نایبند، نخستین پارک حفاظت شده دریایی

(مقالات گذشته-فروردین 1387)

در سفرهای هوایی دوست دارم که کنار پنجره بنشینم تا پایین را ببینم. دیدی که هواپیما از بلندی های گوناگون برای ما فراهم می کند بسیار فراگیر است و تا افق را می توان به چشم دید. در آسمان زیبا و پهناور کشور عزیزمان این لذت چند برابر می شود . برفراز پهنه ای برهوت مانند پرواز می کنی و ناگهان با پیدا شدن رودخانه ای همه چیز دگرگون می شود . رنگ سبز در آن زمینه پهناور کرم رنگ چشم را می نوازد. آب با خود سبزی و برکت می آورد و در راستای آن آبادی ها و زمین های خوش رنگ کشاورزی مانند زمرد می درخشند.گوناگونی اقلیمی بی همتای ایران را از آن بالاها بهتر می توان دید.

این بار رهسپار بوشهر بودم. خوشی پرواز به سوی بوشهر آن است که در نزدیکی مقصد، هواپیما چرخی بر کرانه خلیج فارس می زند و اگر بخت یار باشد یکی دو نهنگ را در آب می بینی یا دست کم دسته های دلفین را به چشم می بینی که گاه از آب بیرون می پرند و تن شان از آن بالا می درخشد.

این خلیج فارس چه سفره پرنعمتی که برای ما آدمیان نگسترده است و راستی در آینده (20هزار سال بعد) که ایرانی ها از این نعمت محروم اند چگونه زندگی خواهند کرد؟ بر پایه ی پیش بینی های علمی خلیج فارس عزیز و زیبا پس از این مدت خشک خواهد شد .

وقتی که هواپیما فرود آمد با باز شدن در ، هوای گرم و نمناک دریایی ها ما را در برگرفت و خوش آمد گفت. خدایا حدود یک ساعت و چند دقیقه از تهران شلوغ پرواز می کنی و در این بهشت فرود می آیی. این یک گوشه از گستردگی و گوناگونی ایران زیبا است.

بچه های بوشهر در فرودگاه بودند. به راه افتادیم. پرنده شناس باید کجا به دنبال کار برود؟ غیر از طبیعت و بیابان که ایران بهترین شان را دارد. پهناور، زیبا، رنگارنگ و دلبر آدم های بیابانی چون من که در شهرها موقتی و از سر اجبار زندگی می کنند.

پس از حدود نیم ساعت در دل دشت بودیم و فضای پهناور تا افق به چشم می آمد. دشت های ایران مانند دشت های آفریقا پهناور و پردامنه است و انسان خود را در بی کرانگی حس می کند. پس از مدتی از دور یکی دونفر را دیدیم. به سوی شان رفتیم. بله کومه زده بودند.

استان بوشهر از دیرباز محل گذر و مهاجرت پرندگان شکاری بوده است . این جانداران را بر اساس روش قدیمی می گرفتند. تعلیم می دادند و به وسیله شکار تبدیل می کردند. به یادآوریم روزگاری را که نه تفنگی بود و نه دوربینی که بتوان از آن برای شکارهای دور دست استفاده کرد. در آن روزها، نیاکان ما یاد گرفته بودند که انواع جانوران را برای شکار کردن تربیت کنند. گرگ ها را حدود 7000 سال پیش به همین منظور تربیت می کردند در این مدت حدود 300نوع سگ را از گرگ های اولیه پرورش داده ایم که هیچ کدام آنها در طبیعت وجود نداشته اند. همچنین یوزپلنگ که ایرانیان، مصریان و هندیان ید طولانی در تربیت این گربه سریع داشته اند و بالاخره بازهای شکاری که برای شکار مرغان هوایی و پستانداران زمینی به کار می رفتند و هم اکنون نیز به کار می روند. البته در برخی جاها از این شکارها به منظور ارتزاق استفاده می گردد مانند دشت های ترکمنستان و قزاقستان. ولی هدف از گرفتار کردن پرندگان شکاری بخصوص طرلان و بالابان در دشت های استان بوشهر، استفاده از این پرندگان برای ورزش قوشبازی است. می گویند این ورزش ریشه در چین و ماچین داردو در ایران هم ریشه ای بس قدیمی دارد. مهارت کسانی که این قوش های بلند پرواز را اسیر می کنند به راستی اعجاب انگیز است. اینان با ابزارهای ابتدایی که ذکر آن ناکردن اولی تر است پرنده را از 1000متری به سوی زمین می کشند و به دام می اندازند. 

این حیوان را سپس به راه های مختلف به کشورهای خلیج فارس قاچاق می نمایند و تا 20000دلار برای هربهله لاز علاقه مندان این ورزش مزد دریافت می کنند!

مراحل تربیت بسیار خشن است و مستلزم دوختن چشم حیوان و نگهداری در تاریکی برای مدت های دراز است. در نهایت برای چند صباحی این پرنده دست آموز قوشبازان خواهد شد. به کومه رسیدیم دونفر در آن مخفی شده بودند. بچه ها دوبهله قوش را پیدا کردند. باید صورت جلسه می شد و به دادگاه می رفت.

با بچه ها به طرف چشمه « بیدخون» حرکت کردیم. این چشمه آب شیرین و گوارا را از دل سنگ در داخل کوه بیرون می ریزد. آب این چشمه را با لوله ای لاستیکی به آب انباری می برند. لوله کهنه و فرسوده است و در طول 200متری آن چندین سوراخ و درز و شکاف وجود دارد. از همین درزها آب شیرین گوارا روی زمین می چکدو در طول مسیر لوله، نوار باریکی از انواع گیاهان رسته است . آرزو کردم که ای کاش این لوله ها را هیچگاه تعمیر و تعویض نکنند.

به یاد داستان پیرزنی افتادم که سالیان سال برای آوردن آب چشمه از دو کوزه استفاده می کرد یکی سالم و دیگر ترک دار که نیمی از آب را تا پیرزن به خانه برسد از دست می داد. روزی نوه پیرزن از او خواست که کوزه ناقص را عوض کند و زحماتش به هدر نرود.

پیرزن گل هایی را که روی میز بودند نشان نوه خود داد و گفت این گل ها در طرف چپ راه من به خانه می رویند. کوزه ترک دار آنها را آب می دهد. کوزه بدون ترک و به اصطلاح کامل هیچ آبی برای گیاهان نمی ریزد! بنابراین گاهی کمبودها نیز موجب بخشندگی و برکت است! اگر لوله تعمیر شود، تمام گیاهان آن نوار خشک خواهند شد. عجب طبیعت قدرشناسی است . چند قطره آب و آبیاری بدون عمد هم بی جزا نمی ماند! 

هر درخت گل که زینت خانه ای است

خود معاد و خود جزای دانه ای است

در ساحل « بیدخون» آخرین بازمانده های درخت با ارزش حرا را می بینیم. در دل آب برگ های سبز خود را به هوا فرستاده. این آخرین پیشروی حرا به طرف غرب است. از این نقطه به بعد به طرف غرب ایران حرا را نداریم! « لینه» گیاه شناس سوئدی که طبقه بندی گیاهان را مدیون او هستیم و نام «Linius» برروی بسیاری از گیاهان نهاده شده، با علم به این موضوع و با قدرشناسی از « ابن سینا» دانش مند معروف ایرانی نام حرا را با نام مبارک ابن سینا بنا نهاد. و این گیاه شورپسند را Avecina marina  نامید! ابن سینای دریایی! به راستی که نام این دانش مند ایرانی بروبحر را پیموده و در جهان ماندگار شده است، بر سر راه بوشهر به شهر « دلوار» می رسیم. عجب شهری، عجب مردمی و عجب قلعه ای؟منزل رئیسعلی خان را با اسباب آن حفظ کرده اند. از نواده های عموی ایشان در این خانه راهنماها را تعلیم می دهد. با گفتار نغز در مورد عموی بزرگ خود صحبت می کند و نوه دختری رئیسعلی خان که اکنون جوان رعنایی شده از نیای خود می گوید.

Nayband -2 

رئیسعلی خان مایه غرور و مباهات دلوار، بوشهر، خطه جنوب و همه ایران است! وقتی به بوشهر و دلوار و خانه ی خان می روی، حضور او را حس می کنی. گوئی مواظب ما است و گوشزد می کند که یک قدم از انسانیت و میهن خواهی منحرف نشویم. مکتب خان دلوار هنوز دایراست. این مکتب تعطیل بردار نیست. یکی دو روز بعد با هم به دل طبیعت بازگشتیم.

مناطق زیادی بودند که از میان ان ها انتخاب کنیم: حله 44783 هکتار و مند 53705 هکتار. مناطق حفاظت شده و پارک ملی نایبند. به نایبند رفتیم. یک پارک ملی که نخستین پارک دریایی ایران است و در سال 1383 با این نام تاسیس شد. این پارک حدود 49815هکتار وسعت دارد و در نزدیکی رویش هندسی سیمان سنگ یعنی عسلویه قرار دارد! عجب همسایه ای . یکی میل به طبیعت داردو میل دارد که در دامان پر مهر طبیعت باقی بماند و دیگری؟ موضوع دست ما و با اشتهای همه چیز و همه جا! صنعت، اقتصاد، پیشرفت، سرمایه، سود، توسعه، ایجاد شغل...

ولی نمی توان این دو را با هم داشت؟ چرا دیگران سعی کرده اند و عملی شده. تنها کافی است سهمی برای طبیعت کنار بگذاریم و همه چیز را فدای توسعه نکنیم.

در حال عبور از جاده اختصاصی نایبند بودیم که یکی از بچه ها فریاد زد: «جبیر». این یکی از پسر عموهای آهو است . خیلی شبیه آهو که تفاوت کمی در شکل شاخ و غده زیر گردن دارد. تفاوت تنها این نیست. آهو معمولا به سبزی دلبستگی دارد و هرجا کرت و درخت کاری و سبزیکاری است دیده می شود ولی جبیر! در مناطقی زندگی می کند که انسان تعجب می کند که این حیوان اساسا از چه تغذیه می کند. کمترین نیاز را به آب و غذا دارد وبه همین دلیل در شرایط خشک و داغ و به اصطلاح برهوت زندگی می کند. کم توقع بودن این محاسن را هم دارد. گیاهانی هم که توقع خود را از محیط کاهش داده اند در شرایط استثنایی زندگی می کنند که کمتر گیاه دیگری در آن شرایط می تواند زندگی کند. همین حرا و یا اورس را در نظر بگیرید!

کمی کنارتر یک خانواده 6راسی گراز در حال چرا بود و با دیدن ما پا به فرار گذاشت. مادر در جلو، 4بچه پشت سر او و بالاخره پدر خانواده که مرتب برمی گشت و موقعیت ما را ارزیابی می کرد!

این یکی برخلاف «جبیر» از محیط توقع زیادی دارد. ولی مهم آن است که در نایبند این دو در کنار یکدیگرند! یعنی نایبند می تواند برای این دو جانور متفاوت زیستگاه و غذا تهیه کند! از دور پستاندار دیگری را می بینیم. با دوربین او را می پاییم گرگی است که سر را زیر انداخته و با آهنگی یکنواخت از ما دور می شود.

گرگ های نقاط گوناگون ایران با هم از نظر جثه، رنگ و میزان موی بدن متفاوت اند. گرگ های این ناحیه پرز و پشم کمتری دارند. طبیعی است در این هوای بهشتی نیازی به جثه بزرگ تر و لباس ضخیم ندارند! جثه بزرگ موجب حفظ دمای بدن می گردد! به ساحل و لب آب می رسیم، عجب دنیایی است اینجا! همیشه در مجاورت دو نوع زیست بوم، تنوع جانوری بیداد می کند. آب، خاک و هوا . بنابراین انواع موجودات در لبه ی پرتنوع محیط زیست غذای خود را می یابند. پرندگان غالبند. پلیکان ها، هوبره، حواصیل ها،عقاب ها و حتی مارها زندگی را در این ساحل جشن گرفته اند. داخل آب در ژرفای کم انواع موجودات را می بینید. ماهی های سنگسر،سرخو، شبه شوریده وول می خورند. تازه این پارک دریایی آب شیرین ندارد!جانوران خود را با آب شور رونق داده اند. آب مورد نیاز بدن را از گیاهان سبز تامین می کنند و گوشت خوران مانند گرگ هم از خون طعمه خود! طبیعت راه خود را می داند.

خرچنگ ها به محض احساس خطر به سوراخ های خود می روند و بعد شاخک های خود را آهسته بیرون می آورند. چندبار پا را به زمین کوبیدم خرچنگ ها ناپدید شدند و بازهم سر برآوردند.

فکرکردم در مقابل تهدیدهای جدی اینها چقدر مقاومت دارند؟ در مقابل آلودگی های نفتی تاسیسات گوناگون. در رزمایش های نظامی هم می توانند سرخود را از سوراخ هایشان درآوردند؟ این همه موجودات خلیج نایبند که ما به جان آنها تاخته ایم و مثل تار عنکبوت مرا و ما را مات و مبهوت کرده اند. تاکی و تاچند می توانند با ما باشند؟ خرچنگ های خلیج نایبند اگر ناپدید شوند نوبت سلیم خرچنگ خوار خواهد رسید و بعد هرکدام از ین تاروپودها که حیات را ساخته اند در سراشیبی انقراض خواهند افتاد.

به هنگام بازگشت وقتی که هواپیما باز هم روی آب های آبی خلیج فارس چرخی زد با خود فکر کردم راستی پارک دریایی نایبند چه بختی برای بقاء دارد؟ آیا فرزندان ماهم آنها را خواهند دید؟ هجوم انواع ساختارها و عملیات مخرب بختی برای نایبند باقی می گذارد؟ با چه بودجه ای و یابا چه نفراتی به حفظ خلیج نایبند کمر بسته ایم؟

یادم آمد وقتی که قاچاقچیان پرندگان شکاری دستگیر شدند در راه بازگشت من گفتم قیمت هرکدام از این بازها آن طرف آب 20000دلار است. احتشامی گفت آقا 20000دلار به پول خودمان چقدر می شود؟ گفتم حدود 20میلیون تومان او خندید و گفت 100ماه حقوق ما!!

 

بررسی و نوشته:دکتر اسماعیل کهرم

ماهنامه سفر- سال هفدهم- شماره 14- فروردین 1387
تدوین و آماده سازی برای انتشار در وب سایت : شهره السادات عربشاهی 

وب سایت انجمن مفاخر معماری ایران - نسخه مناسب چاپ

Main-URL : http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/نایبند/
Short-URL : http://ammi.ir/Go/10642