بلوچ‌ها در آفریقا

اشاره: ایرانیان از دیرباز به مناطق گوناگون جهان می‌رفته و با خود آبادانی و مدنیت می‌برده‌اند. یکی از آن جاها شرق آفریقا بوده که کتاب «جایگاه ایرانیان شیرازی‌الاصل در توسعه تمدن و فرهنگ شرق آفریقا» بیانگر تاریخچه‌ای از آن است. آنچه در اینجا می‌آید، بخشی از همین کتاب است که به حضور بلوچان در آن دیار می‌پردازد و با تلخیص و حذف منابع تقدیم می‌شود.

پس از فروپاشی بساط پادشاهی شیرازی‌ها در سواحل و جزایر شرق و جنوب شرق آفریقا، حضور ایرانیان در این منطقه به‌شدت کم‌رنگ شد و بازماندگان شیرازی نیز به‌تدریج در جمعیت بومی شهرها و روستاهای کیلوا، مومباسا، مالیندی، لامو، زنگبار و… مضمحل گشتند. با این حال حدود دو قرن بعد این منطقه شاهد استقرار دستجات دیگری از ایرانیان ـ و این بار از خطه بلوچستان ـ بود که به نوعی می‌توان آن را ادامه مهاجرت شیرازی‌ها به سواحل و جزایر شرق آفریقا در نظر گرفت؛ نقل مکان بلوچ‌های ایرانی به سواحل و جزایر شرق آفریقا طی چند مرحله از اواسط قرن هفدهم تا نیمه‌های قرن نوزدهم میلادی ـ از طریق مسیر دریایی خلیج فارس و اقیانوس هند ـ صورت گرفت و آنها به‌تدریج به عنصری تاثیرگذار در این منطقه مبدل گشتند.

اقلیت نسبتاً بزرگ و منسجم بلوچ‌های ایرانی الاصل شرق آفریقا که هم اکنون جمعیتی در حدود ۳۰ هزار نفر را در شرق آفریقا در بر می‌گیرند، هرچند در ابتدا به عنوان سربازان و جنگاوران سلاطین عمّانی حاکم بر زنگبار به کار گرفته شدند، ولی بعدها جذب مشاغل تجاری و اقتصادی گشتند که این وضعیت تاکنون ادامه یافته است. بلوچ‌ها در حال حاضر از سطح درآمد خوبی در مقایسه با عموم سیاهان برخوردارند و با وجود مدت طولانی اقامت در این منطقه، هنوز خصوصیات قومی و نژادی خود را حفظ کرده‌اند.

مهاجرت و استقرار تدریجی در شرق آفریقا

پیشینه حضور بلوچ‌های ایرانی در شرق آفریقا که عمدتا در دوره قاجاریه از شهرهای مختلف ایالت سیستان و بلوچستان رهسپار منطقه شدند، به آغاز حاکمیت اعراب عمانی بر بخشهایی از سواحل و شرق آفریقا در اواخر قرن هفدهم و قبل از تأسیس دودمان قاجاریه در ایران باز می‌گردد. براساس اطلاعات و شواهد موجود در دوره حاکمیت پرتغالی‌ها بر سواحل و جزایر شرق آفریقا، عده اندکی از بلوچ‌ها که در رأس آنها «جامه‌دار امیر شهداد کوتا» ـ از سرداران بزرگ بلوچ ـ قرار داشت، در سال ۱۶۶۴م به همراه سلاطین عمّانی و برای آزادسازی این منطقه از چنگال حاکمیت پرتغالی‌ها، وارد سواحل و جزایر شرق آفریقا، عمدتاً جزیره زنگبار و شهر مومباسا، شدند.

در آن دوره بلوچ‌ها به جنگاوری و شجاعت شهرت داشتند و حکام عمانی در جنگ با پرتغالی‌ها و بیرون راندن آنان از شرق آفریقا، از بلوچ‌های ایرانی که در قالب محافظان و نگهبانان شخصی به استخدام خود درآورده بودند، سود جستند. این امر از سویی ناشی از آن بود که بلوچ‌ها مشخصاً سرباز بودند و می‌دانستند چطور باید از اسلحه‌ها و توپهای بزرگ استفاده کرد و به نوعی متخصص نگهداری و محافظت از مهمات به شمار می‌رفتند. از سوی دیگر سلاطین عمانی به قبایل عرب ساکن شرق آفریقا اعتماد چندانی نداشتند و بلوچ‌های جنگاور و مورد اعتماد را به عنوان نیرویی جدید و نگهبانان خاص خود بر اعرابی که دهها سال قبل به شرق آفریقا مهاجرت کرده بودند، ترجیح می‌دادند؛ از این روی بسیاری از این سربازان بلوچی که از نظر وفاداری سخت مورد اعتماد سلاطین عمانی حاکم بر زنگبار و بخشهایی از مناطق ساحلی بودند، در جزیره زنگبار و همچنین سواحل جنوبی کنیا (عمدتاً مومباسا) استقرار یافتند.

پس از انتقال مرکز حکومت پادشاهی عمان به زنگبار در سال ۱۸۳۰م، به دستور سیدسعید ـ حاکم وقت ـ عده دیگری از بلوچ‌ها به جزیره زنگبار منتقل شدند و عده‌ای از آنها محافظت از شخص سلطان را برعهده گرفتند. در آن عهد چند صد تن از بلوچ‌ها مستقیما در لشکر سلطان سعید حضور داشتند. سلطان سعید بعد از آغاز حاکمیت خود بر زنگبار، به منظور حفظ نظم و قانون و ممانعت از حملات مداوم قبایل جنگجوی عرب به یکدیگر در مستعمرات شمال زنگبار، لامو، پاته و دیگر جزایر بی‌شمار این منطقه، گروه دیگری را از بلوچستان به استخدام خود درآورد. تعدادی از این بلوچ‌ها از آن زمان تاکنون در جزیره لامو زندگی می‌کنند.

دستجات دیگری از بلوچ‌ها در اواسط قرن نوزدهم به عنوان محافظ سلاطین زنگبار رهسپار شرق آفریقا شدند و تا سال ۱۸۹۵ که زنگبار تحت‌الحمایه انگلستان قرار گرفت، عهده‌دار همراهی کاروان‌های اعزامی به مناطق داخلی تانگانیکا و نگهبانی از پادگان‌ها بودند. بلوچ‌ها در آن عهد بیشتر وظیفه محافظت از برخی مکان‌های خاص نظیر «قلعه مسیح» در مومباسا و «اردوگاه ساعتینی» در حومه زنگبار را که از مراکز مهم نظامی محسوب می‌شد، برعهده داشتند. آنان در این مدت شورش قبیله مزروعی علیه بوسعیدی را نیز فرونشاندند.

در طول این دوره و تا پیش از ورود انگلیسی‌ها به منطقه، بلوچ‌ها رفته رفته در سواحل و جزایر شرق آفریقا ازجمله در جزیره مافیا در تانزانیای امروزین و شهر ساحلی مالیندی در جنوب کنیا سکونت یافتند و به دلیل شجاعت و جنگجویی خود، مورد اعتماد کامل سلاطین عمانی بودند؛ به گونه‌ای که همواره در سلک محافظان و نگهبانان خاص جای داشتند. علاوه بر آن بلوچ‌ها از احترام کامل سلاطین عمانی و حکام محلی آنها برخوردار بودند، به طوری که شیخ مبارک راشد ـ از اعراب مزروعی حاکم بر مومباسا ـ در سال ۱۸۶۰ مسجدی برای بلوچ‌ها احداث کرد و در زنگبار نیز مسجدی برای آنها ساخته شد. بلوچ‌ها در دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۸۸۰ میلادی عهده‌دار مأموریت‌های مختلفی شدند و نقش مهمی در توسعه مناسبات تجاری و سیاسی عمانی‌ها با مناطق داخلی تانگانیکا داشتند. در این راستا بسیاری از بلوچ‌ها با هدف گسترش روابط بازرگانی اعراب عمانی حاکم بر زنگبار با بومیان این مناطق، رهسپار سرزمین‌های داخلی تانگانیکا شامل تابورا در مرکز تانگانیکای آن عهد و کیگوما در حاشیه دریاچه تانگانیکا شدند.

در سال ۱۸۷۳ نیز صدها تن از بلوچ‌ها در حمایت از «اونیانیمبه» (unyanyembe) بر ضد «چیف میرامبو» رئیس قبیله نیاموزی در مناطق داخلی تانگانیکا وارد جنگ شدند. برخی از بلوچ‌ها نیز به عنوان محافظان کاروان‌های تجاری به همراه تیپوتیپ (حامد المرجبی) از تاجران بزرگ رهسپار سرزمین‌های شرق کنگوی امروزین شدند.

پس از ورود انگلیسی‌ها به شرق آفریقا در اواخر قرن هجدهم که منجر به خلع ید عمانی‌های حاکم بر جزایر و سواحل شرق آفریقا شد، بلوچ‌های ساکن شرق آفریقا جذب مشاغل دیگری شدند و برخی از آنها به تجارت روی آوردند. گروهی نیز از طریق کاروان‌های تجاری و با هدف ورود به بازارهای این مناطق، رهسپار مناطق داخلی تانگانیکا و اوگاندا شدند و به‌تدریج در بخشهایی از مناطق داخری تانزانیا، اوگاندا، کنیا و کنگو استقرار یافتند و با زنان بومی این مناطق ازدواج کردند. برخی از آنها هم در شهرهای زنگبار و مومباسا به فروشندگی در مغازه‌ها روی آوردند. جمعی نیز به استخدام پلیس محلی زنگبار درآمدند و به درجات بالایی در ادارات پلیس زنگبار (اونگوجا و پمبا) و مومباسا نائل گشتند. بلوچ‌ها در جنگ جهانی اول در زمره سربازان شجاع محسوب می‌شدند. عده بسیار اندکی از آنها نیز به سرزمین مادری خود ایران بازگشتند.

بلوچ‌ها از آن زمان در بخشهایی از شرق آفریقا از جمله زنگبار، باگامویو، دارالسلام، مومباسا و مناطق جنوبی اوگاندا استقرار یافته و در زمره یکی از اقلیت‌های مسلمان غیربومی جای گرفتند. بعدها و پس از جنگ جهانی دوم، عده دیگری از بلوچ‌های ایران از شهرهای نیکشهر و کاسرکند (قصد قند)، سرباز، لور، دابکار و چابهار رهسپار شرق آفریقا شدند. اینها که عمدتاً در شمار اقوام بلوچ‌ ساکن شرق آفریقا محسوب می‌شدند، بیشتر در مناطقی نظیر ایرینگا و امبیا در تانزانیا، مومباسا در کنیا و سوروتی در اوگاندا سکونت یافتند و همچون نسل اول بلوچ‌ها جذب مشاغل تجاری مختلفی گشتند.

فرآیند استقرار بلوچ‌ها در شرق آفریقا تا اوایل دهه ۱۹۶۰ و تا آغاز ناآرامی سیاسی در شرق آفریقا که منجر به انقلاب زنگبار در سالهای ۵ـ۱۹۶۴ شد، ادامه یافت. با این حال در جریان تحولات سیاسی انقلاب زنگبار و تلاش انقلابیون زنگباری برای توقیف اموال و دارایی‌های هزاران نفر از مهاجران آسیایی که اجدادشان از یک نسل قبل از اقیانوس هند به این سرزمین آمده بودند، بسیاری از بلوچ‌های مقیم زنگبار نیز به همراه هندی‌ها این جزیره را به مقصد ایران و هند ، اروپا، آمریکای شمالی، خاورمیانه و پاکستان ترک کردند.

جماعت بلوچی در شرق آفریقا

در حال حاضر جمعیتی در حدود ۳۰هزار بلوچ ایرانی‌‌الاصل در شرق و جنوب شرق آفریقا (تانزانیا، کنیا، اوگاندا و کنگو) زندگی می‌کنند. بلوچ‌ها در هر یک از این کشورها جماعات مستقلی را تشکیل می‌دهند و از ارتباطات تنگاتنگی با یکدیگر برخوردار می‌باشند. بزرگترین جمعت بلوچ‌های مقیم شرق آفریقا، در اوگاندا زندگی می‌کنند و هرچند آماری از تعدادشان در دست نیست، ولی در حدوده ده تا ۱۵هزار نفر تخمین زده می‌شوند. پیشینه ورود بلوچ‌های ایرانی به این سرزمین به حدود ۲۵۰سال قبل بازمی‌گردد و نخستین بلوچ‌های مهاجر به اوگاندا در قرن نوزدهم و از زنگبار به این کشور سفر کردند. عیسی بن حسین بلوچ در دوره حاکمیت سلطان سعید بر زنگبار، اولین بلوچی بود که در سال ۱۸۵۲ در دربار شاه سونا (از سلسله پادشاهی بوگاندا) در اوگاندا حضور یافت و به سمت یکی از افراد گارد محافظ منصوب گشت. وی که از چنگال طلبکاران خود گریخته بود، به‌تدریج در جنوب اوگاندا به تجارت عاج فیل پرداخت. وی پس از مرگ شاه سونا به این نتیجه رسید که در جایی مطمئن‌تر از پادشاهی بوگاندا زندگی کند و اوگاندا را ترک گفت.

در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم گروه‌های دیگری از بلوچ‌ها آرام‌آرام از زنگبار رهسپار اوگاندا شدند و در مناطق مختلف این کشور استقرار یافتند. بلوچ‌های فعلی اوگاندا در حال حاضر بیشتر در سوروتی (Soroti) و آروا (Arua) زندگی می‌کنند و در عین حال شماری از آنها نیز در شهرهای کامپالا و ماساکا اقامت دارند. بلوچ‌های اوگاندا کمیته‌ای دارند که بر فعالیت آنها نظارت می‌کند. شغل اصلی آنها بازرگانی و کشاورزی است.

در کنیا

کشور کنیا نیز عده زیادی از بلوچ‌ها را در خود جای داده است و دومین کشور منطقه شرق و جنوب‌شرق آفریقا از نظر شمار بلوچ‌های ایرانی‌الاصل به شمار می‌رود. بلوچان مقیم کنیا به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: بلوچ‌های بازمانده از نسل سربازان وابسته به عمانی‌ها و بلوچ‌های نانگارانی که بعدها در عصر استعمار انگلستان وارد منطقه شرق آفریقا شدند. قدمت بلوچ‌های وابسته به عمانی در منطقه به قرن هفدهم میلادی بازمی‌گردد. گروه دیگری از بلوچ‌های مقیم کنیا نیز طی چند دهه اخیر از زاهدان، چابهار و سراوان به این کشور مهاجرت نموده‌اند. اکثر بلوچ‌های ایرانی‌الاصل مقیم کنیا هم اکنون در شهر مومباسا زندگی می‌کنند. هرچند آمار دقیقی از تعداد بلوچ‌های ساکن این شهر وجود ندارد ولی به نظر می‌رسد در حدود ۵ هزار بلوچ در مومباسا اقامت دارند به گونه‌ای که منطقه‌ای موسوم به «ماکادارا» در شهر مومباسا به محل اقامت این بلوچ‌ها اختصاص دارد. بلوچ‌ها در این شهر دارای یک مسجد و یک سالن بزرگ اجتماعات بوده و معمولاً مراسم و مناسبت‌های خود را در این مرکز برگزار می‌کنند.

تانزانیا

کشور تانزانیا از دیگر مراکز استقرار بلوچ‌ها محسوب می‌شود. بخش عمده آنها که مخلوطی از نسل قدیم و مهاجران چند دهه اخیر به‌شمار می‌روند، بیشتر در شهرهای ایرینگا و امبیا و روستاهای این دو شهر سکونت دارند. بلوچ‌های ساکن روستاهای روجه‌وا (Rujewa) قدیمی‌ترین بلوچ‌های ایرانی مقیم منطقه ایرینگا می‌باشند. براساس گفته‌های سالخوردگان، آنها در سالهای اولیه اقامت خود در این منطقه، مزارع آباد و پررونقی داشتند و اولین نظام کانال‌کشی و آبرسانی را در روستای مزبور ایجاد کردند. بلوچ‌های ساکن ایرینگا و امبیا دارای تشکیلات منظمی می‌باشند و فعالیت آنها تحت نظارت کمیته بلوچ‌های تانزانیا قرار دارد. آنها دارای چند مسجد، درمانگاه و مدرسه بوده و مدیریت چند پروژه کشاورزی بزرگ را در این دو شهر و روستاهای اطراف بر عهده دارند. عده اندکی از آنها نیز در کائوله زندگی می‌کنند. این بلوچ‌ها که از حدود دویست سال قبل در این شهر اقامت داشته‌اند، در زمره قدیمی‌ترین جماعات بلوچ در تانزانیا به‌شمار می‌روند و خود را «واشوومی» می‌خوانند.

نسل دوم بلوچ‌های تانزانیا در دهه‌های ۱۹۵۰ تا اوایل دهه ۱۹۷۰م از شهرهای زاهدان، سرباز، نیکشهر و قصرقند عازم این کشور شدند و همچون نسل اول بلوچ‌ها در شهرهای ایرینگا، امبیا، تابورا و انزگا اقامت گزیدند. برخی از این‌ها بعدها به نامیبیا، انگلستان و سوئد مهاجرت کردند. شغل اصلی بلوچان تانزانیا تجارت است و آنها علاوه بر خرید و فروش وسایل و لوازم مختلف، مدیریت چند مجتمع بزرگ کشاورزی را نیز بر عهده دارند. بخش اندکی از بلوچ‌ها نیز در قالب جماعاتی کوچک در جوگو (Djugu) و بونیا (Bunia) در کنگو زندگی می‌کنند. با این حال تعداد آنها بسیار کمتر از بلوچ‌های سه کشور تانزانیا، کنیا و اوگاندا است.

بلوچ‌های مقیم شرق آفریقا در زبان سواحیلی به «بولوشی» (جمع: مابولوشی) مشهورند که همان تلفظ بلوچی است. آنها در مدت سه قرن و نیم حضور خود در این منطقه، همواره با استقبال و پذیرش بومیان مواجه شده‌اند. در عین حال جدای از برخی بلوچ‌های نسل اول که به دلیل ازدواج با بومیان به‌تدریج در جامعه بومی شرق آفریقا مستحیل گشته‌اند، اکثر بلوچ‌ها به‌ویژه مهاجران نسل دوم از ازدواج با سیاهان مسلمان خودداری کرده و معمولاً زنان خود را از بلوچ‌های مقیم این منطقه انتخاب می‌کنند. برخی از آنها نیز همسر خود را از بلوچستان ایران برگزیده و پس از ازدواج زنان خود را به شهر محل زندگی خویش می‌آورند.

تأثیرات فرهنگی بلوچ‌ها بر بومیان شرق آفریقا

هرچند هدف اصلی بلوچ‌ها از مهاجرت به شرق آفریقا، در ابتدا بر مبنای نظامی‌گری و بعدها تجارت در این منطقه بود، با این حال این ایرانیان به‌تدریج و به‌صورت غیرمستقیم بخشهایی از فرهنگ ایران را به بومیان مسلمان این سرزمین معرفی کردند. در واقع بلوچ‌ها طی چند قرن حضور در شرق آفریقا تأثیرات فرهنگی معتنابهی برجای نهاده و در سایه روابط خوب خود با بومیان، برخی از آداب و رسوم و سنتهای ایرانی را به آنها عرضه داشته‌اند.

یکی از این شاخصه‌ها، نقش غیرمستقیم آنان در ورود برخی از واژه‌های زبان فارسی به زبان سواحیلی است که امروزه در زمره لغات اصلی زبان سواحیلی به‌شمار می‌روند. شالی، چرخ خیاطی پدال‌دار پایی و کارخانه‌‌، کارگاه، نمونه‌هایی از واژه‌های فارسی است که مستقیماً توسط بلوچ‌ها وارد زبان سواحیلی شده‌ است. علاوه بر آن‌ با توجه به آنکه نخستین دستجات مهاجر بلوچ به‌طور مشخص سرباز بودند و متخصص نگهداری و حفاظت از اسلحه‌ها به‌شمار می‌رفتند لذا در آن دوره بسیاری از لغتهای مرتبط با تفنگ و باروت نظیر بندوق، باروت و غیره از زبان بلوچی‌ وارد زبان سواحیلی شد. برخی از محققان نیز معتقدند بلوچ‌ها در زمینه ورود دهها لغت فارسی به زبان سواحیلی نقش مستقیمی داشته‌اند.

بلوچ‌ها در گسترش زبان فارسی در سواحل و جزایر شرق آفریقا نیز نقش‌آفرین بوده‌اند. دکتر عبدالسلام عبدالعزیز معتقد است در دوره حاکمیت سلاطین عمانی بر زنگبار و جزایر اطراف آن و مناطق ساحلی تانگانیکا، سلاطین زنگبار زبان فارسی را نیز می‌آموختند؛ زیرا فارسی ‌زبان سپاهیان و نگهبانان خاص سلاطین به‌شمار می‌رفت و اغلب کسانی که مورد اعتماد کامل آنان بودند، ایرانی و از نژاد بلوچ به‌شمار می‌رفتند. این سپاهیان فقط به زبان فارسی سخن می‌گفتند؛ لذا سلاطین برای ارتباط با آنان مجبور به یادگیری فارسی بودند.

جدای از آن بلوچ‌ها نقش مهمی در استحکام ساختار زبان سواحیلی ایفا نمودند و برخی از دانشمندان بلوچ تأثیرات عمیقی بر دستور زبان سواحیلی برجای نهادند. شیخ شهاب‌الدین چراغ‌الدین از بلوچ‌های مقیم مومباسا و معلم محمدکمال خان از بلوچ‌های مقیم دارالاسلام از جمله کسانی بودند که علاوه بر تألیف برخی مقالات و کتب درسی دوره ابتدایی به زبان سواحیلی، ایفاگر نقش مهمی در تدوین دستور زبان سواحیلی بودند. این دو دانشمند مقالات متعددی در باره زبان سواحیلی و لغات وام گرفته از دیگر زبان‌ها از جمله فارسی به رشته تحریر درآوردند که بعدها راهگشای تحقیقات بیشتری در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ گردید. نورجهان زیدی از بلوچ‌های مقیم شرق آفریقا، نخستین شاعرة سواحیلی است که موفق به دریافت جایزه ادبی رئیس‌جمهور کنیا در سال ۱۹۷۴ شد. دکتر سام‌میرزا (از بلوچ‌های ایرانی مومباسا، ساکن لوس‌آنجلس) نیز با همکاری دکتر توماس هینه بوش یکی از کتب مهم سواحیلی را که مورد استفاده عموم سواحیلی‌زبانان است، تألیف نمود.

ایرانیان از دیرباز به مناطق گوناگون جهان می‌رفته و با خود آبادانی و مدنیت می‌برده‌اند. یکی از آنجاها شرق آفریقا بوده که در هفته گذشته به حضور بلوچان در آن دیار پرداختیم و اکنون ضمن ادامه آن به طور گذرا به حضور شیرازیان در آن نواحی نیز اشاره می‌شود.

 

 

اشاره: ایرانیان از دیرباز به مناطق گوناگون جهان می‌رفته و با خود آبادانی و مدنیت می‌برده‌اند. یکی از آنجاها شرق آفریقا بوده که در هفته گذشته به حضور بلوچان در آن دیار پرداختیم و اکنون ضمن ادامه آن به طور گذرا به حضور شیرازیان در آن نواحی نیز اشاره می‌شود.

بلوچ‌ها پس از پایان حاکمیت انگلستان بر کشورهای اوگاندا، کنیا و تانزانیا در دهه ۱۹۶۰ به دلیل مناسبات دوستانه خود با بومیان این کشورها، از منظر فرهنگی مورد پذیرش آنها‌ـ اعم از مسلمان و مسیحی ‌ـ قرار گرفتند. از این روی برخلاف هندی‌های مقیم شرق آفریقا که جوامعی منزوی و بسته به‌شمار می‌روند و همواره از اختلاط با بومیان خودداری نموده‌اند، بلوچ‌ها به‌ دلیل ارتباطات عمیق فرهنگی و اجتماعی خود با بومیان و درنتیجه ازدواج با اعراب و بومیان، در زمره اقلیت‌های غیربومی مورد علاقه سیاهان شرق آفریقا محسوب می‌گردند. البته این امر موجب شده است که هویت قومی بلوچ‌ها تا حدودی تضعیف گردد.

بلوچ‌ها در زمینه معرفی برخی باورهای عامیانه و موسیقی سنتی بومیان شرق ‌آفریقا به قبایل ساکن در استان سیستان و بلوچستان نیز تا حدودی تأثیرگذار بوده‌اند؛ به گونه‌ای که سنت «‌زار» یا دور کردن شیاطین و ارواح از زندگی انسان‌ها در بلوچستان ایران بسیار رایج است، با یکی از مناسک سنتی بومیان شرق آفریقا معروف به جشن دور کردن شیاطین شباهت زیادی دارد. در این آیین که بیشتر در مناطق روستایی زنگبار صورت می‌پذیرد، معمولا گروهی از مردم از روز جمعه تا یک‌شنبه گرد هم می‌آیند و با نواختن طبل به دعا و نیایش می‌پردازند و معتقدند با این کار شیطان را از خود دور می‌کنند.

همچنین بلوچ‌ها به طور غیرمستقیم موجبات انتقال بخشهای دیگری از شاخصه‌های فرهنگ سواحیلی به مناطق جنوبی ایران به‌ویژه سیستان و بلوچستان را نیز فراهم آورده‌اند، به گونه‌ای که شعر و موسیقی محلی شرق آفریقا طی یک سده اخیر تأثیرات کم‌رنگی بر اشعار و موسیقی‌های محلی این منطقه بر جای نهاده است. «گواتی» از جمله موسیقی‌های دکلمه‌‌گونة قدیمی بلوچی است که در آن لغاتی سواحیلی وجود دارد و به صورت موسیقی‌های درمانی مردم برای شفای بیمارانی که از ناراحتی‌های روحی رنج می‌برند به کار می‌رود. این موسیقی مخلوطی از لغات و واژه‌های بلوچی، فارسی و سواحیلی است و توسط مهاجران بلوچی که سالها در شرق آفریقا زندگی کرده‌اند به فرهنگ بلوچی راه یافته است.

گرچه نخستین بلوچ‌های مهاجر به شرق آفریقا از معلومات چندانی برخوردار نبودند و صرفا جنگاورانی حرفه‌ای محسوب می‌شدند، با این حال امروزه بلوچ‌های ایرانی‌تبار در زمره اقلیت‌های مسلمان تحصیل‌کرده و بافرهنگ در کشورهای کنیا، اوگاندا و تانزانیا محسوب می‌شوند و اکثرشان از نظر اقتصادی نیز در وضعیت بسیار خوبی به سر می‌برند. برخی از آنان نیز در کشورهای کنیا و تانزانیا با ورود به عرصه سیاسی به مسئولیت‌های بالایی دسته یافته‌اند که از جمله می‌توان از رستم عزیز ـ نماینده مجلس تانزانیا و از اعضای بانفوذ حزب حاکم ـ نام برد.

 

ارتباط با میهن

بلوچ‌ها مدیریت تعدادی از شرکت‌ها و مؤسسات بزرگ تجاری را در کشورهای شرق و جنوب‌شرق آفریقا برعهده دارند و برخی از آنها که در دانشگاه‌های اروپا و آمریکا تحصیل کرده‌اند نیز عهده‌دار مشاغلی نظیر پزشکی، وکالت، تدریس در دانشگاه و مدیریت بنگاه‌های معاملات املاک می‌باشند. عموم بلوچ‌های مقیم شرق آفریقا حنفی‌مذهب می‌باشند، با این حال به دلیل ایرانی الاصل بودن و علاقه به فرهنگ‌ و ‌آداب و رسوم ایرانی، به موازات به کارگیری زبان‌های سواحیلی و بلوچی در زندگی روزمره خویش، از زبان فارسی نیز به عنوان بخش مهمی از هویت ملی خود غفلت ننموده‌اند. از این روی بسیاری از خانواده‌های بلوچ مقیم کشورهای اوگاندا، ‌تانزانیا و کنیا با وجود اقامت طولانی در این سرزمین‌ها همچنان تسلط خود به زبان فارسی را حفظ و آن را به فرزندان خود نیز انتقال داده‌اند.

برخی از شخصیت‌های فرهنگی بلوچ در کشورهای شرق آفریقا نیز طی دو دهه گذشته تلاش کرده‌اند با تأسیس «انجمن فرهنگی ایرانی‌تبارهای بلوچ»، نسل جوان را با زبان‌های فارسی و بلوچی آشنا سازند و آداب و رسوم و سنتهای کهن ایرانی را در آنها زنده نگاه دارند. بلوچ‌های ساکن شرق آفریقا دارای مساجد و انجمن‌های خاص خود می‌باشند و سالخوردگان این جماعات در آن کشورها می‌کوشند با سفر به ایران و تحکیم پیوندهای دیرنیه خود با وطن، ریشه‌های خود را با ایران حفظ کنند.

اقلیت‌های بلوچ مقیم شرق آفریقا در زمره سالم‌ترین جوامع غیر بومی این منطقه نیز به شمار می‌روند و کهنسالان و رؤسای این جماعات سالم و منزه نگاه‌داشتن جوامع خود را، یکی از اصول ثابت و مسلم دانسته و بر رعایت حریم‌ها و ارزش‌های اخلاقی در بین اعضای جماعت و ارتباطات برون‌گروهی بلوچ‌ها تأکید زیادی دارند. برخی از بزرگان بلوچ با تأسیس چند مسجد در جزیره زنگبار و مومباسا در گسترش معارف دینی در این جزیره اسلامی نقش‌آفرین بوده‌اند.

***

به موازات بلوچ‌ها، تعداد انگشت‌شماری ایرانی ازجمله شاهدخت شهرزادبیگم ـ از نوادگان فتحعلی‌شاه قاجارـ ، ایرانی نیکوکاری به نام احمد بن نعمان، سرداری اهل ارومیه به نام سردار کلبعلی خان سپهسالار و چند عالم شیعی همچون سیدعبدالحسین مرعشی، سید محمدحسین ناشرالاسلام و حجت‌الاسلام مروج نیز در قرون نوزدهم سالیانی چند در زنگبار (جزیره اونگوجا) زندگی کرده‌اند. البته اقامت روحانیان شیعی در زنگبار با حضور علمایی دیگر نظیر سیدمحمد مرعشی، سیدحسین شوشتری و سید محمدمهدی شوشتری تا اواسط دهه ۱۹۹۰ به درازا انجامید و آنها نقش مهمی در توسعه مذهب اهل‌البیت(ع) و معرفی تشیع دوازده امامی به بومیان مسلمان زنگبار ایفا نمودندکه نتایج درخشانش هنوز پابرجای مانده است. معدودی از نوادگان این علما موسوم به «مرعشی‌ها» و «شوشتری‌ها» هم اکنون در زنگبار و دارالسلام زندگی می‌کنند و به فعالیت تجاری اشتغال دارند.

 

شیرازی‌‌های شرق آفریقا

پادشاهی شیرازی‌‌ها در سواحل و جزایر شرق (و جنوب شرق) آفریقا با وجود شمار اندک ایرانیان مهاجر، نزدیک به پنج قرن تداوم یافت. این حکومت نتایج بسیار درخشانی به دنبال داشت، به طوری که با وجود تعداد بسیار کم‌ این مهاجران، ثمرات فرهنگی اجتماعی حاکمیت آنها بر سواحل و جزایر این منطقه تا کنون برجای مانده است. نیاکان آنها مردمانی از خطه شیراز بودند که در دوره حاکمیت آل‌بویه از استان فارس عمدتا بنا به دلایل تجاری رهسپار سواحل و جزایر شرق (و جنوب ‌شرق) آفریقا شدند و دولتی معظم بنا نهادند. شیرازی‌‌ها پس از استقرار در سواحل و جزایر شرق آفریقا، تأسیس نهادهای مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را در سرلوحه اقدامات خویش قرار دادند و به موازات فعالیت‌های تجاری میراثی ماندگار از تمدن و فرهنگ ایران‌زمین را در این سرزمین برجای نهادند.

بزرگترین و ارزشمندترین یادگار ایرانیان شیرازی‌الاصل در سواحل و جزایر شرق آفریقا نیز رواج برخی از شاخصه‌های فرهنگی تمدنی ایران همچون ورود واژه‌های فارسی موجود در زبان سواحیلی، برپایی سالانه جشن عید نوروز، پایدار ماندن تقویم هجری شمسی در بین بومیان، توسعه معماری ایرانی و احداث دهها ساختمان و عمارت سنگی، گسترش دین اسلام و همچنین رونق این منطقه از نظر تجارت و بازرگانی بود.

اگرچه شیرازی‌‌ها عمدتا با انگیزه‌های نیرومند بازرگانی روانه سواحل و جزایر شرق آفریقا شدند و در این سرزمین استقرار یافتند، ولی مجموعه‌ای از نهادهای مدنی تأسیس کردند که حتی پس از اضمحلال حکومت‌شان نیز تداوم یافت. قبایل شرق آفریقا تا پیش از ورود ایرانیان فاقد هرگونه مرکزیت بودند و اجتماعاتی کوچک با شیوه قومی قبیلگی را تشکیل می‌دادند. حضور شیرازی‌‌ها و ارتباطشان با بومیان سبب ایجاد تمدنی اسلامی ـ ایرانی با دارا بودن برخی ویژگی‌های بانتو در این منطقه گردید که ردپای نیرومندی از این تمدن تاکنون در این سرزمین باقی مانده است.

آنان همچنین در زمینه بازرگانی منشأ آثار خیری شدند، به گونه‌ای که در آن دوره مناسبات حکومتی با ایران، هند، چین و خاور دور به‌سرعت گسترش یافت و از رهگذر این ارتباطات بازرگانی، ثروت عظیمی وارد شهرها گردید که در بهبود شرایط زیست محیطی بومیان نیز تأثیرگذار بود. علاوه بر آن ایرانیان اسلام را با ندای وحدت، برابری و مساوات به ارمغان آوردند و در راستای روابط تجاری با مناطق داخلی شرق و مرکز آفریقا؛ اسلام را در مناطقی همچون اوگاندا، شرق کنگوی دمکراتیک، بوروندی، غرب تانزانیا و زامبیا رایج ساختند. این امر با بهره‌گیری از رهنمودهای دین اسلام در زمینه وحدانیت، برادری و نفی هرگونه امتیازات بومی و نژادی صورت گرفت و در واقع شیرازی‌‌ها به طور مستقیم و صرفاً از طریق بازرگانی اصول و تعالیم دین اسلام را تا دورترین مناطق آن روز قاره آفریقا گسترش دادند.

دکتر امیر بهرام عرب احمدی

برگرفته از روزنامه اطلاعات

وب سایت انجمن مفاخر معماری ایران - نسخه مناسب چاپ

Main-URL : http://ammi.ir/اخبار-و-مقالات/اخبار-معماری-و-شهرسازی/بلوچ‌ها-در-آفریقا/
Short-URL : http://ammi.ir/Go/61925