تمدن عیلام، عصر شکوفای هنر

عیلام واژه ای آکادی است و آکادی ها از هزاره سوم ق.م این سرزمین را به نام عیلام که به معنی سرزمین مرتفع می باشد می خواندند . عیلامی ها خود سرزمینشان را "هلتمتی" می خواندند که مرکب از دو جزء هل به معنی سرزمین و تمتی به معنی مقدس یا خدایان بوده است. وطن اصلی ایلامی ها کوههای زاگرس بوده است وباید آنها را اجداد قبایل لر به حساب آوریم سرزمین عیلام از آغاز هزاره هفتم ق.م مسکون شد و از نیمه اول هزاره سوم ق.م وارد عمر تاریخی گردید .

Ilam1جزء اصلی سرزمین عیلام دشت سوزیانا (خوزستان) بود اما حدود عیلام بسیار گسترده تر از این دشت بود و در ادوار اوج تاریخ عیلام حدود آن درشمال تا کویر مرکزی ایران و اصفهان کنونی و خرم آباد و از مغرب تا بین النهرین و از مشرق تا شهر سوخته در زابل بوده است. عیلام درپیش از تاریخ قدیمیترین زندگی در تپه علی کش است که از 7000 ق.م تا 5700 زندگی داشته همچنین تپه سیز همچنین تپه شوش نیز دارای اشیایی مانند ظروف لوله دار و پیچ دار همچنین آدمکهای گلی پوست آکو در دشت سوزیانا نیز سه دوره وجود دارد که در دوره اخری یک گورستان با دو هزار مرده و تحقیق سنگی و همچنین مهرها و لیوان های بلند تیز پوست آمده که جالب است. ورود به دوران تاریخی نخستین باری که سرزمین عیلام وارد دوران تاریخی گردید مربوط است به 2750 ق.م در این زمان مس . کی آگاشد بنیانگذار سلسله اول اوروک در سوم به عیلام لشکر کشی کرد و بر عیلام و سواحل خلیج فارس سلطه یافت البته تنها مدرک ما کتیبه ای کوتاه است :"او به دریا رفت و بالا رفت به سمت کوهستان ".و احتمالا سلطه دائمی و کامل بر عیلام نداشته چون که در سال 2700 ق.م در زمان سلطنت لوگال باندا شاه سوم سلسله اول اوروک عیلامی ها سومر را مورد تهاجم قرار دادند . در 2680 ق.م در انمباراگس شاه سلسله اول کیش به عیلام حمله کرد و آنان را مطیع ساخت سلاح های سرزمین عیلام را به غنیمت برد . کمی بعد از حمله وی عیلامی ها به تلافی این حمله به سومر حمله کردند و دوموزی شاه چهارم سلسله اول اوروک در برابر آنها مقاومت کرد و 2650 ق.م گلیگامش شاه پنجم سلسله اول اوروک متقابلا عیلام را مورد حمله قرار داد و تا سرزمین آشوری عیلام پیشروی کرد. اما سومری ها دو هدف داشتند برای حمله به عیلام 1-یکی دستیابی به منابع زمینی مانند :فلزات مختلف و سنگ های مختلف 2-سرکوب آنان که در هر موقعیت تردیدی برای حمله به سومر نشان نمی دادند.

پس از سقوط سومر،و تشکیل حکومت بابل،عیلام نفوذ بسیاری در این سرزمین یافت.در قرن 14 ق م بابل تحت تسلط کامل عیلام درآمد ولی این زمان مصادف است با قدرت‏گرفتن آشور که همین موضوع پس از چندی،سبب شکست عیلام و از دست دادن بابل گردید.در اوخر قرن 14 ق.م سلسلهء جدیدی سرنوشت عیلام را در دست گرفت که مملکت‏را باوج عظمت مادی و معنوی‏اش رسانید و«عصر طلائی»عیلام را بوجود آورد.

مهمترین شاه سلسله عیلامی اونتاش گال‏ میباشد که زمان سلطنتش‏از سال 1265 تا 1245 ق.م.بوده است.وی مؤسس شهری جدید بنام دوراونتاش‏میباشد، که امروزه به چغازنییل معروف است،و معبدی که اصطلاحا«زیگورات»خوانده می‏شده، در آن بنا نهاد.هدف وی از بنای این معبد آن بود که تمام مذاهب و آئینهای مختلفی را که در حدود امپراطوری وجود داشت در آن گرد آورد،تا بدین ترتیب علاوه بر وحدت مادی بقلمرو خود وحدتی معنوی نیز ببخشد.این شوشیناک‏ خدای شوش را در مقدسترین جایگاه معبد قرار داد، و با این کار شوش را از لحاظ معنوی نیز دز رأس سایر شهرها نهاد.طرز بنای«زیگورات»، که مختص عیلام میباشد،عبارت از برجی طبقه‏دار و پله‏دار بوده که از پائیین ببالا،از حجم‏آن کاسته میشده و در طبقهء بالا معبد این شوشیناک خدای خدایان قرار داشته‏اند که بعیلامی«اولهی»یعنی جایگاه خدایان نامیده میشده،و در طبقات دیگر خدایان قرار داشته‏اند.این بنا مجموعه‏ای‏از هنر معماری نقاشی و لعابکاری زمان است،که اوج هنر عیلام را میرساند،و برای اولین بار در تاریخ فن لعابکاری در مورد بنا را در این«زیگورات»بکار برده‏اند.

گرداگرد معبد میدانگاهی قرار داشته که بدورش حصاری کشیده شده بوده،و هفت در داشته.تزئینات این درها نیز که با رشته‏های شیشه‏ای مارپیچ که در تیرهای چوبی کار گذاشته‏شده بود،بسیار جالب،و زیبا است.شاه و ملکه،در جانب جنوب شرقی،یعنی مقدسترین‏قسمت معبد،صفه بارگاهی داشته‏اند و این مجموعهء عظیم قلب و مرکز شهر دوراونتاش را تشکیل میداده که«زیگورات»مسلط بر آن بوده است.با تخصیص دادن قسمتی از این بنا بشاه‏و ملکه،ایشان خود را در کار خدائی وارد کرده،و مقامی الهی یافته بودند.محوطهءجلوی‏اقامتگاه شاه بصورت میدان سان ترتیب یافته بود،و در همین میدان بقضاوت مینشسته‏اند.در زمان جانشینان اونتاش گال،این شهر از اهمیت افتاد و اغلب آثار هنری،و مجسمه‏های‏آنرا بشوش حمل کردند،و بتدریج دوراونتاش متروک و فراموش گردید.در زمان اونتاش گال، بابل همچنان تحت تسلط عیلام قرار داشت،و جانشینان وی حتی تا شهر مقدس نیپور پیش رفتند، و غنائم بسیار بچنگ آوردند.

Ilam2در قرن 12 ق.م شوش پایتخت سلسلهء جدیدی گردید،و تمام مظاهر قدرت عیلام در این شهر تمرکز یافت.در این قرن عیلام همچنان در اوج قدرت و عظمت بسر میبرد.شاهان این‏سلسله نیز با بابل جنگهای متعددی کردند،و فتوحاتی نصیبشان شد.در سراسر قلمرو حکومت، ابنیه و آثار فراوانی ساختند تا بدین وسیله تملک و تسلط خویش را بر نواحی متصرفی ثابت، و محرز نمایند،و بخصوص در عظمت بخشیدن شوش،قلب امپراطوری،سعی بسیار مبذول‏داشتند.مهمترین این شاهان،شیلهک این شوشیناک‏ میباشد.از این زمان مجسمه‏ها و ظروف بسیاری کشف شده،که بعضی از آنها مورد تقلید کامل هنرمندان ایرانی در هزارهء اول‏قرار گرفته است.قبور متعددی نیز که دارای تاریخهائی تا نیمهء دوم هزارهء دوم میباشد،کشف‏گردیده،که آلات و ادوات بسیاری در آنها یافت شده است.ولی مهمترین این قبور سردا بهائی‏با اطاق قوسی است،که یک یا چند مرده از افراد یک خانواده را بمرور در آنها دفن میکرده‏اند.شیلهک این شوشیناک که دنبالهء فتوحات پدران خود را در بابل گرفته بود تاکر کوک پیش‏رفت و خلاصه سراسر دره‏های دجله،قسمت اعظم ساحل خلیج‏فارس،و سلسلهء جبال زاگرس‏را تحت تسلط درآورد.در این زمان سراسر ایالات غربی نخستین امپراطوری را در این سرزمین‏تحت تسلط عیلام تشکیل دادند.همراه با فتوحات مادی،از لحاظ معنوی نیز عیلام بار دیگر شگفتگی‏فراوان یافت،خود را از تسلط نفوذ فرهنگی و تمدنی بیگانه بکلی بیرون کشید و موجد هنر و فرهنگ ملی و اصیلی گردید.کتیبه‏ها بیشتر بخط و زبان عیلامی نوشته میشد،این شوشیناک‏خدای ملی گردید و پادشاهان و خاندان سلطنت در زمان حیات خدا محسوب میشدند.

این عظمت و قدرت دیری نپائید و در پایان هزارهء دوم انحطاطی سریع در تاریخ عیلام‏بوجودآمد.سبب آن تأسیس سلسله‏ای جدید در بابل بود که بر سر تصرف عیلام با شاهان آشور بمبارزه پرداخت.سرانجام نبوکدنصر(بخت‏النصر)1شاه بابل از این سلسلهء جدید طی جنگهای‏سختی عیلام را شکست داد و شوش بتصرف بابل درآمد.

این زمان عیلام از صفحهء تاریخ محو شد و از این تاریخ(سال 1340 ق.م.)تا سه قرن، از او خبری نمی‏یابیم.

در بین‏ النهرین،دو قدرت بابل و آشور بلامنازع مقابل یکدیگر قرار گرفتند،و هر یک‏برای تسلط بر دیگری دست بکوشش عظیم زدند.سرانجام در زمان«تیگلات پیلاسر سوم»2، که بابل زیر سلطهء آشور درآمد،آشور با عیلام همسایه گردید،و از این پس بین عیلام و آشور تماس مداومی مشاهده میگردد.

ببه دلیل نزاعی که میان عیلام و آشور پا گرفت، سرانجام آشور بانیپال، پادشاه قدرتمند آشوری تصمیم نهائی خودرا برای‏اضمحلال کامل عیلام گرفت،و درزمان سلطنت هومبان هالداش‏دوم،قوای آشور عازم‏عیلام شد.ابتدا ماداکتو فتح گردید،و با این فتح،معابر کرخه بروی سپاهیان دشمن گشوده‏شد.سپس درسال 640 ق.م.شوش تسخیر و بخاک و خون کشیده شد،و درتعقیب شاه عیلام، که از مقابل سپاه دشمن میگریخت،شهرهای دیگر ازجمله دوراونتاش بتصرف دشمن درآمد.سپاه آشور از رود آبدیز گذشت،و به هیدالو،که شاید ناحیهء شوشتر کنونی باشد و ازآنجا بنخستین کوههای فروعی سلسله جبال بختیاری،که مشخص سر حد غربی دولت پارسوماش‏(هخامنشی آینده)بود،رسید.

بدین ترتیب عیلام،بدست آشور از بین رفت،و بدو بخش تقسیم شد:قسمت شمالی،یعنی‏انزان،بدست پارسها افتاد،که از مدتها پیش در این ایالت سکونت داشتند،و برای خویش‏حقی قائل بودند،و در دورهء ضعف عیلام و پیش از درگیری آن با آشور ،چیش‏پیش‏ یکی ازروسای پارس و مؤسس حکومت هخامنشی،این ایالت را عملا درتصرف‏داشت،و عنوان«شاه‏انشان»بخود گرفته بود.قسمت جنوبی که شوش نیز در آن واقع بود بتصرف آشور درآمد.

به نقل از : بخش هنری تبیان - فراوری: سمیه رمضان ماهی

وب سایت انجمن مفاخر معماری ایران - نسخه مناسب چاپ

Main-URL : http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/مقالات-معماری-و-شهرسازی/تمدن-عیلام-عصر-شکوفای-هنر/
Short-URL : http://ammi.ir/Go/4878