خدا میداند که چه لرزههایی به اجبار، به تمدن چند هزار ساله وطنم وارد شده است. قلب وطنم آرامتر و افسردهتر از همیشه میتپد، اما همچنان میتپد. تن وطنم زخمی است، زخمهایی عمیق که با نگاهی به آنها، اشک از چشمانم جاری میشود. چگونه میتوانم کمکش کنم؟ نمیدانم.
آثار باستانی وطنم خراش برداشتهاند. کاخ گلستان ناله سر میداد. این بناهای بیجان، اما با روح ایران در دلشان، گواه تاریخ کهن این سرزمین هستند. در این شب تاریک، ساعت ۱:۵۸ بامداد سهشنبه ۱۲ اسفند ۱۴۰۴، اسفندی که بوی عید نمیدهد، اندوه ویرانی بر جانمان سایه افکنده است. چه بر روزگارمان آمد که اینچنین شدیم؟ چه بر روزگارمان آمد که با قلبی لرزان و ذهنی درگیر، شهادتین را بر زبان رانده و این کلمات را مینویسم.
در اوج نگرانی برای فرزندم، ذهنم ناخودآگاه به مادران میناب پرواز میکند؛ کاش آنها نیز در آن لحظات غمانگیز قادر به محافظت از عزیزانشان بودند. این روزها نباید دوباره تکرار میشدند. این دومین بار در یک سال است که ایران به قیامت میرود؛ قیامتی که هر ثانیهاش به اندازه هزار سال طول کشیده و میگذرد.
تا کی جانهای خسته ما باید با زخمهایشان بر این زمین کشیده شوند؟ زمینی که هر وجبش متعلق به ماست، حق ماست، زمین اجدادی نیاکان ماست.
سردرد امانم نمیدهد. آسمان سقف خانهام پر از هواپیماست، گویی در خط مقدم هستم. اما نترسیدهام؛ چون همهچیز را به دست خدایم سپردهام، همان خدایی که همیشه نجاتم داده و وطنم (ایران) را نیز نجات خواهد داد. امید دارم که ایران به زودی نجات پیدا خواهد کرد.
شبی که معماری ایران ناله سر داد:
بامداد ۱۲ اسفند، سختترین شبی بود که تا صبح بیدار ماندم و یادداشت برمیداشتم. دوست داشتم تکتک لحظات سخت را ثبت کنم تا برای همیشه در ذهنم بمانند. اما سختترین لحظه، اعلام نام بناهای تاریخی بود که تاریخ ایران کهن را در دل داشتند و اکنون آسیب دیده بودند. خودم را در میان آن کاخها و بناهایی که عاشقانه در آنها قدم زده بودم، تصور کردم. قدم زدنهایم در کاخ گلستان آنقدر پرخاطره بود که با فکر فرو ریختن هر تکه از آن، قلبم به درد میآمد. تصور برج آزادی، کاخ سعدآباد، کاخ گلستان، ساختمان رادیو تهران، ساختمان دادگستری تهران، کاخ فرحآباد، بانک ملی شعبه بازار، موزه مقدم، مسجد جامع نارمک، مسجد دانشگاه صنعتی شریف، بازارچه سید اسماعیل مولوی، مسجد و مدرسه حکیم باشی، کاخ مرمر و… که همگی در تهران قرار دارند و این تنها بخشی از این گنجینه بود.
پیامدهای جنگ بر پیکره معماری و تمدن:
جنگ، بیرحمانهترین بلای طبیعی است که بر سر ملتها و تمدنها نازل میشود. اثرات آن بر معماری، تنها تخریب فیزیکی بناها نیست، بلکه نابودی حافظه تاریخی، هویت فرهنگی و میراثی است که نسلها برای ساخت آن کوشیدهاند.
- نابودی فیزیکی: بناهایی چون کاخ گلستان، سعدآباد و… که نمادهای تاریخ و هنر ایران هستند، در معرض آسیب جدی قرار گرفتهاند. این تخریبها تنها به بناهای باشکوه محدود نمیشود، بلکه مساجد، بازارها، مدارس علمیه و حتی خانههای تاریخی که روایتگر زندگی روزمره مردمان این سرزمین بودهاند، نیز هدف قرار میگیرند.
- شکستن روح جامعه: هر بنای تاریخی، حامل خاطرات، داستانها و هویت یک ملت است. آسیب دیدن این بناها، به معنای خدشهدار شدن روح جامعه و از بین رفتن پیوند با گذشته است. این امر موجب سرخوردگی، افسردگی و احساس ناامنی در میان مردم میشود.
- از دست رفتن دانش و مهارتهای سنتی: بسیاری از این بناها، حاصل دانش و مهارتهای معماری سنتی هستند که از نسلی به نسل دیگر منتقل شدهاند. تخریب آنها، به معنای از دست رفتن این دانش ارزشمند و مهارتهای فنی است که بازسازی آنها به سادگی امکانپذیر نیست.
آغاز مرمت؛ از اندوه تا اقدام:
پس از عبور از این دوران سخت و تحمل اندوه، مرحله حیاتی “مرمت” آغاز میشود. این مرحله، نه تنها بازسازی فیزیکی بناها، بلکه احیای روح و هویت از دست رفته است. برای آغاز مؤثر مرمت، اقدامات زیر ضروری است:
- ارزیابی جامع خسارات: اولین گام، تشکیل تیمهای کارشناسی متشکل از معماران، مورخان، باستانشناسان و مهندسان برای ارزیابی دقیق میزان خسارات وارده به تمامی بناهای تاریخی است. این ارزیابی باید مستند و دقیق باشد تا مبنای برنامهریزیهای آتی قرار گیرد.
- اولویتبندی مرمت: با توجه به محدودیت منابع و گستردگی خسارات، باید اولویتبندی مشخصی برای مرمت صورت گیرد. بناهای دارای ارزش تاریخی و فرهنگی برجستهتر، بناهای کلیدی در بافتهای تاریخی شهری، و بناهایی که خطر تخریب کامل آنها بیشتر است، باید در اولویت قرار گیرند.
- تأمین منابع مالی: مرمت بناهای تاریخی، پروژهای پرهزینه است. باید از منابع دولتی، کمکهای مردمی، سازمانهای بینالمللی حامی میراث فرهنگی و حتی سرمایهگذاری بخش خصوصی برای تأمین بودجه لازم استفاده کرد.
- استفاده از دانش بومی و فناوری نوین: در فرآیند مرمت، باید تا حد امکان از مصالح و روشهای سنتی استفاده شود تا اصالت بنا حفظ گردد. در عین حال، بهرهگیری از فناوریهای نوین در ارزیابی، مستندسازی و حتی اجرای برخی مراحل مرمت میتواند کارایی و دقت را افزایش دهد.
- آموزش و توانمندسازی نیروی انسانی: برای اجرای پروژههای مرمت، نیاز به متخصصان و کارگران ماهر داریم. برگزاری دورههای آموزشی برای تربیت مرمتکاران، معماران و کارشناسان میراث فرهنگی ضروری است.
- مستندسازی و پژوهش: همزمان با مرمت، باید تحقیقات گستردهای بر روی بناهای آسیبدیده صورت گیرد. مستندسازی دقیق معماری، تاریخچه بنا، و سبکهای معماری آن، نه تنها به مرمت کمک میکند، بلکه دانش ما را درباره تاریخ و تمدن ایران غنیتر میسازد.
- جلب مشارکت عمومی: مرمت آثار تاریخی، مسئولیتی همگانی است. باید با اطلاعرسانی و فرهنگسازی، مردم را نسبت به اهمیت حفظ میراث فرهنگی آگاه کرد و مشارکت آنها را در این امر جلب نمود.
احیای روح ایران:
مرمت بناهای تاریخی، نمادی از امید و اراده ملت برای بازسازی و احیای هویت خویش است. هر بنایی که پس از جنگ بازسازی میشود، فریاد پیروزی اراده انسان بر ویرانی است. این بناها، نه تنها یادگاری از گذشته، بلکه چراغ راهی برای آینده خواهند بود، تا نسلهای بعدی نیز بتوانند با تاریخ و هویت خود ارتباط برقرار کنند و از اشتباهات گذشته درس بگیرند.
ایران، با تمام زخمهایش، همچنان استوار خواهد ایستاد و شکوفا خواهد شد. معماری آن، هرچند خراشیده، اما دوباره با دستان توانای فرزندانش، جان تازه خواهد گرفت و روایتگر داستان پایداری و شکوه ایران خواهد بود.
دکتر فاطمه عباسی
معمار و پژوهشگر

