوم و سوم قرن گذشته یعنی 1920 یا 1930 به این طرف زاده شده اند و به عنوان بهترین معماری ها در دنیا مطرح گشته اند ، معماری هایی بودند که خیلی بیشتر به مسائل انسان شناسی تکیه می کردند و نه لزوما به مسائل مردم شناسی فرهنگی بنابراین یک معمار ناسیونالیستی و متکی از خود زاده شده و خیلی سریع فراگیر شد و بسیار با اندیشه هایی که زاده شده و زاینده مارکسیسیم بودند انطباق داشت .جنگهای جهانی به این امر که انسانها کمتر به مسائل فرهنگی بپردازند .مانند معماریهایی که امروزه در کشورمان شاهد آنها هستیم . هر زمان تلاش می کنیم معماری را با ارزانترین قیمت به پایان بریم متوجه می شویم که از ذات معماری فاصله گرفته ایم . ما نمی توانیم معماری را تولید و به مصرف کننده تحویل دهیم.معماریهایی که ما در ایران به دنیا آورده ایم از فرهنگ خود ما سرچشمه نگرفته اند . مدرنیسم هرگز از میان نرفته است . مدرن همیشه وجود دارد و گرایش به مدرن نیز در دنیا وجود دارد . واژه مدرن متشکل از دو بخش است : 1- مدا 2- ارنا که اروپایی ها از 1800 سال پیش تا کنون دارند با آن زندگی می کنند . مدا به معنای شکل و ارنا به معنی زمان است . ما باید به دنبال بازشناسی جمعی ویژگیهای انسان که هم از معماری بر می خیزند و هم بر معماری اثر می گذارند بپردازیم .امیر احمد رازی در سال 1010 هجری قمری کتابی 3 جلدی ارجمند به نام 7 اقلیم برای ما نوشته است که به بیان 7 اقلیم شناخته شده ایرانیان می پردازد و هنگام توضیح آنها تمام پدیده های جوی و جغرافیایی وابسته به یکدیگر را برای ما توضیح می دهد .دکتر محمد مهدی محمودی :شاید ما انسان را خوب نشناختیم و حتی نیاموختیم که چگونه باید انسان را بشناسیم . وجه مشترکی میان تمام بناهای دنیا می بینیم و آن این است که تمام آنها برای انسان بوده اند . تمام آنهایی که موفق بوده اند انسان را خوب شناخته اند . تفاوتهای آنها متشکل از مکتب ، اقلیم ، و تکنولوژی است .ولی اصل موضوع این است که مصنوعی که ما ساخته ایم برای یک انسان است و جایی که نتوانسته ایم در ساخت خود موفق باشیم ، انسان یا فرهنگ او را شناخته ایم اگر به گذشته بنگریم متوجه می شویم که در تمام دنیا احترام انسان بیشتر بود . یعنی بنا را برای انسان می ساختند و آن انسان را می شناختند . چرا در تمام دنیا جایگاه انسان کمرنگ تر شده است ؟ در حال حاضر انسان برای معماری است . در گذشته ارزش انسان مشخص بوده است . انسان شناسی و معماری با یکدیگر پیش رفته بودند . شاید ایراد از ما معماران است که هویت را نشناختیم و شیفته بناهایمان شدیم .بعضی از کشورها بیشتر پیشرفت کرده اند . مانند ژاپن که بناها بر ای استفاده مردم و فرهنگ آنها ساخته شده اند. فرهنگ آنها برای امروز است . اگر معماری امروز خود و ژاپن را ببینیم متوجه می شویم . که ژاپن خیلی پیشرفت کرده است . معماری امروز آنها در خدمت انسان است ولی معماری امروز ما در خدمت مردم نیست . شاید چون امروزه مردم ما با هم یک گروه و یک پارچه نیستند معماری ما نیز بدین صورت است و در واقع معماری ما آینه جامعه است .مهندس شهریار سیروس :در حقیقت برای دانایی مقولات هنر و اجتماع ما می توانیم به طور مشخص درباره 2 دانش صحبت کنیم . دانش اول دانشی است که موضوع امروز ما است و آن انسان شناسی هنری ، فرهنگی و البته معماری است . دانش دوم فلسفه هنر است . هر چند این دو دانش سابقه یکسانی ندارند ، یعنی حوزه های انسان شناسی حوزه های جدید تری از اندیشه هستند و بر عکس مقوله هنر به 2500 سال پیش بر می گردد ، اما به محض اینکه بحث اجتماعی هنر ، هنر و انسان ، هنر و جامعه مطرح می شود یک چالش میان این مشاهدات به وجود می آید . این چالش ، چالشی است که حتی در سطحی ترین شکل خود نیز امروزه وجود دارد .این سوال که آیا معمار و معماری باید به دنبال انسان برود یا این انسان است که باید به دنبال تحولات معماری برود پرسشی جدی است . فلسفه هنر تلاش می کند که بگوید اصالت نزد هنر است . ولی جامعه شناسها و انسان شناسها معتقدند که اگر اثر هنری با تکیه بر فهم مخاطبین و شرافت انسانی به وجود نیاید ، به کجا رسیده است ؟ به جز دوری و اغتشاش باید چه دستاوردی داشته باشد ؟واقعیت این است که به نظر من هر دو افراط به نوعی دو چالش را به وجود می آورد که چالش اول عزلت است ، یعنی هنرمند یا معماری که فقط به فکر خودش و خلق اثر خود و بدون توجه به انسان و احترام به انسانیت می پردازد ، لاجرم عزلت خواهد داشت . لاجرم بیگانگی به وجود خواهد آورد و بالعکس اگر افراط در این امر باشد که ما فقط به دنبال نیازها و خواسته ها در جامعه و هویت انسانی باشیم ، در آنجا هم انحطاط به وجود می آید یعنی جامعه به ما خواستهایی را تحمیل می کند که اصیل نیستند اتفاقی هستند که ما در محیط اطراف خود به شدت و ضعف متفاوتی مشاهده می کنیم .کارکردهای اجتماعی هنر اساسا از دیدگاه فلاسفه هنر ، جزء کارکردهای فرعی به حساب می آیند . این فرعی به عنوان کم اهمیت نیست بدان معناست که ما باید در ابتدا به ضرورتهای فلسفی هنر بپردازیم و سپس به این چهار کارکرد فرعی که من به آنها اشاره می کنم بپردازیم . این چهار کارکرد فرعی که کارکردهای اجتماعی هنر هستند عبارتند از : 1- فریاد اعتراض : اساسا ما در آثار هنری بسیار مشاهده کرده ایم که هنرمند نسبت به آنچه که در اجتماع خودش می گذرد ناراضی است و این عدم رضایت و نارضایتی را فریاد می زند . بسیاری از موسیقی هایی که گرایش های انسانی دارند از این دسته هستند . اما در معماری من این امر را ندیدم .همین عدم رضایت از فضای موجود زمانه روزگار و جامعه می تواند وجهی دیگر به خود گیرد و آن ساخت آرمان است . یعنی به جای اینکه زشتی یک جامعه و عدم پسند خود از جامعه را خود فریاد کنیم ، می آییم و آنچه که باید باشد را به تصویر می کشم و ترسیم می کنم . این کار در تاریخ معماری بارها انجام گرفته است . نمونه های بارزی از گنبد شیخ لطف اله تا تخت جمشید گرفته را ما می توانیم مشاهده کنیم که تمام آنها بروز آرمان هستند.برای خلق جامعه ای بهتر ، لزوما قرار نیست که ما به یک جدال با جامعه بپردازیم و لزوما قرار نیست که ما همیشه در یک عزلت روشنفکرانه ، سکوت را تجربه کنیم . شاید ما در سالهای اخیر بیشترین نمود هنر و معماری را در این بخش می بینیم . یعنی جایی که مامن من است و من در آن احساس آرامش می کنم . این مامن نیز می تواند به ابتذال کشیده شود و تبدیل به یک چهار دیواری گردد. چهار دیواری ای که فقط انسان را از باران و دزد محافظت می کند و جایی نیست که او از لحاظ روانی و روحانی به آرامش رسد .و نام چهارمین کارکرد را تنقلات گذاشته ام . اگر ما بتوانیم بپذیریم که خلق آثار هنری برای جامعه مانند خلق یک غذاست که باید نیازهای روحی انسانها را تامین کند به این مثال می رسیم : بدون تردید هر انسانی در طول حیات و روز خود همیشه از غذاهای روزمره استفاده نمی کند گاهی اوقات نیز تنقلات مصرف می کند که اگر در زمان خود و به جا مصرف و آنرا جایگزین غذای اصلی نکنیم بسیار هم خوب است . در معماری و انسان نیز این بخش تنقلات است و اگر زیاد به آن بپردازیم جامعه دچار مشکل می شود .دکتر داریوش زمانی :معماری انسانی یا مردمی ؟ معماری انسانی احترام به مردمان مختلف است . من به عنوان معمار نمی توانم در مورد تمام پیچیدگیای انسان صحبت کنم . یکسری لغات کلیدی در این مورد نام می برم : ضوابط ، تراکم ، اضافه تراکم ، فاضلاب ، سطح زیر بنا ، اقتصاد انرژی ، سازه ، فاضلاب ، سیم کشی ، تاسیسات ، کنترل از راه دور ، کف مرمر ، جکوزی ، استخر ، مهندسی ساز و ... که تمام اینها عواملی هستند که بدون آنها ساختمان به وجود نمی آید .اما لغات کلیدی دیگری هستند که انسانهایی که دنبال فضای زندگیشان می گر دند از این کلمات استفاده می کنند . مانند : حیات دلنشین ، پله های راحت ،آشپزخانه دلگرم ، سالن دلچسب و غیره که اینها کلمات و صفاتی که اکثرا در ارتباط با انسان به کار برده می شوند . خلاصه مطرح می کنم شاید همین کلمات گویای رابطه انسان و معماری باشد . از نظر من معماری احترام به سالخوردگان و نسل جدید با استفاده مدرن از تکنولوژی و خلق فضاهای در شان انسان که در این فضاها زندگی و برای زندگی کار می کنند ، است .مهندس کیکاووس امینی:انسان شناسی خود را جایگزین جامعه شناسی می داند که بحثی جدید است . خلاصه مفهوم مدر این است که در طی آزمون و خطا جامعه شناسی متولد شد . برای مطالعه انسان بحث جامعه شناسی مطرح شد که رفتار انسان و خود او را به صورت گروه مطالعه می کرد ولی فرآیندهای وقایع 1900 تا به حال نشان دادند که جامعه شناسی در مرحله آزمایش و پیش بینی خروجیهای قابل استفاده ندارد و نتوانست وقایع جامعه را پیش بینی کند و مدیریت جامعه در قبال وقایع درونی آن بی اعتنا بود علت آن را در این دانستند که کل فقط در ذهن ماست و ما در دنیای واقعی فقط با اجزا سر و کار داریم و جامعه فقط به کل می پردازد یعنی گروه ، و اجزا را در نظر نمی گیرد . به همین دلیل ما وارد بحث انسان می شویم .انسان دارای دو جنبه فیزیکی و جنبه مفهومی که حاصل توافق ضمنی ما است . معماری یک امر کاملا ضمنی است . معماری زاده شبکه مفاهیم ذهنی ما نسبت به پدیده هاست . سئوال جامعه شناسان این است که چرا معماری در دوره پیش از میلاد و بعد از میلاد با هم چنین تفاوتی دارند . جامعه شناسی نمی توانست این مقولات را وارد نظریه پردازی آورد و مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد.علم انسان شناسی هنوز در مرحله مطالعاتی و شبکه نظری است . از دوران مدرن بیشتر از نظریه ها ، نظرها بودند که رفتارها را شکل می دادند . مطالعات انسان شناسی توسط انسان شناسان ، بدون پیش داوری رجوع داده می شود .دکتر اردشیر سیروس :هنر معماری برای جامعه از دیگر هنرها متمایز است ، هنر معماری جاییست که شما وقتی از خانه بیرون می آیید بالاجبار با آن مواجه می شوید و تاثیرات و ظاهر خیابان ها را می بینید جامعه ما چه نقشی در این امر دارد ؟ هر چیزی را که معماری می نامیم معماری نیست مگر اینکه ذات معماری را دارا باشد . در غیر این صورت فقط ساختمان یا ساختمان سازی است .اما جامعه چیست ؟ جامعه ای که از انسانها تشکیل شده است چه نقشی دارد ؟ جامعه انسانها واحد کاملی است از تمدن انسان ، برگرفته از افراد خانوارها و تاسیسات که آنها سازنده و مشوق نظامها و عوامل مختلف انسانی برای یک مقصد واحد هستند که آنها سازنده و مشوق نظامها و عوامل مختلف انسانی برای یک مقصد واحد هستند که عبارت از رفاه مردم در درون و بیرون جامعه است .ما باید ابتدا قشر جامعه را شناسایی کنیم زیرا معماری متعلق به انسانها است . اکثر معماران انسان شناسی را در تطابق فیزیکی انسان با معماری بیان کرده اند ، در صورتی که دارای بعد قویتری است. بعد روحانی که دوستان نیز به آن اشاره کرده اند و هویت انسانها در آن است . و آن واقعه ای است که احتیاج به ثبات و استدلال ندارد . شما اگر به هزاران سال تمدن انسانی و ادیان مختلف توجه کنید ، متوجه می شوید همه به این موضوع غنا بخشیده اند .اولین امری که معماران به آن می اندیشند معماری است . تمام فلسفه ها به کاربرد انسانی می پردازند . یکی از مسائلی که ما با آن مواجه هستیم مساله امانات الهی مانند آب ، خاک ، احترام به رفاه اجتماعی و فناوریها است . امانتداری امری بسیار مهم است . طبیعت نظام واحد است . بر پایه تعادل و توازن بنا شده و دارای هندسه بالغ و کامل است که به صورت نظم و قانون در آمده است . تمام ضوابطی را که طبیعت داراست در وجود انسان و کائناتش نهفته است و طبیعت همواره در حال تغییر است . امروزه برای ساختمانها به جز اسکلت ، سیستم عصبی نیز تعریف شده است . ساختمان امروزه مرکز کار ، زندگی ، تفریح و ... است .مهندس سید جلال میر لطیفی :معماری چیست ؟ چه عواملی بر معماری موثر است ؟ معماری برای انسان ؟ آیا انسان را در معماری بشناسیم یا انسان را با شناخت دیگری تعریف کنیم ؟ آیا معماری را با از دید درخور انسان بودن نقد کنیم ؟ معماری را در اثر های موفق بشناسیم ؟ در آثار موفق چه تمهیداتی برای معماری در انسان اندیشیده شده است ؟ انسان به تنهایی مطرح است یا در طبیعت ؟ شرایط زمان و مکان چه تاثیری در تمدن انسان دارد؟ انسان زمانیکه تعریف شود و هویت او در حد امکان شناخته شود با آگاهیهایی که به دست می آورد ، وقتی آگاهانه زندگی می کند ، زندگی او به هنجار خواهد بود و زندگی به هنجار تمدن ، شهر ، مدنیت و معماری بهینه را به وجود می آورد.دکتر ناصر عظیمی :اگر انسان و معماری را بصورت تاریخی مورد بحث قرار دهیم شاید این رابطه میان انسان و معماری بهتر شناخته شود . در واقع انسان امروز در حدود سی الی چهل هزار سال پیش تحول بیولوژیک خود را به پایان رسانده است . بنابراین انسانی که آن زمان متناسب با وجود خود به وجود آمده است نیازهای اینچنینی که امروز معماری یکی از آنهاست نداشت .بطور کلی معماری امروز و سالهای بعد که تکامل اجتماعی آن روی داده است اساسا چیزی نبوده که انسان به لحاظ بیولوژیکی به آن نیاز داشته باشد . در گذشته نیازهای انسان بسیار ساده بود به عبارت دیگر تحول بیولوژیک انسان در یک مقطع سی الی چهل هزار ساله پایان گرفته ولیکن نیازهای اجتماعی اش بطور کلی به صورت تکاملی افزایش یافته است . در نتیجه امروز خود را در محیطی می بیند که اساسا هیچ شباهتی به دورانی که تحول بیولوژیک او پایان گرفت نمی بیند .به نظر من اولین معماری ای که انسان توانست برای خود انتخاب کند غارها بوده است که در آنها هیچ ابتکار عملی در اختیار او نبوده است . فقط در داخل آنها طبق اثاری که بر جای مانده است تغییراتی می بینیم که آنها را تزئیناتی داده است و آنرا مطابق علایق و سلایقش رنگ آمیزی کرده است ولی در خود شکل غارها نمی توانست تغییری ایجاد کند .انسان از زمانی که موفق می شود که کشاورزی را به وجود آورد انقلابی را ایجاد می کند که باعث یکجا نشین شدن انسان و ساخت بنا می شود . ولی کشاورزی را نیز می توانیم به دو بخش تقسیم کنیم : 1- دوره ای که کشاورزی بدون مازاد تولید است که در آن دوره انسان توجهی به هنر معماری ندارد و بنا را صرفا برای اینکه در آن سکونت کند می سازد . 2- زمانیکه توانست مازاد تولید داشته باشد که در آن زمان نیز هنر معماری به وجود آمد و از آن زمان که ما آنرا در دنیای سنتی تا ایجاد دنیای صنعتی می نامیم ، معاری اشکال بسیار متنوعی متناسب با اقلیم ، قومیت ها و مذاهب در جای جای دنیا پیدا کرد . در این دوره سنتی که مذهب نقش مهمی دارد ، موارد مذهبی موارد برجسته هستند . به عنوان مثال در اروپا کلیساها و در ایران مساجد هستند .از زمانی که صنعت به وجود آمد و ما وارد دنیای مدرن شدیم ، دنیای مدرن بسیار در یکسان کردن معماری تلاش کردند و واقعا نیز موفق شدند . مدرنیته در حال یکسان سازیست اما بطور موقت ، زیرا ، اشکال به سرعت جایگزین می شوند .دکتر محمد منصور فلامکی :در 60 الی 70 سال پیش بر عکس امروز هنر یک کلیت بود . هنر دارای شاخ و برگ و قابل اجرا است . هندسه زاده شده به دست انسانی است که آزادانه ابزارها را به یکدیگر پیوند می دهد . خطها ، حجمها ، تناسبات و سطح ها عواملی هستند که ما آنها را به یکدیگر پیوند داده و از آن هندسه می سازیم . زمانیکه انسان فکر کند آزاد است که اجزا را به سلیقه خود به یکدیگر پیوند دهد کار برایش دشوارتر می شود . هندسه برعکس ریاضیات زاده آدمیزاد است .
فلکه گاز شیراز - 1352فلکه گاز شیراز - 1352
نمایی از آبادان - دهه 40نمایی از آبادان - دهه 40